نقد و بررسی
نقد پیگیری آنجلو (Avenging Angelo) | 2002
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نقد و بررسی فیلم انتقام آنجلو «انتقام آنجلو» فیلمی جناییـکمدی محصول سال ۲۰۰۲ است که داستانش را از آشنایی دیرهنگام یک زن با گذشتهٔ خانوادگیاش آغاز میکند. جنیفر پس از کشتهشدن آنجلو درمییابد دختر اوست؛ مردی که در جهان مافیا قدرت و نفوذ داشته، اما برای جنیفر تا آن لحظه چهرهای ناشناخته بوده است.
فرانکی، محافظ وفادار آنجلو، میکوشد از او مراقبت کند و در این مسیر، میان آن دو پیوندی عاطفی شکل میگیرد. فیلم از همان ابتدا چند مسیر را به هم میبافد: انتقام، تعقیبوگریز، کمدی تلخ و عاشقانهای نامتعارف. مسئله این است که این عناصر همیشه به یک اندازه به پیش نمیروند و گاهی بیش از آنکه یکدیگر را تقویت کنند، برای جلب توجه با هم رقابت میکنند.
میان مافیا، کمدی و عاشقانه ترکیب جهان مافیا با کمدی رمانتیک، بالقوه میتواند تضادی پربار بسازد: خشونت و وفاداری در کنار دلبستگی و موقعیتهای مضحک، یا قواعد سختگیرانهٔ یک خاندان جنایی در برابر ناآگاهی شخصیتی که ناگهان به دل آن پرتاب شده است. «انتقام آنجلو» نیز بر همین تضاد تکیه میکند.
جنیفر با فرهنگی روبهرو میشود که نه آن را میشناسد و نه برای ورود به آن آمادگی دارد؛ فرانکی هم مردی است که وظیفه و عادت، زبان اصلی زندگیاش بوده و باید در برابر شخصیتی سرزندهتر و کمتجربهتر از خودش واکنش نشان دهد. بااینحال، فیلم در تعیین هویت اصلی خود چندان قاطع نیست. گاهی میخواهد قصهای پرتحرک دربارهٔ انتقام باشد، گاهی به کمدی موقعیت رو میآورد و گاهی بر رابطهٔ دو شخصیت مرکزی مکث میکند.
« فرانکی، محافظ وفادار آنجلو، میکوشد از او مراقبت کند و در این مسیر، میان آن دو پیوندی عاطفی شکل میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این جابهجایی لحن بهخودیخود ایراد نیست؛ دشواری آنجاست که گذار میان این فضاها همیشه نرم و سنجیده انجام نمیشود. در نتیجه، برخی صحنهها انگار از فیلمی دیگر به دل روایت آمدهاند و پیوندشان با مسیر عاطفی یا جنایی داستان بهاندازهٔ کافی استوار نیست. استالونه در نقش فرانکی یکی از امتیازهای فیلم، انتخاب مسیری متفاوت برای سیلوستر استالونه است.
فرانکی قهرمانی پرهیاهو و شکستناپذیر نیست؛ مردی است که بیش از آنکه با نمایش قدرت شناخته شود، با مراقبت، وفاداری و نوعی خویشتنداری تعریف میشود. حضور استالونه در این نقش صمیمیتی دارد که از تصویر آشنای او در آثار اکشن فاصله میگیرد. او شخصیت را با مکثها، نگاههای سنجیده و واکنشهای کمادعا پیش میبرد و از این راه، وجه انسانیتری به محافظی میدهد که ممکن بود بهسادگی به تیپ مأمور خشن و یکبعدی فروکاسته شود.
این تفاوت، بهخصوص در رابطهٔ فرانکی با جنیفر اهمیت مییابد. او هم محافظ اوست و هم کسی که باید به تدریج با استقلال و پیچیدگی عاطفیاش کنار بیاید. بازی استالونه در لحظات آرام، گاه بیش از صحنههای پرتحرک اثرگذار است؛ زیرا فیلم به او مجال میدهد آسیبپذیری و وفاداری را در کنار اقتدار نشان دهد.
البته این ظرفیت همیشه بهطور کامل پرورش نمییابد. فیلمنامه در بعضی لحظات به جای آنکه کشمکش درونی فرانکی را بسط دهد، او را به کارکردی روایی محدود میکند: همراهی که باید جنیفر را از خطر دور کند و رابطهٔ عاشقانه را پیش ببرد. بازیگران و کیفیت همنشینی مادلین استو در نقش جنیفر باید هم شگفتی و آشفتگی ناشی از کشف هویت خانوادگی را منتقل کند و هم در برابر جهان پرخطر اطرافش حضوری فعال داشته باشد.
« استالونه در نقش فرانکی یکی از امتیازهای فیلم، انتخاب مسیری متفاوت برای سیلوستر استالونه است. »
شخصیتها و اجرا
بازی او به قصه انرژی میدهد و سبب میشود جنیفر صرفاً شخصیتی منفعل نباشد که دیگران دربارهٔ سرنوشتش تصمیم بگیرند. بااینحال، تغییرهای سریع رفتاری و عاطفی شخصیت گاهی بیش از آنکه حاصل تحول تدریجی باشند، تابع نیازهای لحظهای روایت به نظر میرسند. همین مسئله باعث میشود برخی واکنشها اثر لازم را نگذارند.
آنتونی کویین نیز با حضور کوتاهتر اما مهم خود به فضای خانوادگی داستان وزن میدهد. نقش آنجلو بر ایدهٔ پدری پنهان و گذشتهای ناگفته استوار است و بازیگر به شخصیت نوعی اقتدار و مهربانی میبخشد که تصویر او را از کلیشهٔ سردستهٔ مافیا دور میکند. بازیگران دیگر نیز در کنار این سه چهره، به جهان فیلم رنگ میدهند.
هماهنگی گروه بازیگران از آن عواملی است که در لحظات ناپایدارتر، قصه را سرپا نگه میدارد؛ حضورشان اغلب دلپذیر است، حتی اگر متن فرصت کافی برای پرداخت مستقل به همهٔ شخصیتها فراهم نکند. فیلمنامه و ضرباهنگ روایت ضعف اصلی فیلم بیش از هر چیز در فیلمنامه و استحکام ساختاری آن دیده میشود.
ایدهٔ آغازین ظرفیت یک روایت پرکشش را دارد: زنی که ناگهان به میراثی خطرناک پی میبرد و محافظی که پس از مرگ کارفرمایش، وظیفهٔ خود را به رابطهای شخصی تبدیل میکند. اما ظرفیت این ایده همیشه به صحنههای دقیق و پیوسته بدل نمیشود. بعضی بخشها شتابزدهاند و برخی دیگر بیش از اندازه درجا میزنند؛ از همین رو، پیشروی داستان گاه ناموزون به نظر میرسد.
« همین مسئله باعث میشود برخی واکنشها اثر لازم را نگذارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این نابرابری به رابطهٔ مرکزی هم سرایت میکند. پیوند فرانکی و جنیفر باید هم از دل اعتماد شکل بگیرد و هم با تفاوتهای شخصیتی آن دو جان بگیرد، اما فیلم همیشه برای این نزدیکی زمینهٔ عاطفی کافی نمیسازد. در جاهایی که انتظار میرود سکوت یا رفتارهای کوچک معنای تازهای پیدا کنند، روایت به رخداد بعدی میپرد؛ و در بخشهایی دیگر، موقعیتها بیش از آنکه شخصیتها را آشکار کنند، صرفاً برای ایجاد شوخی یا حرکت داستان به کار میروند.
نتیجه، فیلمی است که ایدههای جذاب دارد، اما در پرداخت و اتصال آنها به یکدیگر گاه کمتوان میشود. کمدی سیاه و موسیقی طنز فیلم از کنار هم گذاشتن خطر واقعی و رفتارهای روزمره یا نامتناسب شکل میگیرد. این کمدی سیاه برای برخی تماشاگران میتواند جذاب باشد، اما موفقیت آن به سلیقهٔ مخاطب و میزان همراهیاش با اغراقهای فیلم بستگی دارد.
شوخیها همیشه از دل شخصیتها یا موقعیتها بهطور طبیعی بیرون نمیآیند؛ گاهی آشکار است که فیلم میخواهد لحظهای خندهدار بسازد، اما خود موقعیت بهاندازهٔ کافی پرورده نشده است. از این رو، ممکن است بخشی از تماشاگران با آن همراه شوند و گروهی دیگر همان صحنهها را کماثر یا ناهماهنگ بیابند.
در برابر این نوسان، موسیقی یکی از عناصر خوشایند فیلم است. موسیقی به اثر حالوهوایی سبکتر و دلنشین میبخشد و در صحنههایی که روایت میان خطر و عاشقانهبودن در رفتوآمد است، به حفظ انرژی کمک میکند. حتی وقتی فیلمنامه در ایجاد پیوندی محکم میان رخدادها کامیاب نیست، موسیقی میتواند فضای صحنه را زندهتر کند.
« این نابرابری به رابطهٔ مرکزی هم سرایت میکند. »
قوتها و کاستیها
البته موسیقی بهتنهایی قادر نیست ضعفهای ریتم یا شوخیهایی را که به نتیجه نمیرسند جبران کند؛ کارکردش بیشتر همراهی و رنگآمیزی جهان فیلم است تا حلوفصل مشکلات آن. جمعبندی «انتقام آنجلو» اثری است با جذابیتهایی روشن، اما محدودیتهایی که مانع از تبدیلشدن آن به تجربهای کاملاً منسجم میشوند.
بازی صمیمی و متفاوت استالونه، حضور گروه بازیگران، موسیقی خوشحالوهوا و ایدهٔ برخورد یک زن ناآگاه با میراث مافیایی، فیلم را برای تماشای یکباره دلپذیر میکند. در مقابل، فیلمنامه در بخشهایی شل میشود، ضرباهنگ یکنواختی ندارد و کمدی سیاهش ممکن است برای همه کارگر نباشد. ارزش فیلم بیشتر در لحظههایی است که از کلیشهٔ قهرمان اکشن فاصله میگیرد و بر وفاداری، تنهایی و شکلگیری اعتماد میان دو شخصیت تمرکز میکند.
بااینحال، این لحظهها در روایتی پراکنده محصورند و همیشه مجال نمییابند به عمق عاطفی لازم برسند. حاصل، فیلمی بیادعا و گاه سرگرمکننده است که بازیگرانش بیش از فیلمنامه به آن جان میدهند؛ نه اثری که همهٔ وعدههایش را عملی کند، اما تجربهای که برای علاقهمندان به ترکیب سبکوزن جنایی، عاشقانه و کمدی میتواند ارزش یکبار دیدن داشته باشد.
« در مقابل، فیلمنامه در بخشهایی شل میشود، ضرباهنگ یکنواختی ندارد و کمدی سیاهش ممکن است برای همه کارگر نباشد. »



ثبت دیدگاه