نقد و بررسی
نقد بازی انگلیسی (The English Game) | 2020
«The English Game» در ظاهر روایت شکلگیری فوتبال مدرن است، اما در لایههای زیرین، درباره مالکیت، منزلت و حق عبور از مرزهای طبقاتی سخن میگوید. مینیسریال ششقسمتی جولین فلوز از زمین فوتبال بهمثابه صحنهای برای نزاع اجتماعی استفاده میکند؛ با اینحال، میان شور ورزشی و ملودرام تاریخی گاهی تعادل خود را از دست میدهد. حاصل، اثری خوشساخت و خوشتماشا است که ایدههای مهمی دارد، اما همیشه به ژرفای بالقوه آنها نمیرسد.
وعده ژانری؛ فوتبال بهمثابه میدان نزاع اجتماعی انتظار طبیعی از سریالی
درباره خاستگاه فوتبال، تماشای مسابقههایی پرتنش و پرداختن به تاکتیکها، رقابتها و لحظههای تعیینکننده در زمین است. «The English Game» این انتظار را برآورده میکند، اما نه بهطور پیوسته و نه بهعنوان اولویت اصلی. فوتبال در اینجا بیشتر زبان مشترک و میدان برخورد نیروهای متضاد است: اشرافی که بازی را میراث خود میدانند و کارگرانی که میخواهند در آن سهمی واقعی داشته باشند. بنابراین، مسابقهها هنگامی معنا پیدا میکنند که پشت آنها مسئلهای بزرگتر از برد و باخت جریان داشته باشد. این انتخاب، هم امتیاز سریال است و هم منشأ بخشی از محدودیتهایش. تمرکز بر طبقه، پول و قدرت، امکان میدهد تاریخ فوتبال از روایت ساده قهرمانان ورزشی فراتر برود و به داستان تغییر ساختار اجتماعی بدل شود. اما هرچه قصه از میدان دورتر میشود، تماشاگر مشتاق فوتبال ممکن است احساس کند اثر وعدهای ورزشی داده و مدام آن را به تعویق میاندازد. در سوی دیگر، بینندهای که از درام تاریخی و نزاعهای طبقاتی لذت میبرد، همین جابهجایی را جذابتر خواهد یافت. سریال بهدرستی فوتبال را پدیدهای خنثی و جدا از جامعه تصویر نمیکند. قوانین، شیوه اداره باشگاهها و حتی تصور «بازی جوانمردانه» در بستر مناسبات اقتصادی معنا مییابند. پرسش محوری این نیست که چه کسی بهتر بازی میکند، بلکه این است که چه کسی حق دارد بازی کند، از آن سود ببرد و قواعدش را تعیین کند. این نگاه به قصه انسجام مضمونی میدهد، هرچند گاهی پیام را چنان روشن و مستقیم بیان میکند که مجال چندانی برای کشف مستقل مخاطب باقی نمیماند. زمین فوتبال در این روایت فقط محل رقابت نیست؛ مرزی است که جامعه بر سر عبور از آن جدال میکند.
روایت و ریتم؛ میان زمین بازی و زندگی روزمره روایت میان دو قطب حرکت میکند:
تحولات فوتبال و مناسبات شخصی و خانوادگی شخصیتها. از یک سو، مسیر تیمهای کارگری و حضور بازیکنانی چون فرگوس ساتر، نشانهای از دگرگونی در ورزشی است که زمانی به طبقات مرفه تعلق داشت. از سوی دیگر، زندگی آرتور کینارد و اطرافیانش، لایهای از فشارهای اجتماعی و عاطفی را میسازد که به داستان رنگ ملودرام میدهد. پیوند این دو مسیر در بهترین لحظهها طبیعی است؛ مسائل خصوصی شخصیتها بازتابی از همان ساختارهایی میشوند که در زمین فوتبال دیدهایم. بااینهمه، ریتم مجموعه یکدست نیست. لحظههایی که رقابت ورزشی و پیامدهای اجتماعی آن در هم میآمیزند، کشش خوبی دارند؛ اما بخشهایی از داستان که به اختلافهای خانوادگی، بحرانهای کارخانه و مناسبات اشرافی میپردازند، از انرژی روایی مسابقهها فاصله میگیرند. این فاصله برای گسترش جهان سریال ضروری است، ولی گاهی چنان طولانی میشود که خط فوتبال به حاشیه میرود. در چنین لحظههایی، روایت بیشتر به یک درام دورهای آشنا شباهت پیدا میکند تا اثری که نیروی محرکهاش دگرگونی یک ورزش است. مجموعه در ترسیم تاریخ نیز رویکردی نمایشی دارد. رویدادهای واقعی را به ماده خام درامی تبدیل میکند و برای ساختن مسیرهای روشنتر، تنشها و روابط را فشرده یا ساده میسازد. این انتخاب در یک اثر داستانی فینفسه ایراد نیست؛ مسئله زمانی پدید میآید که سادهسازی، پیچیدگی تضادهای طبقاتی را کمرنگ کند یا تحولات اجتماعی را بیش از اندازه حاصل تصمیم چند فرد نشان دهد. «The English Game» گاه میان روایت تاریخ و ساختن قصهای روان، دومی را برمیگزیند و از این راه، بخشی از ظرافت تاریخی را قربانی میکند.
شخصیتها و اجرا؛ دو چهره از یک دگرگونی فرگوس ساتر و آرتور کینارد دو مرکز
اصلی روایتاند؛ دو مرد از جهانهایی متفاوت که فوتبال آنها را در مدار مشترکی قرار میدهد. ساتر با مهارت و نگاه تازهاش به بازی، نماینده نیرویی است که نظم تثبیتشده را به چالش میکشد. کینارد، در سوی دیگر، از دل همان نظم میآید و ناچار است نسبت خود را با امتیازهایی که به ارث برده بازبینی کند. تضاد آنها در ابتدا بهسادگی تقابل کارگر و اشرافزاده به نظر میرسد، اما سریال میکوشد نشان دهد هر دو، جدا از جایگاه اجتماعیشان، با ترسها، وفاداریها و محدودیتهای شخصی دستوپنجه نرم میکنند. کوین گاتری برای ساتر حضوری متین و کمادعا میسازد. بازی او بیش از آنکه بر خطابههای پرشور متکی باشد، از طریق نگاهها و تصمیمهای کوچک شخصیت را پیش میبرد. ادوارد هولکرافت نیز کینارد را با ترکیبی از انضباط بیرونی و ناآرامی درونی تصویر میکند؛ شخصیتی که تغییرش قرار نیست یکباره و بیهزینه رخ دهد. تفاوت لحن این دو بازیگر به تقابل مرکزی قصه وزن میبخشد، حتی در جاهایی که متن شخصیتها را به سمت الگوهای آشنای درام تاریخی میبرد. شخصیتهای زن در جهان مردانه فوتبال، عمدتاً از مسیر خانه، ازدواج و شبکههای اجتماعی معرفی میشوند، اما نقششان تنها به تزئین فضای دورهای محدود نمیماند. مارگارت کینارد، بهویژه، امکان دیدن فاصله میان ظاهر آبرومند طبقه مرفه و واقعیتهای انسانی آن را فراهم میکند. بااینحال، برخی خطهای فرعی زنان گاه بیشتر در خدمت بازتاب بحران مردان قرار میگیرند تا برخورداری از مسیر مستقل و کامل. این کمبود، در کنار تعدد شخصیتها، سبب میشود همه چهرهها فرصت یکسانی برای رسیدن به عمق پیدا نکنند. بهترین تقابل سریال نه میان دو بازیکن، بلکه میان دو تصوری است که هرکدام از حق و شایستگی دارند.
فضا و فرم؛ ویکتوریایی سرد، آراسته و حسابشده فضاسازی یکی از مطمئنترین
عناصر سریال است. لباسها، فضاهای صنعتی، خانههای بزرگ و محلههای کارگری، تضاد طبقاتی را به شکلی دیداری و فوری منتقل میکنند. تفاوت میان محیطهای پرزرقوبرق اشرافی و جهان خشن کارخانهها صرفاً پسزمینهای زیبا نیست؛ به تماشاگر یادآوری میکند که شخصیتها در شرایط مادی یکسانی زندگی نمیکنند و انتخابهایشان نیز از همین نابرابری تأثیر میپذیرد. طراحی صحنه و لباس، با جزئیات سنجیده، به دوره تاریخی اعتبار میبخشد و از اغراقهای چشمنواز اما بیکارکرد پرهیز میکند. تصویربرداری نیز در هماهنگی با همین رویکرد، بیشتر بر وضوح و وقار تکیه دارد تا نمایشهای فرمی پرزرقوبرق. قابها فضای کافی برای دیدن مناسبات میان شخصیتها فراهم میکنند و صحنههای جمعی، جایگاه افراد را درون ساختار اجتماعی نشان میدهند. در زمین بازی، تحرک تصویر افزایش مییابد، اما هیجان مسابقهها همیشه به اندازه اهمیت تاریخی آنها نیست. بخشی از این مسئله به ماهیت فوتبال آن دوره بازمیگردد: بازی هنوز شکل امروزی و آشنای خود را ندارد و سریال باید آن را برای تماشاگر امروز قابلفهم و جذاب سازد. موسیقی و لحن کلی نیز در امتداد سنت درام تاریخی تلویزیونی حرکت میکنند. اثر از فضای باشکوه و ملودراماتیک فاصله نمیگیرد، اما برای ساختن شکوه کاذب نیز بیش از حد به موسیقی متوسل نمیشود. نتیجه، جهانی خوشتماشا و منظم است که گاهی به آراستگی بیش از اندازه نزدیک میشود. فقر و سختی در آن دیده میشوند، ولی ممکن است تصویری پالودهتر از واقعیت بسازند؛ تصویری که تماشاگر را درگیر میکند، اما همواره او را با خشونت مادی و بیرحمی کامل آن دوره روبهرو نمیسازد. طبقه، پول و اخلاق بازی؛ مضمونهایی فراتر از فوتبال یکی از ایدههای قابلتوجه مجموعه، پیوند میان آماتوریگری و امتیاز طبقاتی است. وقتی ثروتمندان از بازیکردن برای عشق به ورزش سخن میگویند، برای بسیاری از آنان فوتبال فعالیتی تفریحی در کنار زندگی مرفه است. بازیکن کارگر اما نمیتواند به همان آسانی میان بازی و معیشت مرز بکشد. مهارت او نیرویی است که ارزش اقتصادی دارد، و ممنوعیت دریافت پول، در چنین شرایطی بهظاهر دفاع از پاکی ورزش است، اما در عمل میتواند راه دسترسی طبقات فرودست به فرصتهای تازه را ببندد. این تناقض، بهترین زمینه تحلیلی سریال را فراهم میکند. «انصاف» در قواعد، تا زمانی که شرایط آغازین نابرابر باشد، الزاماً به برابری نمیانجامد. اثر نشان میدهد چگونه گروهی که قواعد را نوشته و نهادها را در اختیار دارد، میتواند دفاع از سنت را با حفظ قدرت خود یکی بگیرد. البته سریال گاهی این ایده را بیش از حد روشن و بیابهام صورتبندی میکند؛ شخصیتها بهجای آنکه همیشه اجازه دهند رفتار و موقعیتشان پیام را منتقل کند، گاه حامل مستقیم گزارههای اخلاقی میشوند. با وجود این صراحت، پیوند دادن فوتبال به موضوعاتی چون دستمزد، اعتصاب، وفاداری و امکان تحرک اجتماعی، به مجموعه معنا میدهد. فوتبال از یک سرگرمی به الگویی کوچک از جامعه تبدیل میشود: گروهی قواعد را وضع میکنند، گروهی دیگر نیروی اصلی بازی را به میدان میآورند و سرانجام پرسش از سهم و مالکیت اجتنابناپذیر میشود. این مضمون، برای مخاطبی که به تاریخ ورزش علاقه ندارد نیز قابلدسترس است، زیرا در اصل به مسئلهای فراگیرتر میپردازد: چه کسی از استعداد و کار دیگران بهره میبرد؟ «بازی جوانمردانه» وقتی معنا دارد که امکان بازیکردن برای همه واقعاً وجود داشته باشد.
قوتها و کاستیها؛ اثری دلنشین با مرزهای روشن از قوتهای اصلی سریال، انتخاب
چارچوبی است که ورزش را به تاریخ اجتماعی پیوند میزند، بیآنکه آن را به گزارشی خشک تبدیل کند. فضای دورهای باورپذیر، بازیهای کنترلشده و تقابل مرکزی روشن، تماشای مجموعه را آسان میکنند. همچنین اثر برای مخاطبی که فوتبال را نمیشناسد، راه ورود مناسبی فراهم میآورد: لازم نیست با جزئیات فنی آشنا باشید تا بفهمید رقابت بر سر مالکیت بازی چرا اهمیت دارد. در لحظههای موفق، شور جمعی ورزش و اضطراب اجتماعی بهخوبی در هم میپیچند. در مقابل، بخشی از تعارضها به الگوهای شناختهشده درام تاریخی متکیاند: اختلافهای خانوادگی، رازها و فشارهای اجتماعی که گاه با پیشبینیپذیری پیش میروند. بعضی شخصیتها از پیچیدگی کافی برخوردار نیستند و بیشتر برای پیشبرد مضمون یا ایجاد مانع در مسیر قهرمانان به کار گرفته میشوند. همین امر، از قدرت عاطفی برخی موقعیتها میکاهد؛ زیرا مخاطب میتواند منطق کلی صحنه را دریابد، اما لزوماً با همه شخصیتهای آن ارتباط عمیقی برقرار نمیکند. کاستی دیگر به توازن میان بخشهای مختلف مربوط است. سریال هم میخواهد قصهای درباره تولد فوتبال حرفهای باشد، هم درامی درباره طبقه و کارخانه، هم روایتی از ازدواج و زندگی خصوصی. این گستردگی جهان داستانی جذاب است، اما در شش قسمت گاهی به پراکندگی میانجامد. در نتیجه، پارهای از خطوط فرعی به اندازهای که برای اثرگذاری نیاز دارند فرصت نمییابند و بخشهایی از فوتبال نیز بیش از آنچه انتظار میرود از قاب بیرون میمانند. این نوسان بیش از آنکه مجموعه را از کار بیندازد، سقف دستاوردش را محدود میکند.
جایگاه اثر و مخاطب هدف؛ برای دوستداران درام تاریخی «The English Game» بیش
از آنکه یک درام ورزشی خالص باشد، درام تاریخیای است که فوتبال را به کانون بحثی درباره طبقه و قدرت تبدیل میکند. کسی که انتظار دارد هر قسمت با مسابقهای پرهیجان پیش برود، ممکن است با فاصله میان صحنههای ورزشی و گفتوگوهای اجتماعی کنار نیاید. اما برای مخاطبی که به تاریخ اجتماعی، شکلگیری نهادها و دگرگونی سنتها علاقه دارد، همین فاصله میتواند بخشی از هویت اثر باشد؛ فوتبال اینجا موضوعی مستقل از جامعه نیست، بلکه محصول و صحنه نمایش آن است. این مجموعه برای کسانی مناسبتر است که در درامهای دورهای به روابط میان شخصیتها و جزئیات جهان اجتماعی بیش از پیچیدگیهای روایی غافلگیرکننده اهمیت میدهند. علاقهمندان فوتبال نیز میتوانند از زاویهای تاریخی با دگرگونی ورزش آشنا شوند، هرچند نباید آن را جایگزین مستندی دقیق یا بازسازیای کاملاً وفادار به تاریخ بدانند. ارزش سریال بیشتر در شیوه داستانگویی و انتخاب پرسشهایش است تا در ادعای ارائه روایتی جامع از پیدایش فوتبال مدرن. جمعبندی «The English Game» مجموعهای خوشساخت و خوشتماشا است که در بهترین لحظات، فوتبال را به تصویری فشرده از جامعه بدل میکند. تقابل میان طبقه مرفه و کارگر، پرسش از معنای انصاف و بحث بر سر ارزش اقتصادی استعداد، به داستان نیرویی فراتر از رقابت ورزشی میبخشند. بازیهای اصلی و طراحی دورهای نیز جهانی منسجم میسازند که ورود به آن آسان است. اما اثر همیشه به اندازه ایدههایش پیچیده نیست. ریتم نامتوازن، خطوط فرعی آشنا و گرایش به بیان مستقیم پیامها، گاه از تأثیر درام میکاهند؛ افزون بر آن، علاقهمندان مسابقههای پرشمار ممکن است سهم فوتبال را کمتر از انتظار بیابند. بااینهمه، سریال در تبدیل تاریخ یک ورزش به قصهای درباره منزلت، دسترسی و قدرت موفق است. ارزش تماشایش نه فقط در بازنمایی خاستگاه بازی، بلکه در یادآوری این نکته نهفته است که هر تغییری در قواعد، پرسشی درباره صاحبان قدرت و کسانی است که میخواهند سرنوشت خود را به دست بگیرند.



ثبت دیدگاه