نقد و بررسی
نقد Pan | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینیِ یک افسانه «Pan» ساختهٔ جو رایت، بهجای بازگویی آشنای قصهٔ پیتر پن، سراغ ریشههای افسانه میرود: پیترِ نوجوان هنوز به قهرمان پرندهای که میشناسیم بدل نشده و ناکجاآباد برایش سرزمینی ناشناخته است. این انتخاب در آغاز نوید روایتی تازه را میدهد؛ روایتی دربارهٔ شکلگیری دوستیها، دشمنیها و هویتی که هنوز باید کشف شود.
فیلم میخواهد از دل یک قصهٔ کلاسیک، ماجرایی پرتحرک و امروزی بیرون بکشد؛ اما هرچه پیش میرود، روشنتر میشود که تازگیِ ایده بهتنهایی برای ساختن داستانی منسجم کافی نیست. ناکجاآباد بهمثابه منظره بزرگترین دستاورد فیلم، بیتردید جهان بصری آن است. ناکجاآباد نه تصویری طبیعی و آرام، بلکه قلمرویی اغراقآمیز و پرآرایه است؛ سرزمینی با رنگهای تند، سازههای شگفت، موجودات نامتعارف و فضاهایی که گویی از خیال کودکی آشفته و بیمرز بیرون آمدهاند.
طراحی صحنه و لباس، در کنار جلوههای دیجیتال، میکوشد هر گوشه را به منظرهای تماشایی بدل کند. در بهترین لحظهها، فیلم حس ورود به جهانی دیگر را برمیانگیزد و تخیلِ افسانهایاش را بیپروا به نمایش میگذارد. بااینحال، فراوانی تصویر گاه به زیان خود فیلم تمام میشود. هر قاب انگار میخواهد همزمان چند شگفتی را عرضه کند؛ نتیجه آن است که چشم فرصت مکث نمییابد و بعضی صحنهها بهجای آنکه رازآمیز یا باشکوه باشند، شلوغ و انباشته جلوه میکنند.
جلوههای رایانهای نیز کیفیتی یکدست ندارند: در بخشهایی به وسعت و غرابت جهان کمک میکنند و در بخشهایی دیگر، مصنوعی بودنشان از باورپذیری صحنه میکاهد. فیلم در پی آن است که خیال را به شکلی پرزرقوبرق عینیت ببخشد، اما گاهی فراموش میکند که تخیل فقط با افزودن جزئیات بیشتر زنده نمیشود؛ به فضا و سکوت هم نیاز دارد.
« ناکجاآباد بهمثابه منظره بزرگترین دستاورد فیلم، بیتردید جهان بصری آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ماجراجویی زیر بارِ روایت طرح کلی، ظرفیت یک داستان ماجراجویانهٔ سرراست و پرکشش را دارد: پسری از محیطی اندوهبار به جهانی ناشناخته قدم میگذارد و در همراهی با کسانی که ابتدا نمیشناسد، با نیرویی تهدیدکننده روبهرو میشود. مشکل فیلم در ایدهٔ مرکزی نیست، بلکه در چگونگی گسترش آن است. روایت میان خاستگاه پیتر، مناسبات تازهٔ او با همراهانش و خطرهای ناکجاآباد جابهجا میشود، بیآنکه همهٔ این خطوط به اندازهٔ کافی به یکدیگر گره بخورند.
در نتیجه، رویدادها گاه بیشتر شبیه ایستگاههایی برای رسیدن به صحنهٔ بعدیاند تا بخشهایی از مسیری که از درون شخصیتها شکل گرفته باشد. فیلم اطلاعات و حادثه را پیدرپی عرضه میکند، اما کمتر فرصت میدهد پیامدهای عاطفی آنها تهنشین شوند. برخی رابطهها و دگرگونیها نیز با شتابی بیش از اندازه پیش میروند؛ مخاطب باید تغییر را بپذیرد، بیآنکه همیشه شاهد ساختهشدن تدریجی آن بوده باشد.
چنین آشفتگیای باعث میشود قصه، با وجود حرکت مداوم، بهجای پیشرویِ هدفمند، گاه پراکنده و کشدار به نظر برسد. ریتم و توازنِ لحن «Pan» میخواهد هم فیلمی خانوادگی و سرخوش باشد و هم داستانی دربارهٔ بیعدالتی، خطر و فقدان. این دو وجه لزوماً ناسازگار نیستند، اما فیلم در تنظیم فاصلهٔ میانشان چندان موفق عمل نمیکند.
لحظاتی که قرار است تهدیدآمیز باشند، ممکن است اندکی بعد با شوخی یا بازیگوشیِ پررنگی دنبال شوند؛ و بخشهای سبکتر نیز گاهی چنان از جدیت صحنههای پیشین جدا میافتند که پیوندی طبیعی میان لحنها شکل نمیگیرد. همین نوسان بر ریتم اثر میگذارد. میان صحنههای پرتحرک، روایت مکثهایی دارد که نه به شناخت عمیقتر شخصیتها میانجامند و نه تعلیق را افزایش میدهند.
« مشکل فیلم در ایدهٔ مرکزی نیست، بلکه در چگونگی گسترش آن است. »
شخصیتها و اجرا
از سوی دیگر، بعضی لحظات مهم با سرعت از کنار تماشاگر میگذرند. حاصل، فیلمی است که بهظاهر پیوسته در حرکت است، اما همیشه نیروی پیشبرندهٔ یکسانی ندارد. برای مخاطب کمسنتر، تنوع رویدادها و جلوههای دیداری میتواند سرگرمکننده باشد؛ برای بزرگسال، تکرار ضرباهنگ و کمبود ظرافت در اتصال بخشها ممکن است خستگیآور شود.
شخصیتها و بازیها هیو جکمن در نقش ریشسیاه حضوری پرانرژی دارد و با اغراقِ حسابشدهٔ بازیاش به فیلم رنگ میدهد. او از آن دسته بازیگرانی است که میتواند حتی با مصالح روایی محدود، صحنه را در اختیار بگیرد. شخصیت ریشسیاه نیز از نظر تصویری و اجرایی برای نمایشِ نمایشی و پرهیاهو مناسب است؛ بااینحال، شور بازی جکمن همیشه به عمق شخصیت تبدیل نمیشود.
ریشسیاه بیش از آنکه حضوری پیچیده و چندوجهی داشته باشد، نیرویی تماشایی است که فیلم از کاریزمای بازیگر برای برجستهکردنش بهره میگیرد. لوی میلر در نقش پیتر، انرژی و سرزندگی لازم را برای محوریت داستان دارد. بازی او در بخشهایی که بر جسارت و کنجکاوی تکیه دارند، باورپذیرتر از لحظاتی است که فیلم میخواهد معنایی بزرگتر را بر شخصیت تحمیل کند.
گرت هدلند، در مقام جیمز هوک، شخصیتی متفاوت از تصویر سنتی این نام میسازد؛ انتخابی که میتوانست زمینهای جذاب برای پرداختن به دگرگونی رابطهها باشد، اما فیلمنامه فرصت کافی برای پرورش این مسیر فراهم نمیکند. رونی مارا نیز با وقار و جدیتی که به تایگر لیلی میبخشد، حضوری بهیادماندنی دارد، هرچند شخصیتش بیش از آنکه از درون گسترش یابد، در خدمت حرکت ماجرا قرار میگیرد.
« از سوی دیگر، بعضی لحظات مهم با سرعت از کنار تماشاگر میگذرند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موسیقی و جلوهگری موسیقی فیلم میکوشد به فضای ماجراجویانه و گستردهٔ آن نیرویی حماسی بدهد. در کنار این موسیقی، استفاده از قطعههای آشنا و معاصر در فضای داستانی، انتخابی عامدانه و چشمگیر است. این برخورد میان گذشتهٔ افسانهای و نشانههای فرهنگیِ امروز میتواند برای بعضی تماشاگران بازیگوشانه و هیجانانگیز باشد؛ اما برای برخی دیگر، ناهمگون و بیرونزننده به نظر میرسد.
مسئله آن است که فیلم همیشه زمینهٔ دراماتیک کافی برای این گسست فراهم نمیکند؛ ازاینرو، لحظههایی که باید جهان داستان را تقویت کنند، گاه توجه را به خودِ ترفند جلب میکنند. همین گرایش به جلوهگری در تدوین و طراحی صحنههای اکشن نیز دیده میشود. نبردها و تعقیبها پرتحرکاند، اما تعدد عناصر بصری گاه خوانایی کنش را دشوار میسازد.
تماشاگر ممکن است جذب رنگ و حرکت شود، بیآنکه دقیقاً احساس کند خطر از کجا میآید یا چرا باید این لحظه برای شخصیتها اهمیت داشته باشد. فیلم از نظر فنی میخواهد هر صحنه را به رویدادی بزرگ بدل کند، اما بزرگیِ مقیاس جایگزین روشنیِ روایت نمیشود. خیال، میراث و محدودیتها یکی از دشواریهای بازآفرینی داستانی شناختهشده این است که هم باید با خاطرهٔ نسخههای پیشین روبهرو شود و هم چیزی برای افزودن داشته باشد.
«Pan» با انتخاب قالبِ پیشدرآمد، راهی برای فاصلهگرفتن از روایت آشنا پیدا میکند و میکوشد روابط شخصیتها را از نقطهای تازه آغاز کند. این راهبرد در سطح ایده جذاب است؛ بااینحال، هرچه بیشتر بر توضیح خاستگاه و سرنوشت قهرمان تکیه میکند، بخشی از راز و بازیگوشیای را که به چنین افسانهای نیرو میدهد، به تعریفی مستقیم و قطعی تبدیل میسازد.
« موسیقی و جلوهگری موسیقی فیلم میکوشد به فضای ماجراجویانه و گستردهٔ آن نیرویی حماسی بدهد. »
قوتها و کاستیها
فیلم همچنین در ساخت جهان خود میان خیال آزاد و قراردادهای سینمای ماجراجویانهٔ پرهزینه در نوسان است. گاه به نظر میرسد میخواهد ناکجاآباد را با منطق رؤیا بسازد؛ گاه اما به الگوهای آشنای نبرد، قهرمانسازی و نمایشِ عظمت پناه میبرد. این دو گرایش میتوانستند مکمل هم باشند، ولی پیوندشان به اندازهای محکم نیست که جهان فیلم را یکپارچه کند.
در نتیجه، ناکجاآباد همزمان جذاب و ناآرام میماند: مکانی که چشم را مجذوب میکند، اما احساس نمیشود در آن هر چیز از منطق درونیِ مشترکی پیروی میکند. جمعبندی «Pan» فیلمی است با تخیل بصری پررنگ و بازیهایی که، بهویژه در حضور هیو جکمن، گاه به آن جان میدهند؛ اما در تبدیل این مواد به روایتی منسجم و عاطفی کامیاب نیست.
رنگها و موجودات نامعمول ناکجاآباد میتوانند برای تماشاگر جوان و علاقهمند به ماجراجویی سرگرمکننده باشند، ولی ازدحام بصری، ریتم نامتعادل و قصهای که پیوندهایش همیشه استوار نیست، از اثرگذاری کلی فیلم میکاهد. حاصل، نه تجربهای کاملاً بیلذت، بلکه اثری ناهموار است: فیلمی که ایدههای فراوان دارد، اما کمتر میداند چگونه به آنها مجال بالیدن بدهد.
« فیلم همچنین در ساخت جهان خود میان خیال آزاد و قراردادهای سینمای ماجراجویانهٔ پرهزینه در نوسان است. »
ثبت دیدگاه