نقد و بررسی
نقد دمنیشن (Damnation) | 1988
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهری که از حرکت بازمانده است «نفرین» ساختهٔ بلا تار، فیلمی مجارستانی از سال ۱۹۸۸ است که بیش از آنکه قصهای متعارف روایت کند، تماشاگر را درون وضعیتی عاطفی و اقلیمی قرار میدهد: جهانی خیس، فرسوده و گرفتار رکودی که به نظر میرسد راه گریزی از آن وجود ندارد. کارر در شهری بارانی و گلآلود زندگی میکند؛ مردی منزوی که دلبستگیاش به خوانندهٔ بار تایتانیک، برای مدتی کوتاه به زندگی بیجهتش شکل میدهد.
اما این عشق، بهجای آنکه نوید رهایی باشد، او را به نقشهای خودخواهانه و زنجیرهای از سرخوردگیها میکشاند. فیلم همین خط روایی را دنبال میکند، بیآنکه به آن شتاب یا هیجان یک درام جنایی معمول را بدهد. شهر در این اثر صرفاً پسزمینهٔ ماجرا نیست؛ انگار خودِ آن، صورت بیرونی روان شخصیتهاست.
باران، دیوارهای فرسوده و خیابانهای گلآلود، فضایی میسازند که در آن هر امیدی از ابتدا رنگ باخته است. «نفرین» جهانش را توضیح نمیدهد، بلکه اجازه میدهد تماشاگر آن را تجربه کند: با مکثها، تکرارها و سکوتهایی که بهتدریج حس سنگینی و درماندگی را در جان او مینشانند. قابهایی از فرسودگی سیاهوسفیدبودن تصویر در این فیلم انتخابی تزئینی یا نوستالژیک نیست؛ ابزار اصلی شکلدادن به ادراک ما از جهان است.
« اما این عشق، بهجای آنکه نوید رهایی باشد، او را به نقشهای خودخواهانه و زنجیرهای از سرخوردگیها میکشاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تضادهای نوری، تیرگی فضاهای داخلی و روشنیِ کمرمق بیرون، همه در خدمت ساختن محیطیاند که گویی هیچ رنگی در آن دوام نمیآورد. این حذف رنگ، به اثر وحدتی بصری میدهد و نگاه را به بافتها، چهرهها، لکههای رطوبت و حرکتهای کوچک جلب میکند. دوربین بلا تار اغلب بهجای آنکه حادثهای را دنبال کند، در فضا میماند و با آرامشی حسابشده حرکت میکند.
نماهای طولانی به تصویر فرصت میدهند تا به چیزی بیش از ثبت یک مکان بدل شود: گاهی حضور خاموش اتاق، راهرو یا پنجره از کلمات شخصیتها گویاتر است. در این شیوه، زمانِ نما بخشی از معناست. تماشاگر نه فقط میبیند که شخصیتها چه میکنند، بلکه ناچار است در مدت و سنگینیِ جهان آنها نیز سهیم شود.
عشق، نه راه نجات رابطهٔ کارر با خوانندهٔ بار، محور عاطفی فیلم است، اما اثر آن را با قواعد آشنای داستان عاشقانه پیش نمیبرد. عشق در اینجا نیرویی پاککننده یا رهاییبخش نیست؛ بیشتر به خیال نجاتی میماند که مرد به آن چنگ میزند تا تنهایی خود را قابلتحمل کند. خواننده نیز نه به شکل آرمانی دستنیافتنی، بلکه همچون انسانی با خواستهها و محدودیتهای خودش حضور دارد.
« این حذف رنگ، به اثر وحدتی بصری میدهد و نگاه را به بافتها، چهرهها، لکههای رطوبت و حرکتهای کوچک جلب میکند. »
شخصیتها و اجرا
همین فاصله میان خیال کارر و واقعیت رابطه، تنش اصلی بخش عاشقانهٔ فیلم را میسازد. وقتی رابطه به پایان میرسد، کارر بهجای پذیرش فقدان، میکوشد شرایط را به سود خود دستکاری کند. سپردن مأموریت قاچاق به شوهر زن، در نظر او راهی برای دورکردن رقیب و بازکردن مجالی دوباره است. اما فیلم از این نقشه، ماجرایی پرشتاب و پرپیچوخم نمیسازد؛ آن را در همان اقلیم سرد و فرسودهٔ خود نگه میدارد.
نتیجه، نه تعلیق متعارف، بلکه آشکارشدن تدریجی خودفریبی مرد است. روایت در برابر زمان کمحادثهبودن «نفرین» را باید همزمان قوت و محدودیت آن دانست. فیلم بهندرت برای پیشبرد قصه به رویدادهای بزرگ تکیه میکند. بخش مهمی از تجربه در انتظار، پرسهزدن، نگاهکردن و ماندن شکل میگیرد. از همین رو، تماشاگرانی که از درام انتظار زنجیرهای روشن از علت و معلول یا تحولات سریع دارند، ممکن است احساس کنند روایت ایستاده است.
اما این ایستایی کاملاً بیمعنا نیست. کندی فیلم با وضعیت شخصیتها پیوند دارد: زندگی آنها نیز از حرکتهای بیحاصل، تصمیمهای تکرارشونده و انتظارهای ناکام ساخته شده است. بنابراین، ریتم آهسته تنها امضای سبکی نیست؛ راهی برای انتقال تجربهٔ ملال و انفعال است. بااینحال، این انتخاب بیهزینه نیست.
« همین فاصله میان خیال کارر و واقعیت رابطه، تنش اصلی بخش عاشقانهٔ فیلم را میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نماهای طولانی و پیشروی اندک داستان میتوانند به فرسایش بینجامند، بهویژه اگر بیننده با سینمایی که زمان را به عنصر اصلی روایت بدل میکند، همراه نباشد. شخصیتهایی در مه کارر مرکز ثقل فیلم است، اما فیلم بهندرت او را با شرح زندگی یا توضیح روانشناختی روشن میکند. انگیزههایش را بیشتر از رفتار، سکوت و انتخابهایش حدس میزنیم.
این ابهام با جهان کلی فیلم هماهنگ است، ولی گاهی فاصلهای میان تماشاگر و شخصیت ایجاد میکند. کارر ممکن است بیش از آنکه شخصیتی با گذشتهای کاملاً قابلدرک باشد، تجسم نوعی درماندگی و میلِ بیثمر به کنترل دیگران به نظر برسد. خواننده و شوهرش نیز در چارچوبی محدود و گزیده معرفی میشوند.
فیلم از پرکردن خلأها با پیشینهسازی یا توضیحهای مفصل پرهیز میکند؛ در نتیجه، آدمها همچون بخشهایی از یک جامعهٔ خسته و بسته جلوه میکنند. این کمپرداختگی میتواند برای برخی بینندگان جذاب باشد، زیرا به سکوتها و نگاهها وزن میدهد؛ برای برخی دیگر، مانعی است که اجازه نمیدهد رابطهها عمق عاطفی کافی پیدا کنند.
« شخصیتهایی در مه کارر مرکز ثقل فیلم است، اما فیلم بهندرت او را با شرح زندگی یا توضیح روانشناختی روشن میکند. »
قوتها و کاستیها
ابهام در اینجا بخشی از زیباییشناسی اثر است، اما همیشه به غنای شخصیتپردازی تبدیل نمیشود. موسیقی و پژواک تنهایی موسیقی اندوهگین فیلم با تصویرهای بارانخورده و مکثهای طولانی همنفس است. نقش آن صرفاً افزودن احساس به صحنهها نیست؛ گاه مانند پژواکی از جهان درونی شخصیتها عمل میکند و خلأ میان گفتوگوها را پر میسازد.
صحنههای بار نیز اهمیت ویژهای دارند: آواز خواننده در برابر جمعی خاموش یا خسته، به لحظهای از تماس انسانی بدل میشود، اما این تماس ناپایدار است و وعدهٔ نزدیکیِ واقعی نمیدهد. در چنین فضایی، موسیقی میتواند همانقدر که تسکینبخش است، یادآور نومیدی نیز باشد. زیباییِ لحظهها چیزی را در زندگی شخصیتها اصلاح نمیکند؛ تنها برای مدتی کوتاه به رنج آنها شکل و آهنگ میبخشد.
این تضاد میان زیبایی هنری و فرسودگیِ جهان، از مؤثرترین کیفیتهای فیلم است. جمعبندی «نفرین» اثری است که بیش از قصهگوییِ پرحادثه، بر اقلیم، زمان و حالت روحی تکیه میکند. سیاهوسفیدِ بارانزده، حرکت آرام دوربین و موسیقی اندوهگین، شهری میسازند که در آن تنهایی نه استثنا، بلکه قاعدهٔ زندگی است.
« ابهام در اینجا بخشی از زیباییشناسی اثر است، اما همیشه به غنای شخصیتپردازی تبدیل نمیشود. »
جمعبندی
روایت مینیمال و شخصیتهای کمتوضیح، گاه فاصلهگذارند و کندی فیلم میتواند صبر تماشاگر را بیازماید؛ بااینحال، همین انتخابها به تجربهٔ فرسودگی و نومیدیِ اثر انسجام میبخشند. تماشای فیلم برای کسی که انتظار قصهای پرشتاب یا پاسخهای روشن دارد، احتمالاً دشوار خواهد بود. اما برای بینندهای که حاضر است در مکثها و تصاویر بماند، «نفرین» تجربهای تصویری و عاطفی فراهم میکند؛ تجربهای که نه رنج شخصیتها را حل میکند و نه به آنها معنایی ساده میبخشد، بلکه با دقت و تأمل، سنگینیِ زیستن در جهانی بیافق را پیش چشم میگذارد.
« تماشای فیلم برای کسی که انتظار قصهای پرشتاب یا پاسخهای روشن دارد، احتمالاً دشوار خواهد بود. »



ثبت دیدگاه