نقد و بررسی
نقد دیشب دربارهٔ ما (About Last Night...) | 1986
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهری که رابطهها در آن آغاز میشوند «About Last Night...» ساختهٔ ادوارد زویک، بیش از آنکه قصهای دربارهٔ رسیدن دو نفر به عشق باشد، تلاشی برای تماشای شکلگرفتن یک رابطه در میان تردیدها، عادتها و توقعات روزمره است. دنی و دبی در شیکاگو با یکدیگر آشنا میشوند و چیزی که قرار است تجربهای گذرا باشد، آرامآرام به پیوندی جدیتر تبدیل میشود.
فیلم نه با شکوه عاشقانهٔ متعارف، بلکه با نزدیکیهای کوچک و موقعیتهای آشنا پیش میرود: گفتوگوهای بیتکلف، مکثهای معنادار و لحظههایی که صمیمیت را نه اعلام میکنند، بلکه بهتدریج میسازند. شیکاگو نیز صرفاً پسزمینهای برای ماجرا نیست. خیابانها، بارها و فضای شهری، حس زیستن در زمان و مکان معین را به فیلم میدهند؛ شهری که آدمهای جوانش در آن کار میکنند، بیرون میروند و میکوشند میان آزادی شخصی و نیاز به همراهی تعادل پیدا کنند.
همین جزئیات، اثر را از یک قصهٔ عاشقانهٔ بیزمان و بیمکان دور میکند و به آن حالوهوایی ملموس میبخشد. از برخورد تا صمیمیت امتیاز مهم فیلم در شیوهٔ نمایش رابطهٔ مرکزی آن است. دنی و دبی از ابتدا با اطمینان و شناختی کامل وارد رابطه نمیشوند؛ میان کشش، کنجکاوی و ناآگاهی از خواستههای خود در رفتوآمدند.
فیلم برای باورپذیرکردن این روند، به جای تکیهٔ صرف بر اعترافهای بزرگ و صحنههای پرشور، به لحظههای کوچک توجه میکند. همین انتخاب است که بخشهایی از رابطه را صمیمی و واقعی جلوه میدهد: نزدیکیای که در رفتارهای ساده و در سکوتهای مشترک شکل میگیرد، نه فقط در واژگان عاشقانه. این نگاه، فیلم را در بهترین لحظههایش از قالب یک کمدیرمانتیک معمولی فراتر میبرد.
« شیکاگو نیز صرفاً پسزمینهای برای ماجرا نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رابطه نه مجموعهای از مانعهای بیرونی است که باید یکییکی کنار بروند، و نه پیوندی بیدردسر که با جذابیت ظاهری دو شخصیت خودبهخود دوام بیاورد. دنی و دبی در برابر پرسشهایی قرار میگیرند که بسیاری از رابطههای واقعی با آنها روبهرو میشوند: نزدیکی چه چیزی را از آدم میطلبد؟ آیا خواستنِ یکدیگر به معنای دانستنِ چگونگی همراهی با یکدیگر هم هست؟
فیلم پاسخهای قطعی نمیدهد، اما طرح این پرسشها به آن عمق عاطفی میبخشد. بازیها و شیمی میان دو شخصیت دمی مور و راب لو در نقش دبی و دنی، ستون اصلی فیلماند. جذابیت بازی آنها صرفاً به کشش ظاهریشان وابسته نیست؛ هر دو میتوانند تغییر حال رابطه را در رفتارهای کوچک نشان دهند. مور به دبی ترکیبی از استقلال، آسیبپذیری و تردید میبخشد.
او شخصیتی را تصویر میکند که هم از صمیمیت استقبال میکند و هم گاه از معنایی که این صمیمیت پیدا میکند عقب میکشد. این دوگانگی، دبی را از یک قهرمان عاشقانهٔ ساده و یکبعدی دور میکند. راب لو نیز دنی را با نوعی جذابیت آرام و جوانیِ گاه بیقرار میسازد. ممکن است بازی او برای برخی تماشاگران کمتنوعتر از بازی مور به نظر برسد، اما در کنار او هماهنگی قابلقبولی دارد و رابطه را باورپذیر نگه میدارد.
مهمتر از آن، فیلم میان این دو نوعی آسودگی و صمیمیت میسازد که برای باورکردن فراز و فرودهایشان ضروری است. اگر این شیمی وجود نداشت، بخشهای روزمرهٔ قصه احتمالاً معمولی و کماثر جلوه میکردند. دوستان؛ آینه و نیروی مزاحم برنارد و جوآن، با بازی جیم بلوشی و الیزابت پرکینز، در برابر آرامش نسبی زوج اصلی قرار میگیرند.
« آیا خواستنِ یکدیگر به معنای دانستنِ چگونگی همراهی با یکدیگر هم هست؟ »
شخصیتها و اجرا
دوستی آنها با دنی و دبی هم پشتیبان رابطه است و هم تهدیدی برای آن؛ توصیهها و مخالفتهایشان گاه از نگرانی واقعی میآید و گاه بیشتر بازتاب ترسها و ناکامیهای خودشان است. به این ترتیب، فیلم از دوستان صرفاً برای افزودن چند شوخی استفاده نمیکند: آنها نشان میدهند آدمها چگونه تجربهٔ شخصی خود را به نسخهای کلی از عشق و جنس مخالف تبدیل میکنند.
بلوژی انرژی کمیک پررنگی دارد و برنارد را به شخصیتی پرحرف، مداخلهجو و گاه مضحک بدل میکند. پرکینز نیز جوآن را با تندی و هوشیاری اجرا میکند و در برخوردهای این دو، لحظههایی از کشمکش بامزه پدید میآید. با این حال، همین بخش گاه از ظرافت رابطهٔ مرکزی فاصله میگیرد. شوخیها و واکنشهای اغراقآمیز دوستان ممکن است بهجای آنکه مسئلهای تازه دربارهٔ رابطه روشن کنند، فیلم را به سوی کمدی پرسروصدا و تیپمحور ببرند.
میان واقعگرایی و کلیشه فیلم از یک سو میخواهد تجربهٔ عاشقانه را با جزئیات طبیعی و بیپیرایه بازنمایی کند و از سوی دیگر، به سازوکارهای آشنای کمدیرمانتیک تکیه دارد. این دو گرایش همیشه با هم سازگار نمیشوند. وقتی دنی و دبی با تردیدها و دشواریهای رابطه روبهرو هستند، فیلم ظرفیت آن را دارد که صادقانه و حتی ناراحتکننده پیش برود؛ اما گاهی به موقعیتهایی قابلپیشبینی یا واکنشهایی بیشازحد نمایشی پناه میبرد.
نتیجه آن است که برخی بخشها حس زندگی واقعی دارند و برخی دیگر بیشتر به قراردادی داستانی شباهت پیدا میکنند. این نوسان در تغییر لحن نیز دیده میشود. صحنههای مربوط به زوج اصلی غالباً آرامتر و تأملیترند، در حالی که حضور برنارد و جوآن ضرباهنگ را به سمت کمدی تندتر میبرد. این تضاد بهخودیِ خود میتوانست سازنده باشد، اما فیلم همیشه گذار میان این دو فضا را نرم و سنجیده انجام نمیدهد.
« بلوژی انرژی کمیک پررنگی دارد و برنارد را به شخصیتی پرحرف، مداخلهجو و گاه مضحک بدل میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گاهی انگار دو فیلم با لحنهای متفاوت در کنار هم قرار گرفتهاند: یکی دربارهٔ پیچیدگی صمیمیت و دیگری دربارهٔ دوستانی که با شوخی و دعوا فضای رابطه را بههم میریزند. ریتم، مونتاژ و موسیقی مونتاژها و ترانههای پررنگ، بخشهایی از حسوحال دههٔ هشتادی فیلم را شکل میدهند، اما استفادهٔ مکرر از آنها همیشه به سود روایت نیست.
گاه مونتاژ بهجای آنکه تغییرات رابطه را با دقتی تازه فشرده کند، همان حس را دوباره تکرار میکند و از شتاب داستان میکاهد. موسیقی نیز در لحظههایی که فیلم به سکوت یا بازی ظریف بازیگران نیاز دارد، بیش از اندازه احساسات را برجسته میکند. با وجود این، این عناصر بخشی از بافت تاریخی اثرند.
فیلم از زیباییشناسی صیقلی و موسیقیمحور سینمای عامهپسند آن دوره بهره میبرد و همین ویژگی به آن حالوهوایی خاص میدهد. مشکل نه صرفاً در حضور موسیقی یا مونتاژ، بلکه در میزان و کارکرد آنهاست: هرجا تصویر و بازی بهتنهایی برای انتقال حس کافیاند، تأکید اضافه میتواند اثرگذاری را کمتر کند.
رابطه بهمثابه آزمون شناخت خود یکی از لایههای جذاب فیلم، پرسش پنهان آن دربارهٔ خودشناسی است. دنی و دبی فقط نمیکوشند یکدیگر را بفهمند؛ آنها در جریان رابطه درمییابند که از خود و از عشق چه انتظاری دارند. گاهی آدمها پیش از آنکه بدانند چه میخواهند، وارد رابطهای میشوند و تازه در مواجهه با دیگری به محدودیتها و نیازهای خود پی میبرند.
« با وجود این، این عناصر بخشی از بافت تاریخی اثرند. »
قوتها و کاستیها
فیلم این موقعیت را به شکلی قابلدرک ترسیم میکند، هرچند همیشه از دام پاسخهای آشنا و حلوفصلهای متعارف نمیگریزد. عنوان فیلم نیز با همین ابهام سازگار است: توجه را به لحظهٔ گذشته میبرد، اما پرسش اصلی به چیزی فراتر از یک شب یا یک آشنایی کوتاه مربوط میشود. آنچه اهمیت دارد، معنایی است که شخصیتها به تجربهٔ خود میدهند و دشواریِ ادامهدادن آن معنا در زندگی روزمره.
از این منظر، فیلم در بهترین لحظههایش نه دربارهٔ عشق آرمانی، بلکه دربارهٔ تلاش نامطمئن آدمها برای فهمیدن یکدیگر است. جمعبندی «About Last Night...» اثری دوستداشتنی اما نابرابر است؛ فیلمی که گاه بهواسطهٔ بازیهای صمیمی و جزئیات روزمره به واقعیتی عاطفی دست مییابد، و گاه با کلیشهها، مونتاژهای تکراری و جابهجایی ناهموار میان درام و کمدی، از همان واقعیت فاصله میگیرد.
دمی مور و راب لو رابطهٔ مرکزی را با گرمایی باورپذیر پیش میبرند و جیم بلوشی و الیزابت پرکینز به فیلم انرژی و طنزی میافزایند، هرچند حضور پررنگ دوستان همیشه با ظرافت بخش عاشقانه هماهنگ نیست. ارزش فیلم بیش از آنکه در تازگی طرحش باشد، در لحظههایی است که رابطه را به مجموعهای از رفتارهای کوچک و ناآزموده تبدیل میکند؛ لحظههایی که نزدیکی هم دلنشین است و هم گیجکننده.
برای تماشاگرانی که از کمدیرمانتیک انتظار تصویری بینقص و آرمانی از عشق دارند، فیلم ممکن است پراکنده یا کلیشهای به نظر برسد. اما برای کسانی که به روایتهای عاطفیِ imperfect و آشنا علاقه دارند، تماشای آن همچنان میتواند گرم، بامزه و قابلهمذاتپنداری باشد.
« آنچه اهمیت دارد، معنایی است که شخصیتها به تجربهٔ خود میدهند و دشواریِ ادامهدادن آن معنا در زندگی روزمره. »
ثبت دیدگاه