نقد و بررسی
نقد فقط دو نفر میتوانند بازی کنند (Only Two Can Play) | 1962
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدیِ میلهای کوچک و ناکامیهای روزمره «Only Two Can Play» بیش از آنکه کمدیِ تعقیبوگریزهای عاشقانه یا هجوِ پرسروصدا باشد، مطالعهای ظریف درباره آدمی است که از زندگی معمولی خود خسته شده، اما نه جسارت دگرگونکردنش را دارد و نه توان چشمپوشی از وسوسههای کوچک را. جان لوئیس، کتابدار و منتقد تئاترِ پارهوقت، در شهری کوچک در درههای ولز زندگی میکند؛ جایی که شغل، ازدواج، معاشرت و آبرو در شبکهای فشرده به هم گره خوردهاند.
وقتی لیز، همسر یکی از چهرههای بانفوذ محلی، به او توجه نشان میدهد، خیال گریز از روزمرگی رنگی تازه میگیرد. اما فیلم از همان ابتدا روشن میکند که میل، الزاماً به حرکت نمیانجامد: گاه آدمی بیش از آنکه عاشق کسی شود، عاشق امکانِ دیگری بودن است. اقتباس و نگاه به جامعه کوچک فیلم به کارگردانی Sidney Gilliat و بر پایه رمانی از Kingsley Amis ساخته شده و فیلمنامه را Bryan Forbes نوشته است.
اثر در شهری خیالی در ولز میگذرد؛ فضایی که نه پسزمینهای خنثی، بلکه بخشی از سازوکار طنز و فشار اجتماعی فیلم است. در چنین جامعهای، همه کمابیش یکدیگر را میشناسند و هر لغزش بالقوه به خبر عمومی بدل میشود. رابطه پنهانی، بنابراین، تنها مسئلهای عاطفی نیست؛ با جایگاه شغلی، اعتبار اجتماعی و مناسبات محلی نیز پیوند میخورد.
این محدودیت جغرافیایی به فیلم امکان میدهد از یک موقعیت ظاهراً خصوصی، تصویری اجتماعی بسازد. جان در برابر کسانی قرار دارد که به اعتبار فرهنگی، نفوذ اداری یا ظاهر روشنفکرانه خود تکیه میکنند؛ اما خود او نیز بیرون از این بازی نیست. او با نارضایتی از تظاهر دیگران فاصله میگیرد، ولی در همان حال دلش میخواهد از مزایای جایگاه و منزلت بهرهمند شود.
« وقتی لیز، همسر یکی از چهرههای بانفوذ محلی، به او توجه نشان میدهد، خیال گریز از روزمرگی رنگی تازه میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم این تناقض را با تمسخری آرام نشان میدهد، بیآنکه شخصیت اصلی را به قهرمانی آرمانگرا تبدیل کند. جان لوئیس؛ مردی میان میل و بیتصمیمی نقشآفرینی Peter Sellers از نقاط قوت اصلی فیلم است، بهویژه چون بر خلاف بسیاری از نقشهای پرهیاهوی او، بر خویشتنداری و جزئیات تکیه دارد. جان شخصیتی نیست که با حرکات نمایشی یا شوخیهای پررنگ شناخته شود؛ کمدی او در نگاهها، مکثها، توجیههای کوچک و فاصله میان آن چیزی است که میگوید و آنچه واقعاً میخواهد.
سلرز بهجای آنکه او را صرفاً مردی هوسران یا قربانی شرایط نشان دهد، انسانی معمولی و متناقض میسازد: کسی که هم از زندگیاش شکایت دارد و هم از پیامدهای تغییر میترسد. نکته مهم آن است که فیلم به بیوفایی جان جلوهای رمانتیک و بیهزینه نمیدهد. وسوسه برای او بخشی از خیالپردازی درباره موفقیت، آزادی و جذابیت شخصی است؛ اما هر بار که این خیال به واقعیت نزدیک میشود، ملاحظهکاری و خودفریبیاش آشکارتر میشود.
همین شکاف، منبع اصلی طنز است. جان نه آنقدر جسور است که بیپروا پیش برود و نه آنقدر صادق که از میل خود دست بکشد. تماشاگر ممکن است از او بخندد، اما دشوار است که کاملاً از داوریاش بگریزد. لیز و ژان؛ دو سوی یک کشمکش عاطفی Mai Zetterling در نقش لیز حضوری جذاب و حسابشده دارد. لیز صرفاً موضوعِ میل جان نیست؛ او نیز در این رابطه اراده و خواست خود را دارد و میداند که جذابیتش میتواند بر مناسبات اجتماعی اثر بگذارد.
فیلم از او تصویری کاملاً ساده یا یکدست نمیسازد: هم میتواند دلربا و بازیگوش باشد، هم در پیوند میان عاطفه و منفعت، واقعگرا و سنجیده عمل کند. این چندلایگی، رابطه را از الگوی آشنای مردِ گرفتار میان همسر و زن اغواگر فراتر میبرد. Virginia Maskell در نقش ژان، همسر جان، نیز به فیلم توازن میبخشد.
« فیلم این تناقض را با تمسخری آرام نشان میدهد، بیآنکه شخصیت اصلی را به قهرمانی آرمانگرا تبدیل کند. »
شخصیتها و اجرا
ژان فقط حضوری رنجکشیده در حاشیه زندگی مردش نیست؛ نگاه او به رفتارهای جان، بخش مهمی از طنز و داوری اخلاقی فیلم را شکل میدهد. میان او و سلرز نوعی آشناییِ روزمره حس میشود: صمیمیتی که زیر لایهای از خستگی و دلخوری هنوز زنده است. از همین رو، کشمکش فیلم فقط میان دو زن بر سر یک مرد نیست؛ پرسشی است درباره ارزشی که یک زندگی مشترک، با همه ملالها و نارضایتیهایش، برای کسانی دارد که درون آن زندگی میکنند.
طنز زیرکانه، نه خندههای پیاپی فیلمنامه با تکیه بر موقعیتسازی و دیالوگهای نیشدار، ماجرا را جذاب و خوشریتم آغاز میکند. شوخیها معمولاً از فاصله میان ظاهر محترمانه و انگیزههای خودخواهانه شخصیتها زاده میشوند. موقعیتهای اجتماعی، جلسهها، محیط کار و جهان تئاتر محلی هر کدام امکان تازهای برای آشکارشدن غرور، ریا یا خودبزرگبینی فراهم میکنند.
در این میان، فیلم با چهرههای فرعی نیز جان میگیرد؛ بهخصوص Richard Attenborough که در نقشی مکمل، به فضای رقابتهای فرهنگی و ادبی رنگی کمیک میافزاید. با این همه، طنز اثر از جنس کمدیِ سبک و پرتحرک نیست. خندهها بیشتر کوتاه و تلخاند و گاهی در سکوت یا خجالت یک موقعیت پنهان میشوند.
همین ویژگی به فیلم هویت میدهد، اما ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار شوخیهای پیدرپی یا ضرباهنگی پرشتاب دارند، فاصلهساز باشد. فیلم بیش از آنکه بخواهد تماشاگر را به خنده بلند وادارد، او را وامیدارد به رفتارهای کوچک و آشنا نگاه کند؛ رفتارهایی که مضحکاند، چون شباهتی ناخوشایند به زندگی واقعی دارند.
« میان او و سلرز نوعی آشناییِ روزمره حس میشود: صمیمیتی که زیر لایهای از خستگی و دلخوری هنوز زنده است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ازدواج، کار و وسوسه منزلت زیر داستان عاشقانه، مسئلهای گستردهتر جریان دارد: میل به بالا رفتن از نردبان اجتماعی و گریز از محدودیتهای اقتصادی. جان از شغلش ناراضی است و آینده حرفهایاش به تصمیمها و روابط دیگران وابسته میشود. به همین دلیل، جذابیت لیز تنها عاطفی نیست؛ او با محافل و نفوذی پیوند دارد که میتوانند زندگی جان را از حیث مادی و منزلتی تغییر دهند.
فیلم نشان میدهد که چگونه میل شخصی و منفعت شغلی بههم میآمیزند و مرز میان خواستنِ یک فرد و خواستنِ چیزی که او میتواند فراهم کند، مبهم میشود. در خانه نیز مسئله به سادگیِ تقابل آزادی و محدودیت فروکاسته نمیشود. ازدواج جان و ژان در قالب زندگی روزمره، مسئولیت و فرسودگی شکل گرفته است؛ اما فیلم آن را صرفاً قفسی بیروح تصویر نمیکند.
رنجش و دلزدگی در کنار عادت و پیوندی واقعی حضور دارند. همین پیچیدگی است که کمدی را به تلخی نزدیک میکند: آدمی ممکن است برای فرار از کسالت، چیزی را به خطر اندازد که خود نیز هنوز ارزشش را کاملاً درک نکرده است. فرم و ریتم؛ گیرایی همراه با افتوخیز فیلمبرداری سیاهوسفید و فضای شهریِ جمعوجور، با جهان داستان هماهنگ است.
محیطهای بسته، خیابانها و فضاهای عمومی کوچک، حس آن را تقویت میکنند که شخصیتها همواره در معرض نگاه دیگراناند. شهر هم خانه است و هم صحنه؛ مکانی که زندگی خصوصی بهآسانی از دید جامعه پنهان نمیماند. این کیفیت بصری، بدون تأکیدهای نمایشی، به طنز اجتماعی فیلم عمق میدهد. با وجود شروع گیرا و موقعیتهای مؤثر، ریتم در بخشهای پایانی کندتر میشود.
« جان از شغلش ناراضی است و آینده حرفهایاش به تصمیمها و روابط دیگران وابسته میشود. »
قوتها و کاستیها
کشمکشهایی که در آغاز با تازگی و ظرافت پیش میروند، گاهی بیش از اندازه امتداد مییابند و فیلم برای رسیدن به نقطههای بعدی، انرژی اولیهاش را از دست میدهد. این کندی با خلقوخوی کمتحرک اثر بیارتباط نیست، اما در برخی لحظات فاصله میان ملاحظهکاریِ سنجیده و درنگِ بیش از حد را کمرنگ میکند.
در نتیجه، فیلم از حیث ساختار کاملاً یکدست نیست، هرچند لحن و نگاهش را تا پایان حفظ میکند. جمعبندی «Only Two Can Play» کمدیای درباره عشقِ ممنوعه به معنای معمول آن نیست؛ بیش از هر چیز، درباره بیتصمیمی، خودفریبی و میل به فرار از زندگیای است که آدمی هم از آن خسته شده و هم به آن وابسته مانده است.
Peter Sellers با بازی ظریف و کمادعا، شخصیتی باورپذیر میآفریند و حضور Mai Zetterling و Virginia Maskell به رابطهها وزن و پیچیدگی میبخشد. طنز زیرکانه، فضای صمیمی شهر کوچک و نگاه انتقادی به منزلت و نفوذ اجتماعی، فیلم را متمایز میکند؛ هرچند کندشدن ریتم در بخشهای پایانی و کمخندهبودن لحنش ممکن است برای برخی تماشاگران مانع ارتباط کامل شود.
حاصل، اثری آرام و تلخوشیرین است که نه بر هیجان حادثه، بلکه بر شناخت دقیق ضعفهای روزمره آدمها تکیه دارد.
« در نتیجه، فیلم از حیث ساختار کاملاً یکدست نیست، هرچند لحن و نگاهش را تا پایان حفظ میکند. »
ثبت دیدگاه