نقد و بررسی
نقد کرال پشت (Backstroke) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تعلیق در مقیاسی کوچک «Backstroke» ساختهٔ Robbie Barclay فیلمی کوتاه در ژانر دلهرهآور است که با پیشفرضی ساده آغاز میشود: دو نوجوانِ گریخته از خانه، خودرویی میدزدند و در خیال سفر به فلوریدا هستند؛ اما حضور غریبهای در مسیرشان، حالوهوای سفر را دگرگون میکند. فیلم در حدود یازده دقیقه فرصت دارد شخصیتها، موقعیت خطر و فضای رازآلودش را بنا کند؛ فرصتی اندک که هم محدودیت اصلی اثر است و هم سرچشمهٔ بخشی از نیروی آن.
روایت از همان ابتدا در مسیری ناآرام حرکت میکند، بیآنکه برای توضیح همهچیز مکث کند یا به تماشاگر اطمینان دهد اوضاع تحت کنترل است. این فشردگی به فیلم اجازه میدهد زود به نقطهٔ کانونی خود برسد: برخورد با غریبه و موقعیتی که در آن امنیت بهتدریج جای خود را به تردید میدهد. در عین حال، کوتاهی اثر سبب میشود بعضی زمینههای داستانی و انگیزههای شخصیتها مجال گسترش پیدا نکنند.
«Backstroke» بیش از آنکه بخواهد روایتی پرجزئیات عرضه کند، بر یک وضعیت اضطرابآور تمرکز دارد و میکوشد همان را تا واپسین لحظات در ذهن مخاطب نگه دارد. دریاچه؛ منظرهای که آرامش نمیدهد فضای کنار دریاچه مهمترین عنصر حسی فیلم است. آب و سکوتِ محیط در نگاه نخست میتوانند نشانهٔ مکث و آسودگی باشند، اما فیلم این تصور را برهم میزند.
« در عین حال، کوتاهی اثر سبب میشود بعضی زمینههای داستانی و انگیزههای شخصیتها مجال گسترش پیدا نکنند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هرچه موقعیت شخصیتها آسیبپذیرتر میشود، منظره نیز از پسزمینهای طبیعی به فضایی تهدیدآمیز بدل میگردد؛ جایی که فاصلهها، صداها و نادانستهها اهمیت پیدا میکنند. دلهره نه از انبوه اتفاقات، بلکه از انتظار برای اتفاقی نامعلوم پدید میآید. فیلم در استفاده از این لوکیشن هوشمندانه عمل میکند.
طبیعت را به چشماندازی زیبا و بیخطر تقلیل نمیدهد و از سوی دیگر، برای ترساندن تماشاگر نیز به شلوغی بصری متوسل نمیشود. خلوتی محیط فرصت میدهد تا هر حضور تازه یا تغییر کوچک در وضعیت صحنه برجسته شود. نتیجه، تعلیقی است که بیش از آنکه بر شوک ناگهانی تکیه داشته باشد، از حسِ تنها ماندن و ندانستن نیرو میگیرد.
برداشتهای نزدیک به سطح آب و طراحی تصویری صحنهٔ دریاچه نیز به شکلگیری این حس کمک میکنند. غریبه و منطقِ تهدید شخصیت غریبه به این دلیل نگرانکننده است که فیلم او را بهسادگی در قالبی کاملاً توضیحدادهشده قرار نمیدهد. نیتش روشن نیست و همین ابهام، گفتوگو و حضورش را سنگین میکند.
« دلهره نه از انبوه اتفاقات، بلکه از انتظار برای اتفاقی نامعلوم پدید میآید. »
شخصیتها و اجرا
او بهجای آنکه صرفاً با رفتاری پرخاشگرانه ترس ایجاد کند، از راه آرامش و اصرارش بر موقعیت، حس ناامنی میسازد. تماشاگر ناچار است فاصلهٔ میان آنچه شخصیت میگوید و آنچه ممکن است قصد داشته باشد خودش پر کند. این انتخاب در قالب فیلم کوتاه مؤثر است، چون برای معرفی تهدید به زمان زیادی نیاز ندارد.
کافی است فضای آشنای گفتوگو کمی از تعادل خارج شود تا هر جمله معنایی دوگانه پیدا کند. با اینهمه، رازآلودگیِ شخصیت همیشه به معنای عمق بیشتر نیست. در بخشهایی، ابهام چنان پررنگ میشود که ممکن است مخاطب بهجای درگیرشدن با شخصیت، صرفاً منتظر توضیح یا اتفاق بعدی بماند. فیلم در این مرز حرکت میکند: گاهی از نادانستهها تعلیق میسازد و گاهی همان نادانستهها را بیش از اندازه کش میدهد.
بازیها و آسیبپذیری نوجوانان بازیها برای اثری با این زمان محدود، طبیعی و متناسب با فضای داستاناند. نقش دختر، بهویژه، نیازمند انتقال همزمان کنجکاوی، نگرانی و واکنش به موقعیتی است که هر لحظه معنای تازهای پیدا میکند. اجرای Josefine Christoffersen کمک میکند شخصیت از یک عنصر ساده در طرح دلهرهآور فراتر برود و فشار موقعیت را در رفتار و مکثهایش نشان دهد.
« او بهجای آنکه صرفاً با رفتاری پرخاشگرانه ترس ایجاد کند، از راه آرامش و اصرارش بر موقعیت، حس ناامنی میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازی Tom Frank نیز به شکلگیری حس حضور غریبهای کمک میکند که نمیتوان بهسادگی او را خواند. فیلم از شخصیتپردازی مفصل پرهیز میکند؛ بنابراین بخش مهمی از باورپذیری باید از اجرای بازیگران و واکنشهای لحظهای حاصل شود. در این زمینه، اثر در مجموع موفق است. بااینحال، برخی انتخابهای دختر در کنار دریاچه ممکن است برای تماشاگر غیرمنطقی جلوه کند.
چنین تصمیمهایی در آثار دلهرهآور گاه برای پیشبردن موقعیت ضروریاند، اما وقتی با انگیزهٔ درونی شخصیت پیوند کافی پیدا نکنند، از اعتبار خطر میکاهند. اینجا نیز بخشی از تنش بهجای آنکه از منطق تصمیمها برخیزد، به انتظار مخاطب برای پیامد آنها وابسته میشود. ریتم و بهای کشدادن انتظار «Backstroke» با سرعت وارد فضای اصلی خود میشود و در بخشهایی از فیلم، این ایجاز به نفعش کار میکند.
اطلاعات کم است، اما هر نشانهٔ تازه میتواند برداشت مخاطب را تغییر دهد. ریتم آرامتر صحنهٔ دریاچه نیز با حالوهوای اثر سازگار است: تماشاگر باید فرصت داشته باشد سکوت و معذببودن موقعیت را احساس کند، نه اینکه صرفاً از حادثهای به حادثهٔ دیگر پرتاب شود. مشکل آنجا پدیدار میشود که انتظار، از ابزار تعلیق به جایگزینی برای پیشرفت روایت بدل میگردد.
« بازی Tom Frank نیز به شکلگیری حس حضور غریبهای کمک میکند که نمیتوان بهسادگی او را خواند. »
قوتها و کاستیها
فیلم گاهی حس میکند یک موقعیت را بیش از ظرفیتش نگه داشته است؛ در چنین لحظاتی، مخاطب ممکن است بهجای افزایش اضطراب، متوجه کندی حرکت داستان شود. این مسئله با پایانبندی نیز ارتباط دارد: هرچه فیلم بیشتر بر راز و انتظار تکیه میکند، توقع برای فرودی متناسب با آن افزایش مییابد. وقتی پایان نتواند به همان اندازه رضایتبخش باشد، بخشی از کشش پیشین نیز در نگاه پسینی کمرنگ میشود.
پایانبندی و ماندگاری تصویر بدون ورود به جزئیات پایانی، میتوان گفت فیلم میکوشد بهجای توضیح کامل، با تصویری دلهرهآور و فضایی ناتمام در ذهن تماشاگر باقی بماند. این انتخاب با رویکرد رازآلود اثر سازگار است و از افشای بیش از اندازه پرهیز میکند. نمای پایانی نیز از نظر تأثیر بصری ظرفیت آن را دارد که مخاطب را پس از تمامشدن فیلم همچنان درگیر نگه دارد.
اما پایان باز همیشه بهمعنای پایان موفق نیست. اگر فیلم پیشتر وعدهٔ روایتی پرتنش داده باشد، مخاطب ممکن است از فرجامی که به اندازهٔ انتظارش نیروی عاطفی ندارد، احساس ناکامی کند. «Backstroke» در همین نقطه دوپاره میشود: از یک سو، ابهام و تصویر پایانی به ماندگاری فضای اثر کمک میکنند؛ از سوی دیگر، کمرمقیِ فرود ممکن است این حس را ایجاد کند که مقدمهچینی و انتظار به نتیجهای همسنگ خود نرسیدهاند.
« وقتی پایان نتواند به همان اندازه رضایتبخش باشد، بخشی از کشش پیشین نیز در نگاه پسینی کمرنگ میشود. »
جمعبندی
در نتیجه، واکنش به پایان تا حد زیادی به میزان علاقهٔ تماشاگر به روایتهای ناتمام وابسته است. جمعبندی «Backstroke» نمونهای از فیلم کوتاهی است که میداند چگونه با امکانات محدود، فضای اضطرابآور بسازد. دریاچه و سکوت پیرامونش، حضور غریبهای با نیت نامعلوم و بازیهای کنترلشده، عناصر اصلی تأثیرگذاری فیلماند.
اثر بهجای توضیح همهچیز، مخاطب را در وضعیتی ناپایدار قرار میدهد و از او میخواهد میان نشانههای پراکنده پیوند برقرار کند. این روش در بهترین لحظات، تعلیقی مؤثر و تصویری بهیادماندنی میآفریند. در مقابل، تصمیمهایی که همیشه قانعکننده به نظر نمیرسند، کشآمدن بعضی لحظات و فرجامی که ممکن است کماثرتر از انتظار باشد، از انسجام تجربه میکاهند.
با وجود این کاستیها، فیلم در ساختن حس خطر و بهرهگیری از لوکیشن موفق است و نشان میدهد که برای ایجاد دلهره، گاه سکوت و ابهام از نمایش مستقیم خشونت کارآمدترند. «Backstroke» اثری بینقص نیست، اما فضای کوتاه و ناآرامش بهاندازهای متمایز هست که پس از پایان، تصویر دریاچه و حضور غریبه را در ذهن زنده نگه دارد.
« در نتیجه، واکنش به پایان تا حد زیادی به میزان علاقهٔ تماشاگر به روایتهای ناتمام وابسته است. »

ثبت دیدگاه