نقد و بررسی
نقد رقص بر آبگینه (Dancing on Glass) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شیشهای که زیر فشار میلرزد «Dancing on Glass» به کارگردانی Jota Linares، در ظاهر روایتی از رقابت، تمرین و رسیدن به نقش نخست در یک گروه باله است؛ اما علاقهاش نه به سازوکار صحنه، بلکه به روان کسانی معطوف است که هنر را با هویت خود درهم میآمیزند. ایرنه، با پذیرفتن نقشی محوری، ناگهان زیر فشار انتظاراتی قرار میگیرد که از اطرافیان و از درون خودش سرچشمه میگیرند.
آشناییاش با اورورا به شکلگیری پناهگاهی دونفره میانجامد؛ پناهگاهی که در ابتدا امکان نفسکشیدن میدهد، اما بهتدریج مرز میان رهایی و گریز از واقعیت را مبهم میکند. عنوان فیلم استعارهای مناسب برای این جهان است: سطحی شفاف و زیبا که هر لحظه ممکن است ترک بردارد. باله در اینجا هم هنرِ ظرافت و انضباط است و هم دستگاهی برای سنجیدن بدنها، حذفکردن خطاها و تحمیل معیارهای سختگیرانه.
فیلم میکوشد نشان دهد که پشت حرکتهای سبک و بیوزن، چه حجم سنگینی از ترس، رقابت و فرسودگی پنهان است. زیبایی هراسآور جهان باله یکی از موفقیتهای روشن فیلم، ساختن فضایی است که هم افسونگر به نظر میرسد و هم تهدیدآمیز. سالن تمرین، پشتصحنه و فضای اجرا، صرفاً مکانهایی برای نمایش رقص نیستند؛ آنها به قلمروهایی بدل میشوند که در آنها بدن زیر نگاه دیگران قرار دارد و هر حرکت میتواند حکم ارزیابی یا محکومیت داشته باشد.
نظمِ ظاهری باله، با سکوتها و تکرارهایش، بهتدریج صورتی اضطرابآور پیدا میکند. این دوگانگی در تصویرپردازی نیز جاری است. زیبایی صحنهها گاه چنان دقیق و حسابشده است که تماشاگر را مسحور میکند، اما همان دقت یادآور محدودیتی است که شخصیتها در آن گرفتارند. فیلم از فضای رؤیایی باله برای پنهانکردن خشونت روانی آن استفاده نمیکند؛ برعکس، میکوشد نشان دهد که زیبایی ممکن است روی سطحی شکننده بنا شود.
« عنوان فیلم استعارهای مناسب برای این جهان است: سطحی شفاف و زیبا که هر لحظه ممکن است ترک بردارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
باله در «Dancing on Glass» چیزی بیش از پسزمینه است: زبانی بصری برای بیان وسواس، ترس و میل به گریز. بدنهایی که نقش را زندگی میکنند ماریا پدرازا در نقش ایرنه، بار اصلی روایت را با بازیای کنترلشده و درونی به دوش میکشد. او شخصیت را نه با واکنشهای اغراقآمیز، بلکه از راه مکثها، نگاهها و تنشی که در بدنش جمع میشود شکل میدهد.
ایرنه میخواهد شایستگیاش را ثابت کند، اما هرچه بیشتر به موفقیت نزدیک میشود، خطر از دست دادن چیزی را که دوست دارد شدیدتر احساس میکند. بازی پدرازا این تناقض را ملموس میکند: عشق به رقص هم سرچشمه نیروست و هم منشأ آسیبپذیری. پائولا لوسادا نیز در نقش اورورا حضوری مؤثر دارد. رابطه او با ایرنه در ابتدا همچون یافتن همزبانی در میان انبوه نگاهها و قضاوتها جلوه میکند.
لوسادا در نمایش شکنندگی و نیاز اورورا به تأیید، لطافتی دارد که با وجه ناآرام شخصیت سازگار است. در کنار این دو، بازیگران نقشهای مکمل به ترسِ جایگزینپذیری و فشار محیط میافزایند؛ بااینحال، برخی از این شخصیتها بیشتر کارکرد روایی دارند تا زندگی مستقل. فیلم گاه از ظرفیت آنان، بهویژه از تأثیر مربی و ساختار گروه بر دیگر رقصندگان، بهاندازه کافی بهره نمیگیرد.
دوستی، همپناهی و خطر انزوا هسته عاطفی فیلم پیوند ایرنه و اوروراست؛ رابطهای که به آنان اجازه میدهد برای مدتی از قواعد بیرونی فاصله بگیرند. نزدیکیشان صرفاً واکنشی ساده به رقابت نیست؛ آنان در حضور یکدیگر امکان مییابند خود را بیرون از نقشهایی ببینند که دیگران برایشان تعریف کردهاند.
« باله در «Dancing on Glass» چیزی بیش از پسزمینه است: زبانی بصری برای بیان وسواس، ترس و میل به گریز. »
شخصیتها و اجرا
همین خیالِ ساختن جهانی مشترک، یکی از جذابترین ایدههای فیلم است. بااینحال، فیلم در پرورش این پیوند به اندازه ظرفیتش موفق نیست. رابطه گاهی چنان با حالوهوای رؤیایی و نمادین روایت درآمیخته که جزئیات عاطفی آن کمرنگ میشود. تماشاگر میتواند شدت نیاز دو شخصیت به یکدیگر را دریابد، اما همیشه فرصت نمییابد بفهمد این نیاز چگونه رشد کرده، چه مرزهایی دارد و هرکدام از آنها چه چیزی را در دیگری جستوجو میکند.
در نتیجه، رابطه از نظر ایده پربار است، اما از نظر پرداخت در بخشهایی ناتمام میماند. سلامت روان؛ موضوعی جدی با پرداختی نابرابر فیلم بهروشنی از بهایی سخن میگوید که فشار حرفهای، کمالگرایی و ترس از شکست بر روان رقصندگان تحمیل میکند. مسئله فقط تمرین دشوار یا رقابت برای نقش نیست؛ ارزش شخصی شخصیتها به تواناییشان برای اجرا گره خورده است.
در چنین محیطی، آسیبپذیری بهجای آنکه فرصتی برای دریافت حمایت باشد، ممکن است پنهان شود یا بهعنوان ضعفی تحملناپذیر دیده شود. این تصویر، وقتی با ترس شخصیتها از کنار گذاشتهشدن همراه میشود، از مؤثرترین لایههای فیلم است. اما پرداخت فیلم به سلامت روان، بهویژه در برخورد با بحرانهای شدید و خودکشی، همواره به عمق و ظرافت لازم نمیرسد.
اثر گاهی بیش از آنکه فرایندها، زمینهها و پیامدهای انسانی این بحرانها را دنبال کند، از آنها برای تشدید فضای تراژیک بهره میگیرد. چنین رویکردی ممکن است فاصلهای میان موضوع مهم فیلم و تجربه عاطفی مخاطب ایجاد کند. نقد فشار و وسواس هنری حاضر است، اما پیچیدگی روانی شخصیتها همیشه به همان اندازه گسترش نمییابد.
« همین خیالِ ساختن جهانی مشترک، یکی از جذابترین ایدههای فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رقص؛ نیرویی که روایت را نجات میدهد و طولانی میکند صحنههای رقص، بهخصوص بخشهای پایانی، از چشمگیرترین لحظات فیلماند. حرکت بدنها، ترکیببندی صحنه و هماهنگی میان اجرا و موسیقی، قدرتی دارند که گاه از گفتوگوها فراتر میرود. رقص در اینجا فقط نمایش مهارت نیست؛ به زبانی بدل میشود برای بیان چیزهایی که شخصیتها نمیتوانند بهراحتی بر زبان آورند.
در لحظات موفق، تماشاگر نهفقط تماشاگر یک اجرا، بلکه شاهد انباشتهشدن اضطراب و اشتیاق در بدنهاست. در عین حال، فیلم در تکیه بر این توان بصری گاهی زیادهروی میکند. مدتزمان طولانی اجراهای پایانی ممکن است برای گروهی از تماشاگران بهجای افزایش تأثیر، حس فرسودگی ایجاد کند. مشکل از زیبایی رقص نیست؛ از نسبت آن با پیشروی درام است.
هنگامی که فیلم بارها به تصویرهای مشابه بازمیگردد یا لحظهای را بیش از اندازه امتداد میدهد، ضرباهنگ کندش سنگینتر میشود و اثرگذاریِ بخشهای قوی نیز کاهش مییابد. ریتم و سایه آشنای ملودرام «Dancing on Glass» با زمانی نسبتاً طولانی، در آغاز فرصت میدهد فشار محیط و انزوای شخصیتها آرامآرام شکل بگیرد.
این انتخاب با فضای تأملی فیلم تناسب دارد، اما همیشه به انباشت معنادار تنش منجر نمیشود. بخشهایی از روایت بیش از آنکه رابطهها را عمیقتر یا وضعیت را پیچیدهتر کنند، بر حس اندوه و اضطراب تأکید میگذارند. برای تماشاگرانی که با ریتم کند و فضای افسردهکننده همراه نشوند، این تکرار میتواند خستهکننده باشد.
« حرکت بدنها، ترکیببندی صحنه و هماهنگی میان اجرا و موسیقی، قدرتی دارند که گاه از گفتوگوها فراتر میرود. »
قوتها و کاستیها
همچنین، فیلم در برخی لحظات یادآور آثاری است که پیشتر فشار روانی و وسواس در جهان باله را به تصویر کشیدهاند. این شباهت بهخودیخود ایراد نیست؛ مسئله آن است که «Dancing on Glass» همیشه زاویهای تازه و بهاندازه کافی مشخص از دل این مواد آشنا بیرون نمیکشد. فیلم در تصویرسازی و رقص شخصیت دارد، اما در برخی انتخابهای روایی به الگوهای شناختهشده نزدیک میشود، بیآنکه تمام ظرفیتهای بالقوهاش را به کار گیرد.
جمعبندی «Dancing on Glass» فیلمی است با فضایی بهیادماندنی، اجراهایی زیبا و بازیهایی که ترس از دست دادنِ هنر و جایگاه را بهخوبی منتقل میکنند. مهمترین دستاوردش آن است که باله را همزمان بهصورت هنری مسحورکننده و محیطی پرفشار میبیند؛ جهانی که در آن زیبایی میتواند با اضطراب و انزوا همخانه باشد.
بااینهمه، کندی ریتم، امتداد بیش از حد بعضی صحنهها و پرداخت نابرابرِ رابطه دو شخصیت و بحرانهای روانی، مانع میشود فیلم به تمامی از ایدههای خود بهره ببرد. حاصل، اثری دیدنی و گاه تأثیرگذار است که تصویرهایش مدت بیشتری در ذهن میمانند تا همه پاسخهای رواییاش.
« همچنین، فیلم در برخی لحظات یادآور آثاری است که پیشتر فشار روانی و وسواس در جهان باله را به تصویر کشیدهاند. »
ثبت دیدگاه