نقد و بررسی
نقد سم (Poison) | 1951
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و جهان داستانی «زهر» ساختهٔ ساشا گیتری، کمدی سیاهی فرانسوی است که از همان فرض مرکزی خود، ازدواج را نه پناهگاهی عاشقانه، بلکه میدان نبردی فرساینده تصویر میکند. پل و بلاندین براکونیه در خانهای دورافتاده زندگی میکنند و هر یک در اندیشهٔ آن است که دیگری را بیآنکه خود گرفتار پیامدهای جنایت شود، از میان بردارد.
این موقعیت، هم سرچشمهٔ تعلیق است و هم بستری برای طنزی تلخ که بهتدریج از شوخیهای زناشویی فراتر میرود و دستگاه عدالت، اخلاق عمومی و میل انسان به توجیه خویش را نشانه میگیرد. فیلم با طرحی ساده آغاز میشود، اما مسیر آن بهسادگیِ یک معمای جنایی پیش نمیرود. سفر پل به پاریس و گفتوگوی او با وکیلی نامدار، روایت را به سوی پرسشی پیچیدهتر میبرد: آیا میتوان جنایت را چنان بازنمایی کرد که نه فقط قابلفهم، بلکه پذیرفتنی به نظر برسد؟
گیتری بهجای آنکه پاسخ را صریح اعلام کند، شخصیتهایش را در شبکهای از محاسبه، خودفریبی و تناقض گرفتار میسازد. طنز سیاه و اخلاق لغزان طنز «زهر» از جنس شوخیهای سبک و بیخطر نیست. خنده در این فیلم اغلب با احساس ناخوشایندی همراه است؛ زیرا موضوع شوخی، خشونت خانگی و امکان قتل است. گیتری این تضاد را آگاهانه حفظ میکند: شخصیتها دربارهٔ امری هولناک با خونسردی سخن میگویند، چنانکه گویی در حال حل مسئلهای روزمرهاند.
همین لحن خشک، رفتار آنان را مضحک میکند، اما در عین حال آن را هراسآورتر نشان میدهد. فیلم همچنین به سازوکار توجیه اخلاقی توجه دارد. پل فقط در پی انجام کاری ممنوع نیست؛ میخواهد روایت آن را نیز در اختیار بگیرد. گفتوگو با وکیل برای او راهی است تا جنایت را از پیش در قالبی حقوقی و زبانی بسنجد.
« فیلم با طرحی ساده آغاز میشود، اما مسیر آن بهسادگیِ یک معمای جنایی پیش نمیرود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در این جهان، حقیقت بهتنهایی کافی نیست؛ نحوهٔ بیان آن و جایگاهی که در ذهن شنونده مییابد نیز اهمیت دارد. از همینرو، کمدی اثر به نقدی گزنده بر جامعهای بدل میشود که گاه بیش از خود عمل، مجذوب روایت و صورتبندی آن است. شخصیتپردازی و بازی میشل سیمون میشل سیمون در نقش پل، مرکز ثقل فیلم است.
بازی او پرانرژی و در عین حال حسابشده است؛ چهره و حرکاتش میان درماندگی، زیرکی و نوعی رضایت پنهان از بازی ذهنی تغییر میکند. سیمون پل را به هیولایی یکبعدی تبدیل نمیکند. او شخصیتی است که میتواند هم مضحک به نظر برسد و هم خطرناک، و همین دوگانگی، تماشاگر را از قضاوت آسان بازمیدارد.
در برابر او، بلاندین صرفاً مانعی در مسیر قهرمان مرد نیست، هرچند فیلم گاه او را در چارچوبی محدود و کارکردی قرار میدهد. رابطهٔ این دو بیش از آنکه بر صمیمیت یا خاطرهای مشترک بنا شود، بر خصومت و حسابگری استوار است. این تصویر میتواند بخشی از طنز تلخ فیلم باشد، اما نگاه آن به زندگی زناشویی همیشه بیمسئله نیست.
برخی شوخیها و داوریهای روایی ممکن است امروزه زنستیزانه جلوه کنند، بهویژه هنگامی که صدای زن به اندازهٔ کافی از سطح نقشِ طرفِ مقابل فراتر نمیرود. گفتوگو، روایت و ریتم گیتری پیشینهای نیرومند در تئاتر و نوشتن گفتوگو داشت و این ویژگی در «زهر» آشکار است. بخش مهمی از کشش فیلم نه از تعقیبوگریز یا کنشهای پرشتاب، بلکه از حرفزدن، بازسازی وقایع و تغییر معنای سخنان شخصیتها پدید میآید.
« در این جهان، حقیقت بهتنهایی کافی نیست؛ نحوهٔ بیان آن و جایگاهی که در ذهن شنونده مییابد نیز اهمیت دارد. »
شخصیتها و اجرا
کلمات در اینجا ابزار دفاع و حملهاند؛ هر جمله میتواند هم اطلاعاتی عرضه کند و هم حقیقتی را پنهان سازد. این اتکا به گفتوگو، از یک سو به فیلم هوش و هویت میبخشد و از سوی دیگر، ریتم آن را در بخشهایی کند میکند. تماشاگرانی که انتظار دارند روایت مدام از راه تصویر و کنش پیش برود، ممکن است احساس کنند فیلم بیش از اندازه در توضیح و بحث مکث میکند.
بااینحال، این مکثها کاملاً بیهدف نیستند: گیتری با طولانیکردن گفتوگوها، فرصت میدهد منطقهای خودخواهانهٔ شخصیتها آشکار شود و طنز از دل فاصلهٔ میان ادعای آنان و واقعیت رفتارشان شکل بگیرد. فضا و زبان تصویری خانهٔ دورافتاده در فیلم فقط محل وقوع رویدادها نیست؛ فضایی بسته و جداافتاده است که خصومت زوج را در خود محصور میکند.
انزوای مکانی، احساس تکرار و فرسودگی را تقویت میکند و خانه را به صحنهای کوچک برای نبردی بزرگتر بدل میسازد. در این محیط، جزئیات عادی زندگی خانگی بهسادگی رنگ تهدید میگیرند، زیرا تماشاگر میداند هر شیء یا گفتوگو ممکن است بخشی از محاسبهای خطرناک باشد. حالوهوای رازآلود و نزدیک به فیلمنوآر نیز به همین تعلیق کمک میکند، هرچند اثر را نباید صرفاً در قالب یک فیلم جنایی متعارف فهمید.
گیتری از فضای تیره برای تثبیت حس ناامنی بهره میگیرد، اما در همان حال، با لحن کمیک خود اجازه نمیدهد تیرگی به ملودرامی یکدست تبدیل شود. این آمیختگیِ فضای تهدیدآمیز و رفتارهای مضحک، یکی از ویژگیهای متمایز فیلم است. تعلیق و ساختار روایی تعلیق «زهر» بر این پرسش استوار نیست که آیا خشونتی رخ خواهد داد یا نه؛ از آغاز، امکان آن در مرکز داستان قرار دارد.
« کلمات در اینجا ابزار دفاع و حملهاند؛ هر جمله میتواند هم اطلاعاتی عرضه کند و هم حقیقتی را پنهان سازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جذابیت اصلی در مشاهدهٔ بازیهای روانی و تغییر موازنه میان شخصیتهاست: چه کسی بر دیگری اثر میگذارد، چه کسی اطلاعات بیشتری در اختیار دارد و چه کسی میتواند ماجرا را به سود خود بازتعریف کند؟ وکیل نیز در این ساختار نقشی تعیینکننده دارد، زیرا سخنانش ناخواسته راههایی پیش پای پل میگذارد تا پیامدهای حقوقی عملش را سبکسنگین کند.
بااینهمه، اوج داستان ممکن است برای برخی تماشاگران شتابزده به نظر برسد. فیلم پس از صرف زمانی قابلتوجه برای زمینهچینی و گفتوگو، در مقطعی بهسرعت به سوی نتیجه حرکت میکند. این تغییر آهنگ میتواند حس غافلگیری ایجاد کند، اما ممکن است پیوند میان تمهیدات پیشین و فرجام روایت را نیز کمی تصنعی جلوه دهد.
بهتر است پایان را نه گسستی کامل از منطق فیلم، بلکه فشردهشدن ناگهانی همان بازیِ روایت و قضاوت دانست؛ هرچند میزان اقناعکنندگی آن به انتظار تماشاگر از واقعگرایی وابسته است. لایهٔ اجتماعی و نگاه معاصر در پسِ داستان یک زوج ناسازگار، پرسشی اجتماعی دربارهٔ عدالت و مجازات نهفته است. فیلم نشان میدهد چگونه نظام قضایی، با قواعد و زبان رسمی خود، میتواند به صحنهای برای نمایش تبدیل شود؛ جایی که مجرم و مدافعش میکوشند نه فقط واقعیت، بلکه برداشت دیگران از واقعیت را هدایت کنند.
این نقد در قالب خطابه عرضه نمیشود، بلکه از طنز و تناقض شخصیتها نیرو میگیرد. تماشاگر امروز ممکن است همزمان از نبوغ ساختاری اثر لذت ببرد و با برخی پیشفرضهای جنسیتی آن فاصله بگیرد. این دو واکنش متضاد نیستند. «زهر» میتواند در هجو خود جسور و در نگاهش به روابط زن و مرد محدود باشد.
« بااینهمه، اوج داستان ممکن است برای برخی تماشاگران شتابزده به نظر برسد. »
قوتها و کاستیها
توجه به این تنش، تجربهٔ فیلم را غنیتر میکند؛ زیرا بهجای تقدیس بیچونوچرای اثر، امکان میدهد هم مهارتش را ببینیم و هم مرزهای فکریاش را. جمعبندی «زهر» فیلمی است که تعلیق جنایی را با طنز سیاه، بازیهای زبانی و نقدی اجتماعی درهم میآمیزد. قدرت اصلی آن در اجرای میشل سیمون، موقعیت مرکزیِ نامتعارف و توانایی ساشا گیتری در تبدیل گفتوگو به میدان کشمکش نهفته است.
در مقابل، کندی بخشهایی از روایت، شتاب اوج داستان و نگاه گاه ناخوشایند فیلم به ازدواج میتوانند مانع ارتباط کامل برخی مخاطبان شوند. بااینحال، اثر در ذهن میماند، زیرا بهجای آنکه تنها دربارهٔ وقوع جنایت بپرسد، به شیوههایی میپردازد که انسان برای عقلانی جلوهدادن خواستههایش به کار میگیرد.
«زهر» تصویری تلخ و خندهدار از خودفریبی است؛ فیلمی که خندهاش آسوده نیست و هرچه بیشتر به بازی شخصیتها نزدیک میشویم، مرز میان شوخی، تهدید و داوری اخلاقی مبهمتر میشود.
« جمعبندی «زهر» فیلمی است که تعلیق جنایی را با طنز سیاه، بازیهای زبانی و نقدی اجتماعی درهم میآمیزد. »
ثبت دیدگاه