نقد و بررسی
نقد صورتی مارپیچی (Serpentine Pink) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
منظرهای که به روان بدل میشود در «Serpentine Pink»، بیابان جوشوا تری صرفاً پسزمینهٔ رویدادها نیست؛ نیرویی است که به فضای درونی شخصیتها شکل میدهد. گسترهٔ خشک و خاموش، فاصلههای طولانی و احساس گمگشتگی، با ذهنهایی همنوا میشود که زیر بار خاطره و رنج، راهی برای بازگشت به تعادل نمییابند.
فیلم از همان ابتدا میان واقعیت ملموس و تجربهای رؤیاگون نوسان میکند؛ گویی جغرافیا نیز زخمی است که هنوز بسته نشده. این انتخاب، به اثر هویتی مستقل میدهد و آن را از درامی متعارف دربارهٔ رابطهای آسیبزا جدا میسازد. خشونت بهمثابه نقطهٔ گسست روایت با پیامدهای شبی خشونتبار آغاز میکند، اما علاقهای به تبدیل آن رخداد به معمایی جنایی یا نمایش صرفِ شوک ندارد.
حملهٔ اسیدی، زخم جسمانی را به نشانهای از خشونتی عمیقتر بدل میکند؛ خشونتی که در تملکجویی، وابستگی و ناتوانی از گسستن رابطهای فرسوده ریشه دارد. فیلم آنچه را پس از حادثه میآید مهمتر از خود حادثه میداند: مواجههٔ آدمها با گذشته، با مسئولیتهایشان و با این پرسش که آیا عشق، وقتی به مالکیت و سلطه آلوده میشود، هنوز میتواند نام عشق داشته باشد.
« این انتخاب، به اثر هویتی مستقل میدهد و آن را از درامی متعارف دربارهٔ رابطهای آسیبزا جدا میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
عشق، وابستگی و دشواری رهایی رابطهٔ زن موتورسوار و معشوقهٔ رقصندهاش، هستهٔ عاطفی فیلم است. این دو نه به شکل قربانیان سادهٔ یک داستان اخلاقی، بلکه همچون انسانهایی تصویر میشوند که آسیبپذیری، میل و ترس در وجودشان به هم گره خورده است. رهایی از رابطهٔ تملکجویانه در این جهان تصمیمی ناگهانی یا پیروزیای آسان نیست؛ فرایندی پراضطراب است که مستلزم دیدن سهم خود در چرخهٔ رنج و روبهروشدن با گذشتهای است که هنوز بر اکنون سایه انداخته است.
همین پیچیدگی، به مضمون فیلم وزن میدهد، هرچند شیوهٔ شاعرانه و استعاری بیان آن گاه فاصلهای میان تماشاگر و احساس شخصیتها ایجاد میکند. شخصیتهای حاشیهای و امکان درمان ورود زن روانبین و همراهی که در پی آموختن درمانگری است، جهان فیلم را از یک رابطهٔ دونفره فراتر میبرد. حضور آنان قرار نیست بهسادگی نقش راهنما یا ناجی را ایفا کند؛ خودشان نیز با دردها و محدودیتهایی روبهرو هستند و در مسیر مواجهه با رنج دیگران، ناچار به مکاشفهٔ درونی میشوند.
پیوند میان درمان، شهود و نیروهای فراطبیعی، پرسشی جذاب پیش میکشد: آیا شفا از راه تفسیر عقلانی تجربه ممکن است، یا گاهی برای لمس زخم باید به زبان تصویر، آیین و نماد پناه برد؟ فیلم پاسخ قطعی نمیدهد و از همین ابهام برای ساختن فضای رازآمیزش بهره میگیرد. سوررئالیسم و زبان تصویری «Serpentine Pink» به روایت خطی و توضیحگر وفادار نمیماند.
« عشق، وابستگی و دشواری رهایی رابطهٔ زن موتورسوار و معشوقهٔ رقصندهاش، هستهٔ عاطفی فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
صحنهها و موقعیتها بیشتر بر تداعی، حالوهوا و برخوردهای نامنتظر تکیه دارند تا بر زنجیرهای شفاف از علت و معلول. این انتخاب، با ماهیت موضوع سازگار است: خاطرهٔ آسیبزا نیز معمولاً به شکل روایتی مرتب و یکدست بازنمیگردد، بلکه در تصویرها، حسهای ناگهانی و واکنشهای گسسته خود را نشان میدهد.
در بهترین لحظات، فرم نامتعارف فیلم، تماشاگر را به تجربهٔ بیثباتی روانی شخصیتها نزدیک میکند؛ در لحظات کماثرتر، همین گسستها ممکن است بیشتر گیجکننده باشند تا روشنگر. آمیختگی ژانرها و نوسان لحن فیلم میان درام روانشناختی، وحشت، فانتزی رازآمیز و رگههایی از طنز یا اغراق نمایشی حرکت میکند.
چنین ترکیبی بالقوه میتواند تجربهای جسورانه بسازد؛ زیرا موضوعی سنگین را از قالبهای آشنا بیرون میآورد و به آن رنگی هذیانی میبخشد. بااینحال، آمیختگی ژانرها همیشه به انسجام نمیانجامد. گذار از رنج جدی به لحظات غریب و نمایشی، برای برخی مخاطبان بخشی از جهان مستقل فیلم خواهد بود و برای برخی دیگر نشانهٔ ناپایداری لحن.
« بااینحال، آمیختگی ژانرها همیشه به انسجام نمیانجامد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اثر بیش از آنکه بخواهد همهٔ این عناصر را به زبانی یکدست رام کند، بر برخورد و اصطکاک میان آنها تکیه دارد. بازیها و بار عاطفی شخصیتهای فیلم در فضایی قرار دارند که احساساتشان بهندرت با گفتوگویی کاملاً صریح بیان میشود. ازاینرو، کیفیت اجراها تا اندازهٔ زیادی به توانایی بازیگران در انتقال تنش، رنج و میل از راه مکث، نگاه و رفتار وابسته است.
نقشآفرینیها باید در برابر جهانی بازی کنند که واقعگرایی را با خیال و آیین درمیآمیزد؛ وظیفهای دشوار، زیرا اغراق بیش از اندازه میتواند باورپذیری عاطفی را کاهش دهد و خویشتنداری بیش از حد نیز در این فضای پرتبوتاب کمرمق جلوه کند. حاصل، در مجموع، فرصتی برای تجربهٔ احساسی فشرده و ناآرام فراهم میآورد، هرچند دسترسی به عواطف شخصیتها برای همهٔ تماشاگران یکسان نخواهد بود.
فرسودگی و محدودیتهای تجربه تمرکز بر زخم روانی، نقطهٔ قوت موضوعی فیلم است، اما همین تمرکز میتواند به فرسودگی بینجامد. اثر چندان میلی به سبککردن فضای خود ندارد و تماشاگر را در تماس مداوم با خشونت، سوگ و اضطراب نگه میدارد. از سوی دیگر، روایت چندلایه و نمادینش گاه بیش از آنکه ابهام را به تجربهای پربار بدل کند، راه ورود به جهان شخصیتها را دشوار میسازد.
« اثر بیش از آنکه بخواهد همهٔ این عناصر را به زبانی یکدست رام کند، بر برخورد و اصطکاک میان آنها تکیه دارد. »
قوتها و کاستیها
این کاستیها لزوماً حاصل بیهدفی نیستند؛ بخشی از آنها از انتخاب زیباییشناختی آگاهانهٔ فیلم سرچشمه میگیرند، اما آگاهی از انتخاب، تأثیر فرساینده یا ناهماهنگ آن را از میان نمیبرد. جمعبندی «Serpentine Pink» اثری مستقل و نامتعارف است که آسیب روانی و رابطهٔ تملکجویانه را در قالب روایتی بیابانی، سوررئال و رازآمیز میکاود.
ارزش اصلی آن در پیوند میان منظره و روان، و در امتناع از سادهسازی مسیر دشوار رهایی است. در برابر، ابهام روایی، سنگینی عاطفی و نوسان لحن ممکن است بخشی از مخاطبان را از آن دور کند. این فیلم بیش از آنکه تجربهای هموار و داستانمحور باشد، سفری ناآرام به قلمرو خاطره و زخم است؛ سفری که تماشاگر را به دریافت شخصی فرا میخواند، بیآنکه همهٔ راه را برایش روشن کند.
« ارزش اصلی آن در پیوند میان منظره و روان، و در امتناع از سادهسازی مسیر دشوار رهایی است. »



ثبت دیدگاه