نقد و بررسی
نقد شیام سینگها روی (Shyam Singha Roy) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دو زمانه، دو جهان «Shyam Singha Roy» با یک دوگانگی بنیادین پیش میرود: از یک سو واسو، فیلمسازی جوان در زمانهٔ معاصر، و از سوی دیگر شیام سینگا روی، نویسنده و کنشگری که در بنگالِ دهههای گذشته زندگی میکند. اتهام سرقت ادبی علیه واسو، صرفاً موتور تعلیق داستان نیست؛ پرسشی دربارهٔ حافظه، هویت و مالکیت روایت پیش میکشد: اگر داستانی بیآنکه کسی آن را برایتان تعریف کرده باشد در ذهن شما حاضر شود، آیا آن را ساختهاید، به یاد آوردهاید یا از دیگری گرفتهاید؟
فیلم این پرسش را با پیوند دادن دو خط زمانی به قصهای دربارهٔ تناسخ و عشق میرساند. ایده، بهتنهایی تازه نیست، اما امکان دراماتیکی خوبی دارد: زندگی امروزِ واسو میتواند در برابر گذشتهٔ شیام آینه شود و خاطره، به پلی میان دو دوره بدل گردد. مسئله آن است که این دو جهان همیشه به یک اندازه جان ندارند.
هرگاه فیلم به گذشته و رابطهٔ شیام و رزی نزدیک میشود، تمرکز و نیروی عاطفیاش بیشتر میشود؛ در بخشهای مربوط به زندگی معاصر، گاهی روایت بیشتر درگیر رساندن تماشاگر به نقطهٔ بعدی است تا پرداختن به آدمهایش. (در این نقد، از جزئیات سرنوشت شخصیتها و پیچشهای داستانی پرهیز میشود.) قاب معاصر و مسئلهٔ روایت آغاز فیلم با واسو، فیلمسازی مشتاق که در آستانهٔ ورود به صنعت سینماست، وعدهٔ درامی دربارهٔ خلاقیت، جاهطلبی و اعتبار حرفهای را میدهد.
اتهام سرقت، موقعیتی بالقوه پربار میسازد: قهرمان باید از خود دفاع کند، اما در عین حال با چیزی روبهرو شود که توضیح عقلانیاش آسان نیست. این خط داستانی در شروع، کنجکاوی برمیانگیزد و تعلیق را بهتدریج شکل میدهد. بااینحال، جهان واسو بهندرت به اندازهٔ جهان تاریخی فیلم مستقل و کامل جلوه میکند.
« فیلم این پرسش را با پیوند دادن دو خط زمانی به قصهای دربارهٔ تناسخ و عشق میرساند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رابطهها و رخدادهای زمان حال گاه بیشتر نقش چارچوبی برای ورود به گذشته را دارند تا آنکه خودشان به درامی همسنگ تبدیل شوند. در نتیجه، تغییر مسیر روایت ممکن است ناگهانی به نظر برسد: تماشاگر ابتدا با قصهٔ یک فیلمساز و پروندهای حقوقی همراه میشود، اما رفتهرفته مرکز ثقل فیلم به داستانی عاشقانه و اجتماعی در بنگال منتقل میگردد.
این جابهجایی الزاماً ضعف نیست؛ مشکل زمانی پدید میآید که اتصال میان دو مسیر بهاندازهٔ کافی محکم احساس نشود. شیام و رزی؛ قلب عاطفی فیلم جذابترین بخش فیلم، زندگی شیام و رزی است؛ نه فقط بهسبب عشق میان آن دو، بلکه بهخاطر جهانی که این رابطه در آن شکل میگیرد. شیام شخصیتی است که باورهای سیاسی و اجتماعیاش او را در برابر نظم محافظهکار پیرامونش قرار میدهد.
رزی نیز صرفاً معشوقی در حاشیهٔ قهرمان نیست؛ تجربه و موقعیت او بُعدی تلخ و انسانی به قصه میبخشد. فیلم در این بخش، عشق را از قلمرو احساس شخصی بیرون میبرد و به مسئلهٔ آزادی، منزلت و حق انتخاب پیوند میزند. شیمی میان Nani و Sai Pallavi مهمترین دارایی عاطفی اثر است. Nani در نقش شیام، حضوری استوارتر و سنگینتر از نقش واسو دارد و تفاوت این دو را با تغییر در رفتار و زبان بدن نشان میدهد.
Sai Pallavi نیز به رزی لطافت و صلابت را همزمان میبخشد؛ آسیبپذیری شخصیت را به درماندگی فرو نمیکاهد و در لحظههای عاشقانه نیز از او تصویری صرفاً آرمانی نمیسازد. این دو بازیگر به صحنههای مشترک گرما و کشش میدهند، چنانکه گاهی تماشاگر آرزو میکند فیلم زمان بیشتری را به زندگی آنها اختصاص دهد.
« این جابهجایی الزاماً ضعف نیست؛ مشکل زمانی پدید میآید که اتصال میان دو مسیر بهاندازهٔ کافی محکم احساس نشود. »
شخصیتها و اجرا
مضمونهای اجتماعی و حدود پرداخت فیلم میکوشد داستان عاشقانهاش را با نقد ساختارهای نابرابر اجتماعی گره بزند. جایگاه زنان، مناسبات سنتی و مبارزه با تبعیض در متن قصه حضور دارند و به شیام انگیزهای فراتر از عشق شخصی میبخشند. از این منظر، شخصیت او تنها قهرمانی رمانتیک نیست؛ نویسندهای است که کلمات و کنشهایش را در برابر مناسباتی ناعادلانه قرار میدهد.
اما گستردگی این مضمونها همیشه با عمق پرداخت همراه نمیشود. گاه فیلم موضوعی دشوار را وارد روایت میکند، اما فرصت کافی برای روشنکردن پیچیدگیهای آن نمییابد. در چنین لحظاتی، شخصیتها بیش از آنکه از دل تجربهها و تعارضهای تدریجی ساخته شوند، نمایندهٔ موضعی اخلاقی یا اجتماعی به نظر میرسند.
فیلم در طرح پرسشها جسورتر از پاسخگویی به همهٔ آنهاست؛ امتیازی که به اثر دامنهٔ فکری میدهد، اما در بعضی بخشها احساس میشود ظرفیت دراماتیک موضوعات بزرگتر از میزان پرداخت آنهاست. کارگردانی، تصویر و موسیقی Rahul Sankrityan فیلم را با تکیه بر تضاد میان زمان حال و گذشته شکل میدهد.
دو دوره از نظر فضا و بافت بصری از هم متمایزند و بخش بنگالی فیلم، بهویژه، حس یک جهان تاریخی جداگانه را پیدا میکند. فیلمبرداری Sanu John Varghese و طراحی صحنه، در ساختن این فضا نقش مهمی دارند؛ قابها اغلب حسابشدهاند و به گذشته کیفیتی شاعرانه میبخشند. این زیبایی تصویری صرفاً تزئینی نیست: به رابطهٔ عاشقانه و حس دورافتادگی و خاطرهگونگی آن کمک میکند.
« مضمونهای اجتماعی و حدود پرداخت فیلم میکوشد داستان عاشقانهاش را با نقد ساختارهای نابرابر اجتماعی گره بزند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موسیقی نیز در تقویت حالوهوای احساسی اثر مؤثر است. آهنگها و قطعات موسیقایی، بهویژه در بخشهای تاریخی، با فضای رمانتیک و ملودراماتیک فیلم همسو هستند. گاهی البته شدت احساسگرایی از خود موقعیت جلو میزند؛ فیلم بهجای اعتماد کامل به سکوت، نگاه یا کنش، موسیقی را برای برجستهکردن عاطفه به کار میگیرد.
بااینهمه، هماهنگی کلی صدا و تصویر از نقاط قوت کار است و به بخش تاریخی هویتی بهیادماندنی میدهد. ریتم و انسجام ساختاری ساختار دوپارهٔ فیلم هم فرصت آن است و هم منشأ دشواریهایش. نیمهٔ نخست با طرح زندگی واسو و زمینهچینی برای راز مرکزی، مسیر نسبتاً مستقیمی دارد؛ سپس فیلم با گسترش داستان گذشته، حالوهوایی تازه پیدا میکند.
این تغییر، در ابتدا جانبخش است، اما هرچه روایت پیش میرود، بازگشت و اتصال دوبارهٔ خطوط داستانی دشوارتر میشود. گاهی حس میشود فیلم میان دو اثر متفاوت رفتوآمد میکند: درامی دربارهٔ یک فیلمساز متهم، و عاشقانهای تاریخی دربارهٔ شیام و رزی. افت ریتم در نیمهٔ دوم به همین مسئله مربوط است.
فیلم برای پیوند دادن گذشته و حال، توضیح دادن راز و رساندن شخصیتها به نقاط عاطفی مهم، بار روایی زیادی بر دوش میگیرد. برخی صحنهها طولانیتر از نیازشان ادامه مییابند و بخشهایی که باید بر کشف یا تصمیم شخصیتها تمرکز کنند، زیر سایهٔ تکرار و مکثهای اضافی قرار میگیرند. پایان نیز بیش از اندازه امتداد مییابد و همهٔ رشتههای داستانی را با یک میزان روشنی و رضایتبخشی نمیبندد.
« موسیقی نیز در تقویت حالوهوای احساسی اثر مؤثر است. »
قوتها و کاستیها
این کمبودها از تأثیر لحظههای خوب فیلم نمیکاهند، اما مانع میشوند انسجام احساسی اثر تا آخر به قوت بخشهای برترش باقی بماند. بازیگران و توازن شخصیتها Nani در دو نقش اصلی، تکیهگاه فیلم است. تمایز میان واسو و شیام فقط در لباس و ظاهر خلاصه نمیشود؛ تفاوت در اعتمادبهنفس، انرژی و نحوهٔ حضور آنها نیز دیده میشود.
نقش واسو بهسبب ضعفهای فیلمنامهای گاه کمتر از شیام فرصت عمقیافتن پیدا میکند، اما بازیگر میکوشد میان این دو هویت مرزی روشن بسازد. Sai Pallavi در بخش تاریخی حضوری بهویژه پرقدرت دارد. او با کمترین اغراق، هم شور عاشقانهٔ رزی و هم نیروی درونی او را منتقل میکند. Krithi Shetty در خط معاصر نقشی متفاوت دارد و به داستان انرژی آغازین میدهد، هرچند جایگاه شخصیتش در ادامه محدودتر میشود.
Madonna Sebastian نیز در نقشی مکمل حضوری متمایز دارد و به پیوند میان پروندهٔ واسو و راز گذشته کمک میکند. با وجود این، توزیع توجه میان شخصیتها همیشه متوازن نیست: برخی چهرهها برای پیشبرد طرح وارد میشوند، اما مجال کافی برای بدلشدن به حضورهایی مستقل و ماندگار نمییابند. جمعبندی «Shyam Singha Roy» اثری است که در بهترین لحظههایش از یک راز تناسخ فراتر میرود و به داستانی دربارهٔ حافظه، عشق و مقاومت در برابر بیعدالتی بدل میشود.
قدرت بازی Nani و Sai Pallavi، رابطهٔ پرکشش شیام و رزی، تصویرپردازی چشمنواز و موسیقی مؤثر، فیلم را به تجربهای عاطفی و دیدنی تبدیل میکنند. در مقابل، خط معاصر گاه پراکنده میماند، پیوند دو دوره بهاندازهٔ کافی صیقل نمیخورد و ریتم و پایان طولانی، از نیروی جمعبندی میکاهند. این فیلم بیش از آنکه با تازگی مطلق ایدهاش اثر بگذارد، با جاندادن به بخش تاریخی و اجرای بازیگرانش به یاد میماند.
« بازیگران و توازن شخصیتها Nani در دو نقش اصلی، تکیهگاه فیلم است. »
جمعبندی
هرگاه روایت به شیام و رزی بازمیگردد، مضمون و احساس در یک مسیر قرار میگیرند؛ هرگاه میان آنها و قاب معاصر فاصله میافتد، ناهماهنگیهای ساختاری آشکارتر میشوند. حاصل، فیلمی نامتوازن اما پرلحظه است: عاشقانهای که قلبش در گذشته میتپد و چارچوبش در زمان حال، و همین فاصله هم سرچشمهٔ زیبایی آن است و هم محدودیتش.



ثبت دیدگاه