نقد و بررسی
نقد ناپدید شدن سیدنی هال (The Vanishing of Sidney Hall) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتِ زندگی در سه آینه «The Vanishing of Sidney Hall» داستان سیدنی هال را در سه مقطع از زندگیاش دنبال میکند: جوانیِ پرآشوب، سالهای شهرت و دورهای که از چشم جهان ناپدید شده است. فیلم از همان آغاز روشن میکند که قرار نیست مسیر زندگی او را به ترتیبِ معمول بازگو کند؛ گذشته و حال پیوسته در هم میروند و تماشاگر باید از میان تکههای پراکنده، تصویری از مردی بسازد که هم نویسندهای مشهور است و هم معمایی حلنشده.
این انتخاب، موتور اصلی کنجکاوی فیلم است: نه فقط اینکه سیدنی کجاست، بلکه اینکه چه چیزی او را به آن نقطه رسانده است. ساختار سهمرحلهای، بهویژه در نیمههای نخست، به فیلم کشش میبخشد. هر برش زمانی اطلاعاتی تازه میافزاید، اما همزمان بخشی از شناخت قبلی را زیر سؤال میبرد. تماشاگر، مانند خوانندهای که در صفحههای پراکندهی رمانی گمشده پیش میرود، ناچار است نسبت میان رخدادها و شخصیتها را خودش کشف کند.
بااینحال، این شگرد همیشه به یک اندازه کارآمد نیست: گاهی بهجای آنکه ابهام را پربارتر کند، جریان داستان را متوقف میسازد و مانع از شکلگیری پیوندی عاطفی با شخصیتها میشود. نویسندهای میان استعداد و خودشیفتگی سیدنی شخصیتی است که فیلم میخواهد او را هم بااستعداد و هم آسیبپذیر نشان دهد؛ جوانی که تجربههای تلخ و احساس بیگانگیاش به نوشتن راه مییابد و سرانجام به موفقیتی بزرگ میرسد.
اما فاصلهی میان «استعداد استثنایی» و «خودباوریِ آزارنده» در پرداخت شخصیت همیشه بهخوبی حفظ نمیشود. در بخشهایی، فیلم بیش از آنکه اجازه دهد مخاطب ارزش نوشتههای سیدنی یا منش او را مستقلاً بسنجد، دیگران را وامیدارد تا اهمیت او را ستایش کنند. همین تأکید میتواند مخاطب را از او دور کند.
« ساختار سهمرحلهای، بهویژه در نیمههای نخست، به فیلم کشش میبخشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رفتارهای تند و خودمحورانهی سیدنی گاه زیر سایهی رنجهایش قرار میگیرند، چنانکه انگار اندوه بهتنهایی برای بخشودن هر خطایی کافی است. فیلم میکوشد نشان دهد چگونه زخمهای شخصی و روابط خانوادگی بر خلاقیت و انتخابهای او اثر میگذارند، اما گاه در ساختن چهرهی هنرمندِ رنجکشیده زیادهروی میکند.
در نتیجه، پرسش جذابِ «هنر از چه چیزی تغذیه میکند؟» به تصویری آشناتر و کمپیچیدهتر از نابغهای misunderstood نزدیک میشود. بازیها و رابطههای انسانی بازی Logan Lerman بار اصلی فیلم را بر دوش میکشد. او باید سیدنی را در سنین و وضعیتهای گوناگون به شخصیتی واحد بدل کند؛ مردی که تغییر کرده، اما نشانههایی از گذشتهاش را همچنان با خود حمل میکند.
بازی او در لحظههای خاموش و درونگرا اغلب مؤثرتر از صحنههایی است که فیلم برای بیان مستقیمِ بحرانهای سیدنی به تکگوییهای طولانی متوسل میشود. در سوی دیگر، Elle Fanning به ملودی لطافت و حضور میبخشد، بیآنکه او را صرفاً به بازتابی از دنیای درونی سیدنی تقلیل دهد. بازی این دو، بهویژه در لحظههایی که صمیمیت و فاصله همزمان حضور دارند، از نقاط قوت اثر است.
بازیگران اصلی فیلم همچنین Kyle Chandler، Michelle Monaghan و Nathan Lane هستند. بااینهمه، شخصیتهای پیرامونی گاه بیشتر در خدمت پیشبرد معما یا شکلدادن به رنج سیدنیاند تا آنکه زندگی مستقل خود را داشته باشند. روابط عاطفی فیلم در بهترین لحظههایش از پیچیدگی برخوردارند: آدمها یکدیگر را دوست میدارند، اما همیشه نمیتوانند همدیگر را بفهمند یا از آسیبزدن به یکدیگر پرهیز کنند.
« بازیها و رابطههای انسانی بازی Logan Lerman بار اصلی فیلم را بر دوش میکشد. »
شخصیتها و اجرا
در لحظههای ضعیفتر، اما، رابطهها به نشانههایی از فقدان و اندوه تبدیل میشوند؛ نشانههایی که بیش از آنکه از دل کنشها بجوشند، برای تقویت حالوهوای تراژیک داستان به کار میروند. ریتم، تدوین و معمای ناپدیدشدن روایت غیرخطی، در عین حال که سرچشمهی جذابیت فیلم است، بزرگترین خطر آن نیز به شمار میآید.
جابهجایی میان دورههای زندگی سیدنی میتواند به هر صحنه معنایی دوگانه بدهد: یک اتفاق ساده در گذشته، وقتی کنار تصویر آینده قرار میگیرد، رنگی تلخ یا پیشآگهیگونه پیدا میکند. فیلم بهتدریج قطعات معما را کنار هم میچیند و از تماشاگر میخواهد دربارهی علت ناپدیدشدن سیدنی و نسبت میان شهرت ادبی او و زندگی شخصیاش گمانهزنی کند.
این شیوه، بهخصوص برای بینندهای که از کشف تدریجی رازها لذت میبرد، جذاب است. اما تدوین همیشه میان تعلیق و سردرگمی تعادل برقرار نمیکند. پارهای از صحنهها بیش از اندازه کوتاهاند تا احساس یا اطلاعاتشان مجال رسوب پیدا کند؛ صحنههایی دیگر نیز چنان طول میکشند که ضرباهنگ را فرسوده میکنند.
فیلم نزدیک به دو ساعت زمان دارد و گاهی این مدت را نه با گسترش معنادار شخصیتها، بلکه با تکرار حالوهوای اندوهبار پر میکند. به همین دلیل، تجربهی تماشای آن ممکن است برای بعضیها شبیه خواندن کتابی باشد که صفحههایش بهتدریج رازآلودتر میشوند، و برای برخی دیگر سفری طولانی که مقصدش دیرتر از حد لازم پدیدار میشود.
« این شیوه، بهخصوص برای بینندهای که از کشف تدریجی رازها لذت میبرد، جذاب است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مدت فیلم ۱۱۷ دقیقه است و روایتش از رفتوبرگشت میان دورههای زندگی شخصیت اصلی شکل میگیرد. فضا، تصویر و موسیقی فضای بصری فیلم از جنس زیباییِ آراسته و آرام نیست؛ در آن نوعی خستگی و انزوا جریان دارد که با وضعیت درونی شخصیتها همخوان است. قابها و سکوتها گاه بیش از گفتوگوها دربارهی تنهایی سخن میگویند.
این کیفیت به فیلم حسوحالی آشنای درامهای مستقل میدهد؛ حسی که ممکن است برای گروهی از تماشاگران صمیمی و تأثیرگذار باشد و برای گروهی دیگر اندکی کهنه یا بیش از حد آشنا جلوه کند. موسیقی نیز در ساختن این جهان نقش مهمی دارد. در لحظههایی که تصویر بهتنهایی از عهدهی انتقال اندوه برنمیآید، موسیقی حال عاطفی صحنه را پررنگتر میکند و پیوند میان زمانهای مختلف را تقویت میسازد.
بااینحال، همین همراهی گاهی به تأکیدی بیش از اندازه بدل میشود: فیلم چنان اصرار دارد که تماشاگر اندوه را احساس کند که مجال تجربهی مستقل او را محدود میسازد. هنگامی که موسیقی و مکثها بهجای توضیح احساس، آن را بازتاب میدهند، اثرگذاریشان بیشتر است؛ وقتی صرفاً بر حس از پیش اعلامشده پافشاری میکنند، از ظرافت اثر میکاهند.
تأملی دربارهی شهرت و مسئولیت در پس معمای شخصی سیدنی، فیلم پرسشی عمومیتر طرح میکند: نویسنده تا چه اندازه مسئول پیامدهای نوشتهی خویش است؟ کتابی که صدای نسلی را بازتاب میدهد، از زندگی نویسنده جدا میشود و در ذهن خوانندگان معنایی مییابد که شاید خود او پیشبینی نکرده باشد. فیلم از همین شکاف میان نیت هنرمند و اثر اجتماعی هنر برای ساختن بخشی از تنش خود بهره میبرد.
« مدت فیلم ۱۱۷ دقیقه است و روایتش از رفتوبرگشت میان دورههای زندگی شخصیت اصلی شکل میگیرد. »
قوتها و کاستیها
از این منظر، شهرت در اینجا پاداشی ساده نیست؛ نیرویی است که نوشته را از دست نویسنده بیرون میبرد و او را وادار میکند با پیامدهای آن روبهرو شود. بااینهمه، ایدهی مهم فیلم گاه زیر بار تأکیدهای دراماتیک کمرنگ میشود. بهجای آنکه پیچیدگی مسئولیت را در رفتار و تصمیمهای شخصیتها بجوید، اثر بعضی مفاهیم را آشکارا پیش روی مخاطب میگذارد و سپس بارها بر آنها بازمیگردد.
پرسشها همچنان ارزش تأمل دارند، اما پاسخهای فیلم همیشه به همان اندازه ظریف نیستند. همین فاصله میان ظرفیت موضوع و شیوهی بیان، هم جذابیت اثر را میسازد و هم محدودش میکند. جمعبندی «The Vanishing of Sidney Hall» در بهترین لحظههایش درامی رازآلود دربارهی حافظه، نوشتن و بهای شهرت است؛ فیلمی که با کنار هم گذاشتن سه دوره از زندگی سیدنی، تماشاگر را به بازخوانی پیوستهی شخصیت او وامیدارد.
بازیهای محوری، حضور مؤثر Elle Fanning، فضای اندوهگین و موسیقی مناسب، به اثر کیفیتی عاطفی میبخشند. در مقابل، شروع کند، دشواری همدلی با سیدنی، شلوغی روایت و گرایش به نمایش اغراقآمیز هنرمند رنجکشیده، از انسجام و تأثیر آن میکاهند. این فیلم برای تماشاگرانی مناسبتر است که از روایتهای پازلوار و درامهای سنگینِ شخصیتمحور لذت میبرند و حاضرند برای رسیدن به تصویری کاملتر صبور بمانند.
بهتر است با آمادگی برای کشف تدریجی، نه انتظار روایتی روان و بیوقفه، به سراغش رفت. حاصل، اثری نابرابر اما قابلتأمل است: گاه بیش از اندازه در اندوه خود غرق میشود، اما در همان مسیر پرسشهایی ماندگار دربارهی هنر، رنج و مسئولیت بر جای میگذارد.
« بااینهمه، ایدهی مهم فیلم گاه زیر بار تأکیدهای دراماتیک کمرنگ میشود. »
ثبت دیدگاه