نقد و بررسی
نقد در سهنفره «من» وجود ندارد (There Is No "I" in Threesome) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای که از همان آغاز ترک برمیدارد «There Is No "I" in Threesome» از یک پرسش ساده اما پرمخاطره آغاز میکند: آیا دو نفر میتوانند پیش از ازدواج، رابطهای باز را بیازمایند و در عین حال پیوند عاطفی خود را دستنخورده نگه دارند؟ الی و زویی، زوجی تازهنامزدکرده، میخواهند تجربههایشان را با دوربین ثبت کنند؛ گویی ضبطکردن ماجرا میتواند به آن نظم بدهد یا دستکم معنایی روشن برایش بسازد.
اما فیلم بهتدریج نشان میدهد که هیچ توافقی، هرقدر صریح، نمیتواند احساسات را به قواعدی ساده و قابلکنترل فروبکاهد. جذابیت اصلی ایده در این است که فیلم رابطهٔ باز را نه صرفاً بهعنوان موضوعی جنجالی، بلکه چونان آزمونی برای شناخت خود و دیگری پیش میکشد. پرسش محوری از «با چه کسی بودن» فراتر میرود و به این میرسد که آدمها در رابطه چه چیزی را پنهان میکنند، چه چیزی را از خودشان نمیدانند و تا چه اندازه آمادهاند با پیامدهای انتخابهایشان روبهرو شوند.
دوربین؛ شاهد، همدست و مزاحم فیلم در قالبی مستندگونه پیش میرود و همین انتخاب، هم منبع نیروی آن است و هم منشأ تردید. دوربین به تماشاگر اجازه میدهد به لحظههایی نزدیک شود که معمولاً از دید دیگران پنهان میمانند: گفتوگوهای خصوصی، مکثهای ناخوشایند و اعترافهایی که در ظاهر بیواسطهاند.
این نزدیکی، حس آسیبپذیری شخصیتها را تقویت میکند و بسیاری از تنشها را از حالت نمایشی بیرون میآورد. بااینحال، حضور دوربین پیوسته مسئلهساز است. ثبتکردن رابطه فقط یک عمل خنثی نیست؛ خود میتواند بر آن اثر بگذارد. گاه چنین به نظر میرسد که شخصیتها بهجای زیستنِ تجربه، همزمان در حال ساختن نسخهای از آن برای تماشا هستند.
« این نزدیکی، حس آسیبپذیری شخصیتها را تقویت میکند و بسیاری از تنشها را از حالت نمایشی بیرون میآورد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این پرسش که چه چیزی واقعی است و چه چیزی در برابر دوربین شکل گرفته، بخشی از تجربهٔ تماشای فیلم میشود؛ اما این ابهام همیشه به لایهای پربار تبدیل نمیشود. در بعضی لحظهها دوربین بهجای آنکه پنجرهای برای فهم رابطه باشد، به موضوعی خودنمایانه بدل میشود و توجه را از آدمها به خودِ فیلمسازی منحرف میکند.
رابطهای که مرزهایش را گم میکند نقطهٔ قوت درام، تصویرکردن فاصلهٔ میان توافق ظاهری و تجربهٔ واقعی است. ممکن است زوجی بر سر آزادی، صداقت یا محدودههای رابطه به تفاهم برسند؛ اما وقتی دلبستگی، حسادت و ترس از ازدستدادن وارد میدان میشوند، معلوم میشود توافق اولیه پاسخ همهچیز را نداده است.
فیلم این شکاف را با گفتوگوها و واکنشهای متغیر شخصیتها دنبال میکند و نشان میدهد که صمیمیت لزوماً به معنای شناخت کامل نیست. الی و زویی بهسادگی در نقشهای روشنِ قربانی و مقصر جا نمیگیرند. هرکدام خواستهها و نگرانیهایی دارند که گاه با ادعای صداقتشان ناسازگار میشود. همین تناقضها میتوانستند شخصیتهایی پیچیده و باورپذیر بسازند؛ و در بخشهایی نیز چنین میکنند.
بااینحال، رفتار آنها گاهی آنقدر آشفته و خودمحورانه میشود که تماشاگر بهجای همدلی، فاصله میگیرد. فیلم از ما نمیخواهد لزوماً آنها را دوست بداریم، اما همیشه ابزار کافی برای درک انگیزههایشان فراهم نمیکند. صمیمیت، شرمندگی و طنز ناخواسته فیلم از بیپروایی در نمایش موقعیتهای خصوصی ابایی ندارد.
« رابطهای که مرزهایش را گم میکند نقطهٔ قوت درام، تصویرکردن فاصلهٔ میان توافق ظاهری و تجربهٔ واقعی است. »
شخصیتها و اجرا
این صراحت میتواند هم خندهآور باشد و هم ناراحتکننده؛ گاهی تماشاگر را به جایگاهی میبرد که نمیداند باید بخندد، معذب شود یا از شخصیتها فاصله بگیرد. چنین واکنش دوگانهای با موضوع فیلم تناسب دارد: رابطهای که قرار است آزاد و بیپرده باشد، در عمل با خجالت، مقایسه و آسیبپذیری گره میخورد.
طنز اثر اغلب از شکاف میان تصویر ذهنی شخصیتها از خود و رفتار واقعیشان پدید میآید. آنان میخواهند تصمیمهایشان را پخته و سنجیده جلوه دهند، اما لحظههایی از تردید و بیپناهی این تصویر را برهم میزند. این تضاد گاه فیلم را زنده و انسانی میکند؛ گاه نیز به خودشیفتگی نزدیک میشود، زیرا توجه زیادی صرف تجربههای شخصی افرادی میشود که ممکن است برای تماشاگر چندان دوستداشتنی نباشند.
ریتمی که بیش از اندازه مکث میکند فیلم بهجای حرکت در مسیری پرحادثه، بر گفتوگوها، تکرار تنشها و تغییرات تدریجی رابطه تکیه دارد. این رویکرد با حالوهوای اعترافی و مستندگونهٔ اثر سازگار است، اما همیشه به معنای ریتمی مؤثر نیست. برخی صحنهها اطلاعات یا دگرگونی تازهای به رابطه نمیافزایند و بیشتر حس کشآمدنِ تجربه را منتقل میکنند.
ازاینرو، کندی فیلم برای بخشی از مخاطبان میتواند به فرسودگی بدل شود. در عوض، برای تماشاگرانی که به روانشناسی رابطه و جزئیات رفتار علاقه دارند، همین مکثها گاهی سودمند است. تنش در یک رویارویی بزرگ خلاصه نمیشود؛ در لحن، سکوت، طفرهرفتن و تغییر نگاهها انباشته میشود. مشکل آنجاست که فیلم همیشه میان مکثِ معنادار و تکرارِ کمثمر تمایز نمیگذارد.
« طنز اثر اغلب از شکاف میان تصویر ذهنی شخصیتها از خود و رفتار واقعیشان پدید میآید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نتیجه اثری است که میتواند بهتدریج تماشاگر را درگیر کند، اما برای حفظ این درگیری به صبر نیاز دارد. روایت و بازی با اعتماد تماشاگر یکی از جذابترین لایههای فیلم، رابطهٔ میان روایت و اعتماد است. چون ماجرا از خلال ثبتهای شخصی و بازگویی تجربهها ارائه میشود، تماشاگر ناگزیر میپرسد چه کسی روایت را در اختیار دارد و تا چه حد میتواند به تصویری که میبیند تکیه کند.
فیلم با این پرسشها بازی میکند و در بخش پایانی چشمانداز تازهای به آنچه پیشتر دیدهایم میگشاید؛ بیآنکه لازم باشد برای فهم اهمیت این جابهجایی، جزئیات آن را فاش کرد. این انتخاب از نظر مفهومی با مضمون فیلم پیوند دارد: همانطور که آدمها در رابطه تصویر خود را میسازند، فیلم نیز تصویری از رابطه میسازد و از تماشاگر میخواهد در آن تجدیدنظر کند.
بااینحال، این شگرد برای همه قانعکننده نیست. اگر تغییر زاویهٔ نگاه را هوشمندانه و برانگیزاننده بدانیم، پایان میتواند ما را به بازاندیشی در صداقت و روایت وادارد؛ اگر نه، ممکن است بیشتر گیجکننده به نظر برسد و حس کند فیلم از ابهام برای جایگزینکردن جمعبندی بهره برده است. اثر در این نقطه عمداً آرامش نمیدهد و همین تصمیم، هم بخشی از جذابیتش است و هم یکی از محدودیتهایش.
فراتر از داوری دربارهٔ رابطهٔ باز فیلم تجربهٔ این زوج را به تصویری قطعی از همهٔ رابطههای غیرتکهمسری تبدیل نمیکند، اما ممکن است برداشت تماشاگر را به سمت روایتی تیره و آشفته سوق دهد. آنچه در مرکز قرار دارد نه حکمی کلی دربارهٔ شکل درست رابطه، بلکه ناتوانی این دو نفر در یافتن تعادلی پایدار میان خواستههای فردی و تعهد مشترک است.
« نتیجه اثری است که میتواند بهتدریج تماشاگر را درگیر کند، اما برای حفظ این درگیری به صبر نیاز دارد. »
قوتها و کاستیها
بااینهمه، اثر میتوانست این تمایز را روشنتر کند تا داستان خاص شخصیتها با داوری فراگیر دربارهٔ رابطهٔ باز اشتباه گرفته نشود. از این نظر، فیلم زمانی قویتر است که پرسش میسازد، نه وقتی که پاسخ میدهد. آیا صداقت بهتنهایی کافی است؟ آیا آزادی بدون امنیت عاطفی معنایی دارد؟ و آیا ثبتکردن تجربه میتواند جای زیستنِ آگاهانهٔ آن را بگیرد؟
این پرسشها پس از پایان هم باقی میمانند، هرچند فیلم در ساماندادن پاسخها به اندازهٔ طرحکردن مسئلهها کامیاب نیست. جمعبندی «There Is No "I" in Threesome» تجربهای نامتعارف و گاه آزاردهنده است که ارزشش بیش از آنکه در پرداختی یکدست باشد، در جسارتِ نزدیکشدن به تناقضهای صمیمیت و میل قرار دارد.
قالب مستندگونه، شخصیتهای آسیبپذیر و بازی با اعتماد مخاطب، فیلم را از یک روایت ساده دربارهٔ رابطهای آزاد فراتر میبرند؛ اما ریتم کشدار، خودمحوری شخصیتها و پایانی که برای برخی تأملبرانگیز و برای برخی دیگر نامقنع است، مانع از آن میشود که اثر به تجربهای کاملاً رضایتبخش بدل شود.
این فیلم برای تماشاگرانی جذابتر خواهد بود که از روایتهای شخصیِ خام، روابط پیچیده و پایانهای بیپاسخ استقبال میکنند. کسانی که به شخصیتهای دوستداشتنی، پیشروی سریع یا جمعبندی روشن نیاز دارند، احتمالاً با آن دشوارتر کنار خواهند آمد. با وجود این، فیلم پس از پایان در ذهن میماند؛ نه لزوماً بهسبب پاسخی قاطع، بلکه بهسبب تردیدی که دربارهٔ صداقت، میل و معنای روایت بر جای میگذارد.
« از این نظر، فیلم زمانی قویتر است که پرسش میسازد، نه وقتی که پاسخ میدهد. »
ثبت دیدگاه