نقد و بررسی
نقد کریسمس مادران بد (بد مادرها) (A Bad Moms Christmas) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کریسمس بهمثابه آزمونِ مادری «A Bad Moms Christmas» کمدیای درباره تعطیلاتی است که قرار بوده آرامش و صمیمیت بیاورد، اما برای سه مادرِ خسته به مجموعهای از وظایف بیپایان بدل میشود. امی، کیکی و کارلا باید همزمان با توقعات خانوادههایشان و حضور مادران خود کنار بیایند؛ گویی تدارک یک کریسمس بینقص کافی نیست و هرکدام باید زیر نگاه نسلی دیگر نیز از شیوه مادریکردن خود دفاع کنند.
فیلم از همین فشار آشنا نیروی محرکهاش را میگیرد: تعطیلاتی که در تصویر آرمانی، گرم و بیدغدغهاند، در تجربه واقعی میتوانند به میدان رقابت، دلخوری و فرسودگی تبدیل شوند. این موقعیت، هم ظرفیت شوخی دارد و هم زمینهای مناسب برای درامی کوچک درباره رابطه مادران و دختران. فیلم گاه بهخوبی از هر دو امکان بهره میگیرد، اما همیشه نمیتواند میان آنها تعادل برقرار کند.
هرگاه تنشهای خانوادگی از دل شخصیتها و تفاوت نگاهشان بیرون میآید، اثر جان میگیرد؛ هرگاه برای برافروختن صحنه به اغراق و شوخیهای آماده متوسل میشود، تازگیاش را از دست میدهد. سهگانهای با نیروی بازیگران یکی از امتیازهای اصلی فیلم، هماهنگی میان سه بازیگر محوری است. Mila Kunis، Kristen Bell و Kathryn Hahn از نظر ریتم و انرژی، گروهی باورپذیر میسازند؛ نه به این معنا که شخصیتهایشان کاملاً واقعگرا باشند، بلکه چون هر یک جنس متفاوتی از آشفتگی و واکنش را نمایندگی میکنند.
امی بیشتر درگیر میل به کنترل اوضاع است، کیکی حساسیتها و نیازهای عاطفیاش را آشکارتر نشان میدهد و کارلا با بیپروایی و زبان تندش فضای صحنه را بههم میریزد. کنار هم، این تفاوتها موقعیتهایی پرجنبوجوش میآفرینند و اجازه نمیدهند فیلم کاملاً به مجموعهای از تکگوییهای پراکنده تبدیل شود.
« این موقعیت، هم ظرفیت شوخی دارد و هم زمینهای مناسب برای درامی کوچک درباره رابطه مادران و دختران. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ورود مادران این سه زن، میدان کمدی و درام را گستردهتر میکند. تقابل میان نسلها، صرفاً وسیلهای برای اضافهکردن شخصیتهای تازه نیست؛ هر مادر، تصوری خاص از نزدیکی، اقتدار یا مسئولیت را با خود میآورد و دخترش را با نقطهضعفی قدیمی روبهرو میکند. بازیگران این نقشها نیز به شخصیتها حضور و وزن میبخشند، هرچند گاهی فیلم آنها را بیش از حد به تیپهایی مشخص و یکبعدی نزدیک میکند.
در نتیجه، رابطهها از نظر ایده غنیتر از آن چیزیاند که پرداخت نهاییشان نشان میدهد. فیلم سه مادر را در برابر سه الگوی متفاوت مادری قرار میدهد، اما فرصت کافی برای کاوش عمیق در همه این رابطهها فراهم نمیکند. آشوب، مهمانی و منطق کمدی بخشهایی از فیلم که به جمعشدنها، مهمانیها و بههمریختن برنامههای رسمی اختصاص دارند، از سرگرمکنندهترین لحظههای آناند.
سازندگان میدانند که کریسمسِ خانوادگی میتواند با فشار برای آراستگی و هماهنگی، به صحنهای مستعد انفجار بدل شود. در این موقعیتها، بازیگران با واکنشهای شتابزده و برخورد شخصیتهای متضاد، انرژی لازم را به صحنه میدهند. خنده گاه از خود رویداد نمیآید، بلکه از فاصله میان ظاهر مرتب تعطیلات و آشوبی شکل میگیرد که زیر آن پنهان شده است.
بااینهمه، فیلم بیش از اندازه به این فرض تکیه میکند که هرچه رفتارها افراطیتر باشد، خنده نیز بیشتر خواهد شد. شوخیهای کلامیِ بیپروا و صحنههای متکی بر بدن یا موقعیتهای شرمآور، در آغاز ممکن است به فضای سرکش اثر کمک کنند، اما تکرارشان دامنه طنز را محدود میکند. مسئله صرفاً تندبودن شوخیها نیست؛ مسئله این است که بسیاری از آنها به شخصیتپردازی یا مضمون فیلم چیزی نمیافزایند.
« ورود مادران این سه زن، میدان کمدی و درام را گستردهتر میکند. »
شخصیتها و اجرا
وقتی هر موقعیت برای جلب خنده به فریاد، ابتذال یا اغراق متوسل میشود، غافلگیری از میان میرود و اثر بهجای پیشبردن کمدی، تنها شدت آن را بالا میبرد. برخی نقدها نیز بر همین تکیه بیش از حد بر شوخیهای زننده و کاهش ظرافت کمدی انگشت گذاشتهاند. زیر پوست شوخیها: توقع و رنجش موضوع عمیقتر فیلم، نه خود کریسمس، بلکه سنگینی توقعاتی است که در خانوادهها بهویژه بر دوش مادران قرار میگیرد.
مادر باید میزبان باشد، مراقبت کند، برنامهها را هماهنگ سازد و در نهایت چنان رفتار کند که گویی همهچیز بهآسانی پیش رفته است. فیلم این فشار را با لحنی آشکارا اغراقآمیز به نمایش میگذارد، اما ایده مرکزیاش قابل لمس است: گاهی آنچه خانواده «سنت» مینامد، در عمل کاری بیمزد و نامرئی است که از یک نفر انتظار میرود.
افزودهشدن رابطه مادران و دختران، این مضمون را از سطح تقسیم کار در تعطیلات فراتر میبرد. دختران نهفقط با مسئولیتهای کنونی خود، بلکه با داوریها و زخمهای قدیمی نیز روبهرو میشوند. فیلم از این مسیر به پرسشی مهم میرسد: آیا میتوان از الگوهای نسل پیش فاصله گرفت، بیآنکه پیوند عاطفی را از دست داد؟
لحظههای گرم اثر در همین محدوده شکل میگیرند؛ جایی که شوخی کنار میرود و آدمها، با وجود دلخوری، میکوشند یکدیگر را ببینند و بشنوند. اما فیلم گاهی چنان بر رساندن پیام خانوادگی اصرار میکند که احساساتش بهجای آنکه از دل رفتار شخصیتها بجوشند، مستقیم و ازپیشآماده به نظر میرسند. ریتمی که گاه از نفس میافتد ساختار روایی «A Bad Moms Christmas» پیچیدگی چندانی ندارد و تماشاگر معمولاً میتواند مسیر کلی تنشها و آشتیها را حدس بزند.
« برخی نقدها نیز بر همین تکیه بیش از حد بر شوخیهای زننده و کاهش ظرافت کمدی انگشت گذاشتهاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این پیشبینیپذیری بهتنهایی برای یک کمدی تعطیلاتی عیب بزرگی نیست؛ بسیاری از آثار این ژانر بر آشنایی و آرامشبخشبودن فرجام تکیه میکنند. مشکل زمانی پدید میآید که مسیر آشنا با صحنههایی طولانی همراه شود که نه رابطهای را عمیقتر میکنند و نه شوخی تازهای میسازند. در چنین لحظههایی، فیلم به جای حرکت، در موقعیت خود درجا میزند.
ریتم اثر همچنین از جابهجایی میان کمدی پرهیاهو و احساسات خانوادگی آسیب میبیند. برخی صحنهها آنقدر در پی شوک یا خندهاند که گذار به لحظات عاطفی ناگهانی و کمزمینه به نظر میرسد؛ در مقابل، بعضی بخشهای احساسی نیز بیش از ظرفیت قصه مکث میکنند. نتیجه، اثری است که لحظات خوبش روشن و بهیادماندنیاند، اما میان آن لحظات همیشه انسجام یکسانی برقرار نمیماند.
فیلم در طراحی موقعیتهای شلوغ دست بازتری دارد تا در نگهداشتن ضرباهنگ یک روایت پیوسته. دنبالهای میان تکرار و گسترش بهعنوان دنباله، فیلم هم از شخصیتهای آشنا سود میبرد و هم میکوشد با افزودن مادران آن سه زن، ابعاد تازهای به رابطههایشان بدهد. این گسترش از نظر موضوعی انتخاب درستی است: اگر قسمت پیشین بر فشارهای مادری در زندگی روزمره تمرکز داشت، اینبار اثر میتواند نشان دهد که تجربه مادری خود در پیوند با تجربه دختربودن شکل گرفته است.
بااینحال، حضور شخصیتهای بیشتر لزوماً به معنای پرداخت عمیقتر نیست. گاهی تمرکز میان زنان متعدد تقسیم میشود و زمان کمتری برای تثبیت رابطه سه شخصیت اصلی باقی میماند. از همین رو، فیلم در لحظاتی احساس گسترش میکند و در لحظاتی دیگر صرفاً همان فرمول قبلی را با تزئینات کریسمسی و شوخیهای پرصداتر تکرار میکند.
« در چنین لحظههایی، فیلم به جای حرکت، در موقعیت خود درجا میزند. »
قوتها و کاستیها
صمیمیت بازیگران و فضای پرتحرک مانع از آن میشود که اثر کاملاً بیروح شود، اما تازگی ایده نیز بهسرعت فرسوده میشود. در قیاس با قسمت نخست، این دنباله برای بعضی مخاطبان سرگرمکنندهتر و برای برخی دیگر کمرمقتر است؛ اختلافی که خود نشان میدهد موفقیت فیلم بیش از آنکه به ظرافت فیلمنامه وابسته باشد، به میزان همراهی تماشاگر با گروه بازیگران و لحن اغراقآمیزش بستگی دارد.
جمعبندی «A Bad Moms Christmas» کمدیای پرانرژی و نابرابر است: در بهترین لحظههایش از شیمی بازیگران، آشوب تعطیلات و طنزِ توقعات خانوادگی بهره میگیرد؛ در ضعیفترین لحظههایش به شوخیهای تکراری، اغراق و احساسات توضیحدادهشده پناه میبرد. مضمون رابطه مادران و دختران ظرفیت بیشتری از آن دارد که فیلم در اختیارش میگذارد، اما همین مضمون گاه گرمایی واقعی به اثر میبخشد و آن را از یک رشته شوخی پراکنده فراتر میبرد.
تماشاگرانی که با کمدیهای پرهیاهو و بیپروای آن همراه شوند، احتمالاً از چند موقعیت بامزه و حضور بازیگران لذت خواهند برد. بااینحال، فیلم برای رسیدن به اثری ماندگارتر به شوخیهای دقیقتر، ریتم منسجمتر و اعتماد بیشتری به رابطههای انسانی خود نیاز داشت. حاصل، دنبالهای دلنشین در لحظات پراکنده و قابلپیشبینی در کلیت است؛ فیلمی که زیر شلوغی جشن، پرسشی جدی درباره کارِ نادیدهگرفتهشده مادران و میراث عاطفی خانواده پنهان میکند، اما همیشه نمیتواند آن پرسش را به طنزی تازه و تأثیرگذار بدل سازد.



ثبت دیدگاه