نقد و بررسی
نقد مارشالهای آمریکایی (U.S. Marshals) | 1998
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در سایهٔ «فراری» «U.S. Marshals» در اصل دنبالهای غیرمستقیم بر «فراری» است؛ فیلمی که شخصیت سم جرارد را از نو به مرکز ماجرا میآورد، اما قهرمان فراریِ تازهای برای تعقیب او میسازد. این انتخاب هم امتیاز اثر است و هم محدودیتش. از یک سو، جرارد و گروه مارشالها چنان ظرفیت نمایشی دارند که میتوانند داستانی مستقل را پیش ببرند؛ از سوی دیگر، فیلم پیوسته در معرض مقایسه با اثری قرار میگیرد که الگوی تعقیب و گریز را با انسجام و کشش بیشتری به کار گرفته بود.
«U.S. Marshals» بهجای گسستن از آن الگو، بیشتر به بازآفرینی آن دل میبندد: فراریای با گذشتهای مبهم، مأمورانی که در پی او هستند و حقیقتی که بهتدریج از زیر لایههای پرونده بیرون میآید. با این همه، فیلم صرفاً نسخهای بیروح از پیشینی خود نیست. بازگشت جرارد، با همان سماجت و بدگمانی حرفهای، به اثر هویتی آشنا میدهد.
مسئله آن است که فیلم بهندرت میکوشد این آشنایی را به قلمروی تازهای ببرد. در نتیجه، بیشتر از آنکه ادامهای ضروری باشد، تجربهای مکمل و سرگرمکننده به نظر میرسد؛ اثری که از میراث «فراری» بهره میگیرد، اما بهسختی میتواند از سایهٔ آن بیرون بیاید. داستانی پرتحرک، اما کمرمق پیرنگ با انتقال گروهی از زندانیان آغاز میشود؛ رخدادی پرآشوب که به سقوط هواپیما و فرار مارک شریدن میانجامد.
جرارد مأمور تعقیب او میشود و جان رویس نیز در این عملیات همراهیاش میکند. در ابتدا، فیلم چارچوبی روشن و آشنا دارد: مردی تحت تعقیب است و مأمورانی سرسخت باید او را دستگیر کنند. سپس پرونده پیچیدهتر میشود و اتهامهای شریدن در برابر رفتار و پیشینهاش پرسشهایی برمیانگیزند. فیلم در همین فاصله میان تعقیب و تردید، وعدهٔ یک معمای سیاسی و جنایی را میدهد.
« این انتخاب هم امتیاز اثر است و هم محدودیتش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مشکل این است که وعدهٔ پیچیدگی همیشه به پیچیدگی واقعی بدل نمیشود. اطلاعات مهم گاه دیر و ناموزون آشکار میشوند؛ ازاینرو، ابهام داستان نه همواره هیجانانگیز، بلکه گاهی حاصل کمبود جهتگیری است. تماشاگر ممکن است برای مدتی نداند خطر اصلی دقیقاً از کجا میآید یا چرا برخی شخصیتها چنین رفتار میکنند.
این ابهام میتوانست ابزار تعلیق باشد، اما فیلم همیشه آن را با سرنخهای کافی و پیشرفت روایی سنجیده همراه نمیکند. حاصل، قصهای است که در لحظههای اکشن جان میگیرد، ولی میان آن لحظهها گاهی از حرکت بازمیماند. سم جرارد؛ نیروی محرک فیلم بزرگترین سرمایهٔ اثر تامی لی جونز است. بازیگر، جرارد را با خشکی آشنا، نگاه نافذ و طنزی کوتاه و بیتکلف میسازد؛ شخصیتی که بهندرت نیاز دارد صدایش را بالا ببرد تا اقتدارش را نشان دهد.
شوخیهای او از دل موقعیت و خلقوخویش بیرون میآیند، نه از تلاش آشکار فیلم برای خنداندن. همین خونسردی، در برابر آشوب پیرامونش، هم جذابیت میآفریند و هم ضرباهنگ صحنهها را متعادل میکند. جرارد در اینجا صرفاً مأموری نیست که دنبال یک مظنون بدود. او به نشانهها توجه میکند، تناقضها را کنار هم میگذارد و حاضر نیست پرونده را فقط بهدلیل آنکه پاسخ رسمی آماده است، مختومه بداند.
البته فیلم این ویژگی را به رشد چشمگیر شخصیتی تبدیل نمیکند؛ جذابیت او بیشتر در حضور و واکنشهایش است تا در مسیری تازه که طی میکند. بااینحال، جونز در صحنههایی که فیلمنامه چیزی بیش از تعقیبوگریز عرضه نمیکند، به اثر وزن و شخصیت میبخشد. تماشای جرارد، حتی در موقعیتهای نامحتمل و اندکی مضحک، از خود ماجرا دلپذیرتر میشود.
« مشکل این است که وعدهٔ پیچیدگی همیشه به پیچیدگی واقعی بدل نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
شریدن و رویس؛ دو چهرهٔ مبهم وسلی اسنایپس نقش شریدن را با خویشتنداری و متانت بازی میکند. او از نمایش اغراقآمیز درماندگی یا قهرمانی پرهیز دارد و بهجای آن، شخصیتی میسازد که سکوت و کنترلش بخشی از رازآلودگی اوست. این انتخاب برای داستانی که بر پرسش دربارهٔ هویت و انگیزه تکیه دارد مناسب است؛ اما همین خونسردی گاه فاصلهٔ عاطفی میان شریدن و تماشاگر را افزایش میدهد.
فیلم میخواهد ما هم از او بترسیم و هم به روایت رسمی دربارهاش شک کنیم، ولی برای تبدیل این تردید به همدلی، فرصت چندانی فراهم نمیآورد. رابرت داونی جونیور در نقش جان رویس، حضور متفاوتی به گروه تعقیب میدهد. او در کنار خشونت و صراحت جرارد، نمایندهٔ انضباط اداری و منطق سازمانی به نظر میرسد، اما فیلم با قرار دادن او در کنار مارشالها، تنشی بالقوه میسازد که از همهٔ ظرفیتش استفاده نمیکند.
شخصیتپردازی فرعیها نیز بیش از آنکه به کشف زندگی و انگیزههایشان بپردازد، به کارکردشان در پیشبرد عملیات وابسته است. گروه مارشالها بهواسطهٔ شوخیها و هماهنگیشان خوشتماشا هستند، ولی اغلب به چهرههایی مکمل بدل میشوند، نه شخصیتهایی مستقل. اکشن و طراحی تعقیبوگریز صحنهٔ سقوط هواپیما از نقاط برجستهٔ فیلم است؛ رخدادی که از همان آغاز، آشوب و مخاطره را در مقیاسی بزرگ به نمایش میگذارد و تعقیب بعدی را با انرژی راه میاندازد.
این توالی، تماشاگر را بیدرنگ وارد جهان اثر میکند و نشان میدهد فیلم در ساخت لحظههای پرتحرک مهارت دارد. در ادامه نیز تعقیبها، درگیریها و جابهجاییهای پیدرپی، تصویری آشنای سینمای اکشن دههٔ نود میسازند: روشن، پرصدا و متکی به حرکت فیزیکی. اما وفور این لحظهها بهتدریج به مسئله بدل میشود.
« شریدن و رویس؛ دو چهرهٔ مبهم وسلی اسنایپس نقش شریدن را با خویشتنداری و متانت بازی میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
وقتی تعقیبوگریز جای پیشرفت داستان و شناخت شخصیتها را میگیرد، هیجانِ آغازین فرسوده میشود. برخی صحنهها بهجای آنکه اطلاعات تازهای به ما بدهند یا رابطهٔ میان شخصیتها را تغییر دهند، صرفاً بر دامنهٔ آشوب میافزایند. فیلم در بهترین لحظات، اکشن را به ابزار روایت تبدیل میکند؛ در لحظات کماثرتر، گویی خودِ حرکت هدف نهایی است.
همین نوسان باعث میشود ریتم میانهٔ فیلم افت کند، هرچند بازگشت به موقعیتهای پرتنش دوباره توجه را جلب میکند. لحن، طنز و هویت بصری یکی از جذابیتهای فیلم، بیاعتنایی نسبیاش به وقار بیش از اندازه است. جرارد میتواند در دل مأموریتی جدی، با جملهای خشک یا رفتاری نامتعارف فضای صحنه را بشکند.
این طنز، لحن فیلم را از تیرگی یکسره دور میکند و به شخصیت اصلی مجال میدهد تا فراتر از یک مأمور کلیشهای ظاهر شود. گاهی شوخیها و موقعیتهای عجیب چنان برجستهاند که اثر برای لحظهای از جدیت خود فاصله میگیرد؛ بااینحال، این فاصله همیشه نقص نیست. فیلم بهخوبی میفهمد که یکی از سرچشمههای لذت آن، تماشای جرارد در برابر هرجومرجی است که با خونسردی تحمل میکند.
از نظر بصری، اثر بیشتر به کارآمدی تکیه دارد تا امضای شخصی. قاببندیها و تدوین در خدمت وضوح و حرکتاند، نه در پی ساختن فضایی متمایز یا تصویری که پس از پایان در ذهن بماند. موسیقی و طراحی صحنه نیز بر تعلیق و سرعت تأکید میکنند، اما کمتر به لایهٔ احساسی یا معنایی داستان میافزایند. این رویکرد با ماهیت سرگرمیمحور فیلم سازگار است، هرچند به آن شخصیت هنری پررنگی نمیدهد.
« وقتی تعقیبوگریز جای پیشرفت داستان و شناخت شخصیتها را میگیرد، هیجانِ آغازین فرسوده میشود. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «U.S. Marshals» فیلمی است که بیش از هر چیز با حضور تامی لی جونز و انرژی صحنههای اکشنش به یاد میماند. قصهٔ تعقیب، اتهام و تردید ظرفیت یک معمای جذاب را دارد، اما اجرای آن گاه کمجان و نابرابر است؛ داستان برای مدتی طولانی در ابهام میماند و تعقیبهای پیاپی همیشه آن را پیش نمیبرند.
شریدن نیز با بازی خویشتندار اسنایپس جذابیت دارد، ولی فیلم بهاندازهٔ کافی به درون او راه نمییابد تا پیوندی عمیقتر با تماشاگر بسازد. با این حال، اثر در مقام یک فیلم اکشن عامهپسند، لحظههای خوشتماشایی دارد. سقوط هواپیما، تعقیبهای پرتنش، شوخیهای خشک جرارد و حضور گروه مارشالها به آن نیروی سرگرمکننده میبخشند.
ضعف اصلیاش این است که از فرمولی آشنا پیروی میکند بیآنکه آن را به شکلی تازه دگرگون سازد. بنابراین، اگر انتظار تجربهای همسنگ «فراری» یا اثری با شخصیتپردازی عمیق داشته باشیم، احتمالاً ناامید خواهیم شد؛ اما اگر فیلم را بهعنوان ماجرایی پرتحرک و متکی بر کاریزمای بازیگران ببینیم، هنوز میتواند سرگرمکننده باشد.
« Marshals» فیلمی است که بیش از هر چیز با حضور تامی لی جونز و انرژی صحنههای اکشنش به یاد میماند. »



ثبت دیدگاه