نقد و بررسی
نقد فضولباشی (Busy Bodies) | 1933
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کارگاه بهمثابه صحنهٔ کمدی «Busy Bodies» محصول ۱۹۳۳، کمدی کوتاهی از لورل و هاردی است که بخش عمدهٔ نیروی خود را از یک موقعیت ساده میگیرد: استن و اولی در محیطی صنعتی، میان الوارها و ابزارهای برنده و پرخطر، میکوشند روز کاریشان را به پایان برسانند. این چارچوب کموبیش بیپیرایه، بهانهای برای قصهگویی پیچیده نیست؛ فیلم میخواهد ببیند چگونه کارهای عادی، در دست این دو شخصیت، به زنجیرهای از خطاها و خرابکاریها بدل میشوند.
بااینحال، سادگی طرح به معنای فقر ایده نیست. کارخانهٔ چوببری فضایی مناسب برای کمدی جسمانی است، زیرا هر وسیله میتواند ناگهان از کارکرد معمول خود خارج شود و به سرچشمهٔ دردسر بدل گردد. در این جهان، نظم کارگاه فقط روی کاغذ برقرار است؛ ورود استن و اولی کافی است تا اشیا، ابزارها و حتی قواعد سادهٔ علت و معلول گویی علیه آنها صف بکشند.
کمدیای که با تصویر سخن میگوید یکی از امتیازهای ماندگار فیلم، اتکای آن به تصویر و حرکت است. بسیاری از لحظههای بامزه نه به دیالوگهای پرشمار، بلکه به مکث، نگاه، جابهجایی بدنها و واکنشهای دیرهنگام متکیاند. دوربین فرصت میدهد مخاطب موقعیت را ببیند و انتظار بکشد؛ سپس ضربهٔ کمدی از برخورد میان آن انتظار و نتیجهٔ غیرمنتظره پدید میآید.
این شیوه، فیلم را به نمایش مهارت در زمانبندی بدل میکند. گاهی شوخی از یک حرکت کوچک آغاز میشود و با واکنشهای متوالی، به آشوبی بزرگتر میرسد. اشیای کارگاه تنها ابزار صحنه نیستند؛ در حکم شریکهای خاموش بازیگران عمل میکنند. تخته، پنجره، چسب یا اره میتوانند مسیر کنش را تغییر دهند و شخصیتها را به واکنشهایی وادارند که هرچه بیشتر تلاش میکنند از آنها بگریزند، گرفتارتر میشوند.
« بااینحال، سادگی طرح به معنای فقر ایده نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در بهترین لحظههایش از همین منطق روشن و دیدنی بهره میگیرد. استن و اولی؛ دو شیوهٔ متفاوت برای شکست خوردن جذابیت لورل و هاردی در این فیلم تنها به بداقبالی مشترکشان محدود نمیشود؛ تفاوت منش و واکنش آنهاست که هر گگ را جان میبخشد. اولی معمولاً میخواهد رفتاری موقر و مسلط داشته باشد.
او از کار انتظار نظم دارد و گاه چنان به ظاهر آراسته و شأن خود دلبسته است که فراموش میکند محیط اطرافش هیچ اعتنایی به این خواستهها ندارد. استن، در مقابل، با معصومیتی کودکانه و اعتمادبهنفسی که اغلب از نتیجهٔ کارش جلوتر است، وارد عمل میشود. از همین تضاد، کمدی رابطهای شکل میگیرد: اولی میکوشد شرایط را کنترل کند و استن، با نیت خیر یا دستکم بیخبری از پیامدها، آن را پیچیدهتر میسازد.
سرزنشها و نگاههای اولی به استن، بخشی از ریتم آشنای دو نفرهٔ آنهاست؛ اما این تقابل به تحقیر یکطرفه فروکاسته نمیشود. هر دو در شبکهٔ گرفتاریها سهم دارند و هر دو میتوانند، در لحظهای دیگر، علت مستقیم آشفتگی باشند. همین جابهجایی مسئولیت است که همراهیشان را زنده نگه میدارد. گگها و معماری آشوب فیلم مجموعهای از موقعیتهای جداافتاده نیست که بیارتباط کنار هم چیده شده باشند.
بسیاری از شوخیها از یک اشتباه یا دستکاری کوچک شروع میشوند و پیامدهایشان در فضا پخش میشود. خطا فقط همانجا نمیماند؛ وسیلهای را از کار میاندازد، همکاری را مختل میکند یا شخصیت دیگری را وارد ماجرا میسازد. بدینترتیب، آشوب کارگاه تدریجی و انباشتی است: هر حادثه زمینهٔ حادثهٔ بعدی را فراهم میآورد.
« فیلم در بهترین لحظههایش از همین منطق روشن و دیدنی بهره میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
گگهای مربوط به ابزار و کارهای بدنی از نمونههای برجستهٔ این ساختارند. ابزارهایی که باید به انجام کاری مشخص کمک کنند، در نهایت به دردسرهای تازه بدل میشوند. فیلم از این وارونگی استفاده میکند تا فاصلهٔ میان قصد و نتیجه را برجسته سازد؛ شخصیتها ممکن است هدفی ساده داشته باشند، اما جهان فیزیکی با بیرحمی کمیک به آن هدف پاسخ میدهد.
در میان این لحظهها، بازی با چسب و قلممو و تلاش برای مرتبکردن ظاهر اولی، از ایدههایی است که هم از تصویر بهره میبرد و هم از تفاوت شخصیتهای دو قهرمان. گگهای ریشتراشی و آراستن، در ظاهر کوچکاند، اما بهخوبی نشان میدهند یک کار جزئی چگونه در این فیلم میتواند به نمایش کامل درماندگی تبدیل شود.
میزانسن و کارگردانی کارگردانی Lloyd French فضای کارگاه را به مجموعهای از مسیرها، سطوح و موانع قابلاستفاده بدل میکند. اهمیت این فضا در آن است که تماشاگر بتواند رابطهٔ میان شخصیت، ابزار و خطر را دنبال کند. کمدی جسمانی اگر جایگاه اشیا روشن نباشد، اثر خود را از دست میدهد؛ اما فیلم معمولاً موقعیت را بهگونهای میچیند که مخاطب پیش از برخورد، امکان وقوع دردسر را حس کند.
این آگاهی، انتظار میسازد و انتظار، خود بخشی از خنده است. سکون و حرکت نیز در کنار هم کار میکنند. گاه شخصیتها برای لحظهای در برابر خطا یا نتیجهٔ غیرمنتظره مکث میکنند و همین توقف، ضربهٔ بعدی را مؤثرتر میسازد. در مقابل، وقتی آشوب به جریان میافتد، حرکتها پیدرپی و فزاینده میشوند.
« گگهای مربوط به ابزار و کارهای بدنی از نمونههای برجستهٔ این ساختارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ترکیب این دو حالت به فیلم امکان میدهد از یک وضعیت ساده، تنشی کمیک بسازد؛ تنشی که نه بر خطر واقعی، بلکه بر انتظار برای دیدن شکل تازهٔ شکست استوار است. ریتم؛ میان انباشت شوخی و کشآمدن ساختار اپیزودیک فیلم با قالب کوتاه آن تناسب دارد، اما همین انتخاب محدودیتهایی نیز ایجاد میکند.
زنجیرهٔ گگها در بخشهای موفق، پیوستگی دارد و هر شوخی از دل موقعیت قبلی بیرون میآید. بااینحال، همهٔ لحظهها به یک اندازه دقیق نیستند. برخی شوخیها پس از آنکه ایدهٔ اصلیشان روشن شده، بیش از اندازه ادامه مییابند؛ در نتیجه، مکثی که باید بر خنده بیفزاید، ممکن است حس کشآمدن ایجاد کند.
این نوسان در ریتم به معنای از دست رفتن کامل جذابیت فیلم نیست، اما نشان میدهد کمدی تصویری تا چه اندازه به اندازهگیری زمان نیاز دارد. تکرار وقتی مؤثر است که هر بار تفاوتی تازه در موقعیت پدید آورد؛ اگر صرفاً همان اثر قبلی را طولانی کند، نیروی خود را از دست میدهد. «Busy Bodies» در بهترین لحظهها این ظرافت را درک میکند، ولی در برخی بخشها میان تکرارِ سازنده و تکرارِ فرساینده مرز روشنی نمیگذارد.
همین ناهمواری، تجربهٔ تماشای آن را اندکی نامنظم میکند. صدا و پیوند با کمدی صامت فیلم در دورهٔ سینمای ناطق ساخته شده، اما شیوهٔ اجرای آن همچنان به سنت کمدی صامت نزدیک است. صداها و دیالوگها حضور دارند، ولی بار اصلی روایت بر دوش تصویر، کنش و واکنش میماند. این ویژگی به اثر حالتی میدهد که برای تماشاگران دورههای گوناگون قابلدسترسی است: فهم موقعیتها وابسته به بازی با زبان نیست و بخش بزرگی از طنز از حرکت و رفتار شخصیتها سرچشمه میگیرد.
« زنجیرهٔ گگها در بخشهای موفق، پیوستگی دارد و هر شوخی از دل موقعیت قبلی بیرون میآید. »
قوتها و کاستیها
از سوی دیگر، صدای محیط صنعتی به کنشها وزن میدهد. ابزارها و سازوکارهای کارگاه در بستری شنیداری قرار میگیرند که حس فعالیت و خطر را تقویت میکند. صدا، جای تصویر را نمیگیرد، بلکه آن را کامل میسازد؛ بهویژه هنگامی که ضربه، افتادن یا حرکت یک وسیله در کنار واکنش بازیگران قرار میگیرد.
در این هماهنگی، فیلم پلی میان میراث کمدی بیکلام و امکانات سینمای ناطق میزند. جایگاه فیلم در کمدی لورل و هاردی «Busy Bodies» بیش از آنکه بر داستانی پیچیده تکیه کند، بر شناخت مخاطب از شخصیتهای اصلی خود حساب میکند. تماشاگر از پیش میداند که استن و اولی در محیطی ناآشنا یا پرمانع احتمالاً راهی برای پیچیدهکردن کار پیدا خواهند کرد.
این پیشبینیپذیری لزوماً نقطهضعف نیست؛ لذت فیلم در دیدن شکل تازهای است که شکست به خود میگیرد و در تماشای واکنشهای آشنایی که هر بار در موقعیتی متفاوت ظاهر میشوند. اثر همچنین نشان میدهد چگونه یک مکان مشخص میتواند هویت کمدی پیدا کند. کارگاه چوببری صرفاً پسزمینهٔ ماجرا نیست؛ خطرها و امکاناتش، منطق طنز را تعیین میکنند.
از این نظر، فیلم بر پیوند میان محیط و شخصیت تأکید دارد: استن و اولی نه فقط در کارگاه کار میکنند، بلکه گویی هر بخش آن را به امتداد خلقوخوی خود بدل میسازند. این پیوند است که آشوب را از مجموعهای تصادف بیمعنا به نمایشگاهی از سازوکار کمدی تبدیل میکند. جمعبندی «Busy Bodies» کمدی کوتاهی استوار بر بازی تصویری، زمانبندی و شیمی دیرپای Stan Laurel و Oliver Hardy است.
« از سوی دیگر، صدای محیط صنعتی به کنشها وزن میدهد. »
جمعبندی
بهترین لحظههایش از گگهای خلاقانهای میآیند که ابزار و محیط کارگاه را به سرچشمهٔ دردسر بدل میکنند و از تضاد میان اعتمادبهنفس اولی و سادهدلی استن نیرو میگیرند. در عین حال، بعضی شوخیها بیش از اندازه طول میکشند و ریتم فیلم گاه از توازن خارج میشود؛ ایرادی که مانع لذت بردن از ایدههای موفق آن نیست، اما در ارزیابی کلی باید به حساب آید.
فیلم در نهایت با اتکا به همان منطق آشوبی که از آغاز بنا کرده، ماجرا را جمع میکند؛ بیآنکه نیاز داشته باشد برای اثرگذاری به قصهای پیچیده یا توضیحهای فراوان متوسل شود. حاصل، نمونهای دیدنی از کمدی جسمانی است که در آن اشیا به اندازهٔ بازیگران اهمیت دارند و یک روز کاری معمولی، به فرصتی برای نمایش هنر دو کمدین در تبدیل شکست به خنده بدل میشود.



ثبت دیدگاه