نقد و بررسی
نقد یک آن (One Second) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی که از فقدان آغاز میشود «One Second» فیلمی از Zhang Yimou است که با تمهیدی ساده، اما عاطفاً پربار، پیوند میان حافظه، خانواده و سینما را میکاود. در بستر انقلاب فرهنگی چین، مردی از اردوگاه کار اجباری گریخته و در جستوجوی حلقهای از اخبار راهی آبادیای دورافتاده میشود؛ حلقهای که دخترش در تصویری گذرا در آن دیده میشود.
سر راهش دختری یتیم قرار میگیرد که حلقهای از فیلم را دزدیده است. همین برخورد، تعقیبی پرتنش و گاه طنزآمیز میسازد که بهتدریج جای خود را به رابطهای انسانیتر میدهد. فیلم از همان آغاز نشان میدهد که مقصد واقعی این سفر صرفاً دیدن تصویری کوتاه نیست. مرد در پی بازیابی چیزی است که از دست داده: نه فقط چهرهٔ دخترش، بلکه امکان لمس دوبارهٔ رابطهای که تاریخ و مناسبات سیاسی از او گرفتهاند.
از این رو، حلقهٔ فیلم به شیئی ساده محدود نمیماند؛ حامل خاطرهای است که برای صاحبش ارزش عاطفی بیبدیل دارد. عنوان فیلم نیز، بیآنکه به توضیحی مستقیم نیاز داشته باشد، بر ناپایداری همین لحظهها تأکید میکند: گاهی یک ثانیه برای حفظ کردن تصویری در ذهن کافی است. شخصیتها و رابطهٔ پدرانه قلب عاطفی فیلم در رابطهٔ میان مرد و دختر شکل میگیرد.
این رابطه با صمیمیت فوری آغاز نمیشود؛ بدگمانی، خشم و منفعت شخصی هر دو را به تقابل میکشاند. مرد، در نگاه نخست، چهرهای سخت و تهدیدآمیز دارد و دختر نیز با زیرکی و سرسختی از خود و برادر کوچکترش مراقبت میکند. هیچیک از آنها در آغاز آمادهٔ اعتماد نیستند. فیلم بهجای آنکه این فاصله را با گفتوگوهای توضیحی از میان بردارد، اجازه میدهد همکاریهای ناخواسته و برخوردهای کوچک، آن را آرامآرام کمرنگ کنند.
« سر راهش دختری یتیم قرار میگیرد که حلقهای از فیلم را دزدیده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب به رابطهٔ آنها باورپذیری میبخشد. پیوند پدرانه در اینجا از شباهتهای آشکار یا اعترافهای پرشور به وجود نمیآید؛ از مراقبت، لجاجت، نیاز و تجربهٔ مشترکِ محرومیت ساخته میشود. مرد در دختر چیزی از خانوادهٔ ازدسترفتهٔ خود را میبیند، اما فیلم این دگرگونی را بیش از اندازه شیرین و ساده نمیکند.
هر دو شخصیت همچنان زخمخورده و خودسر باقی میمانند. همین دوگانگی است که نزدیکیشان را ملموس میکند و مانع میشود رابطهٔ میان آنها به صرفاً یک تمثیل احساسی تقلیل یابد. بازیگری و ظرافتهای اجرایی بازیهای اصلی، بهخصوص بازی Zhang Yi و Liu Haocun، بخش مهمی از نیروی فیلم را تأمین میکنند.
Zhang Yi، مردی را به تصویر میکشد که خشونت و نومیدی در رفتار بیرونیاش جمع شده، اما در پس آنها اندوهی مهارناشدنی پنهان است. بازی او بر حرکات و واکنشهای کوچک تکیه دارد: مکثی در میانهٔ خشم، نگاهی که دیرتر از کلمات حقیقت را آشکار میکند، یا لحظهای که خشکی چهره اندکی فرو میریزد. از همین راه، شخصیت از قالب یک مردِ صرفاً مصمم بیرون میآید و به انسانی آسیبپذیر بدل میشود.
Liu Haocun نیز دختر را با ترکیبی از تندی، احتیاط و نیاز به محبت زنده میکند. شخصیت او نه کودکانه و بیدفاع است و نه بهطور ناموجهی خردمند. رفتارهایش ریشه در شرایط سختی دارد که در آن زندگی میکند؛ در نتیجه، سرسختی او بیشتر واکنشی برای بقاست تا نشانهای تزئینی از شجاعت. Fan Wei در نقش آپاراتچی نیز با حضوری کمیک و در عین حال اثرگذار، وجه دیگری از جامعهٔ کوچک فیلم را نمایندگی میکند: کسی که دسترسی به سینما به او نوعی منزلت و قدرت داده است.
« این انتخاب به رابطهٔ آنها باورپذیری میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
تعامل بازیگران، بهویژه در صحنههای جمعی، به فیلم گرمایی میبخشد که از دل فقر و کمبود برمیآید. سینما بهمثابه آیین جمعی یکی از جذابترین ایدههای فیلم، تصویر کردن سینما نه بهعنوان سرگرمی فردی، بلکه بهمنزلهٔ رخدادی جمعی است. نمایش فیلم در روستایی دورافتاده، لحظهای استثنایی در زندگی روزمرهٔ مردم به شمار میآید.
تماشاگران گرد هم میآیند، برای دیدن تصویرها جا باز میکنند و به تجربهای مشترک تن میدهند؛ تجربهای که اهمیتش از خودِ فیلمِ نمایشدادهشده فراتر میرود. سینما در این جهان، پنجرهای کوچک به بیرون و در عین حال فرصتی برای کنار هم بودن است. فیلم با همین نگاه، پرسشی ظریف دربارهٔ معنای تصویر مطرح میکند: یک تصویر برای چه کسی و به چه دلیل ارزشمند است؟
برای یکی، حلقهٔ فیلم نشانهٔ خاطره و امکانِ دیدار دوباره است؛ برای دیگری، مادهای کاربردی و وسیلهای برای گذران زندگی؛ و برای نمایشدهنده، بخشی از حرفه و اعتباری اجتماعی. بدین ترتیب، «One Second» علاقهاش به سینما را صرفاً در ستایش نوستالژیک پرده و دستگاه نمایش خلاصه نمیکند. فیلم نشان میدهد که تصویرها بهخودیخود معنا ندارند؛ معنای آنها را خواستهها، محرومیتها و خاطرات کسانی میسازند که به آنها چشم دوختهاند.
تصویر، فضا و حافظهٔ تاریخی مناظر خشک و گستردهٔ بیابانی، صرفاً پسزمینهٔ رویدادها نیستند. خلوتیِ جغرافیا، دورافتادگی شخصیتها و محدود بودن گزینههای زندگیشان را برجسته میکند. حرکت انسانها در این چشماندازهای باز، با وجود وسعت محیط، نوعی گرفتاری و بیپناهی را به همراه دارد. Zhang Yimou و گروه تصویربرداریاش از خطوط شن، باد و نور برای ساختن فضایی استفاده میکنند که هم ملموس است و هم حالوهوایی خاطرهگون دارد.
« تعامل بازیگران، بهویژه در صحنههای جمعی، به فیلم گرمایی میبخشد که از دل فقر و کمبود برمیآید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بهویژه تفاوت میان فضای بیانتها و فضای تاریک محل نمایش، گذار از تنهایی به تجربهٔ جمعی را پررنگ میکند. پسزمینهٔ انقلاب فرهنگی نیز در زندگی روزمرهٔ شخصیتها حضور دارد، اما فیلم همیشه آن را به مرکز بحث سیاسی بدل نمیکند. تاریخ بیشتر از راه پیامدهایش احساس میشود: جدایی خانوادهها، اردوگاههای کار، ترس از مأموران و محدودیتهایی که بر سر راه انتخابهای فردی قرار گرفتهاند.
این تمرکز انسانی، به فیلم امکان میدهد به جای ارائهٔ شرحی جامع از یک دوره، اثر آن را بر بدن و روان آدمها نشان دهد. بااینحال، همین رویکرد گاهی زمینهٔ تاریخی را کمرنگ میکند؛ جهان سیاسی فیلم بیش از آنکه پیچیدگیهای خود را بگشاید، به نیرویی بیرونی بدل میشود که رنج شخصیتها را تشدید میکند.
ریتم، لحن و محدودیتهای روایت سادگی روایی فیلم هم نقطهٔ قوت آن است و هم منشأ بخشی از ضعفهایش. کشمکش بر سر حلقه، موقعیتی روشن و مؤثر میسازد، اما گاه بیش از اندازه طول میکشد تا مسیر اصلی روایت پیش برود. بعضی از تعقیبها و جابهجاییهای حلقه، پس از مدتی تکراری به نظر میرسند و ضرباهنگ فیلم را کند میکنند.
این کندی همیشه به تعمق یا افزایش تعلیق نمیانجامد؛ در چند بخش، بیشتر حس توقف ایجاد میکند و فاصلهٔ میان رویدادهای مهم را طولانیتر از حد لازم میسازد. لحن فیلم نیز میان کمدی، ملودرام و واقعگرایی اجتماعی حرکت میکند. لحظههای طنز، بهویژه در برخوردهای شخصیتها، گاه از خشکی محیط میکاهند و به آنها وجهی روزمره میدهند.
« بهویژه تفاوت میان فضای بیانتها و فضای تاریک محل نمایش، گذار از تنهایی به تجربهٔ جمعی را پررنگ میکند. »
قوتها و کاستیها
اما گذار از شوخی به اندوه همیشه کاملاً یکدست نیست. برخی اتفاقها نیز به تصادفهای روایی وابستهاند؛ در نتیجه، رفتار یا تصمیم شخصیتها در لحظههایی بیشتر برای پیش بردن داستان به نظر میرسد تا نتیجهٔ طبیعیِ انگیزههایشان. فیلم با تکیه بر احساس و فضای بصری از این لغزشها عبور میکند، اما آنها را کاملاً از میان نمیبرد.
جمعبندی «One Second» اثری دربارهٔ اشتیاق به یک تصویر کوتاه است، اما در نهایت به چیزهایی میرسد که از تصویر فراتر میروند: فقدان، خاطره، خانواده و میل به نزدیک شدن به دیگری. Zhang Yimou با بهرهگیری از بازیهای دقیق، چشماندازهای بهیادماندنی و تصویری از سینما بهعنوان آیینی جمعی، داستانی صمیمی و عاطفی میسازد.
فیلم در پرداخت ریتم و هماهنگی لحن بینقص نیست و برخی رخدادهایش بیش از اندازه تصادفی جلوه میکنند؛ بااینحال، رابطهٔ مرکزی آن و حساسیتی که به ارزش خاطره دارد، نیروی عاطفی اثر را حفظ میکند. این فیلم بیش از آنکه دربارهٔ خودِ فیلمها باشد، دربارهٔ کسانی است که در آنها چیزی از زندگی گمشدهٔ خود را جستوجو میکنند.
سینما در اینجا پناهگاهی کامل نیست و گذشته را به عقب بازنمیگرداند؛ اما میتواند برای لحظهای آدمها را کنار هم بنشاند و به رنجهای پراکندهشان صورتی مشترک بدهد. همین لحظهٔ کوتاه، با همهٔ شکنندگیاش، دلیل ماندگاری فیلم است.
« اما گذار از شوخی به اندوه همیشه کاملاً یکدست نیست. »



ثبت دیدگاه