نقد و بررسی
نقد همبازی مرگبار (My Deadly Playmate) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای آشنا با ظرفیت دلهره «My Deadly Playmate» از نقطهای آغاز میشود که در سینمای وحشت بارها به کار گرفته شده، اما همچنان ظرفیت برانگیختن اضطراب دارد: عروسکی که برای یک کودک دوستداشتنی و بیآزار به نظر میرسد، اما برای بزرگسالان به نشانهای از خطر بدل میشود. در کنار این ایده، بازگشایی هتلی به دست زوجی جوان و وقوع قتلهایی با حالوهوای آیینی، بستری میسازد که میتواند رازآلودگی، تعلیق و وحشت ماورایی را به یکدیگر پیوند دهد.
کلوئی، دختر خانواده، عروسکی به نام تامی پیدا میکند و بهسرعت به او دل میبندد؛ در همین حال، پدر و مادرش میکوشند دریابند آیا میان حوادث پیرامون هتل و این دلبستگی ارتباطی وجود دارد یا نه. همین همزمانی، هسته جذاب فیلم است: خطر در بیرون خانه شکل میگیرد، اما نشانههایش به رابطهای ظاهراً خصوصی و کودکانه راه مییابد.
هتل؛ فضایی برای راز و تهدید هتل در داستان وحشت صرفاً یک محل وقوع حادثه نیست؛ مکانی است با رفتوآمد آدمهای ناآشنا، فضاهای نیمهعمومی و اتاقهایی که هر یک میتوانند راز خود را پنهان کنند. بازگشایی دوباره چنین مکانی، خود حامل نوعی امید و آغاز تازه است؛ اما قتلهای آیینی این امید را از همان ابتدا زیر سایه سوءظن میبرند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در این فیلم، تقابل میان کار روزمره خانواده و تشدید خشونت، زمینهای بالقوه مؤثر برای ایجاد ناامنی فراهم میکند. هتل قرار است محل زندگی و معاش باشد، ولی بهتدریج به صحنهای بدل میشود که اعضای خانواده نمیتوانند در آن به آسودگی اعتماد کنند. این بستر زمانی بیشترین کارکرد را دارد که محیط، شخصیتها را تحت فشار بگذارد و انتخابهایشان را دشوار کند.
در «My Deadly Playmate»، ظرفیت مکانی هتل برای گسترش تعلیق روشن است، اما روایت و شخصیتپردازی کمرمق، از امکانهای آن بهره کامل نمیگیرد. در نتیجه، مکان گاه بیش از آنکه درام را پیش ببرد، پسزمینهای برای رشتهای از اتفاقات هراسآور باقی میماند. عروسک و پیوند نگرانکننده با کلوئی مؤثرترین عنصر مفهومی فیلم، کنار هم قرار دادن عروسک با دلبستگی کودکانه است.
عروسک از نظر شکل و کارکرد، چیزی برای بازی و آرامش به شمار میرود؛ اما وقتی کلوئی به تامی وابستگی عجیبی پیدا میکند، همان شیء آشنا معنایی دوگانه مییابد. نگرانی والدین نیز فقط از احتمال خطر جسمانی ناشی نمیشود؛ آنها با این پرسش روبهرو هستند که آیا دخترشان در حال تجربه چیزی است که خودشان نمیتوانند درکش کنند؟
« در این فیلم، تقابل میان کار روزمره خانواده و تشدید خشونت، زمینهای بالقوه مؤثر برای ایجاد ناامنی فراهم میکند. »
شخصیتها و اجرا
بدین ترتیب، تنش داستان از فاصله میان نگاه بزرگسالانه و تجربه کودکانه نیرو میگیرد. این پیوند میتوانست از راه جزئیات رفتاری، سکوتها و واکنشهای تدریجی بهخوبی پرورده شود. ایده بهخودیخود نیازی به نمایش مداوم تهدید ندارد؛ گاهی یک سکوت نامعمول یا تغییری کوچک در رفتار کودک، هراس بیشتری میآفریند.
بااینحال، لحن اغراقآمیز فیلم، در برخی لحظهها ظرافت لازم را کمرنگ میکند. وقتی اثر بر شدت و شگفتی موقعیت تکیه میکند، آن نگرانی آرام و فزایندهای که رابطه کلوئی و تامی میتوانست بسازد، مجال کافی برای رسوب در ذهن تماشاگر نمییابد. تعلیق، روایت و شخصیتپردازی فیلم با دو مسیر داستانی جذاب روبهرو است: قتلهای پیرامون هتل و پیوند مرموز دختر با عروسک.
کنار هم قرار دادن این مسیرها میتواند تماشاگر را به حدسزدن وادارد؛ هر سرنخ بالقوه پرسشی تازه میسازد و هر تغییر در رفتار کلوئی میتواند برداشت مخاطب از حوادث را دگرگون کند. افزون بر این، حرکت والدین برای محافظت از فرزندشان یک هدف عاطفی روشن به داستان میدهد. مخاطب میفهمد که ماجرا برای آنها صرفاً کشف راز نیست؛ پای امنیت خانواده در میان است.
« بدین ترتیب، تنش داستان از فاصله میان نگاه بزرگسالانه و تجربه کودکانه نیرو میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با این همه، تعلیق تنها از داشتن یک راز یا تهدید پدید نمیآید؛ به ساختار روایی منسجم و شخصیتهایی نیاز دارد که واکنشهایشان باورپذیر و پیامددار باشد. ضعف شخصیتپردازی سبب میشود نگرانی والدین همیشه به نیروی دراماتیک ماندگاری تبدیل نشود، و روایت نیز گاه از آن ظرافتی که برای پیوند دادن قتلها، هتل و تامی لازم است، فاصله بگیرد.
بنابراین، حتی وقتی موقعیت روی کاغذ پرتنش به نظر میرسد، اثر عاطفی آن ممکن است کمتر از انتظار باشد. مشکل اصلی کمبود ایده نیست، بلکه ناتوانی در پرداخت تدریجی ایدههاست. لحن کمپ و مرز میان وحشت و شوخی «My Deadly Playmate» تنها در پی ساختن وحشت جدی و واقعگرا نیست؛ رگهای از اغراق و شوخیهای کمپزده نیز در آن حضور دارد.
این انتخاب میتواند بخشی از هویت فیلم باشد. در آثاری از این جنس، بازی با کلیشهها و افراط در اجرا گاهی تماشاگر را به لذتِ آگاهانه از نامتعارفبودن صحنهها دعوت میکند. اما چنین لحنی به تعادل نیاز دارد: شوخی باید به جهان فیلم تعلق داشته باشد، نه آنکه پیوسته حس تهدید را قطع کند. در اینجا، اغراق پس از مدتی ممکن است از انرژی اولیه خود فاصله بگیرد و به تکرار بدل شود.
« بنابراین، حتی وقتی موقعیت روی کاغذ پرتنش به نظر میرسد، اثر عاطفی آن ممکن است کمتر از انتظار باشد. »
قوتها و کاستیها
اگر تماشاگر نتواند تشخیص دهد که فیلم در کدام لحظه انتظار ترس دارد و در کدام لحظه عمداً به مضحکه نزدیک میشود، رابطهاش با اثر ناپایدار میماند. نتیجه میتواند نه وحشتی نافذ باشد و نه کمدیای که بهتنهایی دوام بیاورد، بلکه نوسانی خستهکننده میان این دو. از همین رو، علاقهمندان به سینمای وحشتِ عامدانه نامتعارف شاید با برخی انتخابهای فیلم همراه شوند، اما کسانی که به تعلیق پیوسته و کنترلشده نیاز دارند، احتمالاً از این لحن فاصله میگیرند.
بازی، اجرا و بازنمایی مسئلهدار در فیلمی که بخش مهمی از هراسش بر واکنش اعضای خانواده بنا شده، اجراها باید به احساس خطر وزن بدهند. اما وقتی شخصیتها به اندازه کافی پرداخت نشدهاند، بازیگران نیز با مواد نمایشی محدودی روبهرو میشوند: نقشها فرصت اندکی برای تغییر و پیچیدگی مییابند و واکنشها ممکن است در حد انتقال اطلاعات داستان باقی بمانند.
این مسئله با لحن اغراقآمیز فیلم گره میخورد؛ اغراق اگر بر پایه شخصیتهایی روشن و دقیق بنا شود، میتواند سرگرمکننده باشد، اما بدون چنین پایهای به شلوغی اجرا نزدیک میشود. نکتهای جدیتر، حضور گریم و کلیشههای نژادی در برخی بخشهاست. این انتخابها صرفاً لغزشهایی حاشیهای نیستند؛ میتوانند تماشاگر را از جهان داستان بیرون بکشند و توجهش را به تصمیمهای نامناسب در بازنمایی معطوف کنند.
« نتیجه میتواند نه وحشتی نافذ باشد و نه کمدیای که بهتنهایی دوام بیاورد، بلکه نوسانی خستهکننده میان این دو. »
جمعبندی
شوخی یا اغراق، بهخودیخود توجیهی برای استفاده از نشانههای تحقیرآمیز نیست. این بخش از فیلم در ارزیابی آن اهمیت دارد، زیرا نشان میدهد آگاهی از کلیشهها و حساسیت به پیامدهایشان، بخشی از مسئولیت هنری اثر است، حتی در یک فیلم کمهزینه و بازیگوش. جمعبندی «My Deadly Playmate» بر ترکیبی وسوسهانگیز بنا شده است: هتلی که با قتلهای آیینی به مکانی مشکوک بدل میشود، عروسکی که آرامش کودکانه را به پرسشی نگرانکننده تبدیل میکند، و خانوادهای که باید پیش از آنکه دیر شود از دخترشان محافظت کند.
همین اجزا برای ساختن وحشتی مؤثر کفایت بالقوه دارند؛ بهویژه پیوند میان تهدید بیرونی هتل و دلبستگی کلوئی به تامی، که میتوانست ستون عاطفی و تعلیقی فیلم باشد. اما ظرفیت ایدهها همواره به پرداخت داستانی وابسته است. روایت و شخصیتپردازی کمرمق، همراه با لحنی که گاه در اغراق و شوخیهای کمپزده زیادهروی میکند، مانع از شکلگیری تنشی ماندگار میشود.
افزودهشدن برخی انتخابهای آزاردهنده در گریم و کلیشههای نژادی نیز تجربه تماشا را دشوارتر میکند. حاصل، اثری است که برای علاقهمندان به وحشت ماوراییِ نامتعارف ممکن است لحظههایی سرگرمکننده داشته باشد، اما ایده مرکزی جذابش را به تجربهای منسجم و عمیق بدل نمیسازد.
« شوخی یا اغراق، بهخودیخود توجیهی برای استفاده از نشانههای تحقیرآمیز نیست. »
ثبت دیدگاه