نقد و بررسی
نقد زنده باد فرانسه (Vive la France) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای که از دل وارونگیِ نگاه زاده میشود «Vive la France» کمدیای است که از برخورد دو جهانِ بهظاهر ناسازگار نیرو میگیرد: دو چوپان سادهدل از کشوری خیالی در آسیای مرکزی، و فرانسهای که در ذهن آنان تصویری باشکوه و افسانهای دارد. مأموریتشان ــ جلب توجه جهان با هدفگرفتن نماد مشهور پاریس ــ از همان ابتدا میان جدیتِ ظاهری و absurdity موقعیت فاصله میاندازد؛ فیلم از همین شکاف برای ساختن طنز بهره میگیرد.
اما جذابیت اصلی طرح تنها در سفر دو شخصیت نیست، بلکه در وارونگی نگاه است: فرانسه قرار است مقصدی آرمانی باشد، ولی آنچه پیش روی مسافران قرار میگیرد، مجموعهای از مناسبات روزمره، سوءتفاهمها و بدخلقیهای انسانی است. فیلم را Michaël Youn کارگردانی کرده و José Garcia و Michaël Youn در نقشهای محوری ظاهر میشوند.
افتتاحیه و شوخی با تصویر کارتپستالی یکی از بهترین انتخابهای فیلم، بازیکردن با تصویری است که گردشگری و فرهنگ عامه از فرانسه ساختهاند: منظرهای مرتب، رمانتیک و آراسته که گویی هر گوشهاش آمادهی ثبت در کارتپستال است. شوخی آغازین، این تصویر بزکشده را با اغراق و آشفتگی درهم میآمیزد و از همان ابتدا به تماشاگر میفهماند که قرار نیست با کمدیای واقعگرا روبهرو باشد.
این لحظه، افزون بر خندهآفرینی، بیانیهی فشردهی فیلم هم هست: «فرانسه» در اینجا هم یک مکان جغرافیایی است و هم مجموعهای از تصورهای آماده دربارهی یک کشور. با این همه، فیلم همیشه به ظرافت همین شروع وفادار نمیماند. ایدهی نیشزدن به تصویر رسمی و بینقص، هنگامی بیشترین اثر را دارد که شوخی از دل تضادِ میان انتظار و واقعیت بیرون بیاید؛ اما در بخشهایی، اغراق چنان مستقیم و پرصدا میشود که جای کشف و کنایه را میگیرد.
« فیلم را Michaël Youn کارگردانی کرده و José Garcia و Michaël Youn در نقشهای محوری ظاهر میشوند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بنابراین، افتتاحیه وعدهی کمدیای دقیقتر از آنچه ادامهی فیلم عرضه میکند، به همراه دارد. دو قهرمان و سازوکار سوءتفاهم مظفر و فیروز بیش از آنکه شخصیتهایی با گذشته و دگرگونی درونی مفصل باشند، موتور محرک موقعیتهای کمیکاند. سادگیشان آنها را در برابر قواعد اجتماعی و نشانههای فرهنگیِ محیط تازه آسیبپذیر میکند؛ هرچه اطرافیان رفتارهای عادی خود را بدیهی میدانند، این دو بیشتر در فهم آنها دچار لغزش میشوند.
همین فاصله، سرچشمهی بسیاری از شوخیهاست. فیلم در لحظههایی که بر واکنشهای صادقانه و نگاه نامتعارف آنها تکیه میکند، موفق میشود خندهای بیتکلف بسازد. رابطهی میان این دو نیز ظرفیت یک زوج کمدیِ مؤثر را دارد: تفاوتهایشان میتواند ریتمی از همراهی، اختلاف و واکنشهای متقابل ایجاد کند.
با این حال، فیلم همیشه برای این رابطه زمان کافی نمیگذارد. گاهی شخصیتها بیشتر برای پرتابشدن به موقعیت بعدی به کار میروند تا آنکه انتخابهایشان از ویژگیهای فردیشان برخیزد. از این رو، بیننده ممکن است با انرژی و حضورشان همراه شود، بیآنکه پیوندی عمیق با جهان درونی آنها پیدا کند.
فرانسه بهمثابه صحنهی شوخیهای ملی مسیر سفر، امکان میدهد فیلم سراغ مجموعهای از کلیشههای مرتبط با فرانسه برود: از غرور ملی و تشریفات روزمره تا بیحوصلگی کارمندان، رفتار مأموران، رانندگان و پیشداوریهای اجتماعی. روایت، چهرهای یکدست و آرمانی از کشور مقصد نشان نمیدهد؛ در عوض، آن را از خلال برخوردهای کوچک و گاه ناخوشایند میسازد.
« بنابراین، افتتاحیه وعدهی کمدیای دقیقتر از آنچه ادامهی فیلم عرضه میکند، به همراه دارد. »
شخصیتها و اجرا
در این معنا، عنوان پرطنین فیلم در تقابل با تصویری قرار میگیرد که از فرانسه عرضه میشود؛ تصویری پرتناقضتر و کمجلالتر از تصور مسافران. اما مرز میان هجو و تکرار باریک است. بعضی شوخیها از مشاهدهای آشنا آغاز میشوند، ولی پیش از آنکه معنای تازهای پیدا کنند، بارها با تأکید بیشتر تکرار میشوند.
همچنین کلیشههای فرهنگی، هرچند ابزار شناختهشدهی کمدیاند، بهندرت به تحلیل دقیق بدل میشوند. فیلم میخواهد هم فرانسویها را دست بیندازد و هم از نگاه غریبهها به جامعهی میزبان استفاده کند؛ حاصل در بهترین لحظهها خودانتقادیای بازیگوشانه است، اما در لحظههای ضعیفتر به ردیفی از شوخیهای آماده دربارهی ملیتها و گروههای مختلف فروکاسته میشود.
گزارش همزمان با اکران فیلم نیز بر همین محورِ تمسخر کلیشههای فرانسوی و آزمودن مرزهای طنز تأکید میکرد. ریتم، اغراق و جنس خنده فیلم از کمدیِ موقعیت بهتنهایی رضایت نمیدهد و بارها به بازی بدنی، واکنشهای اغراقشده و رفتارهای آشوبناک متوسل میشود. این شیوه گاهی به سود اثر تمام میشود: صحنههایی که بر بیمنطقی محضِ موقعیت تکیه دارند، انرژی رها و کودکانهای پیدا میکنند و میتوانند خندهای واقعی برانگیزند.
در چنین لحظههایی، فیلم لازم نیست توضیح زیادی بدهد؛ تصویر، حرکت و واکنش بازیگران کار خود را میکنند. در مقابل، همین راهبرد وقتی پیوسته و بیوقفه به کار میرود، اثرش را از دست میدهد. شوخیهای غلیظ و پرتحرک اگر با مکث، تغییر آهنگ یا موقعیتهای کمصداتر همراه نشوند، تماشاگر را خسته میکنند.
« همچنین کلیشههای فرهنگی، هرچند ابزار شناختهشدهی کمدیاند، بهندرت به تحلیل دقیق بدل میشوند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بخشی از طنز فیلم بهجای ساختن غافلگیری، شدت همان شوخی را افزایش میدهد. نتیجه، تجربهای نابرابر است: لحظههایی واقعاً خندهدار در کنار بخشهایی که بیشتر شلوغاند تا بامزه. همین نوسان توضیح میدهد چرا واکنش به فیلم میتواند از لذتبردن از چند صحنه تا احساس دلزدگی از کلیشهها و کشآمدن روایت امتداد پیدا کند.
شخصیتهای زن و محدودیت نگاه فیلم یکی از کاستیهای روشن اثر، نحوهی پرداخت شخصیتهای زن است. زنها در بخشهایی بیشتر در مقام تیپهایی آشنا یا وسیلهای برای پیشبرد موقعیتهای کمیک قرار میگیرند تا شخصیتهایی مستقل با خواستهها و پیچیدگیهای ویژهی خود. حضور Marianne، خبرنگاری که در مسیر دو قهرمان قرار میگیرد، ظرفیت آن را دارد که زاویهی دید تازهای به سفر بدهد؛ با این حال، چنین نقشی بهتنهایی تضمین نمیکند که فیلم از نگاه کلیشهای خود فاصله بگیرد.
مشکل فقط کمبود زمان یا تعداد شخصیتها نیست؛ مسئله این است که طنز گاه از خودِ زنان و تصویرهای قالبی دربارهی آنان تغذیه میکند، بیآنکه آن قالبها را به اندازهی کافی به پرسش بکشد. در نتیجه، شوخیای که شاید قرار بوده سبک و بیپروا باشد، برای بخشی از مخاطبان آزاردهنده جلوه میکند.
این جنبه، بهویژه در قیاس با تلاش فیلم برای مسخرهکردن پیشداوریهای فرهنگی، تناقضی قابل توجه میسازد: اثری که گاهی کلیشهها را هدف میگیرد، خود نیز در دام بعضی از آنها میافتد. بازیها و پیوند میان لحن و اجرا اجرای بازیگران با جهان اغراقآمیز فیلم هماهنگ است. José Garcia و Michaël Youn نقشهای اصلی را با انرژی و آمادگی برای بازیکردن در فضایی عامدانه نامحتمل پیش میبرند؛ اجرای آنان نه بر ظرافت روانشناسانه، بلکه بر واکنش سریع، تضاد و حرکت استوار است.
« بخشی از طنز فیلم بهجای ساختن غافلگیری، شدت همان شوخی را افزایش میدهد. »
قوتها و کاستیها
چنین انتخابی با جنس کمدی فیلم سازگار است، هرچند محدودیتهای شخصیتپردازی را هم برجستهتر میکند. وقتی شوخی کار میکند، حضور بازیگران به آن جان میدهد؛ وقتی متن به تکرار میافتد، انرژی اجرا بهتنهایی نمیتواند همهچیز را نجات دهد. از نظر لحن، فیلم میان هجو اجتماعی، کمدیِ سفر و مسخرهبازیِ عامدانه رفتوآمد میکند.
این تنوع میتوانست به اثری چندلایه بینجامد، اما پیوند میان لحنها همیشه یکپارچه نیست. برخی صحنهها به مشاهدهی جامعه نزدیک میشوند و برخی دیگر صرفاً میخواهند تماشاگر را با شوکی سریع بخندانند. این جابهجایی گاه بخشی از سرزندگی فیلم است و گاه حس پراکندگی ایجاد میکند. جمعبندی «Vive la France» بیش از آنکه کمدیای یکدست و دقیق باشد، فیلمی پرنوسان با ایدهای جذاب و چند لحظهی بهیادماندنی است.
سفر دو چوپان به فرانسه بستر مناسبی برای بازی با تصورهای ملی، سوءتفاهمهای فرهنگی و تضاد میان تصویر آرمانی و واقعیت روزمره فراهم میکند. افتتاحیهی خلاقانه و بعضی موقعیتهای خلوچلانه نشان میدهند که فیلم توانایی خنداندن دارد؛ اما تکرار کلیشهها، اتکای فراوان به اغراق و پرداخت سطحی برخی شخصیتها مانع از آن میشود که این توانایی در سراسر روایت حفظ شود.
تماشاگرانی که از کمدیهای شلوغ، بازیهای اغراقشده و شوخیهای بیپرده استقبال میکنند، احتمالاً چند بخش فیلم را سرگرمکننده خواهند یافت. در مقابل، کسانی که طنز را با ظرافت، شخصیتپردازی پیوسته و فاصلهگرفتن از کلیشهها میسنجند، ممکن است با اثری روبهرو شوند که بیش از آنکه ایدهی خوبش را بپروراند، آن را بارها به شکلهای آشناتر تکرار میکند.
« چنین انتخابی با جنس کمدی فیلم سازگار است، هرچند محدودیتهای شخصیتپردازی را هم برجستهتر میکند. »
جمعبندی
«زندهباد فرانسه» در نهایت عنوانی طعنهآمیز برای کمدیای است که گاهی تیزبین و گاهی خامدستانه، به تصویر یک کشور و تصورات اطراف آن میخندد.



ثبت دیدگاه