نقد و بررسی
نقد مناسک عشق (Love Rites) | 1987
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان کشش و بدگمانی «Love Rites» از موقعیتی آشنا آغاز میکند: برخوردی اتفاقی در قطار، آشنایی میان دو غریبه و میل مردی به نزدیکشدن به زنی که هنوز چیزی از او نمیداند. هوگو، خریدار خودپسند پوشاک، خیلی زود میریام را به موضوع خواستهها و خیالپردازیهای خود بدل میکند. اما آشنایی با حرفهٔ او، بهجای آنکه هوگو را محتاط کند، خشنودش میسازد؛ گویی تصور میکند اکنون میتواند رابطه را در چارچوبی آشنا و مطابق میل خود پیش ببرد.
همین وارونگی کوچک، موتور اصلی تنش فیلم است: هوگو تصور میکند دیگری را شناخته، در حالی که شناختش بیشتر بازتاب خواستههای خودش است. فیلم از همان ابتدا رابطه را نه بهصورت عشقی آرام و متقابل، بلکه همچون بازی قدرت و برداشتهای نادرست میچیند. میریام برای هوگو معماست، اما معمایی که او بهجای فهمیدنش میکوشد در قالبی دلخواه بگنجاند.
تماشاگر نیز در موقعیتی مشابه قرار میگیرد: میتواند رفتارها را ببیند، نشانهها را کنار هم بگذارد و دربارهٔ نیتها حدس بزند، اما به آسانی نمیتواند از معنای قطعی آنها مطمئن شود. این فاصله میان آنچه شخصیتها میگویند، آنچه میخواهند و آنچه واقعاً در جریان است، سرچشمهٔ بخش مهمی از تعلیق فیلم به شمار میآید.
میل بهمثابه میدان قدرت عنوان فیلم، با اشاره به آیینها و مناسک عشق، راهی برای فهم نگاه آن به رابطه فراهم میکند. در اینجا عشق صرفاً احساس نیست؛ مجموعهای از رفتارها، نقشها و انتظارات است که آدمها میکوشند از طریق آنها به خواستههایشان برسند. هوگو با اطمینان مردی روبهرو میشود که گمان دارد قواعد بازی را میشناسد.
« هوگو، خریدار خودپسند پوشاک، خیلی زود میریام را به موضوع خواستهها و خیالپردازیهای خود بدل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او به رابطه همچون تجربهای قابلتصرف نگاه میکند و از آنچه دربارهٔ میریام میفهمد، بیشتر برای آسودگی خیال خود بهره میبرد تا برای شناخت او. در مقابل، میریام در خلاصهٔ داستان شخصیتی معرفی میشود که نقشهاش از خواستهها و تصورات هوگو فراتر میرود. اهمیت این نکته در آن است که او را از جایگاه یک موضوع صرفاً مرموز یا برانگیزاننده بیرون میآورد: میان آنچه هوگو دربارهاش میپندارد و آنچه خودش میخواهد، فاصلهای تعیینکننده وجود دارد.
فیلم با نگهداشتن این فاصله، تماشاگر را به بازنگری در نگاه مردانهٔ هوگو وامیدارد. پرسش اصلی فقط این نیست که میریام چه نقشهای دارد؛ بلکه این است که چرا هوگو تا این اندازه مطمئن است میتواند او را درک کند. اروتیسم و تنش فضای اروتیک اثر از نمایش صرف میل فراتر میرود و به یکی از ابزارهای ساخت تنش بدل میشود.
کشش میان شخصیتها، برخلاف رابطهای که بر صمیمیت و اعتماد استوار باشد، با تردید و بدگمانی آمیخته است. در نتیجه، نزدیکی همیشه به معنای آرامش نیست؛ گاه هرچه فاصله کمتر میشود، پرسش دربارهٔ نیتها جدیتر به نظر میرسد. فیلم در لحظههای موفقش میداند چگونه از همین دوگانگی بهره ببرد: میل میتواند همزمان جذاب و ناآرامکننده باشد، و چیزی که در نگاه نخست دعوت به صمیمیت جلوه میکند، لزوماً چنین معنایی ندارد.
این لحن، به فیلم گیرایی ویژهای میدهد. تماشاگر ممکن است در برابر برخی صحنهها هم جذب شود و هم احساس کند چیزی در زیر سطح آرام آنها درست نیست. البته همین راهبرد در همهٔ لحظات به یک اندازه مؤثر نمیماند. تأکید مکرر بر رمزآلودگی، اگر با تحول روایی تازه همراه نشود، ممکن است از تنش بکاهد و به تکرار حالوهوا بینجامد.
« در مقابل، میریام در خلاصهٔ داستان شخصیتی معرفی میشود که نقشهاش از خواستهها و تصورات هوگو فراتر میرود. »
شخصیتها و اجرا
«Love Rites» هرگاه کشش اروتیک را به پرسشی دربارهٔ اختیار، فریب و شناخت پیوند میزند، زندهتر است؛ هرگاه صرفاً بر فضای تحریکآمیز تکیه میکند، خطر یکنواختی را میپذیرد. تصویر، مکان و حرکت از امتیازهای چشمگیر فیلم، ترکیببندیهای خوشساخت و توجه به کیفیت بصری صحنههاست. تصویرها فقط پسزمینهٔ رخدادها نیستند؛ در شکلدادن به حس فاصله، مراقبت و بیاعتمادی سهم دارند.
میزانسن و قاببندی به فیلم امکان میدهند که بدون توضیح مستقیم، رابطهٔ شخصیتها را در فضا صورتبندی کند. گاهی آنچه میان دو نفر قرار گرفته یا شیوهای که در قاب دیده میشوند، بهاندازهٔ گفتوگو دربارهٔ فاصلهٔ روانیشان سخن میگوید. صحنههای مترو بهویژه از این نظر اهمیت دارند. فضای عمومی و رفتوآمد پیوستهٔ آدمها، حالوهوایی متفاوت به فیلم میبخشد و آن را از محیطهای بسته و خصوصی رابطه بیرون میبرد.
مترو فضایی گذراست: آدمها در آن کنار یکدیگر قرار میگیرند، بیآنکه لزوماً همدیگر را بشناسند، و هر برخورد میتواند کوتاه و ناتمام بماند. این ویژگی با جهانی که فیلم از آن میسازد تناسب دارد؛ جهانی که در آن دیدنِ دیگری با شناختن او یکی نیست. در این صحنهها، حرکت جمعیت و ماهیت عبوری مکان، به جای آنکه صرفاً جلوهای تزئینی داشته باشد، بر ناپایداری رابطه و دشواری اطمینان تأکید میکند.
ریتمی که از نفس میافتد ساختار روایی فیلم در نیمهٔ نخست وعدهٔ قابلتوجهی میدهد. ملاقات اولیه و واکنش هوگو به موقعیت میریام، زمینهای برای پیشروی کنجکاویآمیز داستان میسازند. اما اثر در ادامه همیشه نمیتواند همین انرژی را حفظ کند. نیمهٔ دوم کش میآید و بعضی لحظات بهجای آنکه برداشت ما از شخصیتها یا رابطهٔ آنها را دگرگون کنند، همان حالوهوای پیشین را طولانیتر میسازند.
« تصویر، مکان و حرکت از امتیازهای چشمگیر فیلم، ترکیببندیهای خوشساخت و توجه به کیفیت بصری صحنههاست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تداوم تعلیق زمانی مؤثر است که هر بار چیزی به درک تماشاگر اضافه کند؛ اگر ابهام صرفاً بازتولید شود، کشش به رخوت بدل میشود. این مسئله به شیوهٔ پرداخت ایدهٔ مرکزی نیز مربوط است. فیلم گاه میخواهد بر فاصلهٔ میان تصور و واقعیت تأکید کند، اما در برخی بخشها این تأکید حالتی تکراری پیدا میکند؛ انگار روایت بیش از آنکه جلو برود، همان نکته را از زاویهای دیگر بازمیگوید.
از همینجا میتوان فهمید چرا بعضی تماشاگران شروع امیدوارکنندهٔ اثر را تحسین میکنند اما ادامه را خستهکننده مییابند. مشکل نه در نفسِ کندی، بلکه در این است که کندی همیشه به عمق بیشتر یا ظرافت افزونتر نمیانجامد. کلیشهها و ناهماهنگیهای حسی فیلم در کنار ویژگیهای شخصیترش، گاهی به کلیشههای آشنای آثار دههٔ هشتادی نزدیک میشود.
این لغزشها میتوانند پیچیدگی رابطه را سادهتر از آنچه در آغاز وعده داده شده بود جلوه دهند. هنگامی که شخصیتها یا موقعیتها به الگوهای شناختهشده پناه میبرند، آن رازآمیزی اولیه بخشی از نیروی خود را از دست میدهد. در چنین لحظاتی، تماشاگر ممکن است احساس کند با ایدهای تازه روبهرو نیست، بلکه شکل دیگری از قراردادی آشنا را تماشا میکند.
ناهماهنگی صوتی در صحنهٔ رابطه نیز به تجربهٔ فیلم لطمه میزند. صدایی که قرار است بر حس صحنه بیفزاید، چنان از لحن تصویر فاصله میگیرد که ممکن است ناخواسته خندهدار به نظر برسد و تمرکز را برهم بزند. این مشکل، بهخصوص در فیلمی که بخش مهمی از اثرگذاریاش بر ظرافت فضا و تنش حسی استوار است، برجستهتر میشود.
« این مسئله به شیوهٔ پرداخت ایدهٔ مرکزی نیز مربوط است. »
قوتها و کاستیها
صدا در چنین صحنهای فقط همراه تصویر نیست؛ بخشی از ساختن باورپذیری و حالوهوای آن است. وقتی این دو هماهنگ نباشند، تماشاگر از فضای فیلم بیرون میافتد و ناچار به خودِ اجرای صحنه توجه میکند. جمعبندی «Love Rites» اثری است که بیش از هر چیز با فضای اروتیک و پرتنش، تصویرهای چشمنواز و لحظههای مترو در ذهن میماند.
ایدهٔ رابطهای که در آن هر شخصیت دیگری را از پشت نقاب خواستههای خود میبیند، زمینهای برای پرسش دربارهٔ قدرت، شناخت و سوءبرداشت فراهم میکند. فیلم در بهترین لحظاتش همین پرسشها را در دلِ قاب و فضا جای میدهد و از توضیح مستقیم بینیاز میشود. با این همه، کشآمدن نیمهٔ دوم، بازگشت به بعضی کلیشههای آشنا و ناهماهنگی صوتی در یکی از صحنههای مهم، مانع از آن میشوند که اثر پیوسته به نیروی آغازین خود وفادار بماند.
نتیجه فیلمی است ناهموار، اما نه بیجاذبه: تماشایی که میتواند با تصویر و حالوهوایش کنجکاوی برانگیزد، ولی همیشه نمیتواند آن کنجکاوی را تا پایان به تجربهای پرکشش و منسجم تبدیل کند.
« صدا در چنین صحنهای فقط همراه تصویر نیست؛ بخشی از ساختن باورپذیری و حالوهوای آن است. »
ثبت دیدگاه