نقد و بررسی
نقد آبی (Blue) | 1993
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آبی بهمثابه تصویر و غیاب فیلم «آبی» ساختهٔ درک جارمن، از آن آثاری است که پیش از آنکه تماشاگر را با پیرنگی متعارف روبهرو کند، قراردادهای تماشا را زیر سؤال میبرد. در سراسر فیلم، تصویر به صفحهای آبی و تقریباً بیتغییر محدود میشود؛ نه چهرهای میبینیم، نه مکانی، نه کنشی که بتوان آن را در قاب دنبال کرد.
آنچه معمولاً در سینما بار اصلی روایت را بر دوش میکشد، اینجا کنار گذاشته شده است تا صدا، کلام و موسیقی فضای ذهنی فیلم را بسازند. این انتخاب فقط یک تمهید فرمال نیست؛ به تجربهٔ شخصی جارمن از بیماری ایدز و کاهش بیناییاش پیوند میخورد و بهجای نمایش رنج، ما را در برابر محدودیت دیدن قرار میدهد.
روایت بیپیرنگ، اما نه بیحرکت «آبی» داستانی به معنای رایج روایت نمیکند. صداهای چندگانه، خاطرهها، تأملها و تصویرهای زبانی در هم میتنند و جای توالی روشن رویدادها را میگیرند. گاه کلام به زندگی روزمره و دشواریهای جسمانی نزدیک میشود و گاه به سوی خیال، استعاره و اندیشه دربارهٔ رنگ میرود.
« روایت بیپیرنگ، اما نه بیحرکت «آبی» داستانی به معنای رایج روایت نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین رفتوآمد میان امر ملموس و امر شاعرانه، اثر را از یک گزارش مستقیم زندگینامهای دور میکند: فیلم نه شرحی منظم از بیماری است و نه بیانیهای صرفاً نظری دربارهٔ هنر. بیشتر شبیه دفتر خاطراتی شنیداری است که در آن لحظههای پراکنده، بهواسطهٔ صدا و رنگ، به یک تجربهٔ واحد بدل میشوند.
چهار راوی ــ از جمله خود جارمن و تیلدا سوینتن ــ به این بافت چندصدایی جان میبخشند. رنگی که جای جهان را میگیرد آبیِ فیلم بهتدریج از یک رنگ ساده فراتر میرود و به موضوع اصلی اندیشهٔ آن تبدیل میشود. این رنگ میتواند آرامشبخش، سرد، بیانتها یا اندوهبار باشد؛ معنایش ثابت نمیماند، بلکه با هر جمله و هر صدایی تغییر میکند.
نبود تصویرهای متنوع، ذهن را وادار میکند تا خودِ رنگ را با خاطرهها و عواطف شخصی پیوند دهد. در نتیجه، صفحهٔ آبی هم خلأ است و هم سطحی برای فرافکنی؛ هم نشانهٔ محدودیت دیدن است و هم امکانی تازه برای تصور کردن. فیلم از مخاطب نمیخواهد فقط رنگ را تماشا کند، بلکه او را وامیدارد به این فکر کند که دیدن تا چه اندازه به تصویر وابسته است و وقتی تصویر از ما گرفته میشود، چه چیزهایی همچنان باقی میمانند.
« چهار راوی ــ از جمله خود جارمن و تیلدا سوینتن ــ به این بافت چندصدایی جان میبخشند. »
شخصیتها و اجرا
صدا؛ بدن پنهان فیلم وقتی تصویر از حرکت میایستد، صدا اهمیت جسمانی پیدا میکند. موسیقی، افکتها، مکثها و تفاوت لحن راویان، چیزی را میسازند که دوربین در این اثر نشان نمیدهد: حضور بدن و فرسودگی آن. شنونده از خلال واژهها با محدودیت، خستگی و آسیبپذیری مواجه میشود، بیآنکه بیماری به منظرهای برای تماشا بدل شود.
این انتخاب، از نظر اخلاقی نیز معنادار است؛ رنج به تصویر تماشایی تبدیل نمیشود، بلکه از راه زبان و شنیدن به مخاطب منتقل میگردد. موسیقی و صداگذاری گاهی حالتی آیینی و تأملبرانگیز دارند و گاهی با انباشت یا تکرار، فضایی بیقرار میسازند. همان عناصر صوتی که میتوانند مخاطب را در جهان فیلم غرق کنند، ممکن است برای برخی بیش از اندازه سنگین یا آزارنده باشند.
شعر، خاطره و فقدان قدرت عاطفی «آبی» بیش از هر چیز در زبان آن نهفته است. کلام فیلم به جای توضیح دادن همهچیز، تصویرهای ذهنی و عاطفی میآفریند؛ گاه لطیف و بازیگوش است و گاه بیپرده و سوگوار. در کنار اندیشههای مربوط به بیماری، خاطرهٔ دوستان و عزیزان ازدسترفته حضوری محسوس دارد. نامها و یادها در این بافت صوتی، به نشانههایی از فقدانی جمعی تبدیل میشوند؛ فقدانی که از تجربهٔ فردی جارمن فراتر میرود و به بحران گستردهتر ایدز در آن دوره اشاره میکند.
« صدا؛ بدن پنهان فیلم وقتی تصویر از حرکت میایستد، صدا اهمیت جسمانی پیدا میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با این حال، فیلم سوگواری را به خطابهای یکدست فرو نمیکاهد. لحظههایی از شوخطبعی، روزمرگی و خیال در آن باقی است و همین تنوع، صدای راوی را انسانیتر و نزدیکتر میکند. تجربهای که مخاطب را به کار میگیرد تماشای فیلم مستلزم نوعی مشارکت متفاوت است. در اثری پرتحرک، چشم پیوسته اطلاعات تازه دریافت میکند؛ اینجا اما توجه باید از تصویر به گوش و ذهن منتقل شود.
تماشاگر ناچار است با ریتم کلام همراه شود، سکوتها را تحمل کند و از یک صفحهٔ ثابت، معناهای گوناگون بیرون بکشد. این فرایند میتواند بسیار تأثیرگذار باشد، زیرا مخاطب را از مصرف منفعل تصویر بیرون میآورد؛ اما در عین حال برای همه یکسان عمل نمیکند. اگر شنونده با روایتهای خطی یا تغییرات بصری پیوسته خو گرفته باشد، ممکن است یکنواختی ظاهری فیلم را دشوار بیابد.
کندی و تکرار در اینجا بخشی از ساختمان اثر است، نه عارضهای تصادفی؛ با این همه، آگاهانه بودن یک انتخاب لزوماً خستگی مخاطب را از میان نمیبرد. مرز جسارت و فرسودگی «آبی» بهسبب حذف تقریباً کامل تصویر، جسارتی کمنظیر دارد، اما همین جسارت حد و مرزهای تجربهٔ سینمایی را نیز آشکار میکند.
« با این حال، فیلم سوگواری را به خطابهای یکدست فرو نمیکاهد. »
قوتها و کاستیها
برای مخاطبی، تداوم صفحهٔ آبی میتواند تمرینی برای تأمل و شنیدن باشد؛ برای دیگری، مانعی برای درگیری عاطفی. فشار عاطفی اثر نیز ممکن است طاقتفرسا شود، بهویژه چون بیماری، فقدان و مرگ نه در حاشیه، بلکه در بافت اصلی آن حضور دارند. از سوی دیگر، تکرار صوتی یا موسیقیِ متراکم در بعضی لحظهها فرصت فاصله گرفتن نمیدهد.
این دشواریها را نباید صرفاً نقصهایی دانست که فیلم میبایست برطرف میکرد؛ بخشی از آنها پیامد ناگزیر رویکردی است که راحتی و سرگرمی متعارف را در اولویت نمیگذارد. بااینحال، برای سنجش اثر باید پذیرفت که قدرت فرمی آن ممکن است همزمان منبع خستگی نیز باشد. جمعبندی «آبی» تجربهای سینمایی است که به جای آنکه جهان را در تصویرهای پیدرپی عرضه کند، از تماشاگر میخواهد جهان را از خلال صدا، واژه و یک رنگ واحد بازسازی کند.
پیوند میان فرم مینیمال و تجربهٔ زیستهٔ جارمن به اثر نیرویی ویژه میدهد: صفحهٔ ثابت به محدودیت بدل میشود، اما در همان حال فضایی برای حافظه، شعر و اندیشیدن میگشاید. این فیلم ممکن است بهدلیل کندی، تکرار و تلخیِ مداوم برای برخی دشوار یا دور از دسترس باشد؛ اما برای کسانی که با ریتم آن همراه شوند، اثری ماندگار و عمیقاً انسانی خواهد بود.
« برای مخاطبی، تداوم صفحهٔ آبی میتواند تمرینی برای تأمل و شنیدن باشد؛ برای دیگری، مانعی برای درگیری عاطفی. »
جمعبندی
«آبی» کمتر دربارهٔ پاسخ دادن است و بیشتر دربارهٔ پذیرفتنِ مکثی طولانی در برابر فقدان، زیبایی و آنچه هنوز میتوان شنید.
ثبت دیدگاه