نقد و بررسی
نقد آستین پاورز: در عضو طلایی (Austin Powers in Goldmember) | 2002
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدی جاسوسی در آستانهٔ فرسودگی «Austin Powers in Goldmember» ساختهٔ جی روچ، سومین فیلم از ماجراهای جاسوس پرزرقوبرق مایک مایرز است؛ اثری که هم میخواهد جشن پایانی باشکوهی برای مجموعه باشد و هم بار دیگر همان جهان آشنای شوخیهای جنسی، تقلیدهای جاسوسی و شخصیتهای اغراقشده را به حرکت درآورد.
داستان با ربودهشدن پدر آستین، نایجل پاورز، آغاز میشود و او را به تعقیب دکتر ایول و همپیمان تازهاش، گلدممبر، میکشاند؛ مسیری که به دههٔ هفتاد و همراهی فاکسی کلئوپاترا نیز میرسد. فیلم در همان دقایق نخست اعلام میکند که قصد ندارد خود را جدی بگیرد؛ پرسش این است که آیا این بیپروایی همچنان تازگی دارد یا زیر بار تکرار سنگین میشود.
تکرار بهمثابهٔ سبک و مسئله طنز مجموعهٔ آستین پاورز بر پایهٔ بازگشت مداوم به عناصر آشنا بنا شده است: شوخیهای دوپهلو، بازی با کلیشههای فیلمهای جاسوسی، جابهجایی میان دورههای تاریخی و شخصیتهایی که گویی از شدت اغراق به کاریکاتور بدل شدهاند. «گلدممبر» این فرمول را کنار نمیگذارد، بلکه آن را با اعتمادبهنفس بیشتری به نمایش میگذارد.
همین انتخاب برای مخاطبی که با زبان کمیک مجموعه همراه است، میتواند لذتبخش باشد؛ شوخیها چنان بیپروا و بیاعتنا به آداب معمولاند که گاهی صرفِ جسارتشان خنده میآورد. اما تکرار در اینجا هم ابزار کمدی است و هم نقطهٔ آسیبپذیر فیلم. شوخیای که نخستین بار از غافلگیری نیرو میگیرد، با بازگشتهای پیدرپی ممکن است به عادتی قابلپیشبینی تبدیل شود.
« گلدممبر» این فرمول را کنار نمیگذارد، بلکه آن را با اعتمادبهنفس بیشتری به نمایش میگذارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بعضی صحنهها بهجای آنکه ایدهای تازه بپرورانند، همان ضربهٔ کمیک را طولانیتر میکنند؛ نتیجه آن است که ریتم خنده در سراسر فیلم یکدست نمیماند. فیلم برای دوستداران این سبک، لحظههای موفق کم ندارد، ولی از تماشاگر میخواهد بیش از آنکه منتظر تازگی باشد، از تکرار آگاهانهٔ الگوها لذت ببرد.
مایک مایرز و جهان چندنقشی بخش مهمی از هویت فیلم به بازی مایک مایرز وابسته است؛ او در چند نقش محوری ظاهر میشود و با تغییر صدا، چهره و حرکات بدنی، شخصیتهایی را میسازد که هرکدام در محدودهای اغراقآمیز حرکت میکنند. این توانایی، بهویژه در نقش آستین و دکتر ایول، به جهان فیلم انسجام میدهد: شخصیتها با آنکه مضحک و نامتعارفاند، از منطق کمیک مشخصی پیروی میکنند.
مایرز در اینجا فقط بازیگر نیست؛ حضورش همچون نیرویی است که لحن و میزان شلوغی فیلم را تعیین میکند. بااینحال، همین محوریت گاه به زیادهروی میانجامد. فیلم چنان مشتاق عرضهٔ هر ایده و شوخی تازهای است که مجال مکث و تنظیم دقیق را از دست میدهد. برخی موقعیتها بیش از آنکه از کنش شخصیتها رشد کنند، بهانهای برای اجرای یک شوخی یا نمایش یک چهرهٔ عجیب میشوند.
این شلوغی بخشی از جذابیت مجموعه است، اما در «گلدممبر» گاهی مرز میان طراوت و انباشت را محو میکند. مینیمی و قدرت حضور کمیک در میان چهرههای بازگشته، مینیمی از مؤثرترین عناصر کمدی فیلم است. شوخیهای مربوط به او تنها به تفاوت اندازه یا ظاهرش متکی نیست؛ بخش مهمی از جذابیتش از رابطهٔ او با دکتر ایول و از جدیت بامزهای میآید که در برابر فضای مضحک اطراف نشان میدهد.
« مایرز در اینجا فقط بازیگر نیست؛ حضورش همچون نیرویی است که لحن و میزان شلوغی فیلم را تعیین میکند. »
شخصیتها و اجرا
ورن ترویر با کمترین میزان گفتار، حضوری بهیادماندنی میسازد و واکنشهایش اغلب از توضیحهای طولانی خندهدارترند. این شخصیت نمونهٔ خوبی از توانایی فیلم در ساختن طنز از تضاد است: هرچه جهان اطرافش پرهیاهوتر میشود، خونسردی یا واکنش کوتاه او برجستهتر به نظر میرسد. مینیمی همچنین به فیلم امکان میدهد شوخیهایش را از گفتوگوهای لفظی فراتر ببرد و به تصویر و حرکت بسپارد.
ازاینرو، حضور او فقط یک عنصر فرعی نیست؛ یکی از نقاط اتکای فیلم برای حفظ ضرباهنگ کمدی است. دههٔ هفتاد و گسترش جهان بصری بازگشت داستان به سال ۱۹۷۵ فرصتی فراهم میکند تا فیلم با زیباییشناسی دیسکو، لباسهای چشمگیر و حالوهوای پرزرقوبرق آن دوره بازی کند. فاکسی کلئوپاترا، با بازی بیانسه، در همین بخش به همراه آستین میپیوندد و با سبک و انرژی متفاوتش ترکیب تازهای به گروه میافزاید.
فضای رنگارنگ این فصل از نظر بصری با شوخیهای فیلم همخوانی دارد: همهچیز عمداً پرزرقوبرق و کمی بیش از اندازه است، گویی خود دکور نیز بخشی از لطیفهای بزرگتر باشد. باوجود این، حضور فاکسی همیشه به شخصیتی به همان اندازهٔ آستین یا دکتر ایول پرداختشده تبدیل نمیشود. فیلم بیشتر از جذابیت ظاهری و انرژی او بهره میگیرد تا از ساختن مسیر مستقل و پرعمقی برایش.
این مسئله مانع از آن نیست که همراهی او به ماجراجویی تنوع بدهد، اما نشان میدهد فیلم گاهی بهجای گسترش شخصیتها، به کارکرد فوری آنها در پیشبرد شوخی یا داستان بسنده میکند. روایت؛ وسیلهای برای شوخی یا مانعی در برابر آن روایت «گلدممبر» چارچوبی روشن برای گردآوردن شخصیتها و موقعیتهای کمیک فراهم میکند، اما پیوند میان این موقعیتها همیشه محکم نیست.
« مینیمی همچنین به فیلم امکان میدهد شوخیهایش را از گفتوگوهای لفظی فراتر ببرد و به تصویر و حرکت بسپارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ماجرای سفر زمانی، ربودهشدن نایجل و نقشههای شرورانه، بیش از آنکه داستانی پرکشش با تحول تدریجی بسازد، مسیری برای رسیدن به صحنههای متنوع و شوخیهای تازه است. این رویکرد با ماهیت هجوآمیز فیلم سازگار است، ولی گاهی باعث میشود احساس کنیم ماجرا در حال دور زدن یک نقطهٔ ثابت است. بعضی بخشها کشدار میشوند، بهخصوص هنگامی که فیلم به شوخیای بازمیگردد که کارکرد اصلیاش را پیشتر انجام داده است.
در چنین لحظههایی، تدوین و بازیها نیز نمیتوانند کاملاً کمبود حرکت روایی را جبران کنند. در مقابل، هرگاه فیلم از توضیحدادن فاصله میگیرد و بر تضاد شخصیتها، تصویرهای نامنتظر یا واکنشهای کوتاه تکیه میکند، کمدیاش روانتر و مؤثرتر میشود. فیلم در بهترین لحظاتش نشان میدهد که برای خنداندن همیشه به طرحی پیچیده نیاز ندارد؛ اما در لحظات ضعیفتر، فقدان همان طرح منسجم به چشم میآید.
جایگاه فیلم در سهگانه یکی از جذابیتهای «گلدممبر» این است که به رابطههای آشنای مجموعه بازمیگردد و میکوشد برای آنها حس نقطهٔ پایان بسازد. حضور نایجل، دکتر ایول، اسکات و مینیمی، دامنهٔ داستان را از ماجراجویی صرف فراتر میبرد و به پیوندهای خانوادگی و رقابتهای قدیمی نیز سر میزند.
فیلم بدون افشای جزئیات پایانی، از همین رابطهها برای ساختن لحظههایی استفاده میکند که به جمعبندی مسیر مجموعه نزدیک میشوند. پایانبندی، از نظر هیجان و حس تکمیل، برای مخاطبی که دو فیلم پیشین را دنبال کرده رضایتبخش است. بااینهمه، ارزش این جمعبندی به آشنایی قبلی با جهان آستین پاورز وابسته است.
« در چنین لحظههایی، تدوین و بازیها نیز نمیتوانند کاملاً کمبود حرکت روایی را جبران کنند. »
قوتها و کاستیها
فیلم کمتر میکوشد مخاطب تازهوارد را با ظرافت وارد مجموعه کند و بیشتر بر حافظه و علاقهٔ طرفداران حساب میکند. برای همین، بخشی از شوخیها و ارجاعها اثر خود را زمانی کاملتر میگذارند که تماشاگر از پیش با شخصیتها و عادتهایشان آشنا باشد. جمعبندی «Austin Powers in Goldmember» کمدیای پرانرژی، بیپروا و عامدانه شلوغ است که در لحظههای موفقش هنوز میتواند خندهای واقعی برانگیزد.
مینیمی، بازی چندنقشی مایک مایرز، فضای رنگارنگ دههٔ هفتاد و تلاش فیلم برای بستن پروندهٔ سهگانه از امتیازهای برجستهٔ آناند. در برابر، شوخیهای تکراری، روایت کموبیش پراکنده و تمایل به طولانیکردن بعضی موقعیتها مانع از آن میشوند که فیلم پیوسته در اوج بماند. این اثر بیش از آنکه بازآفرینی تازهای از فرمول مجموعه باشد، نمایشی پرهیاهو از همان فرمول است؛ گاهی خلاق و خندهدار، گاهی فرسوده و افراطی.
برای تماشاگرانی که با لحن کودکانه، شوخیهای بدنی و هجو بیپروای این مجموعه سازگارند، «گلدممبر» تجربهای سرگرمکننده و پایانی رضایتبخش فراهم میکند. اما اگر جذابیت فیلمهای پیشین برای کسی در تازگی شوخیها بوده باشد، این بخش سوم احتمالاً بیش از آنکه غافلگیرش کند، او را با تکرار آشنا روبهرو خواهد کرد.
« فیلم کمتر میکوشد مخاطب تازهوارد را با ظرافت وارد مجموعه کند و بیشتر بر حافظه و علاقهٔ طرفداران حساب میکند. »
ثبت دیدگاه