نقد و بررسی
نقد هیاهوی بسیار برای کریسمس (Much Ado About Christmas) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی شکسپیر در فصل تعطیلات «Much Ado About Christmas» میکوشد دو جهان آشنا را به هم پیوند بزند: کمدی عاشقانهٔ شکسپیری و فیلمهای تلویزیونیِ گرم و دلپذیرِ کریسمسی. فیلم بازخوانی امروزیِ «Much Ado About Nothing» است؛ قصهاش در روزگار معاصر میگذرد و عشق، سوءتفاهم، پنهانکاری و آشتی را در حالوهوای تعطیلات زمستانی کنار هم مینشاند.
هیلی، وارثی ثروتمند که به مهربانی شهرت دارد، با کلود آشنا میشود؛ اما برای آنکه علاقهٔ او را از چشمانداز ثروت و موقعیت خانوادگیاش جدا نگه دارد، هویت و پیشینهٔ خود را پنهان میکند. ورود کلود به مسیر کاری خانوادهٔ هیلی، این راز را به نقطهٔ تنش داستان بدل میسازد. فیلم را مایکل دامیان کارگردانی کرده و سوزی ابرومیت و تورنس کومبس نقشهای اصلی را بر عهده دارند.
کشش آشنای یک راز عاشقانه موتور اصلی داستان، تضاد میان خواستهٔ هیلی برای شناختهشدن بهعنوان یک فرد مستقل و ناتوانی او در اعتماد کامل به دیگران است. او از این بیم دارد که ثروت خانوادهاش در نگاه خواستگاران جای خودِ او را بگیرد؛ ازاینرو، پنهانکاریاش در آغاز میتواند واکنشی قابلدرک به تجربههای پیشین باشد، نه صرفاً ترفندی برای پیشبردن قصه.
در سوی دیگر، کلود با علاقهای صادقانه به او نزدیک میشود، اما بهتدریج در موقعیتی قرار میگیرد که مرز میان آشنایی شخصی و فرصت شغلی روشن نیست. همین برخوردِ عشق و مصلحت، ظرفیت دراماتیک قصه را میسازد. وقتی کلود برای جلب نظر مادر هیلی طرحی تبلیغاتی پیشنهاد میدهد، رابطهٔ شخصی و جهان حرفهای در یک نقطه به هم میرسند.
« ورود کلود به مسیر کاری خانوادهٔ هیلی، این راز را به نقطهٔ تنش داستان بدل میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
راز هیلی دیگر مسئلهای خصوصی باقی نمیماند و پرسش اعتماد، بهجای آنکه فقط دربارهٔ احساسات باشد، به صداقت و برداشت دو طرف از یکدیگر نیز گسترش مییابد. این بخش از داستان امکان میدهد فیلم از الگوی سادهٔ «دو نفر یکدیگر را میبینند و عاشق میشوند» اندکی فراتر برود؛ هرچند پیچیدگی بالقوهٔ آن همیشه به اندازهٔ کافی پرورده نمیشود.
بازیها و شیمی میان شخصیتها سوزی ابرومیت در نقش هیلی، ترکیبی از گرمی و احتیاط را به شخصیت میبخشد. او باید هم مهربانی شناختهشدهٔ هیلی را منتقل کند و هم اضطراب کسی را نشان دهد که نمیداند علاقهٔ تازهاش تا چه اندازه از شناخت واقعی سرچشمه میگیرد. تورنس کومبس نیز کلود را بهعنوان مردی رمانتیک و نسبتاً خجالتی تصویر میکند؛ بازی او برای لحظههای لطیف و موقعیتهای پرتنش مناسب است و به رابطهٔ مرکزی فیلم لطافتی میدهد که در یک کمدی عاشقانهٔ مناسب تعطیلات اهمیت دارد.
بازیگران نقشهای اصلی در ایجاد پیوند عاطفی میان دو شخصیت مؤثرند، هرچند فیلمنامه گاه بهجای آنکه رابطه را از راه گفتوگو و کنشهای تدریجی بسازد، به مسیرهای ازپیشآشنا تکیه میکند. فیلم در کنار زوج اصلی، شخصیتهایی را وارد میکند که میتوانستند سویههای دیگرِ عشق و سوءتفاهم را بازتاب دهند.
بااینحال، بئاتریس و بن سهم محدودی از روایت میگیرند و فرصت چندانی برای شکلگیری مستقل رابطهشان ندارند. این کمتوجهی بهویژه از آن رو محسوس است که اثر نام و طرح کلی خود را از کمدیای گرفته که یکی از جذابترین کششهایش، جدل و بازی زبانی میان بئاتریس و بندیک است. در فیلم، این خط داستانی آنقدر مجال نمییابد که به وزنهای برابر با ماجرای هیلی و کلود تبدیل شود.
« بازیها و شیمی میان شخصیتها سوزی ابرومیت در نقش هیلی، ترکیبی از گرمی و احتیاط را به شخصیت میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، بخشی از طراوتی که میتوانست از تقابل دو رابطه به دست آید، از دست میرود. کریسمس بهمثابه فضا و قرارداد ژانری حالوهوای کریسمسی فیلم صرفاً پسزمینهای تزئینی نیست؛ مهمانیها، دورهمیها و فضای گرم فصل، به قصه نوعی صمیمیت و سبکی میدهند. این عناصر با الگوی محبوب فیلمهای عاشقانهٔ تلویزیونی سازگارند: جهانی که در آن رابطهها، خانواده و آشتی در مرکز توجه قرار دارند و تماشاگر میتواند از همان ابتدا انتظار لحنی دلگرمکننده داشته باشد.
برای مخاطبی که به این قراردادهای ژانری علاقهمند است، آشنایی و قابلپیشبینیبودن الزاماً عیب نیست؛ گاهی همان ویژگیای است که تماشای اثر را به تجربهای آسوده تبدیل میکند. بااینحال، فیلم در بهرهگیری از این فضا میان وفاداری به الگوی شکسپیری و پیروی از قواعد آشنای رمانس کریسمسی گرفتار میشود.
مناسبت تعطیلات به داستان رنگ و جاذبه میدهد، اما بهتنهایی نمیتواند جای پیچیدگی شخصیتها یا شوخطبعیِ پرتحرک متن اصلی را بگیرد. فیلم در مقام سرگرمیِ مناسبتی، هدفی روشن دارد؛ مسئله آنجاست که گاه این هدف، مجال چندانی برای شگفتی یا تأمل باقی نمیگذارد. حاصل، اثری دلنشین اما کمریسک است که بیشتر به آسودگی تماشاگر اهمیت میدهد تا بازسازی کامل نیروی کمدی شکسپیر.
فاصله با نمایشنامهٔ اصلی اقتباس، ناگزیر انتخاب میکند: بخشی از مصالح متن اصلی را نگه میدارد و بخشی را کنار میگذارد. «Much Ado About Christmas» نیز عناصر بنیادینی چون عاشقشدن، سوءظن و افشای حقیقت را به محیط امروزی منتقل میکند، اما بسیاری از لایهها و کشمکشهای نمایشنامه را حذف یا کمرنگ میسازد.
« در نتیجه، بخشی از طراوتی که میتوانست از تقابل دو رابطه به دست آید، از دست میرود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بنابراین، بهتر است آن را نه بازگویی کامل و وفادارانهٔ اثر شکسپیر، بلکه برداشتی آزاد دانست که نام و چند سازوکار روایی آن را به کار میگیرد. مشکل از جایی آغاز میشود که عنوان اثر انتظار یک کمدیِ مبتنی بر جدلهای هوشمندانه و چندخطی را ایجاد میکند، اما خود فیلم بیشتر به الگوی آشنای عاشقانهٔ مناسبتی نزدیک میشود.
از همینرو، رابطهٔ بئاتریس و بن که میتوانست مکملی شوخطبعانه برای عاشقانهٔ اصلی باشد، در حاشیه میماند. کمبود گفتوگوهای تیز و کشمکشهای شخصیتی، فضای کمدی را محدود میکند و باعث میشود شباهت فیلم به نمایشنامه بیشتر در طرح کلی دیده شود تا در شیوهٔ روایت و شخصیتپردازی. این فاصله برای تماشاگر آشنا با متن شکسپیر آشکارتر خواهد بود؛ اما حتی بیآن پیشزمینه نیز میتوان احساس کرد که برخی شخصیتها و روابط، پیش از آنکه به بلوغ دراماتیک برسند، کنار گذاشته میشوند.
جهان فیلم و مسئلهٔ باورپذیری یکی از دشواریهای اثر، ساختن جهانی یکدست است. فضای داستان و تفاوت لهجهها گاه پیوند میان شخصیتها و محیط پیرامونشان را سست میکند و تماشاگر را از قصه بیرون میبرد. وقتی جغرافیای داستان و نشانههای فرهنگی آن بهروشنی در هم نمینشینند، حالوهوای رمانتیک فیلم نیز بخشی از انسجام خود را از دست میدهد.
گزارشهای مربوط به فیلم به ناهماهنگی لهجهها و ابهام در فضای مکانی آن اشاره کردهاند؛ نکتهای که با توجه به فیلمبرداری در بخارست، به مسئلهٔ باورپذیری جهان داستان پیوند میخورد. این کاستیها فیلم را از کارکرد سرگرمکنندهاش محروم نمیکنند، اما نشان میدهند که جهانسازی در چنین اثری به جزئیات ظاهری محدود نیست.
« از همینرو، رابطهٔ بئاتریس و بن که میتوانست مکملی شوخطبعانه برای عاشقانهٔ اصلی باشد، در حاشیه میماند. »
قوتها و کاستیها
لهجه، مکان و رفتار شخصیتها باید حس تعلق به یک محیط مشترک را ایجاد کنند. وقتی این اجزا هماهنگ نیستند، مخاطب ممکن است بهجای غرقشدن در داستان، متوجه ساختگیبودن صحنه و قراردادهای آن شود. برای فیلمی که بر صمیمیت و گرمای رابطهها تکیه دارد، چنین گسستی بیش از آنکه به قصه لطمهای بنیادی بزند، از اثرگذاری عاطفی لحظههایش میکاهد.
جمعبندی «Much Ado About Christmas» فیلمی مناسب برای تماشاگرانی است که از عاشقانههای زمستانیِ ساده، گرم و کمتنش لذت میبرند. آشنایی با سرچشمهٔ شکسپیری به داستان لایهای جذاب میدهد و کشمکش هیلی و کلود نیز هستهای قابلفهم برای روایت فراهم میکند. بازیهای اصلی به رابطهٔ مرکزی جاذبه میبخشند و ماجرای پیشنهاد تبلیغاتی، قصه را از یک آشنایی عاشقانهٔ صرف اندکی فراتر میبرد.
در مقابل، اقتباس از ظرفیت کمدی اصلی بهطور کامل بهره نمیگیرد؛ بئاتریس و بن کمرنگ میمانند، برخی روابط فرصت رشد پیدا نمیکنند و عناصر جهان داستان همیشه به انسجام لازم نمیرسند. فیلم در نتیجه بیشتر یک رمانس کریسمسیِ دلپذیر است تا بازآفرینیای عمیق از شکسپیر. ارزش آن در همین محدوده معنا پیدا میکند: اثری سبک و خوشنیت که برای یک تماشای مناسبتی پاسخگوست، اما برای مخاطبی که انتظار پیچیدگی روایی، شوخطبعی کلامی و شخصیتپردازی پرمایه دارد، احتمالاً به اندازهٔ ایدهٔ آغازینش غنی نخواهد بود.
« لهجه، مکان و رفتار شخصیتها باید حس تعلق به یک محیط مشترک را ایجاد کنند. »
ثبت دیدگاه