نقد و بررسی
نقد Lake Placid | 1999
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی میان وحشت و هزل «Lake Placid» ساختهٔ استیو ماینر، در ظاهر از الگوی آشنای فیلمهای هیولایی پیروی میکند: دریاچهای دورافتاده، قربانیانی که یکی پس از دیگری ناپدید میشوند و گروهی از آدمهای ناهمگون که میکوشند منشأ خطر را پیدا کنند. بااینحال، فیلم از همان ابتدا روشن میکند که قرار نیست فقط بر ترس و تعلیق تکیه کند.
لحن طعنهآمیز، شخصیتهای پرخاشگر و شوخیهای تلخ، داستان را به کمدی سیاهی نزدیک میکنند که گاه از وحشت فاصله میگیرد و گاه دوباره به آن بازمیگردد. این انتخاب به فیلم هویتی متمایز میدهد، اما همزمان به مهمترین نقطهٔ اختلاف آن نیز بدل میشود. «Lake Placid» نه همیشه آنقدر ترسناک است که تماشاگر را در اضطراب نگه دارد و نه همواره آنقدر بامزه که آشفتگی لحنش به یک بازی آگاهانه و منسجم تبدیل شود.
فیلم در بهترین لحظاتش از همین ناپایداری انرژی میگیرد؛ در لحظات ضعیفتر، میان دو ژانر معلق میماند. داستان و سازوکار تعلیق حادثهای خشونتبار در آب، گروهی از مأموران و متخصصان را به جستوجو در دریاچهای خلوت میکشاند. محیطبان محلی، کلانتر، دیرینهشناس مهمان و مردی ثروتمند با دلبستگی نامتعارف به کروکودیلها، هرکدام با انگیزه و برداشت متفاوتی وارد ماجرا میشوند.
« بااینحال، فیلم از همان ابتدا روشن میکند که قرار نیست فقط بر ترس و تعلیق تکیه کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از دل همین تفاوتها هم تعارض میسازد و هم فرصتهایی برای شوخی و جدل فراهم میکند. روایت از افشای فوری همهچیز پرهیز میکند و برای مدتی خطر را بیشتر از راه نشانهها و واکنش آدمها حاضر نگه میدارد. این تعویق، در اصل، ابزار مؤثری برای ساختن انتظار است: پهنهٔ آرام آب به فضایی مشکوک بدل میشود و هر حرکت در سطح دریاچه میتواند معنایی تهدیدآمیز پیدا کند.
بااینهمه، فیلم گاهی بیش از آنکه از این انتظار برای افزایش وحشت بهره ببرد، آن را بهانهای برای مکثهای کمیک و گفتوگوهای تند میکند. در نتیجه، تعلیق شکل میگیرد، اما همیشه به اوج نمیرسد. شخصیتها و بازیگران گروه مرکزی فیلم قرار نیست مجموعهای از قهرمانان بینقص باشد. اعضای آن با غرور، بدگمانی و تفاوتهای رفتاری وارد میدان میشوند و همین اصطکاک، بخش مهمی از سرگرمی اثر را میسازد.
کلانتر با بازی برندن گلیسون، در برابر نگاه علمی و شهری شخصیت بریجت فاندا قرار میگیرد؛ در سوی دیگر، شخصیت الیور پلات با شور عجیبش نسبت به کروکودیلها، نظم ظاهری این گروه را برهم میزند. بیل پولمن نیز در جایگاه مأمور محلی، به قصه تکیهگاهی نسبتاً جدیتر میدهد. بازیگران عموماً بهجای آنکه شخصیتها را به سوی واقعگرایی کامل ببرند، در فضای اغراقشدهٔ فیلم مشارکت میکنند.
« فیلم از دل همین تفاوتها هم تعارض میسازد و هم فرصتهایی برای شوخی و جدل فراهم میکند. »
شخصیتها و اجرا
این رویکرد برای یک کمدی وحشت سبکبال مناسب است، اما چون فیلمنامه به همهٔ شخصیتها عمق یکسانی نمیدهد، برخی از آنها بیشتر حامل شوخی یا واکنشاند تا انسانهایی با انگیزههای پرورده. حضور بتی وایت در نقش زنی سالخورده و تندزبان، یکی از منابع اصلی طنز فیلم است؛ تضاد میان ظاهر آرام و زبان بیپردهٔ او، لحظاتی بهیادماندنی میآفریند، هرچند تکیهٔ مکرر بر همین تضاد سرانجام از تازگیاش میکاهد.
طنز، دیالوگ و لحن طنز «Lake Placid» بر طعنه، ناسزا و برخورد شخصیتهایی استوار است که ظاهراً از یکدیگر چندان خوششان نمیآید. شوخیها اغلب بهجای آنکه از موقعیت خطرناک و هراسآور زاده شوند، در قالب جدلهای کلامی عرضه میشوند. این ویژگی میتواند فیلم را از قالب خشک فیلمهای هیولایی بیرون بیاورد و به آن ضرباهنگی پرجنبوجوش بدهد؛ بهخصوص وقتی اختلاف نظر گروه دربارهٔ چگونگی مواجهه با جانور، جدی و خندهدار را همزمان کنار هم قرار میدهد.
اما پرگویی و توهینهای پیدرپی بهتدریج اثر خود را از دست میدهند. وقتی شوخیها بیش از حد به یک جنس زبانی محدود شوند، تندی جای ظرافت را میگیرد و دیالوگها بهجای آنکه شخصیتپردازی کنند، صرفاً بر لحن گستاخانهٔ فیلم تأکید میگذارند. در اینجا ناهمگونی ژانری نیز آشکارتر میشود: موقعیتهایی که میتوانستند به هراس جدی منتهی شوند، با شوخی قطع میشوند؛ و شوخیها نیز گاهی آنقدر به فضای خطر وابسته نیستند که بتوانند بهتنهایی کمدی قدرتمندی بسازند.
« شوخیها اغلب بهجای آنکه از موقعیت خطرناک و هراسآور زاده شوند، در قالب جدلهای کلامی عرضه میشوند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کروکودیل و جلوههای ویژه جانور فیلم، مرکز بصری و روایی اثر است؛ اما فیلم همیشه با شتاب به سراغ نمایش کامل آن نمیرود. حضور دیرهنگامتر و محدودترش باعث میشود تماشاگر برای مدتی آن را از طریق آثار حمله و واکنش آدمها تصور کند. هنگامی که کروکودیل در قاب حاضر میشود، جلوههای عروسکی و سازوکار فیزیکی آن از نقاط قوت فیلماند.
وزن و حجم جسمانی جانور، در لحظاتی که با محیط و بازیگران تعامل دارد، حس ملموسی ایجاد میکند؛ چیزی که هنوز میتواند برای دوستداران فیلمهای هیولایی جذاب باشد. در مقابل، جلوههای رایانهای در برخی نماها به همان اندازه قانعکننده نیستند. تفاوت میان حضور ملموس عروسک و تصویر دیجیتال، گاه به چشم میآید و جانور را در بعضی صحنهها سبکتر و مصنوعیتر از آنچه باید نشان میدهد.
این ناهمواری فنی بهویژه در فیلمی محسوس است که بخش بزرگی از جذابیتش به باورپذیری موجودی عظیم و خطرناک وابسته است. با وجود این، طراحی کلی کروکودیل شخصیت بصری مشخصی به آن میدهد و حضورش از خود ماجرا فراتر میرود؛ تصویری که فیلم را در حافظه نگه میدارد. کارگردانی، فضا و ریتم استیو ماینر از فضای طبیعی دریاچه و جنگل برای ساختن نوعی انزوای آرام بهره میگیرد.
« حضور دیرهنگامتر و محدودترش باعث میشود تماشاگر برای مدتی آن را از طریق آثار حمله و واکنش آدمها تصور کند. »
قوتها و کاستیها
آب، در نگاه نخست، منظرهای زیبا و بیخطر است؛ اما همین سکون میتواند به پوششی برای تهدید بدل شود. فیلم در این تضاد ظرفیت خوبی برای تعلیق دارد، هرچند همیشه آن را تا نهایت پیش نمیبرد. محیط طبیعی بیشتر کارکرد زمینهای دارد تا حضوری مستقل و پرمعنا، اما برای قصهٔ ساده و متمرکز فیلم کفایت میکند.
مدتزمان کوتاه اثر به سود آن عمل میکند. ماجرا زود وارد حرکت میشود و فیلم کمتر از بسیاری از همژانرهایش در توضیحهای طولانی یا خردهداستانهای فرعی گرفتار میشود. این شتاب، «Lake Placid» را به تجربهای آسانتماشا و سرگرمکننده تبدیل میکند، اما بهایی هم دارد: شخصیتها فرصت چندانی برای تحول نمییابند و برخی ایدهها پیش از آنکه بهخوبی پرورده شوند، کنار گذاشته میشوند.
ریتم تند، ضعفهای روایت را پنهان نمیکند، ولی مانع میشود فیلم بیش از اندازه در آنها درجا بزند. جایگاه فیلم در ژانر «Lake Placid» نه میکوشد وحشتی بیوقفه و سنگین بسازد و نه ادعای بازآفرینی بنیادین فیلم هیولایی را دارد. ارزشش بیش از هر چیز در ترکیب نامتوازن، اما گاه دلپذیر عناصر آشناست: جانوری عظیم، محیطی آرام که ناگهان ناامن میشود، گروهی ناسازگار و طنزی خشن که بهطور مداوم در کنار خطر حضور دارد.
« آب، در نگاه نخست، منظرهای زیبا و بیخطر است؛ اما همین سکون میتواند به پوششی برای تهدید بدل شود. »
جمعبندی
فیلم از این مواد، اثری میسازد که جدیتش را چندان باور نمیکند و همین خودآگاهی، هم مایهٔ جذابیت آن است و هم محدودیتش. در قیاس با فیلمهایی که از تهدید جانوری برای ایجاد هراس پیوسته استفاده میکنند، این اثر بیشتر به شخصیتهای نامتعارف و لذتِ تماشای برخوردهایشان تکیه دارد. اگر تماشاگر انتظار وحشتی منسجم و پرتنش داشته باشد، احتمالاً از وقفههای کمدی و آشفتگی لحن ناامید میشود.
اما اگر فیلم را بهعنوان سرگرمی هیولاییِ سبک و پر از جدل ببیند، بخشهایی از آن همچنان کار میکنند؛ بهویژه لحظاتی که کروکودیل، طنز گزنده و فضای دورافتاده در یک قاب به هم میرسند. جمعبندی «Lake Placid» فیلمی خوشریتم و نامتوازن است که بهترین داراییهایش را در کروکودیل عروسکی چشمگیر، گروه بازیگران پرتنش و آمیزهٔ نامعمول وحشت و طنز پیدا میکند.
در برابر این امتیازها، دیالوگهای تکراری و زمخت، جلوههای رایانهای نابرابر و ناتوانی در تثبیت لحنی واحد قرار دارند. حاصل، اثری نیست که همزمان بهتمامی ترسناک و خندهدار باشد؛ بیشتر فیلمی است که با بیپروایی میان این دو قطب رفتوآمد میکند. همین ناپایداری ممکن است برای برخی تماشاگران مانع لذت شود، اما برای دوستداران فیلمهای هیولاییِ سبک، به آن حالوهوایی خاص و بهیادماندنی میبخشد.
« اگر تماشاگر انتظار وحشتی منسجم و پرتنش داشته باشد، احتمالاً از وقفههای کمدی و آشفتگی لحن ناامید میشود. »
ثبت دیدگاه