نقد و بررسی
نقد احوال دگرگونشده (Altered States) | 1980
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جسارتِ ورود به ناشناخته «Altered States» فیلمی است که از همان ایدهٔ مرکزیاش اعلام میکند قصد ندارد تجربهای آشنا و آرام فراهم آورد. ادوارد جسوپ، دانشمندی شیفتهٔ ماهیت آگاهی، میکوشد با محرومیت حسی و گیاهان توهمزای آیینی به مرزهای ادراک دست یابد. این جستوجو، در ظاهر، پرسشی علمی را دنبال میکند: آگاهی انسان تا کجا میتواند دگرگون شود؟
اما فیلم خیلی زود نشان میدهد که موضوعش فقط آزمایش و مشاهده نیست؛ خودِ تجربه، با نیرویی هولناک، پرسشگر را هم دگرگون میکند. اثر به جای آنکه ایدههایش را در قالب داستانی خطی و آسوده عرضه کند، تماشاگر را به درون وضعیتهایی میبرد که فهم و احساس در آنها از هم جدا نیستند. جهان فیلم گاه چنان ملموس و واقعنماست که انگار میتوان آن را با ابزار علمی سنجید، و گاه با تصویری نامنتظر به فضایی رؤیاگون بدل میشود.
همین بیثباتی، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم دشواری آن. ذهن دانشمند و بهای کنجکاوی جسوپ شخصیتی سادهپسند یا دوستداشتنی نیست. او با هوش، اراده و میل به کشف تعریف میشود، اما این ویژگیها گاه به خودمحوری و بیاعتنایی به اطرافیان میانجامند. او چنان در پی پاسخ به پرسشهای ذهنی خویش است که آدمهای نزدیکش ممکن است به حاشیهٔ جهان درونی او رانده شوند.
« این جستوجو، در ظاهر، پرسشی علمی را دنبال میکند: آگاهی انسان تا کجا میتواند دگرگون شود؟ »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در ترسیم این خودخواهی از قضاوتی شتابزده پرهیز میکند: جسوپ نه صرفاً قهرمانی آرمانخواه است و نه موجودی که بتوان بهآسانی محکومش کرد. او نمونهٔ انسانی است که کنجکاوی را فضیلت میداند، اما همیشه پیامدهای اخلاقیِ روش خود را به همان اندازه جدی نمیگیرد. این فاصله میان نبوغ و بلوغ عاطفی، درام را از یک ماجرای علمیتخیلی صرف فراتر میبرد.
مسئله تنها آن نیست که دانشمند چه چیزی کشف خواهد کرد، بلکه این است که برای کشف آن چه چیزهایی را نادیده میگیرد. روابط انسانی در فیلم حکم وزنهای را دارند که ذهن جسوپ میکوشد از آن بگریزد؛ بااینحال، همین روابط یادآور میشوند که آگاهی فردی در خلأ شکل نمیگیرد. گاه شخصیتپردازی فیلم در توضیح انگیزهها به اندازهٔ کافی ظریف نیست، اما ناسازگاری جسوپ با دیگران بهدرستی بخشی از تنش اصلی اثر را میسازد.
علم، آیین و مرزهای شناخت فیلم در برخورد میان آزمایش علمی و آیین رازآمیز، پاسخ سادهای عرضه نمیکند. جسوپ به ابزارها و روشهای علمی تکیه دارد، اما تجربههایی که بهدنبالشان میرود، از چارچوب مشاهدهٔ معمول فراتر میزنند. این تقابل، فرصتی فراهم میآورد تا اثر دربارهٔ محدودیتهای شناخت تأمل کند: آیا تجربهٔ درونی را میتوان به داده و نظریه فروکاست؟
« این فاصله میان نبوغ و بلوغ عاطفی، درام را از یک ماجرای علمیتخیلی صرف فراتر میبرد. »
شخصیتها و اجرا
آیا آنچه در ذهن رخ میدهد، صرفاً بازتابی از مغز است، یا میتواند تصوری تازه از انسان و جهان پیش چشم بگذارد؟ «Altered States» این پرسشها را بیشتر با تصویر و حس پیش میبرد تا با استدلالی منظم. گاه همین رویکرد الهامبخش است؛ فیلم به جای آنکه ادعای پاسخ نهایی داشته باشد، تماشاگر را با امکانهایی ناآرامکننده روبهرو میکند.
بااینحال، گفتوگوهای علمی و فلسفی در بعضی لحظهها چنان متراکم میشوند که از جریان درام فاصله میگیرند. ایدهها بزرگاند، اما همیشه به همان اندازه روشن و منسجم پرداخت نمیشوند. حاصل، اثری است که ذهن را برمیانگیزد، هرچند همیشه راهی روشن برای همراهی با استدلالهایش نمیگشاید. تصویرهایی از فروپاشی واقعیت مهمترین دستاورد فیلم در ساختن جهانی دیداری است که بهسختی از حافظه پاک میشود.
رنگها، نورهای نامتعارف و ترکیببندیهای وهمآلود، تجربهٔ دگرگونی ذهن را به امری صرفاً گفتاری محدود نمیکنند؛ تماشاگر آن را در شکل و بافت تصویر حس میکند. جلوههای ویژه نیز، بهجای آنکه فقط نمایش مهارت فنی باشند، به زبان بیان بدل میشوند: جهان گویی در برابر ذهنی که مرزهایش در حال تغییر است، شکل عادی خود را از دست میدهد.
« آیا آنچه در ذهن رخ میدهد، صرفاً بازتابی از مغز است، یا میتواند تصوری تازه از انسان و جهان پیش چشم بگذارد؟ »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تصویرپردازی رنگارنگ و گاه خشن، برای هر تماشاگری دلپذیر نیست. فیلم از اغراق نمیهراسد و در بعضی صحنهها چنان شدت بصریای به کار میگیرد که میتواند بیش از آنکه معنا را روشن کند، حواس را بمباران کند. اما این زیادهروی با موضوع اثر پیوند دارد. تجربهٔ دگرگونی آگاهی قرار نیست مانند مشاهدهٔ منظرهای آرام و متوازن باشد؛ باید اضطراب، حیرت و ازهمگسیختگی را منتقل کند.
حتی وقتی تصویرها به آستانهٔ آشفتگی میرسند، همین آشفتگی بخشی از منطق حسی فیلم است. ریتم ناپایدار و روایتِ لغزان آغاز فیلم برای ساختن زمینه و معرفی مسیر فکری جسوپ وقت میگذارد؛ این بخش برای فهم دغدغههای او سودمند است، اما ریتمش گاه کشدار به نظر میرسد. پس از آن، فیلم میان درام، ترس و توهم جابهجا میشود و این تغییرهای ناگهانی نیرویی پرتنش به روایت میبخشند.
هر لحظه ممکن است فضای یک صحنه از گفتوگویی نسبتاً واقعگرا به تجربهای هراسآور و نامعمول تبدیل شود. چنین گذارهایی، فیلم را از قالب ژانری ثابت بیرون میکشند و حس سفر به قلمروی ناشناخته را تقویت میکنند. در سوی دیگر، همین بیقراریِ روایی ممکن است تماشاگر را سردرگم کند. پیوند میان برخی رخدادها همیشه با وضوح کافی شکل نمیگیرد و فیلم گاهی بیشتر به دنبال اثرگذاری حسی است تا راهنمایی دقیق.
« این تصویرپردازی رنگارنگ و گاه خشن، برای هر تماشاگری دلپذیر نیست. »
قوتها و کاستیها
اگر مخاطب انتظار داشته باشد همهٔ رویدادها در نظمی علتومعلولی و بیابهام قرار گیرند، احتمالاً با بخشهایی روبهرو میشود که به توضیح یا تأویلهای گوناگون مجال میدهند. این ابهام برای بعضیها نقصی روایی است و برای برخی دیگر بخشی ضروری از تجربه؛ در هر حال، همراهی با فیلم نیازمند پذیرش آن است که همهچیز قرار نیست فوراً فهمیده شود.
اجراها و تنش انسانی بازیها در شکلدادن به لحن نامتعارف فیلم سهم مهمی دارند. حضور William Hurt در نقش جسوپ، شخصیتی را پیش میگذارد که ذهنش ظاهراً منظم و هدفمند است، اما رفتارش گاه بیملاحظه و لجوجانه میشود. او بهجای آنکه دانشمند را به قهرمانی بینقص بدل کند، فاصلهٔ میان اعتمادبهنفس فکری و آسیبپذیری انسانیاش را برجسته میسازد.
این انتخاب با تصویری که فیلم از کنجکاویِ خطرپذیر ارائه میکند سازگار است، هرچند ممکن است نزدیکی عاطفی با شخصیت را دشوارتر کند. Blair Brown نیز در سوی دیگر این کشاکش، حضوری آرامتر و انسانیتر فراهم میآورد. تقابل میان نظم زندگی روزمره و میل جسوپ به عبور از محدودیتها، به رابطهٔ میان آن دو بُعدی فراتر از کشمکش معمول میدهد.
« اجراها و تنش انسانی بازیها در شکلدادن به لحن نامتعارف فیلم سهم مهمی دارند. »
جمعبندی
با این همه، فیلم گاهی چنان درگیر جهان ذهنی دانشمند میشود که شخصیتهای اطراف او کمتر از ظرفیتشان پرورش مییابند. در نتیجه، درام انسانی اثر در بعضی لحظهها زیر سایهٔ نمایشهای بصری و ایدههای گستردهتر قرار میگیرد. جمعبندی «Altered States» فیلمی یکدست و آسانفهم نیست، اما بیپرواییاش آن را به تجربهای متمایز بدل میکند.
ایدهٔ جستوجوی مرزهای آگاهی، تصویرپردازی جسورانه و رفتوآمد پرتنش میان درام و هراس، به آن نیرویی میبخشند که هنوز هم میتواند تماشاگر را شگفتزده یا آشفته کند. در مقابل، شروع نسبتاً کند، روایت گاه گنگ و شخصیت محوریِ دشوارپسند، مانع از آن میشوند که همهٔ اجزای فیلم به یک اندازه اثرگذار باشند.
ارزش فیلم بیش از آنکه در پاسخهای قطعیاش باشد، در پرسشهایی است که پی میگیرد: انسان تا چه اندازه میتواند به تجربهٔ خویش اعتماد کند؟ کنجکاوی علمی کجا به وسواس بدل میشود؟ و آیا ذهن میتواند از مرزهای تعریفشدهٔ خود عبور کند، بیآنکه زندگی انسانی را پشت سر بگذارد؟ فیلم این پرسشها را با نظمی کامل حل نمیکند؛ آنها را به تصویرهایی پررنگ و ناآرامکننده تبدیل میسازد و تماشاگر را وامیگذارد تا پس از پایان تماشا نیز با پژواکشان روبهرو بماند.
« در نتیجه، درام انسانی اثر در بعضی لحظهها زیر سایهٔ نمایشهای بصری و ایدههای گستردهتر قرار میگیرد. »



ثبت دیدگاه