نقد و بررسی
نقد تعطیلات بهترین مرد (The Best Man Holiday) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جمعی آشنا «The Best Man Holiday» ساختهٔ مالکوم دی. لی، دنبالهای است که بیش از آنکه بر تازگی طرح تکیه کند، از آشنایی و خاطره نیرو میگیرد. گروهی از دوستان دانشگاهی، نزدیک به پانزده سال پس از دیدار پیشینشان، برای تعطیلات کریسمس دوباره گرد هم میآیند. این دورهمی، با حضور چهرههایی چون هارپر، لنس، میا، جردن، کوئنتین و رابین، فرصتی میشود برای زندهشدن صمیمیتهای قدیمی، رقابتهای حلنشده و رابطههایی که گذر زمان نتوانسته از پیچیدگیشان بکاهد.
فیلم در همان آغاز روشن میکند که جمع دوستان، صرفاً زمینهای برای شوخی و خاطرهبازی نیست؛ هر یک از اعضا با زندگیای تازه و دشواریهایی متفاوت به این محفل بازگشتهاند. برای مخاطبی که فیلم نخست را دیده، بازگشت به این شخصیتها حالتی شبیه دیدار دوباره با آشنایانی قدیمی دارد. در عین حال، فیلم آنقدر به گذشته وابسته نیست که تماشاگر ناآشنا را کاملاً بیرون بگذارد؛ روابط پیشین را در حدی بازمیشناسد که مسیر کلی داستان قابلدنبالکردن باشد.
با این همه، آشنایی با قسمت نخست به درک بار عاطفی برخی تنشها کمک میکند. مهمتر از ارجاعهای روایی، احساس گذر سالهاست: آدمهایی که زمانی در مرکز شور و آشوب جوانی بودند، اکنون با مسئولیتها و زخمهایی روبهرو هستند که شوخیهای قدیمی دیگر بهتنهایی از پس پنهانکردنشان برنمیآید. تعطیلات بهمثابه میدان رابطهها کریسمس در فیلم فقط پسزمینهای چشمنواز یا تزئینی نیست.
خانهٔ گرم و پررفتوآمد، گردهمایی خانوادگی و فضای آیینی تعطیلات، تضادی دلنشین با آشفتگیهای درونی شخصیتها میسازد. در ظاهر، همهچیز برای آسودگی مهیاست: دوستان کنار هماند، خاطرات مشترک دارند و برای چند روز از زندگی روزمره فاصله گرفتهاند. اما همین نزدیکی اجباری، حرفهای فروخورده و تفاوتهای قدیمی را به سطح میآورد.
« بازگشت به جمعی آشنا «The Best Man Holiday» ساختهٔ مالکوم دی. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تعطیلات، در اینجا، بیش از آنکه آرامشبخش باشد، آینهای است که آدمها را وادار میکند خود و دیگران را بیپردهتر ببینند. فیلمنامه از این موقعیت برای شکلدادن به کمدی و درام استفاده میکند. شوخیها اغلب از آشنایی دیرینهٔ شخصیتها با یکدیگر میآیند: آنها میدانند کدام جمله زخم میزند، کدام خاطره خندهدار است و کجا میتوانند یکدیگر را دست بیندازند.
در نتیجه، طنز فیلم غالباً حس جمعی دارد؛ نه مجموعهای از لطیفههای جداافتاده، بلکه محصول تاریخ مشترک این آدمهاست. در مقابل، همین گذشتهٔ مشترک است که اختلافها را نیز سنگینتر میکند. یک دلخوری ساده در میان غریبهها شاید زود فراموش شود، اما در میان دوستان قدیمی میتواند یادآور سالها نزدیکی، توقع و رنجش باشد.
گروه بازیگران و شیمی جمعی نقطهٔ قوت اساسی فیلم، هماهنگی گروه بازیگران است. بازیگران هرکدام رنگی جداگانه به جمع میدهند، بیآنکه کلیت گروه از هم بپاشد. موریس چستنات در نقش لنس حضوری استوار و آرام دارد و به شخصیتی که در ظاهر مطمئن به نظر میرسد، وزن و حساسیت میبخشد. تِی دیگز نیز هارپر را با نوعی تردید و آسیبپذیری بازی میکند که تنشهای شخصی او را ملموس میسازد.
این دو، با وجود اختلافهایشان، رابطهای دارند که از رقابت صرف فراتر میرود و به پیوندی قدیمی و پیچیده میرسد. ترنس هاوارد در نقش کوئنتین یکی از مهمترین منابع انرژی فیلم است. شوخطبعی و شیطنت او به دورهمی ضرباهنگ میدهد و در لحظاتی که فضای داستان بیش از اندازه سنگین میشود، راهی برای بازگشت به کمدی باز میکند.
« فیلمنامه از این موقعیت برای شکلدادن به کمدی و درام استفاده میکند. »
شخصیتها و اجرا
در سوی دیگر، مونیکا کالهون در نقش میا و رجینا هال در نقش کندیس، به وجه عاطفی و انسانی قصه کمک میکنند. سنا لاتان، نیا لانگ و ملیسا دِ سوسا نیز در میان شخصیتهای زن، تفاوتهایی از جاهطلبی و استقلال تا آسیبپذیری و غرور را نمایان میسازند. مهم آن است که فیلم زنان را صرفاً تماشاگر دعواهای مردان نمیکند؛ آنان نیز در تصمیمها و واکنشهای جمع نقشی فعال دارند.
البته شخصیتهای متعدد گاهی فرصت برابر برای پرداخت پیدا نمیکنند. فیلم میخواهد به همه مجال بدهد تا در جمع دیده شوند و این خواسته، در بعضی بخشها روایت را شلوغ میکند. با این حال، همان شلوغی گاه به سود اثر تمام میشود: دورهمی واقعی هم معمولاً منظم و حسابشده نیست، بلکه از چند گفتوگوی همزمان، شوخیهای ناگهانی و دلخوریهای کوچک تشکیل میشود.
تعادل میان خنده و اندوه «The Best Man Holiday» به قالب کمدی تعطیلاتی وفادار نمیماند. فیلم از شوخیهای تند، لحظههای بامزه و بازیگوشی گروهی بهره میگیرد، اما بهتدریج نشان میدهد که زیر این سطح پرجنبوجوش، اندوه و نگرانی جدیتری جریان دارد. تغییر لحن، در بهترین لحظات، قدرتی واقعی به اثر میدهد: خنده باعث نمیشود غم بیاهمیت جلوه کند و اندوه نیز همهٔ لحظههای روشن را از معنا تهی نمیسازد.
زندگی دوستان همچون زندگی واقعی، یکدست نیست؛ ممکن است در یک جمع بخندند و چند دقیقه بعد با حقیقتی روبهرو شوند که مجال شوخی را از آنان بگیرد. با این همه، دستانداختن میان خنده و گریه همیشه بهیکسان موفق نیست. گاهی گذار از کمدی به احساسات چنان سریع است که بهجای آنکه تماشاگر را آرامآرام با خود ببرد، او را به واکنشی از پیشتعیینشده فرامیخواند.
« در سوی دیگر، مونیکا کالهون در نقش میا و رجینا هال در نقش کندیس، به وجه عاطفی و انسانی قصه کمک میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم میخواهد لحظههای عاطفیاش اثر بگذارند و بعضی جاها این اصرار بیش از اندازه آشکار میشود. از همین رو، واکنش تماشاگران میتواند دوگانه باشد: برخی از صمیمیت و تأثر فیلم لذت میبرند، در حالی که برخی دیگر آن را بیش از حد ملودراماتیک مییابند. ریتم، فیلمنامه و احساسات پررنگ فیلم با مدتزمانی بیش از دو ساعت، فرصت زیادی برای مکث در اختیار دارد؛ فرصتی که هم به سود آن است و هم گاه به زیانش.
مکثها اجازه میدهند شخصیتها در جمع جا بیفتند، شوخیها فرصت شکوفایی پیدا کنند و لحظههای عاطفی بهسرعت ناپدید نشوند. اما روایت در بخشهایی بیش از اندازه در موقعیتها میماند. بعضی تنشها چند بار بازمیگردند و برخی گفتوگوها، بیآنکه لایهٔ تازهای به شخصیتها بیفزایند، ادامه مییابند.
این کشآمدن ممکن است برای تماشاگرانی که میخواهند فیلم زودتر به حرکت بعدی برسد، خستهکننده باشد. فیلمنامه همچنین در پیوندزدن بحرانهای متعدد گاهی به انباشت رو میآورد. فیلم میخواهد قصهای دربارهٔ دوستی، وفاداری، عشق، خانواده، رقابت و بخشایش بسازد؛ اما هرچه بر شمار این موضوعها افزوده میشود، فرصت پرداخت آرام و دقیق برخی از آنها کاهش مییابد.
نتیجه، اثری پرحادثه و پرحس است که در لحظههای موفقش غنی و تأثیرگذار به نظر میرسد، اما گاه به جای اعتماد به بازیها و رابطهها، بر شدتدادن به موقعیتها تکیه میکند. اگر ملودرام را نه نقص مطلق، بلکه انتخابی سبکی بدانیم، مسئله این است که فیلم همیشه در مهار این انتخاب موفق نیست. لحن و انتظار تماشاگر یکی از نکتههای مهم در مواجهه با فیلم، فاصلهٔ احتمالی میان انتظار و تجربه است.
« فیلم میخواهد لحظههای عاطفیاش اثر بگذارند و بعضی جاها این اصرار بیش از اندازه آشکار میشود. »
قوتها و کاستیها
عنوان و فضای کریسمسی ممکن است وعدهٔ سرگرمی سبک و شاد بدهند؛ اما فیلم بهتدریج به سوی درامی اندوهبارتر میرود. این تغییر برای تماشاگرانی که از پیش به شخصیتها دلبستهاند، میتواند نیروی عاطفی داستان را افزایش دهد. برای کسی که فقط در جستوجوی یک کمدی مناسب تعطیلات است، همین سنگینی ممکن است غافلگیرکننده یا حتی ناامیدکننده باشد.
اثر بیش از آنکه یک فیلم کریسمسی سرخوش باشد، داستانی دربارهٔ دوستیهایی است که در گذر زمان آزموده میشوند. حالوهوای تعطیلات به آن گرما و قاب بصری میدهد، اما مضمون اصلی، چگونگی ادامهدادن رابطهها در دوران بزرگسالی است؛ زمانی که خاطرهٔ مشترک دیگر برای حفظ صمیمیت کافی نیست و آدمها باید با تغییرات یکدیگر کنار بیایند.
همین انتخاب، فیلم را از یک سرگرمی فصلی ساده فراتر میبرد، هرچند همزمان آن را برای مخاطبی که انتظار شادی بیدغدغه دارد، به تجربهای نامتوازن بدل میکند. جمعبندی «The Best Man Holiday» دنبالهای متکی بر شخصیتها و روابطی است که از پیش شکل گرفتهاند. نقطهٔ قوتش نه تازگی طرح، بلکه شیمی بازیگران، گرمای جمع دوستان و تواناییاش در آمیختن شوخی با اندوه است.
موریس چستنات، تِی دیگز، ترنس هاوارد و مونیکا کالهون، هر یک سهمی جدی در زندهماندن این جمع دارند و فیلم در لحظههایی که به آنان اجازه میدهد صرفاً با هم باشند، بیشترین اثرگذاری را پیدا میکند. در مقابل، کشآمدن روایت و اصرار گاهوبیگاه بر تحریک احساسات، از انسجام آن میکاهد. این فیلم برای تماشاگرانی مناسبتر است که از دیدار دوبارهٔ شخصیتهای آشنا و درامی عاطفی در دل یک دورهمی لذت میبرند؛ نه برای کسانی که از یک فیلم تعطیلاتی صرفاً شادی سبک انتظار دارند.
« عنوان و فضای کریسمسی ممکن است وعدهٔ سرگرمی سبک و شاد بدهند؛ اما فیلم بهتدریج به سوی درامی اندوهبارتر میرود. »
جمعبندی
اثر نه بینقص است و نه همواره در کنترل لحن خود، اما صمیمیت گروه بازیگران و آمیزهٔ خنده و دلشکستگی به آن کیفیتی انسانی میبخشد. مهمترین دستاوردش یادآوری این نکته است که دوستی قدیمی، حتی پس از سالها، میتواند هم پناهگاه باشد و هم آینهای سختگیر.
ثبت دیدگاه