نقد و بررسی
نقد خنده در بهشت (Laughter in Paradise) | 1951
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میراثی که به آزمون بدل میشود «Laughter in Paradise» کمدیای برآمده از تناقضی ساده و کارآمد است: پس از مرگ هنری راسل، مردی که شوخیپردازی را تا واپسین لحظه بخشی از هویت خود میداند، داراییاش میان چهار خویشاوند تقسیم میشود؛ اما هر یک برای دستیابی به سهم خود باید رفتاری انجام دهد که با عادتها و تصویری که از خویش ساخته، ناسازگار است.
فیلم با همین تمهید، ارث را از پاداشی بیدردسر به آزمونی بدل میکند که شخصیتها را در موقعیتهایی نامأنوس قرار میدهد. این الگو بهتنهایی برای ساختن یک کمدی کامل کافی نیست؛ اهمیتش در آن است که امکان میدهد هر شخصیت مسیر کمیک مخصوص به خود را طی کند. تماشاگر نه فقط منتظر نتیجهٔ هر آزمون، بلکه کنجکاو است ببیند فردی که سالها به شیوهای معین زندگی کرده، در برابر اجبار به رفتاری تازه چگونه واکنش نشان میدهد.
فیلم از این کنجکاوی بهره میگیرد و روایتش را به مجموعهای از ماجراهای بههمپیوسته تبدیل میکند. چهار خویشاوند، چهار امکان طنز وارثان فیلم از نظر منش و جایگاه اجتماعی بهوضوح از یکدیگر متمایزند. اگنس زنی سختگیر و تندخوست؛ کاپیتان دنیستون ظاهری آراسته دارد و زندگی پنهانش با تصور رسمی از او فاصله گرفته است؛ سایمون مردی خوشگذران و حسابگر در روابط عاطفی است؛ و هربرت کارمند بانکی خجالتی و بیمناک.
همین تفاوتها به فیلم اجازه میدهد بهجای تکرار یک شوخی واحد، چند گونهٔ طنز را در کنار هم بگذارد: طنز موقعیت، طنز شخصیت و گاه طنزی که از فاصلهٔ میان ظاهر و باطن آدمها پدید میآید. چهار خویشاوند و خصلتهای متضادشان، ستون اصلی این ساختار چندشاخه را میسازند. بااینحال، تقسیم توجه میان این خطوط داستانی همیشه به سود فیلم تمام نمیشود.
« فیلم از این کنجکاوی بهره میگیرد و روایتش را به مجموعهای از ماجراهای بههمپیوسته تبدیل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بعضی ماجراها فرصت مییابند شخصیت را عمیقتر کنند و بعضی دیگر بیشتر کارکردی گذرا دارند؛ گویی فیلم میخواهد پیش از آنکه یک مسیر به اوج برسد، سراغ مسیر دیگری برود. این تنوع به اثر طراوت میدهد، اما گاه از تمرکز عاطفی و روایی آن میکاهد. نتیجه، کمدیای است که بیش از آنکه بر یک قهرمان واحد تکیه کند، بر جاذبهٔ مجموعهای از رفتارهای ناسازگار بنا شده است.
بازیگری؛ نیرویی که موقعیت را زنده میکند در میان بازیگران، آلاستير سیم از برجستهترین جاذبههای فیلم است. او برای طنز به اغراق آشکار نیاز ندارد؛ مکث، نگاه و تغییر ظریف لحنش میتوانند موقعیتی معمولی را به لحظهای کمیک تبدیل کنند. نقش دنیستون نیز به او مجال میدهد که تضاد میان وقار بیرونی و جنبهٔ پنهان شخصیت را به بازی بگیرد.
در چنین کمدیای، بازیگر باید هم جدیت موقعیت را حفظ کند و هم اجازه دهد پوچی آن دیده شود؛ سیم این تعادل را با مهارتی ویژه برقرار میکند. جورج کول نیز در مقام هربرت، از ترس و دستپاچگی شخصیت نیرویی کمیک میسازد، بیآنکه او را صرفاً به موضوع تمسخر بدل کند. جذابیت اجرای کول در این است که خجالت هربرت تنها ابزار خنده نیست؛ نوعی آسیبپذیری انسانی نیز در آن دیده میشود.
در سوی دیگر، اجرای سایر بازیگران به فیلم رنگوبویی گروهی میدهد و کمک میکند هر خط داستانی هویت خود را داشته باشد. آدری هپبورن نیز در حضوری کوتاه ظاهر میشود؛ حضوری گذرا که بیش از آنکه بر ساختمان روایت اثر بگذارد، برای تماشاگر کنجکاو یادآور مرحلهای آغازین از مسیر حرفهای اوست. ریتم و ساختار چندشاخه فیلم برای معرفی شخصیتها و گسترش آزمونهایشان زمان میگذارد.
« این تنوع به اثر طراوت میدهد، اما گاه از تمرکز عاطفی و روایی آن میکاهد. »
شخصیتها و اجرا
این شیوه به مخاطب فرصت میدهد تفاوت میان وارثان و دشواری هر مأموریت را دریابد، اما بهایش کندی ریتم است. «Laughter in Paradise» معمولاً بهجای شتابگرفتن، با خونسردی از یک موقعیت به موقعیت دیگر میرود. این خونسردی با سنت کمدی بریتانیاییِ متکی بر طعنه و خویشتنداری سازگار است، اما ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار زنجیرهای پرتراکم از شوخیها دارند، کمتحرک جلوه کند.
همهٔ موقعیتها نیز از ظرفیت کمیک خود به یک اندازه بهره نمیبرند. برخی ایدهها در مرحلهٔ طرح جذاباند، اما پرداختشان بیش از اندازه ملایم باقی میماند؛ گویی فیلم بهجای آنکه تناقض را تا نهایت ممکن دنبال کند، در آستانهٔ آشوب عقب مینشیند. از این رو، خندهها بیشتر از جنس لبخند و سرگرمی آراماند تا انفجارهای پیدرپی کمدی.
برای بعضی بینندگان این خویشتنداری دلپذیر است؛ برای برخی دیگر، نشانهٔ کمبود جسارت در اجرا. طنز اجتماعی و پیام اخلاقی در پس ماجرای ارث، پرسشی ساده اما قابلتأمل قرار دارد: آیا آدمها همان چیزی هستند که عادت کردهاند نشان دهند، یا شرایط تازه میتواند تصویری دیگر از آنان آشکار کند؟ آزمونهای هنری راسل، هرچند در قالب شوخی طراحی شدهاند، شخصیتها را وادار میکنند از محدودهٔ امن خود بیرون بیایند.
فیلم از این راه به دگرگونی، بخشندگی و شناخت خویشتن اشاره میکند، بیآنکه بخواهد به درامی سنگین تبدیل شود. مشکل در آنجاست که این مضمون گاهی آشکارتر از خود طنز به چشم میآید. اثر میان کمدی سبک و تأکید اخلاقی بر اصلاح رفتار مردد میماند: یک لحظه از غرابت موقعیتها لذت میبریم و لحظهای بعد، فیلم میخواهد معنای تربیتی آنها را برجسته کند.
« این شیوه به مخاطب فرصت میدهد تفاوت میان وارثان و دشواری هر مأموریت را دریابد، اما بهایش کندی ریتم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این دو وجه الزاماً با یکدیگر ناسازگار نیستند، اما پیوندشان همیشه روان نیست. در نتیجه، بعضی دگرگونیها بیش از آنکه از دل تجربهٔ شخصیت بجوشند، به نتیجهای از پیش مورد انتظار شباهت پیدا میکنند. فضاسازی و لحن بریتانیایی اثر بهجای اتکا به شوخیهای پر سر و صدا، بر آداب، خویشتنداری و فاصلهٔ میان رفتار اجتماعی و تمایلات پنهان تکیه دارد.
شخصیتها اغلب میکوشند ظاهر موقر خود را حفظ کنند، حتی وقتی شرایطی مضحک آنان را وادار به رفتاری خلاف انتظار میکند. از همین تضاد، بخش مهمی از طنز فیلم شکل میگیرد. شوخیها نه فقط در آنچه رخ میدهد، بلکه در واکنش کنترلشدهٔ شخصیتها به آن نیز جای دارند. این لحن آرام، به فیلم هویتی دلنشین میبخشد و آن را از کمدیهای متکی بر آشوب و شلوغی جدا میکند.
در عین حال، همین خویشتنداری یکی از سرچشمههای محدودیت آن است: موقعیتهایی که میتوانستند به آشفتگی بامزهتری برسند، گاه زودتر از موعد مهار میشوند. فیلم بهندرت از مرز دلپذیری عبور میکند و همین امر، هم نقطهٔ قوتش است و هم دلیل کماثر ماندن برخی شوخیها. پرهیز از افشای پایان ساختار داستان از همان آغاز وعده میدهد که وصیت هنری راسل صرفاً وسیلهای برای تقسیم ثروت نیست، بلکه خود بخشی از بازی اوست.
فیلم با کاشتن این انتظار، مخاطب را به تماشای آزمونها و پیامدهایشان دعوت میکند. بهتر است جزئیات فرجام و چگونگی جمعشدن رشتههای داستانی گفته نشود؛ لذت اثر تا اندازهای به همین انتظار وابسته است. کافی است بدانیم که فیلم از ایدهٔ وصیتنامه همچون چتری روایی استفاده میکند تا مسیرهای جداگانهٔ وارثان را به یکدیگر پیوند دهد.
« این دو وجه الزاماً با یکدیگر ناسازگار نیستند، اما پیوندشان همیشه روان نیست. »
قوتها و کاستیها
با وجود این، مسیر کلی داستان و برخی از نتایج عاطفی آن چندان غافلگیرکننده نیستند. تماشاگر آشنا با کمدیهای خانوادگی و داستانهای آزمون شخصیت، احتمالاً زودتر از فیلم حدس میزند که این تجربهها قرار است چه تغییری پدید آورند. بنابراین جذابیت اصلی نه در شگفتی نهایی، بلکه در تماشای شیوهای است که هر شخصیت با آزمون خود روبهرو میشود.
جمعبندی «Laughter in Paradise» کمدیای سبکبال و خوشنیت است که ایدهٔ مرکزی هوشمندانهاش را با مجموعهای از شخصیتهای متضاد و موقعیتهای گوناگون گسترش میدهد. بازی آلاستير سیم و جورج کول به اثر جان میبخشد و لحن خویشتندار بریتانیاییاش فضایی متمایز میسازد. در مقابل، ریتم کند، شوخیهای گاه کماثر و نوسان میان سرگرمی و پند اخلاقی مانع از آن میشوند که فیلم در تمام لحظات یکدست و پرتحرک باشد.
ارزش تماشای فیلم بیش از هر چیز در منش دلپذیر آن، بازیگریهایش و تماشای برخورد آدمهایی متفاوت با موقعیتهایی خلاف عادتشان نهفته است. این اثر کمدیای نیست که پیوسته تماشاگر را به خندهای بلند وادارد؛ بیشتر دعوتی است به لبخندی آرام و همراهی با بازیای که مردی شوخطبع پس از مرگ نیز برای خویشاوندانش ترتیب داده است.
« با وجود این، مسیر کلی داستان و برخی از نتایج عاطفی آن چندان غافلگیرکننده نیستند. »
ثبت دیدگاه