نقد و بررسی
نقد بیسیک (Basic) | 2003
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
معمایی که از دل آشوب آغاز میشود «Basic» ساختهٔ John McTiernan، تریلری جنایی و نظامی است که از همان ابتدا بر بیثباتی ادراک تکیه میکند. توفانی سهمگین در جنگلهای پاناما، تمرینی نظامی را به فاجعه بدل میسازد و از گروهی از رنجرها تنها دو بازمانده باقی میمانند. گروهبان نیتن وست، فرمانده سختگیر آنان، ناپدید شده و آنچه بر سر افراد گروه آمده، در هالهای از ابهام قرار دارد.
تام هاردی، رنجر پیشین و مأمور ادارهٔ مبارزه با مواد مخدر، برای کمک به تحقیق فراخوانده میشود و در کنار کاپیتان جولیا آزبورن میکوشد از روایتهای متناقض بازماندگان سرنخی به دست آورد. فیلم جزئیات مهم داستان را بهتدریج آشکار میکند؛ بنابراین نقد حاضر از شرح پایان و پیچشهای اصلی پرهیز میکند.
«Basic» در سال ۲۰۰۳ اکران شد و بازیگرانی چون جان تراولتا، ساموئل ال. جکسون و کانی نیلسن در آن حضور دارند. ساختار روایی؛ حقیقت در میان روایتها هستهٔ فیلم نه صرفاً کشف یک جرم، بلکه سنجش روایتهایی است که هر یک مدعی بازنمایی حقیقتاند. بازماندگان ماجرا را یکسان تعریف نمیکنند و فیلم نیز اطلاعات را چنان میچیند که تماشاگر ناچار شود پیوسته برداشتهای خود را بازبینی کند.
« فیلم جزئیات مهم داستان را بهتدریج آشکار میکند؛ بنابراین نقد حاضر از شرح پایان و پیچشهای اصلی پرهیز میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شگرد میتواند به تعلیقی مؤثر بینجامد: هر پاسخ موقت، پرسشی تازه میسازد و هر جزئیات تازه، امکان تفسیر دیگری را پیش میکشد. اما «Basic» در استفاده از این ابزار همیشه خویشتندار نیست. فیلم چنان شیفتهٔ بازی با انتظار مخاطب میشود که گاه به جای پرورش معما، صرفاً آن را پیچیدهتر میکند.
تفاوت مهمی میان داستانی وجود دارد که چندلایه است و داستانی که پیوندهایش را پنهان میکند؛ فیلم در برخی لحظات به مرز میان این دو نزدیک میشود. نتیجه آن است که تماشاگر ممکن است بهجای آنکه درگیر کشف حقیقت شود، مشغول حسابوکتاب روایتها و بازسازی پیدرپی اطلاعات باشد. کارگردانی و فضای نظامی جان مکتیرنان فضای جنگلی و بارانی را به بستری برای اضطراب و سوءظن بدل میکند.
طبیعت در اینجا پسزمینهای تزئینی نیست: تاریکی، باران و آشفتگی محیط، امکان مشاهدهٔ روشن و مطمئن را محدود میسازند. همین ویژگی با ساختار روایی فیلم همنواست؛ همانگونه که شخصیتها در محیطی ناپایدار حرکت میکنند، تماشاگر نیز در میان اطلاعات ناقص و روایتهای متعارض سرگردان میشود. بااینهمه، فیلم بیش از آنکه به دقت مناسبات نظامی یا تجربهٔ زیستهٔ سربازان بپردازد، از فضای ارتش برای ساختن چارچوبی پرتنش بهره میگیرد.
« اما «Basic» در استفاده از این ابزار همیشه خویشتندار نیست. »
شخصیتها و اجرا
آموزش سختگیرانه، سلسلهمراتب و وفاداری گروهی در خدمت معما قرار دارند، اما کمتر به موضوعاتی مستقل و عمیق تبدیل میشوند. «Basic» در مقام تریلری رازآلود موفقتر است تا اثری که بخواهد تصویری جدی و چندوجهی از زندگی نظامی ارائه کند. بازیها و کشمکش شخصیتها جان تراولتا نقش تام هاردی را با آمیزهای از خونسردی، شوخطبعی خشک و سرکشی پیش میبرد.
او شخصیتی میسازد که در ظاهر به قواعد رسمی تن نمیدهد، اما در جریان تحقیق از تیزبینی و تجربهٔ خود بهره میگیرد. این حضور به فیلم انرژی میدهد و اجازه نمیدهد صحنههای بازجویی به گفتوگوهایی کاملاً ایستا تبدیل شوند. ساموئل ال. جکسون در نقش گروهبان وست حضوری مقتدر و تهدیدآمیز دارد؛ حتی هنگامی که شخصیتش از خلال خاطرهها و روایت دیگران به ما معرفی میشود، سایهٔ او بر فضای داستان سنگینی میکند.
کانی نیلسن نیز در نقش آزبورن نمایندهٔ نگاه منظمتر و قانونمدارتر تحقیق است. تقابل رویکرد او با روشهای نامتعارف هاردی، بخشی از کشش میان شخصیتها را شکل میدهد. گروه بازیگران مکمل، از جمله جیوانی ریبیسی و تیه دیگز، به تفاوت لحن و انگیزههای افراد حاضر در معما کمک میکنند؛ هرچند فرصت پرداخت برابر به همهٔ شخصیتها فراهم نمیشود.
« Basic» در مقام تریلری رازآلود موفقتر است تا اثری که بخواهد تصویری جدی و چندوجهی از زندگی نظامی ارائه کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم و تعلیق فیلم با سرعتی مناسب وارد مسئلهٔ اصلی میشود و تماشاگر را برای یافتن پاسخ نگه میدارد. صحنههای بازجویی و بازگشت به رویدادهای جنگل، دو مسیر روایی موازی میسازند: یکی پیگیری حقیقت در زمان حال و دیگری بازسازی واقعهای که تصویرش مدام تغییر میکند. این رفتوآمد در آغاز مؤثر است، زیرا اطلاعات را قطرهچکانی عرضه میکند و مجال حدسزدن میدهد.
با پیشروی داستان، همین الگو گاه کش میآید. تکرار پرسشها و جابهجایی میان نسخههای مختلف رویدادها ممکن است از شدت تعلیق بکاهد و حس کندی ایجاد کند؛ بهویژه برای مخاطبی که ترجیح میدهد شخصیتها و انگیزههایشان پیش از پیچیدهتر شدن معما روشنتر شوند. فیلم میخواهد ذهن تماشاگر را فعال نگه دارد، اما همیشه میان کنجکاوی و خستگی تعادل برقرار نمیکند.
پیچشها؛ غافلگیری بهجای انسجام؟ «Basic» آشکارا از غافلگیری لذت میبرد. بارها مخاطب را به نتیجهای موقت میرساند و سپس زمینه را برای تردید در آن فراهم میکند. چنین رویکردی برای دوستداران معماهای پرپیچوخم جذاب است؛ تماشاگر مدام میکوشد سرنخها را کنار هم بگذارد و از پیش حدس بزند چه کسی حقیقت را میگوید.
« ریتم و تعلیق فیلم با سرعتی مناسب وارد مسئلهٔ اصلی میشود و تماشاگر را برای یافتن پاسخ نگه میدارد. »
قوتها و کاستیها
در بهترین لحظات، فیلم از همین مشارکت ذهنی نیرو میگیرد. مشکل آنجاست که غافلگیری بهتنهایی جایگزین انسجام نمیشود. اگر پیچشها بیش از اندازه روی هم انباشته شوند، اهمیت عاطفی شخصیتها و پیامدهای ماجرا به حاشیه میرود. تماشاگر ممکن است بهجای آنکه از تغییر برداشت خود هیجانزده شود، احساس کند قواعد بازی هر بار از نو تعریف شدهاند.
به همین دلیل، پایان فیلم برای بعضی مخاطبان میتواند نیازمند تأمل و بازنگری باشد؛ این ویژگی برای برخی لذتبخش و برای گروهی دیگر نشانهٔ زیادهروی در پیچیدهسازی است. واکنشهای متفاوت مخاطبان نیز معمولاً پیرامون همین دوگانه میچرخد: سرگرمکنندگی معما در برابر دشواری دنبالکردن آن. جمعبندی «Basic» تریلری خوشبازیگر و پرتحرک است که جذابیت اصلی خود را از معمایی میگیرد که مدام شکل تازهای پیدا میکند.
حضور جان تراولتا و ساموئل ال. جکسون، فضای تیره و بارانی، و ساختار مبتنی بر روایتهای متعارض، فیلم را برای علاقهمندان به داستانهای رازآلود دیدنی میسازد. در مقابل، پیچوخمهای فراوان، ریتمی که گاه افت میکند و اتکای بیش از اندازه به غافلگیری، مانع از آن میشود که همهٔ اجزای آن به تجربهای یکدست تبدیل شوند.
« در بهترین لحظات، فیلم از همین مشارکت ذهنی نیرو میگیرد. »
جمعبندی
این فیلم را میتوان سرگرمیای دانست که بیش از پرداخت عمیق شخصیتها، بر بازی با حدسهای مخاطب تکیه دارد. اگر تماشاگر از معماهای پرتحول لذت ببرد و با روایتهای نامطمئن کنار بیاید، «Basic» میتواند او را تا پایان درگیر نگه دارد؛ اما اگر انسجام روشن و پاسخهایی بیابهام بخواهد، احتمالاً پیچیدگی فیلم را فرساینده خواهد یافت.
« این فیلم را میتوان سرگرمیای دانست که بیش از پرداخت عمیق شخصیتها، بر بازی با حدسهای مخاطب تکیه دارد. »
ثبت دیدگاه