نقد و بررسی
نقد استاد (Master) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دانشگاهی که گذشتهاش از دیوارهایش بیرون میزند فیلم «Master» ساختهٔ Mariama Diallo، وحشت را از جایی آغاز میکند که معمولاً قرار است نماد روشنفکری، پیشرفت و فرصت باشد: دانشگاهی نخبهگرا در نیوانگلند. اما این محوطهٔ دانشگاهی بر بستری از خشونت تاریخی بنا شده و نظم ظاهراً محترمانهٔ آن، زیر لایهای از امتیاز طبقاتی و نژادپرستی پنهان، ترک برمیدارد.
در مرکز داستان، دو زن سیاهپوست قرار دارند که هر یک به شکلی متفاوت میکوشند در این نهاد جایگاهی برای خود پیدا کنند؛ گیل بیشاپ، استاد و مدیر تازهمنصوب، و جزمین مور، دانشجوی سال اول. فیلم از همان ابتدا میان خاطرهٔ تاریخی، تجربهٔ روزمره و تهدیدی که شاید ماورایی باشد، پیوندی ناآرام میسازد.
وحشتی که از زندگی عادی نیرو میگیرد یکی از مؤثرترین انتخابهای فیلم آن است که ترس را صرفاً به ظهور شبح یا اتفاقی ناگهانی محدود نمیکند. در «Master»، احساس تهدید از جزئیاتی برمیخیزد که ممکن است در نگاه دیگران کماهمیت جلوه کنند: نادیدهگرفتن حضور یک فرد، پیشداوریهای بهظاهر بیضرر، یا رفتاری که با لبخند و لحنی مؤدبانه مرزهای احترام را زیر پا میگذارد.
چنین موقعیتهایی بهتدریج به بخشی از فضای هراسآلود فیلم بدل میشوند، زیرا شخصیتها نمیتوانند مطمئن باشند که آنچه تجربه میکنند بدخواهی آشکار است، تعصب عادیشده، یا نشانهای از نیرویی تاریکتر. این ابهام، در بخشهای آغازین و میانی، به اثر هویت ویژهای میبخشد. دانشگاه فقط مکانی تسخیرشده نیست؛ ساختار اجتماعی آن نیز، با سلسلهمراتب و قواعد نانوشتهاش، حسِ گرفتارشدن ایجاد میکند.
« فیلم از همان ابتدا میان خاطرهٔ تاریخی، تجربهٔ روزمره و تهدیدی که شاید ماورایی باشد، پیوندی ناآرام میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در بهترین لحظههایش نشان میدهد که وحشت چگونه میتواند در رفتارهای روزمره جا خوش کند؛ جایی که هیچ هیولایی لازم نیست از سایه بیرون بیاید تا آدمی احساس کند امنیت و تعلق از او دریغ شده است. سه زن و جایگاههای نابرابر داستان میان گیل، جزمین و لیو بکمن حرکت میکند؛ سه زنی که تجربههایشان در دانشگاه یکسان نیست، اما هر کدام با محدودیتهایی روبهرو میشوند که از جنس قدرت و تعلق است.
گیل در جایگاهی رسمی و بلندمرتبه قرار گرفته، اما عنوان و مسئولیتش بهتنهایی تضمین نمیکند که نهاد واقعاً او را صاحب اختیار بداند. جزمین، در سوی دیگر، تازهواردی است که باید همزمان با فشارهای تحصیلی، تنهایی و رفتارهای تبعیضآمیز کنار بیاید. لیو نیز در محیطی کار میکند که داوریهای حرفهای میتوانند به همان اندازه که ظاهراً بیطرفاند، حامل مناسبات قدرت باشند.
این چندصدایی بالقوه غنی است، چون پرسشی مهم را پیش میکشد: آیا ورود به نهادهای نخبهگرا به معنای تغییر آنهاست، یا گاهی فقط به فرد تازهوارد نقشی در حفظ ظاهرشان میدهد؟ فیلم این پرسش را بهویژه از راه موقعیت گیل پی میگیرد و میان منزلت رسمی او و میزان نفوذ واقعیاش فاصله میاندازد.
بااینحال، همهٔ شخصیتها به یک اندازه پرداخت نمیشوند. گاه هر زن بیش از آنکه حضوری مستقل و پیچیده داشته باشد، حامل بخشی از ایدهٔ محوری فیلم به نظر میرسد. بازی رجینا هال و نیروی درونی گیل رجینا هال، در نقش گیل، مهمترین تکیهگاه عاطفی فیلم است. بازی او بر اغراق و فورانهای نمایشی متکی نیست؛ قدرتش در مکثها، نگاهها و تلاش برای حفظ آرامش در موقعیتهایی است که آرامش را دشوار میکنند.
« جزمین، در سوی دیگر، تازهواردی است که باید همزمان با فشارهای تحصیلی، تنهایی و رفتارهای تبعیضآمیز کنار بیاید. »
شخصیتها و اجرا
گیل زنی است که میخواهد وظیفهاش را جدی بگیرد و در عین حال، در محیطی کار کند که ممکن است از او انتظار داشته باشد مسئلهها را بیسروصدا جمعوجور کند، نه اینکه ریشههایشان را به پرسش بکشد. هال این کشمکش را با کنترل و ظرافت منتقل میکند و به فیلم وزنی میبخشد که گاه از انسجام خود روایت بیشتر است.
زویی رنه نیز در نقش جزمین، آسیبپذیری و سرسختی را در کنار هم نگه میدارد. جزمین فقط موضوع تهدید نیست؛ او میکوشد تجربهٔ خود را بفهمد و برای آن نامی پیدا کند، حتی وقتی اطرافیانش ممکن است برداشتش را کوچک بشمارند. حضور این دو بازیگر کمک میکند که فضای فیلم از یک تمثیل صرف فراتر برود و به تجربهٔ انسانیِ خستگی، تردید و مقاومت نزدیک شود.
فضاسازی، تصویر و ضرباهنگ فضای دانشگاه در «Master» یکی از دستاوردهای روشن فیلم است. بناهای قدیمی، راهروهای خلوت و اتاقهایی که سکوتشان بیش از اندازه سنگین به نظر میرسد، حسِ مکانی را میسازند که گذشتهاش هرگز واقعاً به پایان نرسیده است. کارگردانی از تضاد میان ظاهر آراسته و تاریخ خشونتبار بهره میگیرد: محیطی که خود را متمدن و پیشرو مینمایاند، اما در زیر سطحش همان حذفها و بیعدالتیهای دیرپا را بازتولید میکند.
موسیقی و صدا نیز در شکلدادن به این اضطراب نقش دارند و گاهی سکوت را به اندازهٔ یک تهدید آشکار سنگین میکنند. شروع فیلم گیرایی دارد و بهخوبی جهان داستان را معرفی میکند. سپس تنش، با کنار هم قرار گرفتن تجربههای شخصی و نشانههای رازآلود، افزایش مییابد. بااینهمه، استفاده از جامپاسکرها همیشه با این فضاسازی سنجیده هماهنگ نیست.
« هال این کشمکش را با کنترل و ظرافت منتقل میکند و به فیلم وزنی میبخشد که گاه از انسجام خود روایت بیشتر است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخی لحظههای ناگهانی بیش از آنکه اضطراب را عمیقتر کنند، تلاشی آشنا برای شوکهکردن تماشاگر به نظر میرسند. فیلم وقتی مؤثرتر است که هراس را آهسته و از دل موقعیت بسازد، نه آنکه با ضربهای لحظهای جای خالی تعلیق را پر کند. روایت چندخطی و مسئلهٔ پیوند ضعف اصلی «Master» در چگونگی پیوند دادن خطهای داستانیاش آشکار میشود.
فیلم میان گیل، جزمین و لیو حرکت میکند و میخواهد نشان دهد که تجربههای آنان از هم جدا نیستند؛ بااینحال، این ارتباط همیشه به شکلی طبیعی و قانعکننده شکل نمیگیرد. گاهی رخدادها بیش از آنکه اجزای یک مسیر روایی واحد باشند، قطعههایی از یک مجموعه مضمونمحور به نظر میرسند. ایدهها روشناند، اما رشتهای که باید آنها را به هم بدوزد، در بخشهایی سست میشود.
در نتیجه، فیلم با پرسشهای جذاب بسیاری روبهرو میشود، ولی برای همهٔ آنها مجال کافی نمیسازد. نسبت میان تهدید ماورایی و خشونت اجتماعی عمداً نامطمئن باقی میماند؛ این ابهام میتواند از نظر مضمونی ثمربخش باشد، اما وقتی روایت در انتقال رابطهٔ میان رخدادها نیز دچار لغزش میشود، مرز میان رمزآلودگی سنجیده و سردرگمی کمرنگ میشود.
فیلم از تماشاگر میخواهد پیوندها را دریابد، اما گاهی خودِ پیوندها را به اندازهٔ کافی پرورش نمیدهد. پایانبندی و فاصلهٔ میان وعده و اجرا هرچه فیلم پیش میرود، بار ایدهها و نشانهها سنگینتر میشود. این انباشت در ابتدا حسِ گستردهشدن یک راز را ایجاد میکند، اما در ادامه ممکن است به شلوغی و کشآمدن بینجامد.
« برخی لحظههای ناگهانی بیش از آنکه اضطراب را عمیقتر کنند، تلاشی آشنا برای شوکهکردن تماشاگر به نظر میرسند. »
قوتها و کاستیها
بعضی مسیرهای روایی به جای آنکه با دقت در بافت کلی حل شوند، کنار هم باقی میمانند و از تمرکز اثر میکاهند. از همین رو، پایان برای بخشی از مخاطبان میتواند ناامیدکننده باشد: نه لزوماً به سبب اینکه همهچیز را توضیح نمیدهد، بلکه چون حاصلِ آن مقدمهچینی طولانی، از نظر احساسی و روایی به اندازهٔ انتظار قانعکننده نیست.
بااینحال، همین پایانبندیِ محل بحث با دغدغهٔ اصلی فیلم بیارتباط نیست. «Master» میخواهد نشان دهد که تغییر در چنین نهادی آسان و قطعی نیست و گذشته میتواند در قالبهایی تازه ادامه یابد. مسئله آن است که پیام کلی، هرچند قابلتأمل، گاه جای پرداخت دقیقتر شخصیتها و مسیرهایشان را میگیرد.
فیلم بیش از آنکه پاسخهای کاملاً استوار عرضه کند، ایدهای سنگین را در ذهن میگذارد؛ ایدهای که اثرگذاریاش وابسته است به اینکه تماشاگر چقدر با لحن و ابهام فیلم همراه شده باشد. جمعبندی «Master» فیلمی نابرابر اما صاحبهویت است. Mariama Diallo برای ساخت وحشتی متصل به نژادپرستی روزمره، تاریخ سرکوب و مناسبات قدرت، انتخابی جسورانه دارد و در فضاسازی و شکلدادن به اضطراب خاموش موفق میشود.
رجینا هال بازی برجستهای ارائه میدهد و بخشهای آغازین و میانی، بهواسطهٔ فضای سنگین دانشگاه و تردید دربارهٔ سرچشمهٔ تهدید، تماشاگر را درگیر نگه میدارند. در مقابل، روایت چندخطی به پیوندی محکمتر نیاز دارد؛ جامپاسکرها گاه تصنعیاند و فیلم در ادامه از تراکم ایدهها و کشآمدن برخی مسیرها آسیب میبیند.
« بعضی مسیرهای روایی به جای آنکه با دقت در بافت کلی حل شوند، کنار هم باقی میمانند و از تمرکز اثر میکاهند. »
جمعبندی
پایان نیز ممکن است با انتظاری که فیلم ساخته همسنگ نباشد. با وجود این کاستیها، اثر تجربهای بهیادماندنی از وحشتی اجتماعی عرضه میکند؛ وحشتی که گاهی نه از آنچه در تاریکی پنهان است، بلکه از آنچه در روشنایی عادی و پذیرفتهشده جلوه میکند نیرو میگیرد.
« پایان نیز ممکن است با انتظاری که فیلم ساخته همسنگ نباشد. »



ثبت دیدگاه