نقد و بررسی
نقد نفرین شده (Cursed) | 2020
«Cursed» بازخوانیای فانتزی از افسانههای آرتوری است که این بار مرکز ثقل روایت را نه شاه آینده، بلکه نیموئه، زنی جوان با نیرویی رازآلود، قرار میدهد. سریال میکوشد اسطورهای آشنا را به داستانی درباره آوارگی، قدرت و مقاومت بدل کند؛ تلاشی که در بهترین لحظاتش هویتی مستقل مییابد و در لحظات ضعیفتر زیر بار جهانسازی و کلیشههای ژانر میماند. حاصل، اثری نابرابر اما دیدنی است؛ سریالی که جذابیت تصویری و بازیهای مرکزیاش گاه بیش از انسجام روایی، مخاطب را پیش میبرد. افسانهای آشنا با کانونی تازه «Cursed» از همان آغاز اعلام میکند که قصد بازگویی وفادارانه روایتهای کلاسیک شاه آرتور را ندارد. نامها و نشانههای آشنا در این جهان حضور دارند، اما رابطهها و نقشها از نو چیده شدهاند. این جابهجایی در مرکز روایت، مهمترین تصمیم سریال است: افسانهای که اغلب از منظر پهلوانان و پادشاهان نقل شده، این بار از نگاه نیموئه بازسازی میشود؛ شخصیتی که نیروی جادوییاش هم مایه هراس دیگران است و هم بخشی از هویت او. این تغییر زاویه، امکانهایی فراتر از جابهجایی ساده نقشها فراهم میکند. داستان میتواند درباره حق تعلق، طردشدن و دشواری تبدیل شدن به نماد یک جمع سخن بگوید، بیآنکه قهرمانش از آغاز آماده رهبری باشد. نیموئه همزمان با تهدیدهای بیرونی، باید نسبت خود را با قدرتی که در اختیار دارد بفهمد؛ و همین فاصله میان توانایی و آمادگی، به او بُعدی انسانی میدهد. او قرار نیست صرفاً نسخهای زنانه از قهرمان شمشیر بهدست باشد. با این حال، تغییر اسطوره زمانی ثمربخش است که قواعد تازهاش روشن و منسجم باشند. «Cursed» گاه از مخاطب میخواهد همزمان با روایت، دستگاه نامها، گروهها و مناسبات سیاسی جهانش را نیز رمزگشایی کند. برای بینندهای که از پیش با افسانه آرتوری آشناست، این بازچینی ممکن است در ابتدا گیجکننده باشد؛ برای بیننده ناآشنا نیز انباشت اطلاعات میتواند فاصلهای میان او و شخصیتها بسازد. سریال میخواهد هم مستقل باشد و هم از اعتبار اسطورههای موجود بهره ببرد، اما همیشه میان این دو خواسته تعادل برقرار نمیکند. «افسانه در اینجا میراثی ثابت نیست؛ مادهای خام است که میتوان آن را از چشماندازی تازه بازآفرید.» جهانسازی میان ستم و جادو جهان سریال بر تقابل میان انسانها و موجودات جادویی بنا شده است؛ تقابلی که در سطح داستانی به تعقیب و خشونت میانجامد و در سطح تماتیک، درباره ترس از تفاوت و سازوکارهای حذف سخن میگوید. گروههایی که در روایتهای دیگر شاید حاشیهای یا صرفاً افسانهای بودند، اینجا مردمانی با سرزمین، باور و آسیبپذیریاند. انتخابی که به قصه بُعد اجتماعی میدهد و سبب میشود نبردها فقط برای تصاحب یک شیء یا پیروزی یک مدعی نباشند. سریال در نمایش این ستم، لحنی تیره و گاه بیرحم دارد. خشونت صرفاً عنصر تزئینی برای بالا بردن هیجان نیست؛ دستکم در ایده، نشان میدهد که چگونه ایمان و قدرت سیاسی میتوانند به ابزار مشروعیتبخشی برای آزار بدل شوند. با وجود این، پرداخت برخی نیروهای شرور چندان ظریف نیست. وقتی مخالفان در آغاز بیش از حد یکدست و بدطینت تصویر میشوند، تنش اخلاقی سادهتر از آن میشود که مضمون جدی سریال اقتضا میکند. پیچیدگیهای بعدی میتوانند این تصویر را تعدیل کنند، اما کاشت این پیچیدگیها همیشه بهاندازه کافی زود یا طبیعی انجام نمیشود. از سوی دیگر، «Cursed» در معرفی سرزمینها و گروهها گاهی به جای آنکه جهان را از خلال تجربه شخصیتها بسازد، اطلاعات را در گفتوگوها و توضیحهای مستقیم عرضه میکند. نتیجه این است که جهان از نظر طرح و نامگذاری گسترده به نظر میرسد، اما در بعضی بخشها هنوز حس زیسته و ملموس ندارد. بیننده درمییابد که چه گروههایی درگیرند، ولی همیشه فرصت نمییابد بفهمد زندگی روزمره، فرهنگ و اختلافهای درونی آنان چه شکلی دارد. این فاصله میان وسعت نقشه و عمق تجربه، یکی از محدودیتهای مهم جهانسازی سریال است.
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایت و ریتم؛ شتاب در آغاز، مکث در میانه ساختار فصل، قصهای جادهای و پرحادثه را با خطوط داستانی متعدد ترکیب میکند. نیموئه در مسیر خود با متحدان، دشمنان و چهرههایی روبهرو میشود که هرکدام پیوندی با آینده افسانه دارند. این الگو ظرفیت فراوانی برای ماجراجویی دارد و به سریال اجازه میدهد موقعیتهای متنوعی بسازد؛ از تعقیب و گریز تا رویاروییهای سیاسی و لحظههای جادویی.
در بخشهایی که این رشتهها به یکدیگر نزدیک میشوند، روایت انرژی میگیرد و احساس میشود رخدادها سرانجام در قالب تصویری بزرگتر معنا پیدا میکنند. اما انبوه خطوط فرعی همیشه به غنای داستان منتهی نمیشود. چند شخصیت در ابتدای حضورشان بیشتر شبیه کارکردی رواییاند تا انسانهایی با خواستههای روشن و تناقضهای قابل لمس.
سریال از آنان برای حرکت دادن ماجرا یا افزودن اطلاعات استفاده میکند، پیش از آنکه وقت کافی صرف کند تا مخاطب به زندگی درونیشان راه پیدا کند. در ادامه، برخی شخصیتها عمق بیشتری مییابند و انگیزههایشان روشنتر میشود؛ با این حال، دیر رسیدن این پرداخت ممکن است تماشاگر را در قسمتهای نخست از سرمایهگذاری عاطفی بازدارد.
ریتم نیز تابع همین ناهمواری است. گاه روایت با صحنههای اکشن و تصمیمهای فوری پیش میرود، اما در بخشهایی دیگر مکثهایش بیش از آنکه تعلیق بسازند، حس کشآمدن ایجاد میکنند. مسئله صرفاً آهسته بودن نیست؛ یک داستان آرام میتواند با شخصیتپردازی و جزئیات معنادار، مخاطب را درگیر نگه دارد.
« نیموئه در مسیر خود با متحدان، دشمنان و چهرههایی روبهرو میشود که هرکدام پیوندی با آینده افسانه دارند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مشکل «Cursed» آنجاست که برخی مکثها اطلاعات تازه یا تحول عاطفی کافی نمیآورند. در مقابل، وقتی چند خط داستانی به نقطهای مشترک میرسند، سریال نشان میدهد که از ظرفیت ساختن اوجهای پرتنش برخوردار است. «شتابِ داستان همیشه با پیشرفت روایت یکی نیست؛ گاهی قصه میدود، اما شخصیتها هنوز به مقصد عاطفی خود نرسیدهاند.» نیموئه، آرتور و جاذبه شخصیتها کاترین لانگفورد در نقش نیموئه ستون اصلی سریال است.
بازی او میان آسیبپذیری و سرسختی حرکت میکند و کمک میکند قهرمان از همان ابتدا به چهرهای شکستناپذیر و آماده بدل نشود. نیموئه اشتباه میکند، تردید دارد و در برابر مسئولیتی که بر دوشش قرار میگیرد واکنشهایی گاه ناپخته نشان میدهد. لانگفورد این فاصله میان تصویر بیرونیِ نیرومند و آشفتگی درونی را با حضوری کنترلشده منتقل میکند؛ به همین دلیل، حتی وقتی متن شخصیت را به سمت نمادگرایی میبرد، بازی او تا حدی پیوند انسانی را حفظ میکند.
آرتور در آغاز با تصوری آشنا از جنگجوی جوان فاصله دارد. او بیش از آنکه قهرمانی کامل باشد، شخصیتی است که باید جایگاه خود را در جهانی پرآشوب پیدا کند. رابطهاش با نیموئه نیز از آن رو کار میکند که بر پایه تفاوت در تجربه و منش بنا شده است، نه فقط کشش رمانتیک یا همراهی اجباری. با این حال، پرداخت او در برخی مقاطع زیر سایه محور اصلی داستان میرود و سریال نمیتواند همیشه میان اهمیت اسطورهای نام او و نقش فعلیاش در روایت، پیوندی طبیعی برقرار کند.
مرلین با بازی گوستاف اسکاشگورد از جذابترین حضورهای مجموعه است. این نسخه از جادوگر افسانهای، برخلاف تصویر خردمند و آرامی که ممکن است از پیش در ذهن مخاطب باشد، خسته، زخمی و گرفتار گذشتهای پیچیده است. اسکاشگورد به شخصیت طنزی تلخ و نوعی فرسودگی میبخشد که او را از یک راهنمای دانای کلیشهای دور میکند.
« مشکل «Cursed» آنجاست که برخی مکثها اطلاعات تازه یا تحول عاطفی کافی نمیآورند. »
شخصیتها و اجرا
حضور او در صحنهها معمولاً کیفیتی پیشبینیناپذیر دارد و به جهان سریال عمق میدهد؛ هرچند این جذابیت گاهی آنقدر پررنگ میشود که توازن میان او و نیموئه را به چالش میکشد. شخصیتهای مکمل، کیفیت یکسانی ندارند. بعضی از آنان با بازیهای متقاعدکننده و مسیرهای روایی مستقل، به جهان جان میبخشند؛ برخی دیگر اما بیشتر حامل راز، تهدید یا اطلاعاتاند.
سریال بهتدریج برای تعدادی از چهرههای فرعی لایههایی تازه میگشاید، ولی این روند همیشه از پیش زمینهچینی مناسبی ندارد. بنابراین، تحول بعضی شخصیتها میتواند به جای آنکه حاصل انباشت انتخابها و نشانهها باشد، همچون افزودنی دیرهنگام احساس شود. بازیها، تصویر و طراحی جهان کیفیت بصری «Cursed» از نقاط قوت روشن آن است.
لباسها، سلاحها و فضای طبیعی، جهانی میان تاریخ و خیال میسازند؛ جهانی که نه مستند تاریخی است و نه فانتزی رنگارنگ و بیخطر. طراحی صحنه و پوشش در بسیاری از لحظهها به مخاطب کمک میکند تفاوت نیروها و گروهها را بینیاز از توضیح طولانی دریافت کند. این وجه دیداری برای سریالی که با اسطورهای شناختهشده بازی میکند اهمیت دارد، زیرا به آن امکان میدهد پیش از هر گفتوگویی، قواعد حسی و لحن خاص خود را جا بیندازد.
خشونت و جادو نیز در قاببندی و طراحی صحنه جایگاهی برجسته دارند. مبارزهها گاه ضرباهنگ مناسبی دارند و حس خطر را منتقل میکنند، هرچند همه سکانسهای اکشن از نظر وضوح جغرافیای صحنه و وزن ضربهها به یک اندازه موفق نیستند. برخی جلوههای فانتزی تأثیرگذارند، اما در مواردی تصویر به جای آنکه خیالانگیز یا هراسآور شود، به قراردادهای آشنای تولیدات پرهزینه نزدیک میشود.
« بازیها، تصویر و طراحی جهان کیفیت بصری «Cursed» از نقاط قوت روشن آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
سریال در ساختن ظاهر یک حماسه توانمندتر از آن است که در همه لحظات، وزن و گستره یک جهان حماسی را منتقل کند. یکی از انتخابهای فرمی قابل توجه، استفاده از تصاویر گرافیکی و قطعههای مصور برای گذار میان صحنههاست. این میانپردهها با حالوهوای افسانهگویی اثر تناسب دارند و به تماشاگر یادآوری میکنند که با بازآفرینی یک روایت اسطورهای روبهروست، نه بازسازی واقعگرایانه تاریخ.
چنین لحظههایی به اثر امضای بصری میدهند و از یکنواختی میان صحنههای گفتوگو و حرکت میکاهند. با این همه، این تمهید زمانی بهترین اثر را دارد که مکمل روایت باشد، نه جایگزین جزئیاتی که خود در صحنهها بهاندازه کافی پرورانده نشدهاند. کاستیها و لحظههای موفق مهمترین کاستی «Cursed» نابرابری میان جاهطلبی ایده و دقت اجراست.
سریال میخواهد هم داستانی درباره هویت و سرکوب باشد، هم یک ماجراجویی فانتزی پرحادثه و هم بازخوانی چندین شخصیت اسطورهای. هرکدام از این مسیرها بهتنهایی ظرفیت یک فصل کامل را دارند، اما کنار هم گاه برای زمان محدود روایت بیش از حد سنگین میشوند. در نتیجه، مضمونها معرفی میشوند، ولی همیشه فرصت نمییابند تا در انتخابهای دشوار شخصیتها رسوب کنند.
گفتوگوها نیز کیفیتی متغیر دارند. بعضی مکالمهها لحن طبیعی و روشن دارند و شخصیتها را به هم نزدیک میکنند؛ بعضی دیگر بیش از حد توضیحیاند یا با واژگان و اصطلاحاتی پیش میروند که جهانسازی را دشوارتر میکنند، بیآنکه به همان نسبت حس واقعیت بیفزایند. از آنجا که مخاطب باید همزمان با نامها، انگیزهها و قواعد تازه کنار بیاید، دیالوگهای سنگین میتوانند بار شناختی روایت را افزایش دهند.
« سریال در ساختن ظاهر یک حماسه توانمندتر از آن است که در همه لحظات، وزن و گستره یک جهان حماسی را منتقل کند. »
قوتها و کاستیها
این مسئله بهویژه در آغاز محسوس است؛ همان زمانی که سریال باید سریعترین راه را برای ایجاد کنجکاوی و اعتماد پیدا کند. با وجود این مشکلات، اثر لحظههای موفق و شخصیتهای بهیادماندنی دارد. رابطه میان نیموئه و قدرتش، مرلینِ فرسوده و سرکش، و گسترش تدریجی چشمانداز سیاسی، به سریال نیرویی میبخشند که نمیتوان آن را صرفاً با ایرادهای روایی نادیده گرفت.
هرجا قصه از توضیح جهان فاصله میگیرد و اجازه میدهد شخصیتها در موقعیتی ملموس تصمیم بگیرند، درام جان میگیرد. همانجا است که «Cursed» از تقلید صرف الگوهای فانتزی فاصله میگیرد و به اثر شخصیتری نزدیک میشود. «سریال در لحظههایی که به شخصیتهایش فرصت انتخاب میدهد، از طرح کلی افسانه فراتر میرود.» جایگاه اثر و مخاطب هدف «Cursed» برای مخاطبی مناسب است که از فانتزیهای اسطورهمحور لذت میبرد و با بازآرایی آزاد افسانههای شناختهشده مشکلی ندارد.
اگر تماشاگر از دیدن چهرههای آشنا در جایگاههایی تازه کنجکاو میشود، سریال مواد کافی برای دنبال کردن و مقایسه در اختیارش میگذارد. همچنین کسانی که قهرمانان در حال شکلگیری، جادو، نبردهای قرونوسطایی و مضمون مقاومت را دوست دارند، احتمالاً از فضای اثر و برخی بازیهای آن بهره خواهند برد.
اما انتظار یک حماسه کاملاً منسجم و بیوقفه، یا شخصیتیپردازی عمیق برای تمام اعضای گروه، ممکن است به ناامیدی بینجامد. «Cursed» گاهی به اندازهای که از ظاهر و مقیاس خود وعده میدهد، در داستانگویی دقیق نیست. کسانی که با روایتهای آرتوری پیوند عاطفی یا دانش پیشین دارند نیز بهتر است آن را اقتباسی آزاد ببینند؛ اثری که از مصالح اسطوره بهره میگیرد، اما تعهدی به حفظ ترتیب و نسبتهای آشنای آن ندارد.
« با وجود این مشکلات، اثر لحظههای موفق و شخصیتهای بهیادماندنی دارد. »
جمعبندی
جایگاه مجموعه در میان فانتزیهای تلویزیونی، در همین شکاف میان جذابیت و ناتمامی قرار میگیرد. آنقدر ایده و تصویر دارد که از ذهن پاک نشود، اما در برخی بخشها به اندازه کافی صیقل نخورده تا همه اجزایش به یک کل متوازن بدل شوند. این نابرابری نه ارزش لحظههای موفق را از بین میبرد و نه ضعفهایش را پنهان میکند؛ بلکه تجربه تماشای آن را به سفری تبدیل میکند که در آن گاهی با جهان و شخصیتها همراه میشویم و گاهی از فاصله میان وعده و اجرا آگاه میمانیم.
جمعبندی «Cursed» بازخوانیای بلندپروازانه از افسانه آرتوری است که با قراردادن نیموئه در مرکز، به دنبال صدایی تازه برای داستانی کهن میگردد. بازی کاترین لانگفورد و گوستاف اسکاشگورد، طراحی دیداری چشمنواز و مضمونهای مرتبط با طردشدن و قدرت، مهمترین پشتوانههای آناند. سریال در بهترین لحظهها جهانی میسازد که افسانه و سیاست در آن به هم گره میخورند و قهرمانش را میان هویت شخصی و مسئولیت جمعی قرار میدهند.
در سوی دیگر، ریتم نامتوازن، شخصیتهای مکملی که گاه دیر جان میگیرند، گفتوگوهای توضیحی و جهانسازی متراکم، مانع از آن میشوند که همه ظرفیت اثر شکوفا شود. «Cursed» نه بازآفرینی بینقصی از اسطوره است و نه تجربهای خالی از جذابیت؛ مجموعهای نابرابر است که ارزش اصلیاش در زاویه دید تازه، چند شخصیت گیرا و لحظههایی نهفته است که جادوی قصهگوییاش بر محدودیتهای اجرایی غلبه میکند.
« جایگاه مجموعه در میان فانتزیهای تلویزیونی، در همین شکاف میان جذابیت و ناتمامی قرار میگیرد. »



ثبت دیدگاه