نقد و بررسی
نقد پادشاه زن (The Woman King) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به گذشته، نه بازسازی آن «The Woman King» به کارگردانی Gina Prince-Bythewood، ماجرای آگوژیها، نیروی جنگجوی زنِ پادشاهی داهومی در غرب آفریقا را در قالب یک حماسهٔ تاریخی و اکشن روایت میکند. محور داستان ژنرال نانیسکا است؛ زنی که باید نسل تازهای از جنگجویان را پرورش دهد و همزمان با تهدیدهای نظامی و کشمکشهای درون دربار روبهرو شود.
فیلم در فضایی الهامگرفته از تاریخ داهومی شکل میگیرد، اما آن را نه همچون بازسازی مستند، بلکه بهصورت درامی قهرمانمحور و پرحادثه عرضه میکند. همین انتخاب، هم منبع نیروی عاطفی اثر است و هم منشأ بخشی از محدودیتهای آن. از همان آغاز روشن است که فیلم بیش از آنکه بخواهد تصویری جامع از یک دورهٔ تاریخی بسازد، بر تجربهٔ زنان جنگجو و پیوند میان آنها تمرکز دارد.
آموزش، انضباط، وفاداری و معنای مقاومت، مصالح اصلی روایتاند. داهومی در فیلم فقط پسزمینهای برای نبردها نیست؛ محیطی است که در آن قدرت سیاسی، سنت، جنسیت و بقا به یکدیگر گره میخورند. بااینحال، فیلم گاهی در برابر پیچیدگیهای تاریخی عقب مینشیند تا مسیر روایی روشنتری برای قهرمانانش فراهم کند.
بنابراین بهتر است اثر را در مقام یک درام تاریخیِ الهامگرفته از گذشته سنجید، نه گزارشی بیطرفانه و کامل از آن. نانیسکا؛ نیروی مرکزی فیلم بازی Viola Davis ستون اصلی فیلم است. نانیسکا در تصویر او فرماندهای صرفاً شکستناپذیر نیست؛ اقتدارش با خستگی، خشم و زخمی درونی همراه است. دیویس با حضور بدنی نیرومند و نگاهی سنجیده، شخصیتی میسازد که حتی در سکوت نیز بر قاب مسلط است.
« همین انتخاب، هم منبع نیروی عاطفی اثر است و هم منشأ بخشی از محدودیتهای آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او میان وظیفهٔ نظامی و تجربهٔ فردی نوسان میکند و همین دوگانگی به نقش عمق میدهد. در بسیاری از لحظات، فیلم بیش از آنکه به گفتوگوهای توضیحی متکی باشد، از چهره و حرکات او برای انتقال فشار عاطفی استفاده میکند. Thuso Mbedu در نقش ناوی نیز انرژی و سرکشی نسل تازه را به داستان میآورد.
ناوی در برابر اطاعت بیچونوچرا مقاومت میکند و مسیر رشدش، آینهای برای پرسشهای فیلم دربارهٔ آزادی و تعلق است. Lashana Lynch نیز در نقش ایزُگی گرما و سرزندگی خاصی دارد؛ حضوری که رابطهٔ میان جنگجویان را از قالب همرزمی خشک بیرون میآورد. گروه بازیگران زن، در مجموع، حس جمعیِ فیلم را شکل میدهند: قهرمانان نه فقط افرادی جداگانه، بلکه اعضای جامعهایاند که با آیینها و قواعد مشترک تعریف میشود.
John Boyega نیز به پادشاه گِزو حضوری کنترلشده میبخشد، هرچند فضای داستان عمدتاً در اختیار زنان است. آموزش؛ بخش زنده و پرشتاب روایت یکی از موفقترین بخشهای فیلم، تمرین و آموزش جنگجویان است. این صحنهها صرفاً مقدمهای برای نبردهای بعدی نیستند؛ در آنها شخصیتها در برخورد با شکست، درد و رقابت شکل میگیرند.
تمرینها ضرباهنگ دارند و بهخوبی تفاوت میان مهارت جسمانی و آمادگی ذهنی را نشان میدهند. تازهواردان باید نهتنها فنون جنگ، بلکه معنای انضباط و اعتماد به یکدیگر را بیاموزند. همین روند، احساس پیشرفت را به تماشاگر منتقل میکند و موجب میشود پیوند میان شخصیتها بهتدریج و از دل تجربه ساخته شود.
« او میان وظیفهٔ نظامی و تجربهٔ فردی نوسان میکند و همین دوگانگی به نقش عمق میدهد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم در این بخشها از طرحی ساده اما مؤثر بهره میبرد: آزمون، ناکامی، بازگشت و پیروزیهای کوچک. نتیجه، مجموعهای از لحظههای پرانرژی است که هم از نظر بصری جذاباند و هم به روایت نیروی حرکتی میدهند. آموزشها همچنین فرصتی فراهم میکنند تا نظم سختگیرانهٔ آگوژیها در کنار شوخطبعی و صمیمیت میان آنها دیده شود.
در نیمهٔ نخست، این ترکیبِ حرکت و شخصیتپردازی به فیلم انسجام میبخشد؛ تماشاگر نه فقط منتظر نبرد، بلکه مشتاق دیدنِ تبدیلشدن این زنان به یک گروه است. صحنهآرایی، لباس و جهان دیداری طراحی لباس و صحنه، داهومی را به فضایی رنگین و بهیادماندنی تبدیل میکند. پارچهها، آرایش جنگجویان و جزئیات محیط، به فیلم بافت و هویت بصری میدهند؛ گویی زندگی روزمرهٔ جامعه نیز در کنار میدان جنگ جریان دارد.
فیلم میکوشد جهانش را از طریق رنگ، حرکت جمعی و جزئیات آیینی ملموس کند. این جلوهها، بهویژه در صحنههایی که شخصیتها در کنار یکدیگر ظاهر میشوند، به احساس شکوه و تعلق جمعی کمک میکنند. بااینهمه، زیبایی بصری گاهی بیش از آنکه به فهم جهان داستان بینجامد، به نمایشگری نزدیک میشود.
چشمنوازی لباسها و ترکیببندیها همیشه با پیچیدگی تاریخی یا اجتماعیِ همسنگی همراه نیست. از سوی دیگر، تدوین بعضی نبردها پیوستگی حرکت را تضعیف میکند: برشهای تند و جابهجاییهای مکرر دوربین گاه تشخیص جایگاه جنگجویان و مسیر کنش را دشوار میسازند. در نتیجه، صحنههایی که باید حس آشوب یا عظمت نبرد را منتقل کنند، بهاندازهٔ تمرینهای منظم و خوانای نیمهٔ نخست اثرگذار نیستند.
« فیلم در این بخشها از طرحی ساده اما مؤثر بهره میبرد: آزمون، ناکامی، بازگشت و پیروزیهای کوچک. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نیمهٔ دوم و مسئلهٔ مقیاس با نزدیکشدن داستان به رویارویی نظامی، فیلم وارد قلمرویی میشود که انتظار حماسهای وسیعتر را برمیانگیزد. اما نیمهٔ دوم، با وجود افزایش خطر و خشونت، از نیروی متمرکز بخش آموزشی برخوردار نیست. نبردها لحظههای چشمگیر دارند، اما گاه فاقد وضوح و تداوم لازماند؛ به همین سبب، شدت فیزیکی آنها همیشه به شکوه دراماتیک تبدیل نمیشود.
فیلم در مقیاس بزرگتر، بیش از حد به الگوهای آشنای حماسهٔ جنگی تکیه میکند و در نتیجه بخشی از تازگیای را که در جمع کوچک جنگجویان یافته بود از دست میدهد. این فاصله میان صمیمیت نیمهٔ نخست و گستردگی نیمهٔ دوم، یکی از تناقضهای ساختاری فیلم است. داستان در آغاز از جزئیات رابطهها و تغییر شخصیتها نیرو میگیرد، اما هنگام رسیدن به اوج درگیری، ناچار میشود زمان بیشتری را صرف حرکت و نمایش نبرد کند.
اگر تدوین در این بخشها مجال بیشتری برای دنبالکردن کنشها و واکنشها میداد، احتمالاً هم خشونت صحنهها ملموستر میشد و هم اهمیت عاطفی آنها افزایش مییافت. خردهروایتها و پیوندهای عاطفی فیلم چند مسیر فرعی را برای گسترش جهان شخصیتها پیش میکشد، اما همهٔ آنها به یک اندازه پرورده نمیشوند.
برخی از این خطوط به موضوعهای مهمی چون خانواده، وفاداری و امکان انتخاب پیوند میخورند، ولی مجال کافی برای رشد پیدا نمیکنند. در نتیجه، گاه بیشتر شبیه ابزارهایی برای پیشبردن روایتاند تا تجربههایی مستقل که بتوانند بر شخصیتها اثر بگذارند. فشردگیِ بیش از حد میان این مسیرها نیز به انسجام عاطفی فیلم لطمه میزند.
« اما نیمهٔ دوم، با وجود افزایش خطر و خشونت، از نیروی متمرکز بخش آموزشی برخوردار نیست. »
قوتها و کاستیها
خط عاشقانه، بهویژه، از زمینهچینی و ظرافت لازم برخوردار نیست. رابطهای که قرار است کشش میان دو جهان متفاوت را نشان دهد، بهسرعت شکل میگیرد و برای بسیاری از تماشاگران باورپذیری کافی نمییابد. این مشکل فقط به خود رابطه محدود نیست؛ در فیلمی که تأکیدش بر پیوند خواهری و همبستگی گروهی است، عاشقانه باید با آن محور اصلی گفتوگو کند، نه آنکه به شاخهای کمعمق و جداافتاده بدل شود.
حضور این مسیر، در شکل فعلی، گاهی تمرکز فیلم را از روابط قویترش دور میکند. تاریخ، قهرمانی و آنچه در قاب نمیگنجد اثر از تاریخ واقعی آگوژیها الهام میگیرد، اما در انتخاب و بازآرایی گذشته، رویکردی گزینشی دارد. داهومی جامعهای پیچیده با نقشهای سیاسی و اقتصادی گوناگون بود و ارتباط آن با تجارت برده نیز بخشی از این تاریخ است.
فیلم در پرداخت این موضوعها بهسوی درامی روشن و قهرمانمحور میرود؛ انتخابی که به روایت حرکت میدهد، اما میتواند سایههای تاریخی را کمرنگ کند. پژوهشها و بحثهای پیرامون فیلم نیز به همین مسئله اشاره کردهاند: تصویر سینماییِ قهرمانان و کشمکشها الزاماً با تمام پیچیدگیهای تاریخی یکسان نیست.
این نکته از ارزش هنری فیلم نمیکاهد، اما شیوهٔ تماشای آن را دقیقتر میکند. اثر در بازنمایی قدرت و حضور زنان در سینمای حماسی دستاوردی مهم دارد؛ بااینحال، نباید جذابیت روایت را با جامعیت تاریخی یکی گرفت. «The Woman King» بیش از آنکه همهٔ تناقضهای داهومی را بکاود، بر عاملیت زنان، آموزش و همبستگی آنان تمرکز میکند.
« خط عاشقانه، بهویژه، از زمینهچینی و ظرافت لازم برخوردار نیست. »
جمعبندی
نتیجه، فیلمی است که میتواند کنجکاوی تاریخی برانگیزد، اما بهتنهایی پاسخگوی پرسشهای تاریخی نیست. جمعبندی «The Woman King» اثری دیدنی و پرجاذبه است که در بهترین لحظههایش، با بازی پرقدرت Viola Davis، انرژی تمرینها و جهان دیداریِ چشمنواز، تصویری پرتحرک از زنانی میسازد که سرنوشتشان را در میدان نبرد و در مناسبات قدرت پی میگیرند.
فیلم در نیمهٔ نخست، بهلطف تمرکز بر آموزش و شکلگیری پیوندها، ریتمی زنده و هدفمند دارد؛ اما در ادامه، نبردهایی که باید به اوج حماسی برسند، گاه زیر فشار تدوین و پراکندگی خردهروایتها کماثر میشوند. عاشقانهٔ کمباور نیز از انسجام اثر میکاهد. با وجود این ناهمواریها، فیلم نیروی خود را از شخصیتهایش میگیرد و حضوری سینمایی میآفریند که بهآسانی از ذهن پاک نمیشود.
قوت اصلیاش نه در دقتی فراگیر به همهٔ ابعاد تاریخ، بلکه در نمایش توان، انضباط و همبستگی زنان جنگجوست. تماشاگر اگر آن را بهعنوان حماسهای دراماتیزهشده ببیند، میتواند از شکوه بصری و بازیهای مؤثرش بهره ببرد؛ و اگر به تاریخ علاقهمند باشد، بهتر است فیلم را نقطهٔ آغاز پرسش بداند، نه پایان آن.
« نتیجه، فیلمی است که میتواند کنجکاوی تاریخی برانگیزد، اما بهتنهایی پاسخگوی پرسشهای تاریخی نیست. »
ثبت دیدگاه