نقد و بررسی
نقد 2022 هیولا (Monstrous) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
پناهگاهی زیبا با آرامشی شکننده «Monstrous» از همان آغاز بر تضادی تصویری و عاطفی بنا میشود: لورا و پسر هفتسالهاش، کودی، از رابطهای آزارگرانه میگریزند و در خانهای دورافتاده، کنار آبگیر و در دل چشماندازی آرام، میکوشند زندگی تازهای بسازند. اما این آسودگی بیش از آنکه نوید امنیت دهد، همچون نمایی آراسته و ناپایدار جلوه میکند؛ گویی سکون خانه چیزی را پنهان کرده است.
همین فاصله میان ظاهر دلانگیز محیط و اضطراب پنهان شخصیتها، از مؤثرترین ابزارهای فیلم برای شکلدادن به فضای تعلیق است. فیلم در آغاز، بیشتر بر تجربهی مادری تمرکز دارد که میخواهد همهچیز را عادی جلوه دهد. لورا باید مراقب کودی باشد، با زندگی تازه کنار بیاید و همزمان از خاطرات گذشته فاصله بگیرد.
تهدیدی که کمکم در دل این روزمرگی سر برمیآورد، قرار است این نظم شکننده را مختل کند. فیلم جزئیات مهمی را دربارهی مسیر داستان آشکار نمیکند، اما بهروشنی نشان میدهد که «Monstrous» فقط دربارهی رویارویی با موجودی ناشناخته نیست؛ ترس در اینجا با زخمهای روانی و دشواریِ رهایی از گذشته گره خورده است.
خانه، دریاچه و رنگهای یک کابوس یکی از جذابترین جنبههای اثر، ظاهر بصری آن است. فیلم بهجای آنکه برای ساختن فضای ترس به تاریکی مطلق و تصویرهای خاکستری تکیه کند، رنگهایی زنده و آرایشی چشمنواز به کار میگیرد. لباسها، دکور خانه و چشمانداز اطراف، جهانی مرتب و حتی دلفریب میسازند؛ جهانی که همین صیقلیبودنش بهتدریج مشکوک میشود.
« فیلم در آغاز، بیشتر بر تجربهی مادری تمرکز دارد که میخواهد همهچیز را عادی جلوه دهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فاصلهی میان زیبایی قابها و آشفتگی شخصیتها، نوعی ناآرامی پدید میآورد که گاهی از نمایش مستقیم خطر تأثیرگذارتر است. خانه و آبگیر نیز صرفاً پسزمینهی رخدادها نیستند. خانه قرار است پناه باشد، اما هرچه پیش میرود، امنیتش زیر سؤال میرود؛ آبگیر همزمان منظرهای آرام و کانونی تهدیدآمیز است.
فیلم از این مکانها برای ایجاد حس محصورشدن بهره میگیرد، هرچند همیشه نمیتواند این ظرفیت را به تعلیقی ماندگار تبدیل کند. نتیجه، اثری است که از نظر رنگ و طراحی صحنه هویت مشخصی دارد، اما زیبایی دیداریاش گاه از نیروی دراماتیک صحنهها پیشی میگیرد. کریستینا ریچی و وزن شخصیت لورا بار اصلی فیلم بر دوش کریستینا ریچی است و او نقش لورا را با توجهی چشمگیر به تناقضهای شخصیت اجرا میکند.
لورا میکوشد شاد، مطمئن و مسلط به نظر برسد؛ درحالیکه زیر این ظاهر، خستگی، ترس و فشاری عمیق وجود دارد. ریچی این شکاف را با تغییرات ظریف در حالت چهره و لحن بازی آشکار میکند و به مخاطب امکان میدهد پشت نقابِ آرامش او را ببیند. این بازی بهویژه از آن رو اهمیت دارد که بخش بزرگی از فیلم به وضعیت درونی لورا وابسته است.
اگر تماشاگر اضطراب و فرسودگی او را باور نکند، ابهامهای داستان نیز تأثیر خود را از دست میدهند. ریچی در بسیاری از لحظهها مانع از آن میشود که فیلم به مجموعهای از نشانههای رازآلود و موقعیتهای ترسناک تقلیل یابد. بااینحال، تمرکز شدید بر او گاهی به زیان شخصیتهای پیرامونی تمام میشود؛ برخی از آنها بیش از آنکه آدمهایی کامل و مستقل باشند، ابزاری برای پیشبرد موقعیت یا بازتاب فشارهای لورا به نظر میرسند.
« خانه و آبگیر نیز صرفاً پسزمینهی رخدادها نیستند. »
شخصیتها و اجرا
ترس روانشناختی یا وحشت فراطبیعی؟ «Monstrous» میان چند گونهی روایی در رفتوآمد است: تریلر روانشناختی، درام خانوادگی و فیلم هیولایی. این آمیختگی بهخودیخود ضعف نیست؛ حتی میتوانست به اثری غنیتر و پیچیدهتر بینجامد. مسئله آن است که فیلم همیشه نمیداند کدام سویه باید محور باشد. گاهی میخواهد دربارهی آسیبهای عاطفی و زندگی پس از آزار سخن بگوید، گاهی بر معمایی فراطبیعی تکیه میکند و در لحظاتی دیگر به قواعد فیلمهای هیولایی نزدیک میشود.
به همین دلیل، تجربهی تماشای آن برای کسانی که انتظار وحشت خالص دارند ممکن است ناامیدکننده باشد. ترس بیشتر از راه ابهام، تنهایی و تردید ساخته میشود تا از طریق هراس ناگهانی یا صحنههای پرتنش. این انتخاب میتوانست به سود فیلم تمام شود، اما موجود تهدیدآمیز آنقدر که باید هولناک و بهیادماندنی از کار درنمیآید.
فاصلهی میان آنچه فیلم وعده میدهد و آنچه واقعاً روی پرده میسازد، گاهی آشکار است. ریتمی آهسته با پاداشی دیرهنگام فیلم برای رسیدن به بخشهای پرکشش، مسیر نسبتاً طولانیای را طی میکند. این کندی تا اندازهای با وضعیت روانی لورا و روزمرگیِ ناآرام خانه تناسب دارد، اما هر مکثی به تعلیق نمیانجامد.
شماری از لحظهها بیشتر کشدارند تا رازآلود و در نتیجه، انتظار مخاطب را تقویت نمیکنند. داستان سرانجام انرژی بیشتری مییابد، ولی برای رسیدن به آن نقطه باید از بخشهایی عبور کرد که ممکن است حوصلهی تماشاگر را بیازمایند. از سوی دیگر، معمای مرکزی آنقدر نشانههای آشکار در اختیار میگذارد که بخشی از مخاطبان احتمالاً زودتر از فیلم مسیر کلی را حدس خواهند زد.
« Monstrous» میان چند گونهی روایی در رفتوآمد است: تریلر روانشناختی، درام خانوادگی و فیلم هیولایی. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در چنین روایتی، پیشبینیپذیری فقط یک مسئلهی مربوط به پیچش داستانی نیست؛ چون فیلم برای حفظ کنجکاوی به ابهام تکیه دارد، آشکارشدن زودهنگامِ جهت حرکتش از نیروی تعلیق میکاهد. هرچه حدس مخاطب به پاسخ نزدیکتر شود، فیلم باید با شخصیتپردازی یا فضاسازی خلأ را جبران کند، اما همیشه از عهدهی این کار برنمیآید.
نوسان لحن و ضعف در پرداخت یکی از دشواریهای اصلی اثر، ناهماهنگی میان لحن جدی و لحظههایی است که ناخواسته رنگوبوی مضحک پیدا میکنند. داستان میخواهد سوگ، ترس و آسیبدیدگی را با لحنی سنگین پی بگیرد، اما برخی انتخابهای بصری و روایی از شدت این احساسها میکاهند. در نتیجه، تماشاگر ممکن است بهجای آنکه در فضای تهدید غرق شود، از بیرون به ناهماهنگیهای فیلم توجه کند.
این مسئله به جلوهی هیولا نیز مربوط است. فیلم برای تهدید خود به حضوری بصری متکی است، اما این حضور قدرت کافی برای تثبیت وحشت ندارد. وقتی موجود نه به اندازهی کافی ترسناک است و نه به شکلی خلاقانه جای خالی ترس مستقیم را پر میکند، بار معناییِ مورد انتظار بر دوش داستان و بازیها میافتد.
ریچی بخشی از این کمبود را جبران میکند، اما نمیتواند بهتنهایی همهی ناهمواریهای اجرا را بپوشاند. اندوهی فراتر از ترس با وجود کاستیها، «Monstrous» اثری نیست که پس از پایان تماشایش فوراً از ذهن محو شود. علت اصلی این ماندگاری، بیش از هیولا یا معمای فیلم، اندوهی است که در پس داستان مادر و کودک جریان دارد.
« در نتیجه، تماشاگر ممکن است بهجای آنکه در فضای تهدید غرق شود، از بیرون به ناهماهنگیهای فیلم توجه کند. »
قوتها و کاستیها
لورا فقط با تهدیدی بیرونی روبهرو نیست؛ او میکوشد برای خود و فرزندش امنیتی بسازد، درحالیکه گذشته هنوز بر زندگی روزمرهشان سایه انداخته است. این وجه عاطفی به فیلم عمقی میدهد که در بخشهای ترسناک آن کمتر به چشم میآید. رابطهی مادر و پسر نیز امکان مهمی برای فهم تجربهی ترس فراهم میکند.
کودی آسیبپذیری و بیپناهی کودکانه را وارد داستان میکند و نگرانی لورا را از سطح هراس شخصی فراتر میبرد: اکنون مسئله فقط آن نیست که او چه چیزی را تجربه میکند، بلکه این است که چگونه باید از فرزندش محافظت کند. فیلم این محور را همیشه با ظرافت کامل نمیپروراند، اما همین پیوند است که به قصه گرمای انسانی میبخشد.
جمعبندی «Monstrous» فیلمی ناهموار، اما دارای هویتی دیداری و عاطفی مشخص است. رنگولعاب چشمنواز، فضای خانهی کنار آبگیر و بازی مؤثر کریستینا ریچی از نقاط قوت آناند؛ همچنین اندوه نهفته در داستان، اثری ماندگارتر از ترسهای کمجان فیلم بر جای میگذارد. در مقابل، ریتم کند، پیشبینیپذیری روایت، هیولایی کماثر و نوسان ناموفق میان جدیت و لحظههای ناخواستهی مضحک، مانع از آن میشوند که فیلم به ظرفیتهای خود برسد.
این اثر بیش از آنکه تجربهای نیرومند برای دوستداران وحشت مستقیم باشد، تریلری روانشناختی با رگههایی از درام خانوادگی است؛ فیلمی که در بهترین لحظههایش از زخم، ترس و تلاش برای ساختن پناهی تازه سخن میگوید، اما در پرداخت تعلیق و یکدستی لحن، ناپایدار میماند. اگر بازی ریچی و حالوهوای بصری فیلم برای تماشاگر جذاب باشد، تماشای آن میتواند تجربهای قابلتأمل باشد؛ به شرط آنکه انتظار کابوسی پرهیجان و یکدست از آن نداشته باشد.
« این وجه عاطفی به فیلم عمقی میدهد که در بخشهای ترسناک آن کمتر به چشم میآید. »
ثبت دیدگاه