نقد و بررسی
نقد بری (Barry) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
پرترهای از پیش از نام «بری» ساختهٔ ویکرام گاندی، تصویری از سالهای جوانی باراک اوباما در نیویورکِ اوایل دههٔ هشتاد است؛ اما علاقهٔ اصلی فیلم نه به پیشگوییِ مسیر سیاسی او، بلکه به مرد جوانی معطوف است که هنوز نمیداند در کجای جهان ایستاده و چگونه باید خود را تعریف کند. بری در آغاز، بیش از آنکه چهرهای تاریخی باشد، دانشجویی است میان جمعیت: باهوش، حساس و درعینحال ناآرام؛ کسی که در محیط دانشگاه و شهر بزرگ، پیوسته با پرسشِ تعلق و بیگانگی روبهرو میشود.
این انتخاب، هم امتیاز فیلم است و هم محدودیت آن. کنارگذاشتنِ روایتِ پرشتابِ صعود به قدرت، به اثر امکان میدهد بر تجربههای روزمره مکث کند؛ اما همین فاصلهگرفتن از مسیر خطی و هدفگذاریِ روشن، گاه تماشاگر را در روایتی کمفشار و کمتحرک رها میکند. «بری» میخواهد شخصیتش را در لحظههای پراکنده بشناسد، نه با مجموعهای از نقاط عطف بزرگ.
در نتیجه، ارزش فیلم بیشتر در تأملهایش است تا در پیشروی داستانی آن. هویت بهمثابه مسئلهای زیسته محور اصلی فیلم، هویتِ چندلایهٔ بری است: پیوندهای خانوادگی، تجربهٔ نژادی، تفاوتهای فرهنگی و زندگی در شهری که هم امکانِ یافتنِ جمعی تازه را فراهم میکند و هم احساسِ بیجایی را شدت میبخشد.
فیلم این مسئله را به بحثی نظری یا خطابهای سیاسی تقلیل نمیدهد؛ آن را در برخوردهای روزانه، نگاه دیگران و ناتوانیِ گاهوبیگاهِ بری در پاسخدادن به پرسشهای ساده نشان میدهد. «از کجا آمدهای؟» در چنین بستری پرسشی جغرافیاییِ صرف نیست. پاسخدادن به آن یعنی انتخاب بخشی از گذشته و کنارگذاشتن بخشهای دیگر؛ یعنی تلاش برای فشردهکردن زندگیای پیچیده در جملهای قابلفهم برای دیگران.
« این انتخاب، هم امتیاز فیلم است و هم محدودیت آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم بهدرستی نشان میدهد که هویت، در تجربهٔ بری، چیزی ثابت و یکدست نیست؛ بیشتر میدانِ کشاکشی است میان آنچه از او انتظار میرود و آنچه خودش هنوز دربارهٔ خویش نمیداند. بااینهمه، پرداخت موضوع همیشه به یک اندازه عمیق نیست. برخی موقعیتها تنها به طرح یک ایده بسنده میکنند و فرصت نمییابند پیامدهای آن را در رابطهها یا تصمیمهای شخصیت بکاوند.
مضمون نژاد و تعلق جذاب و مهم است، اما گاه احساس میشود فیلم مواد کافی برای گسترش آن فراهم کرده و سپس زودتر از موعد از کنارشان گذشته است. بازی محوری و چهرهپردازی شخصیت دوون ترل ستون اصلی فیلم است. او نقش بری را نه با تقلیدی نمایشی از یک چهرهٔ شناختهشده، بلکه با تمرکز بر جوانی مردد و در حال شکلگیری بازی میکند.
مکثها، نگاههای سنجیده و تغییرهای ظریف در لحن، شخصیتی را میسازند که در جمع حاضر است، اما همیشه اندکی بیرون از آن میایستد. بازی او بهویژه در لحظههایی موفق است که بری میکوشد احساس واقعیاش را پنهان کند یا پیش از پاسخدادن، واکنش دیگران را بسنجد. این بازی کمادعا با فضای فیلم تناسب دارد.
ترل برای جلب توجه به اغراق متوسل نمیشود و همین خویشتنداری، شکنندگی و ناآرامیِ درونی شخصیت را باورپذیر میسازد. تماشاگر میتواند در پسِ آرامش ظاهری، نوعی مراقبت دائمی را حس کند؛ گویی بری پیش از هر حرکت، باید احتمال سوءبرداشت یا داوری را هم در نظر بگیرد. آنیا تیلور جوی در نقش شارلوت نیز حضوری بهیادماندنی دارد.
« بااینهمه، پرداخت موضوع همیشه به یک اندازه عمیق نیست. »
شخصیتها و اجرا
او به شخصیتش سرزندگی و کنجکاوی میبخشد و رابطهٔ میان این دو را از حالتِ صرفاً تزئینی بیرون میآورد. بااینحال، شارلوت و چند شخصیت فرعی دیگر گاه بیشتر در خدمت بازتابدادنِ کشمکشهای بریاند تا آنکه مسیر درونیِ مستقلی پیدا کنند. این محدودیت، بهخصوص در فیلمی که به رابطهها و تفاوتِ تجربههای اجتماعی علاقه نشان میدهد، محسوس است.
شهر و فضای اجتماعی نیویورک در «بری» پسزمینهای خنثی نیست؛ نیرویی است که شخصیت را احاطه میکند. شهر، با تنوع جمعیت و تضادهای اجتماعیاش، به بری هم امکان برخورد با جهانهای گوناگون را میدهد و هم به او یادآوری میکند که حضور در یک مکان لزوماً به معنای پذیرفتهشدن در آن نیست. فضاهای دانشگاهی، خیابانها و دیدارهای اجتماعی، تصویری از جامعهای میسازند که در آن امتیاز، طبقه و نژاد بر تجربهٔ روزمره اثر میگذارند.
کارگردانی گاندی از این محیط برای ساختن حالوهوایی آرام و مشاهدهگر استفاده میکند. فیلم بهجای آنکه هر صحنه را به نقطهٔ عطفی بزرگ تبدیل کند، اجازه میدهد گفتوگوها و برخوردهای کوچک روی هم انباشته شوند. این رویکرد به پرترهٔ شخصی اثر کمک میکند: بری نه در یک بحرانِ یگانه، بلکه در رشتهای از تجربههای ظاهراً معمول شکل میگیرد.
اما شهر، با همهٔ ظرفیتش، گاه بیشتر احساس میشود تا دیده یا تحلیل شود. فیلم نشانههایی از تنشهای اجتماعی را عرضه میکند، ولی همیشه آنها را در ساختار روایی خود به نتیجهای روشن نمیرساند. بنابراین، فضاسازیاش اغلب از توضیح مستقیم قویتر است، اما از نظر دراماتیک همیشه به همان اندازه مؤثر نیست.
« او به شخصیتش سرزندگی و کنجکاوی میبخشد و رابطهٔ میان این دو را از حالتِ صرفاً تزئینی بیرون میآورد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم و ساختار روایی کندیِ ریتم در «بری» انتخابی آگاهانه به نظر میرسد؛ فیلم نمیخواهد زندگی درونیِ شخصیت را با حادثههای پیاپی بپوشاند. صحنهها فرصت مکث دارند و تأمل، بخشی از تجربهٔ تماشا میشود. برای مخاطبی که با درامهای شخصیتمحور همراه است، این آرامش میتواند فضایی مناسب فراهم کند تا نگاهها و سکوتها معنا پیدا کنند.
بااینحال، میان ریتم آرام و ایستایی فاصلهای باریک وجود دارد و فیلم گاهی از این مرز عبور میکند. برخی بخشها طولانیتر از آناند که تنش تازهای بسازند؛ در نتیجه، تماشاگر ممکن است احساس کند شخصیت همان پرسشها را دور میزند، بیآنکه روایت به مرحلهای تازه برسد. پراکندگیِ ساختار نیز این حس را تقویت میکند.
لحظهها بهتنهایی میتوانند جالب باشند، اما پیوند میان آنها همیشه چنان محکم نیست که مسیر کلی را پرقدرت جلو ببرد. این ضعف در دیالوگها نیز دیده میشود. گفتوگوها گاه حامل ایدههایی قابلتأملاند، اما همیشه نیروی زبانی یا کشمکش لازم را ندارند تا صحنه را زنده کنند. فیلم به جای آنکه همهچیز را با دیالوگ توضیح دهد، به سکوت و رفتار تکیه میکند؛ انتخابی قابلدفاع، اما نه همیشه کافی.
گاه یک مکث معنایی میسازد و گاه فقط خلأیی در روایت برجای میگذارد. فاصله از زندگینامهٔ متعارف «بری» را بهتر است نه شرحی جامع از زندگی یک چهرهٔ تاریخی، بلکه برشی محدود از دورهای شکلدهنده دانست. اثر نمیکوشد همهٔ رویدادها را به سرنوشتی از پیش معلوم وصل کند یا هر صحنه را نشانهای مستقیم از آینده قرار دهد.
« صحنهها فرصت مکث دارند و تأمل، بخشی از تجربهٔ تماشا میشود. »
قوتها و کاستیها
همین رویکرد میتواند تازگی داشته باشد: مخاطب برای مدتی با جوانی روبهرو میشود که هنوز در حال آزمودنِ نگاهها و تعلقهای گوناگون است، نه با نمادِ سیاسیای که بعدها در حافظهٔ عمومی تثبیت شد. درعینحال، آگاهی از آیندهٔ بری بر تماشای فیلم سایه میاندازد. هر تصمیم یا تردید ممکن است در ذهن مخاطب به نشانهای از آن آینده تبدیل شود، حتی اگر خود فیلم بخواهد از این خوانش فاصله بگیرد.
این دوگانگی هم بخشی از جذابیت اثر است و هم خطری برای آن: گاهی آنچه در قاب اهمیت دارد، تجربهٔ اکنونِ شخصیت است، اما ذهن تماشاگر مدام به دنبال ریشههای چهرهٔ آینده میگردد. فیلم در بهترین لحظههایش در برابر این وسوسه مقاومت میکند و اجازه میدهد بری همچنان انسانی ناتمام باقی بماند.
در لحظههای کماثرتر، نبودِ مسیر رواییِ پررنگ باعث میشود این پرهیز از زندگینامهٔ متعارف به سرگردانی نزدیک شود. حاصل، اثری است که بیش از آنکه زندگی را توضیح دهد، تکههایی از احساسِ زیستن در میانهٔ پرسشها را پیش چشم میگذارد. جمعبندی «بری» در نمایش مرد جوانی که میان تفاوتهای فرهنگی، تجربهٔ نژادی و میل به یافتن جایگاه خود حرکت میکند، فیلمی با ایدهٔ مرکزیِ نیرومند و بازی محوریِ تأثیرگذار است.
دوون ترل با ظرافت، تردید و انزوای شخصیت را به حضوری زنده تبدیل میکند و فضای آرام اثر مجال میدهد کشمکشهای درونی در سکوت و جزئیات روزمره آشکار شوند. نگاه فیلم به هویت و تعلق، بهویژه زمانی که از شعار فاصله میگیرد، تأملبرانگیز است. در سوی دیگر، روایت پراکنده، دیالوگهای نهچندان پرقدرت و ریتمی که گاه بیش از اندازه کند میشود، مانع از آناند که فیلم به تمامی به ظرفیتهایش دست یابد.
« درعینحال، آگاهی از آیندهٔ بری بر تماشای فیلم سایه میاندازد. »
جمعبندی
«بری» نه زندگینامهای جامع و نه درامی پرحادثه است؛ ارزشش در کوشش برای مشاهدهٔ دورهای از تردید و شکلگیری است. تماشاگرِ علاقهمند به پرترههای آرام و شخصیتمحور احتمالاً در آن نکتههایی برای اندیشیدن خواهد یافت، هرچند ممکن است در برخی بخشها احساس کند فیلم بیش از آنکه پیش برود، در حال مکثکردن است.
ثبت دیدگاه