نقد و بررسی
نقد واندرول (Wonderwell) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خیالپردازی در آستانه نوجوانی «Wonderwell» قصهٔ ویولت، دختری دوازدهساله را در نقطهای حساس از زندگیاش دنبال میکند: کودکی که هنوز در پی جادو و شگفتی است، اما همزمان دارد با تنهایی، نادیدهماندن و تغییراتی که نوجوانی به همراه میآورد روبهرو میشود. سفر خانواده به روستایی در ایتالیا، با حضور خواهر بزرگترش در یک عکاسی حرفهای، ویولت را در حاشیهٔ ماجرا قرار میدهد؛ حاشیهای که بهتدریج به قلمرو اصلی فیلم بدل میشود.
برخورد او با هیزل و گذر به جهانی دیگر، داستان را از درامی خانوادگی به افسانهای دربارهٔ خودشناسی میکشاند. فیلم در ظاهر ماجرایی فانتزی عرضه میکند، اما زیر این پوشش، پرسشی ساده و قابلدرک دارد: وقتی آینده را پیش روی خود ببینیم، آیا واقعاً آن را میشناسیم؟ افسانهای با چند مسیر روایی فیلم میان چند خط داستانی حرکت میکند: احساسات و کنجکاوی ویولت، مسیر خواهرش ساوانا در جهان مد و چهرهٔ سختگیر یانا، و ماجرای رازآمیز هیزل و قلمرو جادویی.
این انتخاب میتوانست روایتی چندلایه بسازد؛ زیرا هر خط، صورت متفاوتی از بزرگشدن و یافتن جایگاه فردی را نشان میدهد. مشکل آن است که پیوند میان این مسیرها اغلب بهاندازهٔ کافی محکم نیست. فیلم موضوعهای زیادی را مطرح میکند، اما برای پرداختن به هرکدام فرصت محدودی میگذارد؛ در نتیجه، بعضی رخدادها بیشتر شبیه ایستگاههایی جداگانهاند تا حلقههای یک زنجیرهٔ دراماتیک.
« برخورد او با هیزل و گذر به جهانی دیگر، داستان را از درامی خانوادگی به افسانهای دربارهٔ خودشناسی میکشاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین پراکندگی در ریتم نیز دیده میشود. بخشهایی با مکث و حالوهوای افسانهای پیش میروند، اما سپس قصه ناگهان به موقعیتی دیگر میپرد. تماشاگر ممکن است در پیوند میان رخدادها یا انگیزهٔ شخصیتها سردرگم شود؛ نه به این دلیل که فیلم رازی پیچیده و حسابشده ساخته، بلکه چون اطلاعات و تغییرات داستانی همیشه با وضوح و تداوم کافی عرضه نمیشوند.
این ضعف بهویژه در فیلمی که مخاطب جوان هم دارد اهمیت پیدا میکند: خیالپردازی میتواند رازآلود باشد، اما برای همراهکردن بیننده به نشانههای روایی روشن نیاز دارد. دو جهان، یک دختر تنها جذابترین ظرفیت «Wonderwell» در کنار هم گذاشتن دو جهان است: شهری ایتالیایی که با معماری و فضای تاریخیاش حس واقعیت دارد، و قلمرویی که از منطق روزمره فاصله میگیرد.
این تقابل فقط تزئینی نیست؛ میتواند بازتابی از ذهن ویولت باشد. جهان واقعی، با سرگرمبودن بزرگترها و توجهی که به خواهرش معطوف شده، برای او سرد و دور از دسترس جلوه میکند. جهان خیال، برعکس، او را در مرکز ماجرا قرار میدهد و به کنجکاویاش پاسخ میدهد. از این منظر، گذر جادویی صرفاً راهی برای فرار نیست؛ تصویری از نیاز کودک به دیدهشدن و داشتن سهمی در سرنوشت خویش است.
« بخشهایی با مکث و حالوهوای افسانهای پیش میروند، اما سپس قصه ناگهان به موقعیتی دیگر میپرد. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، فیلم همیشه از این معنای بالقوه بهرهٔ کامل نمیبرد. گاه فضای جادویی چنان بر داستان غلبه میکند که احساسات ساده و ملموس ویولت به پسزمینه میروند. در بهترین لحظات، خیال وسیلهای برای روشنکردن اضطرابها و آرزوهای اوست؛ در لحظات کماثرتر، فقط مجموعهای از رخدادهای عجیب به نظر میرسد.
این نوسان باعث میشود فیلم نتواند پیوندی پیوسته میان فانتزی و تجربهٔ عاطفی شخصیت برقرار کند. تصویر و طراحی جهان از نظر بصری، فیلم بیش از آنکه بر پیچیدگی جهانسازی تکیه کند، به تضاد رنگها، مکانها و حالوهوا متوسل میشود. محیط ایتالیایی، جنگل و فضای خیالی، هرکدام میکوشند کیفیتی متمایز داشته باشند و بیننده را از واقعیت روزمره جدا کنند.
این ویژگی به فیلم جاذبهای قصهوار میدهد و برای مخاطبی که از افسانههای تصویری استقبال میکند، نقطهٔ قوتی واقعی است. طراحی صحنهها و جلوههای دیداری، در لحظاتی که با حرکت داستان هماهنگاند، حس کشف و حیرت را تقویت میکنند. اما تصویرهای زیبا بهتنهایی نمیتوانند آشفتگی روایت را جبران کنند.
« بااینحال، فیلم همیشه از این معنای بالقوه بهرهٔ کامل نمیبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گاه فیلم چنان به ساختن لحظههای دیدنی مشغول است که رابطهٔ میان آنها کمرنگ میشود. بعضی فضاها بیش از آنکه به جهانهایی زنده و پرجزئیات تبدیل شوند، پسزمینههایی خوشرنگ برای عبور شخصیتها باقی میمانند. سکون برخی محیطها نیز میتواند حسی از خلوتی بیشازحد ایجاد کند؛ حسی که با رؤیاییبودن فضا سازگار است، اما اگر با کنش و جزئیات کافی همراه نشود، به بیرمقی نزدیک میشود.
بازیها و حضور کری فیشر کری فیشر در نقش هیزل، گرمایی انسانی به داستان میآورد. شخصیت او باید هم رازآلود باشد و هم آنقدر صمیمیت داشته باشد که ویولت به او نزدیک شود؛ فیشر این دو کیفیت را با آرامش و حضوری گیرا کنار هم قرار میدهد. تماشای او در این فیلم اهمیتی فراتر از نقشآفرینیاش پیدا میکند، زیرا این اثر آخرین فیلم بلند اوست؛ بااینحال، بهتر است ارزش حضورش را تنها به بار عاطفی این واقعیت محدود نکنیم.
او در صحنههایش به جهان فیلم وزن میدهد و از جمله معدود عناصری است که حتی هنگام لغزش روایت، توجه را نگه میدارد. کایرا میلوارد در نقش ویولت با شخصیتی روبهروست که باید هم کودکانه و کنجکاو باشد و هم در آستانهٔ تغییری دشوار قرار گیرد. اجرای او در لحظات حساس، ظرفیت همدلی با این تنهایی را دارد؛ هرچند گاهی رفتار ویولت بهجای آنکه از درون شخصیت روشن شود، نامنتظر به نظر میرسد.
« گاه فیلم چنان به ساختن لحظههای دیدنی مشغول است که رابطهٔ میان آنها کمرنگ میشود. »
قوتها و کاستیها
ریتا اورا نیز در نقش یانا حضوری چشمگیر و سرد دارد، اما فیلم فرصت چندانی برای گسترش شخصیت او فراهم نمیکند. در مجموع، بازیها از نظر توانایی یکدست نیستند و برخی نقشها بیش از آنکه شخصیتهایی کامل باشند، کارکردهایی در طرح داستان دارند. موسیقی، لحن و مسئلهٔ مخاطب موسیقی متن به تقویت حالوهوای افسانهای کمک میکند و در گذار میان واقعیت و خیال، رشتهای احساسی به دست میدهد.
این موسیقی در صحنههایی که تصویر فرصت نفسکشیدن دارد، میتواند حس رمزآلودگی و شگفتی را افزایش دهد. بااینحال، لحن کلی فیلم همیشه یکپارچه نیست. «Wonderwell» گاه خود را چون قصهای خانوادگی و لطیف عرضه میکند و گاه به سوی فضایی تیرهتر و ناآرام میرود. این رفتوآمد میتواند برای بینندهای که انتظار ماجرایی ساده و کودکانه دارد، ناموزون یا حتی معذبکننده باشد.
این نکته به معنی آن نیست که فیلم باید مخاطبان جوان را از هرگونه اضطراب دور نگه دارد؛ افسانهها از دیرباز با خطر و دلهره سر و کار داشتهاند. مسئله، چگونگی آمادهکردن تماشاگر برای تغییر لحن است. در اینجا، مرز میان لطافت خانوادگی و تهدید رازآمیز گاهی آنقدر ناگهانی جابهجا میشود که اثر بهجای ایجاد تعلیقی سنجیده، احساس ناهماهنگی بهوجود میآورد.
« ریتا اورا نیز در نقش یانا حضوری چشمگیر و سرد دارد، اما فیلم فرصت چندانی برای گسترش شخصیت او فراهم نمیکند. »
جمعبندی
جمعبندی «Wonderwell» فیلمی است با هستهای دلنشین: دختری تنها به قلمرویی جادویی قدم میگذارد و در مسیر مواجهه با آینده، فرصتی برای شناخت خود پیدا میکند. طراحی بصری رنگارنگ، موسیقی خوشحس و حضور گرم کری فیشر، به اثر جاذبه میبخشند و بخشهایی از آن را به تجربهای دوستداشتنی بدل میکنند.
اما فیلم در ساختن روایتی منسجم و پیوندزدن خطهای داستانی خود موفقیت کمتری دارد. پرشهای ناگهانی، انگیزههای گاه کمپرداخته و تغییر لحن، همراهی با ماجرا را دشوار میکنند. در نتیجه، این اثر بیش از آنکه افسانهای کاملاً پرداختشده باشد، طرحی پرظرفیت از یک افسانه است: تصویری زیبا و چند لحظهٔ مؤثر دارد، اما نمیتواند همهٔ اجزای خود را به روایتی روشن و ماندگار بدل کند.
تماشاگرانی که از جهانهای خیالی، فضای ایتالیایی و دیدار دوباره با کری فیشر لذت میبرند، احتمالاً نکات دلپذیری در آن خواهند یافت؛ اما کسانی که در فانتزی بیش از هر چیز به انسجام قصه و وضوح شخصیتها اهمیت میدهند، ممکن است از نتیجه فاصله بگیرند.
« اما فیلم در ساختن روایتی منسجم و پیوندزدن خطهای داستانی خود موفقیت کمتری دارد. »



ثبت دیدگاه