نقد و بررسی
نقد داغی شهر (City Heat) | 1984
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به کانزاسسیتیِ تیرهوتار «City Heat» ما را به کانزاسسیتیِ سال ۱۹۳۳ میبرد؛ شهری که ممنوعیت فروش الکل، نفوذ باندهای تبهکار و فساد، آن را به بستری آماده برای داستانهای جنایی بدل کرده است. فیلم از نشانههای آشنای سینمای نوآر بهره میگیرد: خیابانهای ناامن، مردانی که به قانون اعتماد ندارند، روابطی آکنده از سوءظن و جهانی که در آن هر معامله ممکن است پوششی برای خیانتی بزرگتر باشد.
بااینحال، قصد فیلم صرفاً بازسازی یک تریلر جنایی کلاسیک نیست؛ میخواهد این فضا را با شوخی و هجو بیامیزد و همزمان به تصویر قهرمانانه دو ستارهاش کنایه بزند. کارگردانی ریچارد بنجامین در بخش دیداری، جهان تاریخی فیلم را با جزئیات چشمگیر میسازد. لباسها، خودروها، دکورها و موسیقی، حس بازگشت به گذشته را تقویت میکنند و به فیلم ظاهری آراسته و پرزرقوبرق میبخشند.
همین دقت در طراحی صحنهها یکی از امتیازهای ماندگار اثر است؛ حتی هنگامی که روایت از تمرکز میافتد، محیط همچنان چشمنواز باقی میماند. اما اصالت بصری بهتنهایی برای زندهکردن فضای نوآر کافی نیست. گفتوگوها و شوخیهای امروزی گاه چنان بر صحنهها غلبه میکنند که فاصله میان دوره تاریخی و زبان فیلم آشکار میشود.
دو ستاره، دو شمایل سینمایی جاذبه اصلی فیلم در کنار هم قرارگرفتن کلینت ایستوود و برت رینولدز است؛ دو بازیگری که هر یک حضوری نیرومند و تصویری تثبیتشده در ذهن تماشاگر دارند. ایستوود در نقش اسپیر، ستوانی سختگیر و کمحرف، از همان وقار خشن و نگاه نافذی بهره میبرد که در نقشهای پلیسیاش شناخته شده است.
« کارگردانی ریچارد بنجامین در بخش دیداری، جهان تاریخی فیلم را با جزئیات چشمگیر میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رینولدز نیز مایک مورفی را با شمایلی سبکبالتر و پرحرفتر میسازد؛ مردی که جسارتش همیشه با احتیاط و خودنمایی همراه است. این تفاوت میتوانست موتور نیرومند یک کمدی رفاقتی باشد. برخورد سردی و طمأنینه اسپیر با شوخطبعی و پرگویی مورفی، ظرفیت زیادی برای کلکل و تضاد کلامی دارد. فیلم گاه از این تفاوت بهخوبی بهره میگیرد، بهویژه وقتی شوخیها از شناخت دو بازیگر از تصویر عمومی خودشان سرچشمه میگیرند.
اما فرصت همراهی واقعی این دو شخصیت محدود است. آنها بخش زیادی از مسیر را جدا از یکدیگر میگذرانند و همین فاصله، کشش رابطهای را که باید قلب فیلم باشد کاهش میدهد. بنابراین، جذابیت دو ستاره بیش از آنکه از تحول شخصیتها ناشی شود، بر حضور و کاریزمای خود بازیگران تکیه میکند. رفاقت، خصومت و ظرفیت طنز پیشینه مشترک اسپیر و مورفی، رابطهای پر از زخم و بدگمانی پدید آورده است.
آنان زمانی همکار و دوست بودهاند، اما اکنون میانشان دیواری از کینه و رقابت شکل گرفته است. بازگشت این دو به یک مسیر مشترک، زمینهای مناسب برای کشمکش میان اعتماد و بیاعتمادی فراهم میکند. از حیث طرح، این رابطه میتواند داستانی درباره رفاقتی ازدسترفته و امکان همکاری دوباره باشد؛ فیلم نیز گهگاه به این لایه عاطفی نزدیک میشود.
بااینهمه، شخصیتپردازی بهاندازهای بسط نمییابد که تلخی گذشته یا علت دشمنیشان را به نیرویی دراماتیک بدل کند. بخش قابلتوجهی از گفتوگوها به طعنه و کلکل اختصاص دارد، اما این مشاجرهها همیشه از دل رابطهای عمیق بیرون نمیآیند. به همین دلیل، گاهی بیشتر شبیه مجموعهای از لحظههای نمایشیاند تا نشانههای یک پیوند پیچیده.
« این تفاوت میتوانست موتور نیرومند یک کمدی رفاقتی باشد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم بهدرستی درمییابد که تضاد این دو مرد سرگرمکننده است، اما در تبدیل این تضاد به مسیری روایی و احساسیِ پیوسته چندان موفق نیست. معمای جنایی و آشفتگی روایت نقطه آغاز داستان، کشتهشدن شریک مورفی است؛ رخدادی که او و اسپیر را، هر یک با انگیزه و زاویه دیدی متفاوت، به سوی مقابله با تبهکاران سازمانیافته میکشاند.
ماجرا از همان ابتدا وعده ترکیبی از تحقیق جنایی، خیانت و درگیری میان گروههای رقیب را میدهد. اما فیلم در ساماندادن این مواد داستانی دشواری دارد. خطهای روایی متعدد و اطلاعاتی که با سرعت و وضوح کافی به هم پیوند نمیخورند، گاه تماشاگر را از مسیر اصلی دور میکنند. ابهام در انگیزههای برخی شخصیتها نیز به این آشفتگی میافزاید.
در داستان جنایی، پیچیدگی زمانی ثمربخش است که هر سرنخ، نسبت نیروها را روشنتر کند و تماشاگر را به درکی دقیقتر از جهان داستان برساند. اینجا اما پیچیدگی گاهی جای انسجام را میگیرد. نتیجه آن است که تعقیب ماجرا بهاندازهای که باید پرتنش یا فریبنده نیست؛ رخدادها پیش میروند، اما وزن دراماتیکشان همیشه روشن نمیشود.
فیلم از معمای جنایی بهعنوان چارچوب استفاده میکند، بیآنکه به آن تمرکز و دقتی همسنگ با جاهطلبی ظاهریاش ببخشد. طنزی میان هجو و شوخیهای قراردادی «City Heat» میکوشد هم فیلمهای گانگستری دهههای پیشین را دست بیندازد و هم با تصویر آشنای ایستوودِ قهرمانِ خونسرد شوخی کند. این ایده در لحظاتی که بازیگر با جدیتِ همیشگیاش در موقعیتی مضحک قرار میگیرد، نتیجهای دلنشین دارد.
« ماجرا از همان ابتدا وعده ترکیبی از تحقیق جنایی، خیانت و درگیری میان گروههای رقیب را میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تضاد میان لحن جدی شخصیت و پوچی موقعیت، میتواند بدون تأکید اضافی خنده ایجاد کند؛ هجوِ مؤثر فیلم نیز بیشتر در همین فاصله میان شمایل قهرمانانه و رفتار اغراقآمیز شکل میگیرد. مشکل آنجاست که فیلم به این طنز ظریف بسنده نمیکند و بارها به شوخیهای آشکار و تکراری روی میآورد. بعضی لطیفهها بیش از آنکه از شخصیتها یا موقعیت برآیند، بهنظر میرسد صرفاً برای پرکردن فاصله میان دو صحنه نوشته شدهاند.
از سوی دیگر، فیلم نمیتواند همواره لحن کمدی را با خشونت و جدیت جنایی هماهنگ کند. گاه صحنهای با حالوهوای تهدیدآمیز آغاز میشود و ناگهان با شوخیای بیتناسب از مسیر خود خارج میگردد. این نوسان، بهجای غنا بخشیدن به اثر، انسجام آن را کم میکند. اکشن، بازیگران مکمل و ریتم حضور بازیگران شناختهشدهای چون جین الکساندر، مدلین کان، ریپ تورن و ریچارد راندتری به فیلم وزن و رنگ میدهد.
آنان با شخصیتهایی روبهرو هستند که میتوانستند ابعاد تازهای به جهان تبهکاری و روابط قهرمانان اضافه کنند، اما بسیاری از نقشهای مکمل مجال چندانی برای اثرگذاری نمییابند. جین الکساندر در نقش منشی مورفی حضوری سنجیده دارد و میتواند در میان آشفتگی فیلم نقطهای از ثبات باشد؛ بااینحال، سهم او نیز از آنچه ظرفیتش وعده میدهد کمتر است.
ریپ تورن، در مقابل، با بازی پرحرارت خود از معدود کسانی است که به صحنهها انرژی میبخشد. اکشن فیلم نیز از همین نابرابری رنج میبرد. در ظاهر، موقعیتهای پرتحرک و درگیریهای مسلحانه باید با جهان گانگستری آن هماهنگ باشند، اما اجرای آنها همیشه از ضرباهنگ و تأثیر لازم برخوردار نیست. برخی صحنهها پراکنده یا کمرمق به نظر میرسند و پیوندشان با طنز فیلم نیز روشن نیست.
« مشکل آنجاست که فیلم به این طنز ظریف بسنده نمیکند و بارها به شوخیهای آشکار و تکراری روی میآورد. »
قوتها و کاستیها
گاهی خشونت جدی عرضه میشود، بیآنکه به تنش جنایی شکل دهد؛ گاهی هم شوخی چنان بر صحنه سایه میاندازد که خطر واقعی آن از میان میرود. در نتیجه، اکشن نه بهتنهایی رضایتبخش است و نه بهطور کامل در خدمت کمدی قرار میگیرد. جمعبندی «City Heat» فیلمی است که بیش از هر چیز با وعده برخورد دو ستاره و فضای نوآرِ دوران ممنوعیت الکل به یاد میماند.
طراحی دیداری دقیق، حالوهوای شهری دهه ۱۹۳۰ و تقابل بازیگوشانه شمایلهای ایستوود و رینولدز، به آن جذابیت اولیه میبخشند. اما روایت پراکنده، شوخیهایی که اغلب از موقعیت برنمیآیند و اکشنی ناهموار، مانع میشوند این مواد به اثری یکپارچه تبدیل شوند. ارزش فیلم را میتوان در لحظههای پراکندهای یافت که دو بازیگر به تصویر سینمایی خود آگاهاند و از تفاوت میانشان طنز میسازند.
این لحظهها نشان میدهند که ایده مرکزی ظرفیت فراوانی داشته است؛ بااینحال، فیلم بیش از آنکه آن ظرفیت را پرورش دهد، به حضور ستارهها و جاذبه ظاهری گذشته تکیه میکند. حاصل، اثری سرگرمکننده اما نامتوازن است: نه معمای جناییاش بهاندازه کافی منسجم میشود، نه کمدیاش پیوستگی مییابد، و نه اکشنش نیرویی تعیینکننده پیدا میکند.
« در نتیجه، اکشن نه بهتنهایی رضایتبخش است و نه بهطور کامل در خدمت کمدی قرار میگیرد. »



ثبت دیدگاه