نقد و بررسی
نقد گرینچ (The Grinch) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازخوانی قصهای آشنا نسخهٔ پویانمایی «گرینچ» محصول ۲۰۱۸، بار دیگر سراغ یکی از مشهورترین قصههای کریسمسی دکتر سوس میرود: موجودی بدخلق و منزوی که از شادی پرهیاهوی همسایگانش بیزار است و تصمیم میگیرد جشنشان را برهم بزند. در برابر او، دخترکی مهربان قرار دارد که برای آسایش مادرش آرزویی دارد و میکوشد راهی برای رساندن آن به بابانوئل پیدا کند.
این دو مسیر، در آغاز جدا از هم به نظر میرسند، اما برخورد شخصیتها کمکم زمینهٔ دگرگونی را فراهم میکند؛ دگرگونیای که فیلم از پیش وعدهاش را میدهد، بیآنکه نیاز باشد پایان قصه را بازگو کنیم. فیلم بهجای فاصلهگرفتن از الگوی آشنا، آن را با جزئیاتی تازهتر و فضایی مناسب مخاطب امروز بازسازی میکند.
گرینچ همچنان از جشن و شلوغی گریزان است، اما در این روایت صرفاً چهرهای شرور و سنگدل نیست؛ گوشههایی از تنهایی، عادتها و زندگی روزمرهاش دیده میشود. این انتخاب، شخصیت را برای تماشاگر کوچکتر دسترسپذیرتر میکند و تلخی او را تعدیل میسازد. در عین حال، همین ملایمترکردن ممکن است برای کسانی که نسخههای پیشین را با گرینچی تندخوتر و گزندهتر به یاد دارند، از قدرت تضاد شخصیت بکاهد.
هوویل؛ شهری برای چشمها یکی از برجستهترین امتیازهای فیلم، طراحی بصری آن است. هوویل شهری سرزنده و خیالانگیز است؛ خانهها، خیابانها و تزئینات جشن با رنگهایی گرم و چشمنواز جان گرفتهاند و شکلهای اغراقشده و نامتعارف، حالوهوایی نزدیک به جهان تصویری دکتر سوس پدید میآورند. انیمیشن نه میکوشد واقعگرایی را به رخ بکشد و نه از خیالپردازی صرفاً بهعنوان پوششی پرزرقوبرق بهره میگیرد.
« فیلم بهجای فاصلهگرفتن از الگوی آشنا، آن را با جزئیاتی تازهتر و فضایی مناسب مخاطب امروز بازسازی میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
طراحیها با خلق فضایی کودکانه و دلپذیر، از همان ابتدا روشن میکنند که این جهان قرار است بیش از آنکه ترسناک یا تلخ باشد، بازیگوش و دعوتکننده باشد. در مقابل، زیستگاه گرینچ و فضای اطرافش حالوهوایی خلوتتر و سردتر دارد. این جدایی دیداری، انزوای او را بینیاز از توضیحهای طولانی به تماشاگر منتقل میکند: یک سو شهری پر از نور و جنبوجوش، و سوی دیگر پناهگاهی دورافتاده که در آن سکوت و عادت حکمفرماست.
انیمیشن در همین تفاوتها موفق است؛ رنگ و شکل فقط تزئین نیستند، بلکه در خدمت معرفی شخصیت و فاصلهٔ او با اجتماع قرار میگیرند. در این زمینه، فیلم نمونهای سرگرمکننده از ظرفیت تصویر برای روایت است، هرچند زیبایی بصری بهتنهایی نمیتواند کمبودهای داستانی را جبران کند. گرینچی نرمتر، با همراهانی دوستداشتنی شخصیتپردازی این نسخه بر نرمکردن چهرهٔ گرینچ تکیه دارد.
او هنوز از شادمانی جمعی بیزار است و هنوز برای بههمزدن جشن نقشه میکشد، اما رابطهاش با سگ وفادارش، مکس، لحظههایی از مهربانی و توجه را آشکار میکند. همین جزئیات کوچک تصویری پیچیدهتر از او میسازند: موجودی که با آدمها سر سازگاری ندارد، اما لزوماً از هرگونه دلبستگی تهی نیست. این وجه از شخصیت، بهویژه برای کودکان، راهی ساده برای دیدن امکان تغییر در کسی است که در نگاه نخست فقط عبوس به نظر میرسد.
صداپیشگیها نیز به شخصیتها نیرو میبخشند. بندیکت کامبربچ در نقش گرینچ، میان بدخلقی و شوخطبعی تعادل برقرار میکند و به او حضوری زنده میدهد؛ کامرون سیلی نیز به سیندیلو انرژی و معصومیتی متناسب با سن شخصیت میبخشد. حضور رشیدا جونز در نقش مادر او به خط داستانی خانوادگی گرما میدهد و صدای فارل ویلیامز در جایگاه راوی، چارچوبی قصهگو به فیلم میبخشد.
« در مقابل، زیستگاه گرینچ و فضای اطرافش حالوهوایی خلوتتر و سردتر دارد. »
شخصیتها و اجرا
این مجموعهٔ صداها در کنار شخصیتهای فرعی رنگارنگ، به فضای کلی شور و نشاط میدهد، هرچند همهٔ نقشها فرصت یکسانی برای ماندگاری پیدا نمیکنند. اطلاعات مربوط به کارگردانی مشترک اسکات موزیر و یارو چنی و ترکیب بازیگران اصلی نیز با معرفی رسمی فیلم همخوان است. سیندیلو و قلب خانوادگی قصه خط داستانی سیندیلو یکی از انتخابهای مهم این اقتباس است.
او تنها وسیلهای برای نزدیکشدن به گرینچ نیست؛ خواستهها و نگرانیهای خودش را دارد و توجهش به مادر، به قصه بُعدی خانوادگی میبخشد. این دخترک در برابر خودخواهی و انزوای گرینچ، با همدلی و امید قرار میگیرد. تقابلشان قرار نیست پیچیده یا رازآلود باشد؛ فیلم از همان آغاز جهت احساسی خود را آشکار میکند و تماشاگر را به سوی قصهای دربارهٔ توجه به دیگران میبرد.
این سادگی برای گروه سنی کودک یک امتیاز است. انگیزهها روشناند، پیوند میان شخصیتها بهراحتی فهمیده میشود و احساسات اصلی قصه، بدون نیاز به پیشزمینهٔ خاص، منتقل میشوند. بااینحال، پررنگکردن خط سیندیلو و گسترش زندگی گرینچ در قیاس با روایت کوتاه و فشردهٔ اصلی، همیشه به عمق بیشتر نمیانجامد.
بعضی از این گسترشها به جهان فیلم رنگ میزنند، اما گاهی نیز توجه را از مسیر محوری دور میکنند. قصه میخواهد به شخصیتها فرصت بیشتری بدهد، ولی همیشه مواد دراماتیک کافی برای پرکردن آن فرصتها ندارد. ریتم، شوخیها و مسئلهٔ تکرار ایراد اصلی «گرینچ» نه در فقدان جذابیت، بلکه در آشنایی بیش از اندازهٔ الگوی روایی آن است.
« سیندیلو و قلب خانوادگی قصه خط داستانی سیندیلو یکی از انتخابهای مهم این اقتباس است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
داستان را بسیاری از تماشاگران از پیش میشناسند و فیلم نیز تغییر بنیادینی در مسیر یا معنای آن ایجاد نمیکند. اگرچه برخی جزئیات تازه و شخصیتهای فرعی به روایت افزوده شدهاند، این تغییرها بیشتر نقش پرداخت و گسترش دارند تا بازآفرینی. در نتیجه، تماشاگر بزرگسال ممکن است احساس کند با بازگویی خوشساختی از قصهای روبهرو است که پیشتر بارها شنیده یا دیده شده، بیآنکه این نسخه پاسخ تازهای به پرسشهای آن بدهد.
همین مسئله به ریتم هم سرایت میکند. قصهای با هستهٔ ساده، برای حفظ کشش در قالب یک فیلم بلند به خردهماجراها و شوخیهای متعدد متکی میشود. گاهی این لحظهها به جریان روایت جنبوجوش میدهند، اما گاهی نیز فقط زمان میخرند. بعضی لطیفهها بر شوخیهای جسمانی یا موقعیتهای آشنا تکیه دارند و ممکن است برای کودکان همچنان خندهآور باشند، ولی برای بزرگسالانی که به طنز ظریفتر چشم دارند، تازگی چندانی نداشته باشند.
فیلم در بخشهایی چنان به دنبال سرگرمکردن پیوسته است که فرصت سکوت یا تأمل کوتاه را از دست میدهد. کریسمس، همدلی و مخاطب خانواده پیام مرکزی فیلم دربارهٔ همدلی، تعلق و معنای جشن، روشن و بیابهام است. در این جهان، شادی نباید صرفاً با شلوغی و انبوه تزئینات سنجیده شود؛ رابطهٔ میان آدمها و توجه به نیازهای یکدیگر نیز بخشی از معنای آن است.
این مضمون، در پیوند با رابطهٔ گرینچ و مکس و دغدغهٔ سیندیلو برای مادرش، به شکلی قابلفهم برای کودکان عرضه میشود. فیلم در برابر تلخی و بدبینی، مهربانی را پیشنهاد میکند، اما این پیشنهاد را با لحنی نرم و خانوادگی بیان میکند، نه با تندی یا طنز سیاه. از همین رو، «گرینچ» برای تماشای خانوادگی انتخابی مناسب است: فضای بصری آن سرگرمکننده است، شخصیتهایش برای کودکان جذاباند و قصهاش پیام اخلاقی پیچیدهای ندارد.
« داستان را بسیاری از تماشاگران از پیش میشناسند و فیلم نیز تغییر بنیادینی در مسیر یا معنای آن ایجاد نمیکند. »
قوتها و کاستیها
در عوض، ممکن است تماشاگرانی که انتظار هجوی تیزتر از مصرفگرایی یا بازخوانی اجتماعیتری از قصهٔ دکتر سوس دارند، با روایتی محافظهکارانهتر روبهرو شوند. فیلم بیش از آنکه بخواهد پرسش تازهای دربارهٔ کریسمس مطرح کند، میکوشد تجربهای گرم، بیخطر و دلنشین برای فصل تعطیلات بسازد. جمعبندی «گرینچ» محصول ۲۰۱۸ بازگوییای خوشرنگ، مهربان و خوشصدا از قصهای آشناست.
قدرت اصلی آن در طراحی دیداری جهان هوویل، صداپیشگیهای جذاب و ساختن فضایی مناسب برای مخاطب کودک و خانواده نهفته است. رابطهٔ شخصیتها، بهویژه حضور مکس و دغدغهٔ سیندیلو برای مادرش، به داستان گرمایی انسانی میبخشد و چهرهٔ گرینچ را از قالب یک بدخلق صرف بیرون میآورد. اما این دلنشینی با بهایی همراه است: روایت تازگی چشمگیری ندارد، گسترش قصه گاهی کشدار میشود و شماری از شوخیها برای تماشاگر بزرگسال کهنه به نظر میرسند.
فیلم بیش از آنکه نسخهای ضروری یا دگرگونکننده از داستان باشد، بازگشتی مطمئن و خوشساخت به آن است؛ اثری که کودکان احتمالاً با رنگها و بازیگوشیاش همراه میشوند و بزرگسالان، بسته به میزان علاقهشان به جهان گرینچ، ممکن است یا از گرمای آشنایش لذت ببرند یا کمبود غافلگیری را احساس کنند.
« جمعبندی «گرینچ» محصول ۲۰۱۸ بازگوییای خوشرنگ، مهربان و خوشصدا از قصهای آشناست. »
ثبت دیدگاه