نقد و بررسی
نقد باربی: ماجراجویی پرنسس (Barbie: Princess Adventure) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای آشنا با لباسی تازه «Barbie: Princess Adventure» ماجرایی موزیکال و خانوادگی است که باربی و دوستانش را به فلوراویآ میبرد؛ پادشاهیای تازه که در آن باربی با پرنسس آملیا آشنا میشود. شباهت چشمگیر این دو، زمینهساز جابهجایی هویتها و تجربهای تازه برای هرکدام است. فیلم از این موقعیت برای طرح پرسشی ساده اما مناسب مخاطب جوان بهره میگیرد: آدمی برای آنکه پذیرفته شود یا موفق به نظر برسد، تا چه اندازه باید خودش را تغییر دهد؟
داستان در قالب انیمیشنی حدوداً هفتادودودقیقهای روایت میشود و ترکیبی از ماجراجویی، کمدی و ترانههای پاپ است. بااینحال، ایدهٔ اصلی از همان ابتدا تازگی چندانی ندارد. قصهٔ شاهزادهای که میخواهد برای مدتی از نقش رسمی خود بیرون بیاید و دختری معمولی که جای او را میگیرد، از الگوهای آشنای افسانهها و کمدیهای جابهجایی هویت است.
فیلم نیز چندان در پی دگرگونکردن این الگو نیست؛ بیشتر به آن رنگوبوی امروزی میزند و آن را در فضای پرزرقوبرق شبکههای اجتماعی، شهرت و زندگی سلطنتی قرار میدهد. این انتخاب برای کودکانی که نخستینبار با چنین قصهای روبهرو میشوند میتواند سرگرمکننده باشد، اما تماشاگر آشنا با آثار پیشین باربی احتمالاً زودتر از فیلم مسیر کلی ماجرا را حدس میزند.
هویت، شهرت و خودبودن پیام مرکزی فیلم روشن و دلگرمکننده است: ارزش آدمها به جایگاه، ظاهر یا میزان توجه دیگران وابسته نیست و خودبودن، نه تقلید از تصویری آرمانی، راهی برای یافتن صدای شخصی است. باربی و آملیا هر دو از دل تجربهٔ جابهجایی، فرصت مییابند به جنبههایی از زندگی نگاه کنند که پیشتر از آن دور بودهاند.
« شباهت چشمگیر این دو، زمینهساز جابهجایی هویتها و تجربهای تازه برای هرکدام است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تقابل، دستکم در سطح ایده، ظرفیت خوبی دارد؛ یکی با آزادی و مسئولیتهای زندگی دیگری روبهرو میشود و دیگری درمییابد که امتیازهای ظاهری ممکن است محدودیتهایی پنهان داشته باشند. مشکل آنجاست که فیلم بهندرت به مخاطب فرصت میدهد این معنا را خودش از رفتار شخصیتها استخراج کند. پیام بارها مستقیم گفته یا در ترانهها تکرار میشود، تا جایی که گاهی داستان بیشتر شبیه وسیلهای برای رساندن نتیجهٔ اخلاقی به نظر میرسد تا روایتی که معنا از دل موقعیتهایش بجوشد.
برای مخاطب کودک، این صراحت میتواند مفید و قابلفهم باشد؛ اما درام را سادهتر از آن میکند که تأثیر عاطفی عمیقی بگذارد. فیلم زمانی موفقتر است که مضمون خودپذیری را در انتخابها و دشواریهای شخصیتها نشان میدهد، نه هنگامی که آن را به شعاری آماده تبدیل میکند. باربی و آملیا؛ شباهت ظاهری، تفاوت تجربه باربی در این فیلم همان چهرهٔ آشنا، پرانرژی و خوشبین است؛ شخصیتی که آسان با محیط تازه کنار میآید و در موقعیتهای دشوار نیز اعتمادبهنفسش را حفظ میکند.
این ثبات برای مخاطبانی که مجموعه را دنبال میکنند دلپذیر است، اما در سوی دیگر، فرصت چندانی برای کشف یک باربی پیچیدهتر فراهم نمیآورد. او بیشتر نیروی محرک ماجراست تا شخصیتی که دروناً دگرگون شود. آملیا امکان بیشتری برای کشمکش درونی دارد، زیرا میان انتظارات رسمی و خواستههای شخصی خود قرار گرفته است.
اضطراب او دربارهٔ آینده و مسئولیتی که بر دوشش گذاشته شده، نقطهٔ شروعی مناسب برای داستانی دربارهٔ استقلال و پیدا کردن صداست. بااینحال، فیلم این ظرفیت را تا پایان با ظرافتی یکدست دنبال نمیکند. بعضی از جنبههای شخصیت او بهسرعت معرفی میشوند و سپس برای پیشبرد ماجرا کنار میروند. ازاینرو، مخاطب پیام کلی را درمییابد، اما همیشه فرصت نمییابد با تردیدها و انتخابهای آملیا ارتباطی عمیق برقرار کند.
« مشکل آنجاست که فیلم بهندرت به مخاطب فرصت میدهد این معنا را خودش از رفتار شخصیتها استخراج کند. »
شخصیتها و اجرا
دوستان و شخصیتهای فرعی یکی از کمبودهای محسوس فیلم، کمرنگبودن نقش دوستان باربی است. آنها همراه او در سفرند و حضورشان فضای گروهی و دوستانهای میسازد، اما کمتر به شخصیتهایی مستقل با خواستهها، تصمیمها و نقشهای تعیینکننده تبدیل میشوند. در نتیجه، گروهی که میتوانست به قصه انرژی و تنوع ببخشد، اغلب در حاشیه میماند.
این موضوع بهویژه در داستانی که بر دوستی و همکاری تکیه دارد، فرصت ازدسترفتهای است: اگر دوستان در لحظههای کلیدی تأثیر بیشتری بر مسیر ماجرا میگذاشتند، پیام جمعی فیلم نیز باورپذیرتر میشد. در مقابل، کن از جمله شخصیتهایی است که لحظههای کمدی خوشوقتی به فیلم اضافه میکند. حضور او سبکبال است و شوخیهایش گاه از جدیت بیشازحد داستان میکاهد.
بااینهمه، برخی شخصیتها و روابط فرعی بهسرعت معرفی میشوند و پیش از آنکه مجال رشد پیدا کنند، در چارچوبی کارکردی باقی میمانند. فیلم برای مخاطبی که به شخصیتهای فرعی آثار باربی علاقه دارد، به اندازهٔ کافی به این گروه نمیپردازد. موسیقی و ریتم روایت موسیقی بخش جداییناپذیر هویت فیلم است.
ترانههای پاپ فضای رنگارنگ و امروزی اثر را تقویت میکنند و برخی از آنها، بهخصوص بخش مربوط به گروه پسرانه، با انرژی و ضرباهنگی همراهاند که بهسادگی در ذهن میماند. این لحظهها نشان میدهند فیلم هرگاه از موعظه فاصله میگیرد و به نمایش، شوخی و حرکت تکیه میکند، میتواند سرگرمکننده و سرزنده باشد.
« دوستان و شخصیتهای فرعی یکی از کمبودهای محسوس فیلم، کمرنگبودن نقش دوستان باربی است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آلبوم موسیقی فیلم نیز شامل ترانههایی با حالوهوای متنوع است و موسیقی را در مرکز تجربهٔ تماشاگر قرار میدهد. اما همهٔ قطعات به یک اندازه دراماتیک یا بهیادماندنی نیستند. بعضی ترانهها بیش از آنکه موقعیت را دگرگون کنند، پیامهایی را تکرار میکنند که پیشتر در گفتوگوها شنیدهایم.
طولانیشدن برخی بخشها نیز از شتاب روایت میکاهد؛ گویی فیلم گاهی میان پیشبردن قصه و توقف برای اجرای قطعهای موسیقایی مردد است. در یک موزیکال، ترانه زمانی بیشترین اثر را دارد که چیزی تازه دربارهٔ شخصیت یا کشمکش او آشکار کند. اینجا چنین لحظههایی وجود دارند، اما همهٔ آهنگها به همان اندازه در خدمت روایت نیستند.
جهان بصری و لحن خانوادگی فلوراویآ با نشانههای آشنای قصههای سلطنتی ساخته شده است: فضای مجلل، لباسهای چشمگیر و تضاد میان زندگی عمومی و خصوصی. ظاهر رنگارنگ فیلم با لحن سبک و خانوادگی آن سازگار است و برای مخاطب کودک جذابیت دیداری دارد. بااینحال، جهانسازی بیشتر به ساختن صحنههایی زیبا و قابلشناسایی محدود میشود تا خلق مکانی با تاریخ و ویژگیهای منحصربهفرد.
پادشاهی تازه، بیش از آنکه هویتی مستقل پیدا کند، بستری برای وقوع موقعیت جابهجایی است. لحن فیلم نیز در مجموع بیخطر و خوشبینانه باقی میماند. شوخیها، ماجراجویی و ترانهها کمک میکنند قصه سنگین نشود و تماشاگر جوان بتواند با آن همراه بماند. در سوی دیگر، همین احتیاط باعث میشود خطرها و تعارضها عمق چندانی پیدا نکنند.
« آلبوم موسیقی فیلم نیز شامل ترانههایی با حالوهوای متنوع است و موسیقی را در مرکز تجربهٔ تماشاگر قرار میدهد. »
قوتها و کاستیها
فیلم بهندرت اجازه میدهد فضای شادش برای مدتی طولانی به تردید یا تنش واقعی آلوده شود. بنابراین، هیجان آن بیشتر از جنس سرگرمی سبک است تا تعلیقی که مخاطب را درگیر نگرانی جدی کند. جمعبندی «Barbie: Princess Adventure» اثری خوشنیت و رنگارنگ است که پیام خودبودن را با زبانی روشن به مخاطب کودک منتقل میکند.
لحظههای بامزه، فضای موسیقایی و انرژی بخش گروه پسرانه از نقاط قوت آناند؛ همچنین فیلم میکوشد دربارهٔ شهرت، مسئولیت و انتظارات اجتماعی حرف بزند، بیآنکه از قالب سرگرمی خانوادگی بیرون برود. در برابر این امتیازها، قصهٔ جابهجایی هویت آشنا و قابلپیشبینی است، دوستان باربی سهم محدودی در پیشبرد ماجرا دارند و پیام اخلاقی گاه با صراحتی بیش از اندازه تکرار میشود.
بعضی ترانهها نیز بهجای افزودن لایهای تازه، ریتم روایت را متوقف میکنند. در نهایت، فیلم برای تماشاگر جوانی که به داستانهای شاهزادهای، موسیقی و ماجراجوییهای باربی علاقه دارد، میتواند تجربهای دلنشین باشد؛ اما برای مخاطبی که در جستوجوی روایتی تازه، شخصیتپردازی عمیق یا آهنگهایی بهیادماندنی در سراسر اثر است، رضایتبخش نخواهد بود.
جذابیت اصلی آن نه در نوآوری قصه، بلکه در حس خوب و پیام سادهای است که یادآوری میکند پذیرفتن خویشتن، از ایفای نقشی بینقص ارزشمندتر است.
« فیلم بهندرت اجازه میدهد فضای شادش برای مدتی طولانی به تردید یا تنش واقعی آلوده شود. »
ثبت دیدگاه