نقد و بررسی
نقد دختر شیرین (Sweet Girl) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی تلخ که راهش را گم میکند «دختر شیرین» با سوگی خانوادگی آغاز میشود و آن را به خشم اجتماعی پیوند میزند: ری کوپر پس از مرگ همسرش، شرکتی دارویی را مسئول میداند و برای یافتن حقیقت قدم به مسیری خطرناک میگذارد. در کنار او، دخترش ریچل نیز با فقدان مادر دستوپنجه نرم میکند و در معرض پیامدهای جستوجوی پدر قرار میگیرد.
این نقطهٔ عزیمت، ظرفیت یک درام انتقامی و همزمان روایتی دربارهٔ ناتوانی فرد عادی در برابر قدرت اقتصادی و سیاسی را دارد. اما فیلم هرچه پیش میرود، میان این دو مسیر سرگردان میماند: نه به اندازهٔ کافی در اندوه و پیوند خانوادگی مکث میکند، نه طرح توطئهاش را با دقتی پیش میبرد که هیجان معماییاش پایدار بماند.
خشم اجتماعی در خدمت هیجان یکی از جذابیتهای اولیهٔ فیلم، انتخاب مسئلهای ملموس بهعنوان جرقهٔ درام است. رنج بیماری، دسترسی نابرابر به درمان و منافع شرکتهای دارویی، موضوعاتیاند که میتوانند داستان را از انتقامی شخصی فراتر ببرند. فیلم نیز با تصویرکردن شرکتی که تصمیمهایش زندگی آدمها را تحت تأثیر میگذارد، وعدهٔ مواجههای جدیتر با قدرت و پاسخگویی میدهد.
بااینحال، این مضمون بیشتر نقش سکوی پرتاب را دارد تا محور اندیشهٔ فیلم. بهمحض آنکه تعقیبوگریز و درگیریها شدت میگیرند، پرسشهای اخلاقی و اجتماعی به حاشیه رانده میشوند. اثر از مخاطب میخواهد نسبت به بیعدالتی خشمگین باشد، اما کمتر فرصت میدهد سازوکار آن را بفهمد یا پیامدهایش را از منظر شخصیتها بررسی کند.
« در کنار او، دخترش ریچل نیز با فقدان مادر دستوپنجه نرم میکند و در معرض پیامدهای جستوجوی پدر قرار میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، ایدهٔ جدی آغازین در دل یک تریلر پرحادثه حل میشود، بیآنکه به عمق مورد انتظار برسد. جیسون موموا و حضور فیزیکی قهرمان جیسون موموا در نقش ری، با حضور پرقدرت و فیزیکیاش به فیلم انرژی میدهد. بازی او در بخشهایی که سوگ و درماندگی شخصیت آشکار است، وجهی آسیبپذیرتر از تصویر آشنای قهرمان سرسخت نشان میدهد.
این تضاد میتوانست پایهٔ شخصیتی پیچیدهتر باشد: مردی که از یک سو میخواهد عدالت برقرار شود و از سوی دیگر، خشم و اندوهش او را به خشونت نزدیک میکند. اما فیلمنامه این ظرفیت را پیوسته دنبال نمیکند. ری اغلب از موقعیتی بحرانی به موقعیتی بحرانی دیگر میرود و فرصت چندانی برای شکلگیری تدریجی تصمیمهایش باقی نمیماند.
کاریزمای موموا کمک میکند حضور او در قاب جذاب بماند، ولی بهتنهایی نمیتواند جای پرداخت روانی را بگیرد. گاه به نظر میرسد فیلم بیش از آنکه به تحول درونی قهرمان علاقه داشته باشد، به توانایی او در عبور از مانع بعدی تکیه کرده است. رابطهٔ پدر و دختر؛ قلبی که کمتر مجال تپیدن دارد رابطهٔ ری و ریچل مهمترین منبع عاطفی فیلم است.
هر دو در سوگی مشترک زندگی میکنند، اما در موقعیت یکسانی نیستند: پدر بهدنبال پاسخ و انتقام است و دختر هم باید فقدان مادر را تاب بیاورد و هم با پیامدهای تصمیمهای پدر روبهرو شود. همین فاصلهٔ بالقوه میان آنها میتوانست تنش دراماتیک مؤثری بسازد؛ رابطهای که عشق در آن با ترس، خشم و اختلاف بر سر معنای عدالت آمیخته است.
« در نتیجه، ایدهٔ جدی آغازین در دل یک تریلر پرحادثه حل میشود، بیآنکه به عمق مورد انتظار برسد. »
شخصیتها و اجرا
بازی ایزابلا مرسد به ریچل سرزندگی و حضوری مستقل میبخشد و او را صرفاً همراهی خاموش برای قهرمان نمیکند. بااینحال، فیلم همیشه این استقلال را در ساختار داستان حفظ نمیکند و پیوند پدر و دختر گاهی بیشتر به ابزاری برای بالا بردن خطر و شدت عاطفی صحنهها تبدیل میشود. لحظههایی که میتوانند رابطه را باورپذیرتر و چندلایهتر کنند، زیر فشار حرکت بیوقفهٔ روایت کوتاه میشوند.
ازاینرو، عاطفهٔ مرکزی اثر محسوس است، اما به اندازهای که باید پرورده نمیشود. اکشنهای پرتحرک، اما نه همیشه معنادار در بخشهای اکشن، فیلم دستکم از تحرک و تنوع بصری برخوردار است. درگیریها و تعقیبها ضرباهنگی پرشتاب ایجاد میکنند و توانایی موموا در ایفای نقش قهرمانی جسمانی به صحنهها وزن میدهد.
طراحی مبارزهها از امتیازهای روشن اثر است: فیلم میداند چگونه انرژی بازیگر اصلی را به حرکت تبدیل کند و وقفههای داستانی را با تنش بدنی پر کند. مشکل آن است که صحنههای اکشن همیشه از دل درام برنمیخیزند. گاهی چنان بهسرعت جای یکدیگر را میگیرند که اثرگذاریشان کاهش مییابد؛ تنش بالا میرود، اما معنای هر برخورد یا تغییری که در شخصیتها ایجاد میکند، چندان روشن نیست.
وقتی اکشن به جای تکمیل روایت، آن را به تعویق میاندازد، هیجان نیز زودگذر میشود. فیلم در لحظه سرگرمکننده است، ولی کمتر صحنهای دارد که پس از پایانش در ذهن بماند. روایت پراکنده و منطق ناپایدار ریتم «دختر شیرین» از ابتدا بر شتاب بنا شده، اما شتاب با انسجام یکی نیست. اطلاعات مربوط به توطئه، اشخاص درگیر و انگیزههای آنها بهتدریج عرضه میشود، ولی پیوند میان این اجزا همیشه طبیعی و روشن نیست.
« بازی ایزابلا مرسد به ریچل سرزندگی و حضوری مستقل میبخشد و او را صرفاً همراهی خاموش برای قهرمان نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
روایت مدام مسیر عوض میکند و بهجای آنکه هر گام، فهم مخاطب را دقیقتر کند، گاه ابهام تازهای میافزاید. حاصل، تعلیقی است که بیش از آنکه از کشف حسابشدهٔ حقیقت نیرو بگیرد، به سردرگمی متکی میشود. این ضعف در پرداخت شخصیتهای فرعی نیز دیده میشود. برخی از آنها بیشتر کارکردی داستانی دارند تا حضوری انسانی: وارد روایت میشوند تا اطلاعاتی برسانند، مانعی ایجاد کنند یا قهرمان را به مرحلهٔ بعد برانند.
ازاینرو، انگیزههایشان بهاندازهٔ کافی شکل نمیگیرد و تصمیمهای مهمشان همیشه متقاعدکننده نیست. هرچه داستان بزرگتر و پیچیدهتر میشود، نیاز به جزئیات دقیقتر هم بیشتر احساس میشود؛ اما فیلم در همین نقطه، اغلب به میانبرهای روایی پناه میبرد. پیچش پایانی و هزینهٔ غافلگیری «دختر شیرین» میکوشد با یک پیچش مهم، برداشت مخاطب از آنچه دیده است دگرگون کند.
چنین انتخابی در تریلر میتواند تجربهٔ تماشاگر را غنی کند، به شرط آنکه نشانههای پیشین با آن سازگار باشند و افشاگری نهایی همزمان غافلگیرکننده و درنگپذیر باشد. اینجا اما پیچش بیش از آنکه حاصل طبیعی سرنخگذاری و شخصیتپردازی به نظر برسد، راهی برای بازتعریف شتابزدهٔ روایت است. در نتیجه، بخشی از آنچه پیشتر دیدهایم پس از افشاگری معنایی ناپایدار پیدا میکند، بیآنکه فیلم فرصت کافی برای بازسازی منطقی آن فراهم کند.
غافلگیری بهتنهایی ارزش روایی نمیآفریند؛ باید پس از آشکارشدن، حس کنیم که داستان از ابتدا ما را به این نقطه هدایت کرده است. این پیچش، بهجای آنکه لایهای تازه به رابطهٔ شخصیتها و مضمون فیلم بیفزاید، ضعفهای قبلی را برجستهتر میکند و بر انسجام اثر فشار میآورد. پیتسبورگ و کیفیت اجرایی فضای شهری پیتسبورگ به فیلم هویت بصری میدهد و از پسزمینهای بینام فراتر میرود.
« روایت مدام مسیر عوض میکند و بهجای آنکه هر گام، فهم مخاطب را دقیقتر کند، گاه ابهام تازهای میافزاید. »
قوتها و کاستیها
خیابانها، پلها و چشماندازهای شهر به تعقیبها و جابهجاییهای شخصیتها بستر مناسبی میدهند. در فیلمی که بخش بزرگی از نیروی خود را از حرکت میگیرد، این جغرافیا میتواند حس مکان را تقویت کند و صحنهها را از فضای کاملاً عمومیِ تریلرهای مشابه جدا سازد. فیلمبرداری نیز در قاببندی لحظههای پرتحرک، بهویژه هنگام تعقیب و درگیری، کارکردی روان و مؤثر دارد.
بااینحال، کیفیت اجرایی نمیتواند جای انسجام فیلمنامه را پر کند. موسیقی و تدوین به حفظ ضرباهنگ کمک میکنند، اما وقتی روایت از پیوند عاطفی و منطقی کافی برخوردار نیست، سرعت بیشتر فقط فاصلهٔ میان رخدادها را کوتاه میکند. فیلم از نظر ظاهر و اجرا، بهاندازهٔ کافی عناصر یک تریلر پرکشش را در اختیار دارد؛ مسئله این است که این عناصر زیر چتر روایی استواری جمع نمیشوند.
جمعبندی «دختر شیرین» فیلمی است با هستهای عاطفی و اجتماعی که میتوانست به اثری تأثیرگذارتر بدل شود. جیسون موموا حضوری تماشایی دارد، ایزابلا مرسد به رابطهٔ پدر و دختر جان میبخشد و صحنههای اکشن نیز برای مخاطبِ علاقهمند به هیجان لحظهای سرگرمکنندهاند. اما قصه با پراکندگی، شخصیتهای کمپرداخت و منطق ناپایدار دستوپنجه نرم میکند؛ پیچش پایانی هم بهجای آنکه این کاستیها را جبران کند، آنها را آشکارتر میسازد.
تماشای فیلم برای کسانی که به اکشنهای پرتحرک و قهرمانمحور علاقه دارند، میتواند تجربهای گذرا و قابلقبول باشد. بااینهمه، اگر انتظار تریلری منسجم با شخصیتپردازی عمیق یا بررسی جدی مسئلهٔ عدالت و قدرت دارویی وجود داشته باشد، اثر کمتر از ظرفیت ایدهٔ آغازین خود ظاهر میشود. «دختر شیرین» سرگرمیای پرشتاب است که در مسیر انتقام، بخشی از ظرافت و انسجامی را که برای ماندگاری نیاز دارد، از دست میدهد.
« خیابانها، پلها و چشماندازهای شهر به تعقیبها و جابهجاییهای شخصیتها بستر مناسبی میدهند. »



ثبت دیدگاه