نقد و بررسی
نقد تقویم (Calendar) | 1993
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تصویرهایی که از هم جدا میشوند «Calendar» ساختهٔ Atom Egoyan، فیلمی کوتاه و کمپیرایه است که از دل مأموریتی ظاهراً ساده، به تأملی چندلایه دربارهٔ تماشا کردن، تعلق و فرسایش رابطه میرسد. عکاسی به همراه همسرش برای ثبت کلیساهای ارمنستان سفر میکند؛ مردی محلی نیز راننده و راهنمای آنهاست.
اما دوربین، که در آغاز ابزار ثبت معماری و میراث است، بهتدریج فاصلهٔ عاطفی زوج را آشکار میکند. فیلم بهجای آنکه جدایی را با توضیحهای صریح یا رویاروییهای پرتنش روایت کند، آن را در مکثها، نگاهها و ناتوانی آدمها از رسیدن به یکدیگر جای میدهد. عنوان فیلم نیز از همین دوگانگی نیرو میگیرد: تقویم قرار است مجموعهای مرتب از تصویرهای زیبا و قابلمصرف بسازد، حال آنکه زندگی عاطفی شخصیتها نظمی چنین روشن ندارد.
هر تصویر، بخشی از واقعیت را ثبت میکند، اما آنچه بیرون کادر میماند شاید از خود عکس مهمتر باشد. همین تنش میان ثبت کردن و تجربه کردن، ستون اصلی اثر است. فیلم نه فقط دربارهٔ ساختن یک تقویم، بلکه دربارهٔ این پرسش است که آیا میتوان با نگاه کردن به چیزی، واقعاً به آن نزدیک شد؟ دوربین؛ ابزار کار و دیوار رابطه یکی از خلاقانهترین انتخابهای فیلم، جابهجایی دوربین میان موقعیتهای متفاوت است: دوربین عکاسی در ارمنستان، دوربین فیلمبرداری در سفر، و دستگاههای ارتباطی در فضای خانه.
هرکدام از این ابزارها نوعی رابطه با جهان را پیشنهاد میکنند. عکاس میتواند کلیساها را قاب بگیرد، زاویه را تنظیم کند و لحظه را برای استفادهای بعدی نگه دارد؛ اما تسلط بر تصویر به معنای تسلط بر تجربه نیست. او در مقام عکاس دقیق و متمرکز است، ولی در مقام همسر، پیوسته از آنچه در برابرش رخ میدهد جا میماند.
« عکاسی به همراه همسرش برای ثبت کلیساهای ارمنستان سفر میکند؛ مردی محلی نیز راننده و راهنمای آنهاست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در سوی دیگر، دوربین گاه به جای آنکه وسیلهای برای نزدیکی باشد، همچون مانعی میان شخصیتها عمل میکند. همسر عکاس و راهنمای محلی رو به دوربین حرف میزنند و حضور مرد پشت لنز، به تماشاگر یادآوری میکند که صحنهها را از دریچهٔ نگاه او میبینیم. این زاویهٔ دید محدود، تجربهٔ فیلم را غنیتر میکند: ما نیز مانند عکاس، به همهٔ آنچه میان آن دو میگذرد دسترسی نداریم.
در نتیجه، دوربین فقط ثبتکنندهٔ رخدادها نیست؛ صورت دیداری ناتوانی مرد در مشارکت عاطفی است. روایت تکهتکه و زمانِ بازگشتپذیر ساختار فیلم بر رفتوآمد میان سفر ارمنستان و موقعیتهایی در خانهٔ عکاس بنا شده است. این جابهجاییها در نگاه نخست ممکن است پراکنده یا گیجکننده به نظر برسند، بهویژه برای تماشاگری که انتظار روایتی خطی و علتومعلولی دارد.
بااینحال، گسست زمانی صرفاً ترفندی فرمی نیست؛ بازتاب وضعیت ذهنی شخصیتی است که گذشته را بارها مرور میکند، بیآنکه بتواند معنای قطعی آن را به دست آورد. صحنههای تکرارشونده و بازگشت به موقعیتهای مشابه، حس گیر افتادن در خاطره را پدید میآورند. عکاس انگار میکوشد لحظهای را که رابطه در آن تغییر کرده پیدا کند؛ اما زندگی عاطفی به یک قاب یگانه فروکاستنی نیست.
تکرار، بهجای آنکه حقیقت را آشکار کند، تفاوتهای ظریف را برجسته میسازد: مکثی اندکی طولانیتر، لحنی متفاوت یا گفتوگویی که این بار معنای دیگری پیدا میکند. البته همین روش ممکن است برای بعضی تماشاگران بیش از اندازه دوری و کمتحرک جلوه کند. فیلم آگاهانه از توضیح مستقیم پرهیز میکند و از مخاطب میخواهد پیوندهای میان قطعهها را خودش بسازد.
« در سوی دیگر، دوربین گاه به جای آنکه وسیلهای برای نزدیکی باشد، همچون مانعی میان شخصیتها عمل میکند. »
شخصیتها و اجرا
ارمنستان؛ میراثی فراتر از قاب کلیساها و چشماندازهای ارمنستان از برجستهترین عناصر بصری فیلماند؛ نه فقط به دلیل زیبایی معماری و طبیعت، بلکه به خاطر نقشی که در نسبت میان شخصیتها پیدا میکنند. عکاس به بناها به چشم موضوعی برای یک پروژهٔ تصویری مینگرد؛ همسرش، در مقابل، میخواهد دربارهٔ آنها بداند، از تاریخشان بشنود و با محیط پیرامونشان ارتباط برقرار کند.
راهنمای محلی با توضیحهای پیوستهاش این امکان را فراهم میکند و همزمان فاصلهٔ زبانی و فرهنگی میان زوج را محسوستر میسازد. در اینجا ارمنستان صرفاً پسزمینهای چشمنواز برای یک بحران زناشویی نیست. مکان، تفاوت دو شیوهٔ زیستن را آشکار میکند: یکی جهان را به تصویرهایی آمادهٔ ثبت تبدیل میکند؛ دیگری میخواهد در آن جهان حضور یابد و چیزی از آن بیاموزد.
زیبایی کلیساها در برابر محدودیت نگاه عکاس قرار میگیرد. او میتواند آنها را قاببندی کند، اما قاببندی نمیتواند جای پیوند با تاریخ و مکان را بگیرد. فیلم در همین فاصله، پرسشی دربارهٔ میراث و تعلق نیز پیش میکشد: آیا نزدیکی جغرافیایی به سرزمین نیاکان کافی است، یا تعلق به شنیدن، زبان دانستن و آمادگی برای تأثر نیاز دارد؟
زبان، صمیمیت و غیاب گفتوگو از تلخترین وجوه «Calendar» آن است که شخصیتها کمتر به شکل مستقیم با یکدیگر سخن میگویند. دوربین، تماس تلفنی و پیامهای ضبطشده جای گفتوگوی بیواسطه را میگیرند. ابزارهایی که باید ارتباط را آسان کنند، در این فیلم بیشتر به نشانههای غیاب بدل میشوند. صدا به گوش میرسد، اما لزوماً به شنیده شدن نمیانجامد؛ پیام باقی میماند، اما پاسخ میتواند هرگز از راه نرسد.
« در اینجا ارمنستان صرفاً پسزمینهای چشمنواز برای یک بحران زناشویی نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
زبان ارمنی نیز در این میان اهمیتی فراتر از وسیلهٔ انتقال اطلاعات دارد. همسر عکاس با راهنما به زبانی پیوند میخورد که مرد به آن دسترسی ندارد. این وضعیت، حس بیرون ماندن او را تشدید میکند؛ اما فیلم بهسادگی زبان را مقصر نمیداند. ناتوانی مرد در فهم آنچه گفته میشود، به ناتوانی گستردهتری در شنیدن و همراهی اشاره دارد.
دلتنگی برای گفتوگو به زبان خود، چنانکه از تجربهٔ شخصیتها برمیآید، فقط دلتنگی برای واژهها نیست؛ میل به تعلق داشتن به جهانی مشترک است. فیلم در این بخش، با کمترین تأکید عاطفی، اندوهی آرام اما ماندگار میسازد. ریتم مینیمال و بازیهای کماغراق اقتصاد روایی فیلم با شیوهٔ بازیها هماهنگ است.
اجراها طبیعی و کماغراقاند؛ بازیگران بهندرت احساسات را به شکل آشکار و نمایشی عرضه میکنند. همین خویشتنداری، تنش را در سطح رفتارهای روزمره نگه میدارد و اجازه میدهد شکاف رابطه از خلال جزئیات دیده شود. عاطفه در این فیلم بیشتر در ناتمام ماندن جملهها و تکرار یک موقعیت حضور دارد تا در اعترافهای بزرگ.
بااینحال، ریتم آرام و مینیمالیسم اثر برای همه جذاب نخواهد بود. تکرار بعضی صحنهها ممکن است کشدار به نظر برسد و حضور پررنگ راننده و توضیحهای او میتواند در مقاطعی توجه را از کانون عاطفی فیلم منحرف کند. از منظر دیگری، همین حضور مزاحم بخشی از طراحی اثر است: راننده پیوسته وارد فضایی میشود که عکاس میخواهد آن را کنترل کند و روایت را به مسیر دلخواه خود ببرد.
« زبان ارمنی نیز در این میان اهمیتی فراتر از وسیلهٔ انتقال اطلاعات دارد. »
قوتها و کاستیها
بااینهمه، این انتخاب همیشه به یک اندازه مؤثر نیست و گاه میان کارکرد نمادین شخصیت و خستگی ناشی از تکرار او تنش ایجاد میشود. جمعبندی «Calendar» فیلمی کوچک در ابعاد و بلندپرواز در معناست. جابهجایی دوربین میان سفر، تقویم، میز شام و ابزارهای ارتباطی، ایدهای فرمی میسازد که بهتدریج به مضمون اصلی اثر گره میخورد: ثبت کردن، جای زیستن را نمیگیرد و دیدن، الزاماً به فهمیدن نمیانجامد.
ارمنستان و کلیساهایش چشماندازی فراتر از زیبایی بصری عرضه میکنند؛ آنها آینهای هستند که تفاوت دو شخصیت را روشنتر میسازند. پراکندهبودن روایت، کندی ریتم و تکرار بعضی موقعیتها ممکن است تماشای فیلم را دشوار کند، اما همین ویژگیها با تجربهٔ ذهنی مردی پیوند دارند که در خاطره و فاصله محصور شده است.
حاصل، اثری تأملبرانگیز دربارهٔ دلتنگی، زبان، میراث و ناتوانی در برقراری صمیمیت است؛ فیلمی که بهجای توضیح دادن فقدان، آن را در قابهای زیبا و سکوتهای ناآرام جای میدهد.
« جمعبندی «Calendar» فیلمی کوچک در ابعاد و بلندپرواز در معناست. »
ثبت دیدگاه