نقد و بررسی
نقد شرقِ شیرین (The Sweet East) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سفر به سرزمینِ آینهها «The Sweet East» فیلمی جادهای است که جادهاش بیش از آنکه مسیر عبور از مکانی به مکان دیگر باشد، راهی برای پرتابشدن به میان چهرههای گوناگون آمریکای معاصر است. لیلیان، دختر دبیرستانی اهل کارولینای جنوبی، در جریان سفری مدرسهای به واشینگتن از گروهش جدا میشود و خیلی زود به جهانی قدم میگذارد که در آن هر برخورد تازه، قانونها و لحن متفاوتی دارد.
فیلم قصهای خطی دربارهی مقصد یا کشف خویشتن نمیسازد؛ بیشتر شبیه مجموعهای از توقفهای نامنتظر است که هرکدام پنجرهای به خردهفرهنگها، هراسها و خیالپردازیهای سیاسی کشور میگشایند. این ساختار اپیزودیک، هم سرچشمهی جذابیت فیلم است و هم دلیل اصلی ناپایداریاش. هر بخش، گروهی تازه از آدمها و فضایی تازه را وارد میدان میکند، بیآنکه الزاماً پیوندی محکم با بخش پیشین برقرار کند.
نتیجه، ماجرایی پیشبینیناپذیر و آزاد است؛ اما این آزادی گاهی به بیجهتی نزدیک میشود. فیلم از تماشاگر نمیخواهد در پی معمایی واحد باشد، بلکه دعوتش میکند در تغییر حالوهواها همراه لیلیان بماند؛ دعوتی که برای بعضی تماشاگران سرخوشانه و برای برخی دیگر فرساینده خواهد بود. لیلیان؛ مرکز ثقلِ آشوب در میانهی این جهان پرهیاهو، بازی تالی رایدر مهمترین عامل انسجام فیلم است.
لیلیان نه قهرمانی است که با خطابههای روشن جهانبینیاش را اعلام کند و نه قربانیای که فقط در برابر رخدادها واکنش نشان دهد. او موقعیت را میسنجد، خود را با آدمهای تازه وفق میدهد و راهی برای ادامهدادن پیدا میکند. این انعطافپذیری، بهجای آنکه او را شخصیتی ساده و بیتغییر سازد، نوعی هوشیاری عملی در او پدید میآورد: لیلیان میفهمد چه وقت باید همراه شود، چه وقت فاصله بگیرد و چه وقت نقش بازی کند.
« این ساختار اپیزودیک، هم سرچشمهی جذابیت فیلم است و هم دلیل اصلی ناپایداریاش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رایدر این کیفیت را بیاغراق و با حضوری طبیعی میسازد. نگاهها و مکثهای او گاه بیش از گفتوگوها معنا دارند؛ تماشاگر از واکنشهای کوچک لیلیان درمییابد که او چگونه آدمهای اطرافش را میخواند. در برابر شخصیتهایی که اغلب با هویتهای پرطمطراق و باورهای افراطی خود را تعریف میکنند، خونسردی لیلیان به نوعی نیروی مقاومت بدل میشود.
او لزوماً صاحب موضعی فلسفی یا اخلاقیِ منسجم نیست، اما میتواند در فضایی آشفته خودش را جمعوجور کند. همین توانایی است که مخاطب را در طول مسیر به او وابسته نگه میدارد. آمریکا در قالب مجموعهای از محفلها فیلم با کنار هم گذاشتن گروهها و محفلهایی با باورها و زبانهای متفاوت، تصویری آشفته و هجوآمیز از آمریکا میسازد.
هر جمع، انگار نسخهی کوچکشدهای از جهانبینی خاص خود است؛ جهانی با نشانهها، رمزها و قواعدی که برای اعضایش بدیهیاند، اما از بیرون غریب و گاه مضحک به نظر میرسند. فیلم بهجای آنکه این گروهها را در قالب بحثی جدی و منظم توضیح دهد، اجازه میدهد رفتار و گفتارشان خودبهخود تناقضها را آشکار کند.
طنز «The Sweet East» از همین فاصله میآید: آدمهایی که خود را حامل حقیقتی بزرگ میپندارند، اغلب درگیر خودنمایی، هوس یا نمایشاند. فیلم آنان را صرفاً به موضوعی برای تمسخر بدل نمیکند؛ گاهی جذابیت و حتی نوعی منطق درونیشان را نیز نشان میدهد، اما این جذابیت را با تأیید اشتباه نمیگیرد.
« رایدر این کیفیت را بیاغراق و با حضوری طبیعی میسازد. »
شخصیتها و اجرا
حاصل، هجوی تلخوشیرین است که بیشتر از آنکه بیانیهای سیاسی صادر کند، منظرهای از آشفتگی ایدئولوژیک و میل انسانها به ساختن جماعتهای بسته پیش چشم میگذارد. لحن؛ میان شوخی و تهدید یکی از ویژگیهای شاخص فیلم، تغییر مداوم لحن آن است. صحنهای ممکن است با شوخی یا موقعیتی سبک آغاز شود و ناگهان نشانهای از خطر، خشونت یا بیثباتی وارد آن شود.
این جابهجاییها فضای فیلم را زنده و غیرقابلپیشبینی میکند؛ تماشاگر نمیتواند مطمئن باشد که هر موقعیت قرار است به کجا برسد. در عین حال، «The Sweet East» از لحن واحدی پیروی نمیکند و گاه میان کمدی، هجو، خیالپردازی و درام سرگردان میشود. این سرگردانی گاهی به سود اثر کار میکند. جهان فیلم واقعاً بهنظر میرسد از تکههایی ناهمگون ساخته شده است و تغییر ناگهانی لحن با همین حس بیثباتی تناسب دارد.
اما در لحظاتی دیگر، فیلم چنان به غرابت خود دل میبندد که فاصلهی میان نیشزنی و خودنمایی باریک میشود. شوخیها و موقعیتهای عجیب همیشه به کشفی تازه نمیانجامند؛ بعضی از آنها بیش از آنکه چیزی دربارهی آدمها یا جامعه روشن کنند، فقط بر خاصبودن خود فیلم تأکید میگذارند. در این لحظهها، سبک اثر ممکن است ادادار یا خودشیفته به نظر برسد.
تصویر و طراحی جهان تصاویر فیلم به ساختن حالوهوای آن کمک اساسی میکنند. قابها اغلب حس مشاهدهی بیواسطه دارند؛ انگار دوربین در دل محیط قرار گرفته و بهجای مرتبکردن جهان، آشفتگیاش را ثبت میکند. این کیفیت بصری در کنار تغییر فضاها، به سفر لیلیان جنبهای ملموس میدهد: ما فقط از یک گروه به گروه دیگر منتقل نمیشویم، بلکه بافت و انرژی هر محیط را نیز حس میکنیم.
« لحن؛ میان شوخی و تهدید یکی از ویژگیهای شاخص فیلم، تغییر مداوم لحن آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
قاببندیها و رنگها، در عین چشمنوازی، از پرداختی بیش از اندازه صیقلی فاصله میگیرند و با روح نامنظم فیلم هماهنگاند. تصویرها همچنین به فیلم اجازه میدهند میان واقعگرایی و خیال حرکت کند. بخشهایی از جهان داستان بهقدری عجیباند که گویی از رؤیایی تبدار بیرون آمدهاند، اما فیلم آنها را با جدیتی بصری ثبت میکند که مانع فروپاشی کامل واقعیت میشود.
همین تضاد، حالوهوای خاص اثر را میسازد: آمریکا در اینجا هم کشوری آشناست و هم صحنهای برای کابوسی کمیک؛ جایی که عجیبترین باورها و رفتارها میتوانند در کنار زندگی روزمره حضور داشته باشند. ریتم و مسئلهی کشآمدن روایت با وجود انرژی نیمهی نخست، فیلم در ادامه بخشی از نیروی پیشبرندهی خود را از دست میدهد.
ورود به موقعیتهای تازه در ابتدا حس کشف ایجاد میکند، اما تکرار الگوی «برخورد با گروهی تازه و عبور به ماجرایی غریبتر» بهتدریج تازگیاش را کم میکند. از آنجا که اپیزودها همیشه به تحول روشنی در شخصیت یا مضمون نمیانجامند، بعضی از آنها بیش از اندازه طولانی جلوه میکنند. تماشاگر ممکن است احساس کند فیلم بهجای حرکت به سوی تجربهای تازه، در حال افزودن نمونهای دیگر به فهرست شگفتیهایش است.
این افت ریتم در نیمهی دوم آشکارتر میشود. فیلم همچنان ایدهها و تصاویر جالبی دارد، اما همهی آنها نیروی دراماتیک یکسانی ندارند. فقدان یک رشتهی روایی محکم، که در آغاز آزادیبخش است، بعدتر میتواند به خستگی بینجامد؛ زیرا پیوند میان توقفها بیش از آنکه از ضرورت داستانی برخیزد، به خودِ حرکت وابسته میماند.
« تصویرها همچنین به فیلم اجازه میدهند میان واقعگرایی و خیال حرکت کند. »
قوتها و کاستیها
بنابراین، واکنشهای متفاوت به فیلم کاملاً قابلدرکاند: ماجراجویی بیقاعده برای برخی جذاب است، اما برای برخی دیگر روایتی پراکنده و طولانی. جمعبندی «The Sweet East» اثری نامتعارف است که بیش از ساختن روایتی یکپارچه، به نیروی لحظهها و برخوردهای ناگهانی تکیه میکند. بهترین دستاوردش، همراهکردن تماشاگر با سفری است که در آن هیچ دیدار تازهای کاملاً قابلپیشبینی نیست؛ و در مرکز این سفر، تالی رایدر قرار دارد که با بازی طبیعی و کمتکلفش به لیلیان حضوری زنده و دوستداشتنی میبخشد.
هجوی تلخوشیرین دربارهی آمریکا، تصویرهای چشمنواز و جسارت در آمیختن لحنها نیز به فیلم هویتی بهیادماندنی میدهند. در مقابل، پراکندگی روایت و افت ریتم در بخشهای پایانی، تجربه را ناهموار میکند. فیلم گاهی چنان شیفتهی غرابت و سبک خود میشود که زیرمتن اجتماعیاش کمرنگ میماند و شوخیها به نمایش صرف بدل میشوند.
بااینحال، همین بیقراری بخشی از شخصیت اثر است: فیلمی که نمیخواهد جهانش را مرتب و قابلپیشبینی کند، بلکه میخواهد تماشاگر را در میان تناقضها و محفلهایش سرگردان سازد. برای مخاطبی که از سینمای اپیزودیک، هجو نامتعارف و قهرمانی سازگار با آشوب لذت میبرد، این سفر میتواند جذاب باشد؛ برای کسی که انسجام روایی و ریتم پیوسته میطلبد، احتمالاً تجربهای دشوارتر خواهد بود.
« در مقابل، پراکندگی روایت و افت ریتم در بخشهای پایانی، تجربه را ناهموار میکند. »
ثبت دیدگاه