نقد و بررسی
نقد اسامه بن لادن کجای دنیاست؟ (Where in the World Is Osama Bin Laden?) | 2008
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سفرنامهای با وعدهای بزرگ «Where in the World Is Osama Bin Laden?» از پرسشی جنجالی و سنگین آغاز میکند: در جهانی که جنگ با تروریسم به زبان روزمره سیاست و رسانه راه یافته، مردم عادی خاورمیانه چگونه به این جنگ و پیامدهایش مینگرند؟ مورگان اسپارلاک، فیلمساز و راوی اثر، با دوربین به منطقه سفر میکند و با مردم و کارشناسان گفتوگو میکند.
همین نقطهٔ شروع، انتظار تماشاگر را بالا میبرد: انتظار مواجههای جدی با تاریخ، سیاست، ترس و سوءتفاهمهایی که در روابط میان جوامع شکل گرفتهاند. اما فیلم در عمل میان این وعدهٔ سنگین و قالبی سبکتر، سرگرمکنندهتر و متکی بر حضور شخصی سازنده معلق میماند. این دوگانگی هم منشأ جذابیت فیلم است و هم محدودیت اصلی آن.
اثر میخواهد هم سفرنامهای پرتحرک باشد، هم طنزی سیاسی، هم مستندی دربارهٔ نگرش مردم منطقه به آمریکا و جنگ، و هم جستوجویی نمادین برای یافتن چهرهای که عنوان فیلم به او اشاره دارد. این مسیرها گاه به هم میرسند، اما همیشه به یک اندازه پرورده نمیشوند. نتیجه، فیلمی است که تماشایش میتواند خوشایند و کنجکاویبرانگیز باشد، ولی عمق تحلیلیاش کمتر از آن چیزی است که موضوع و عنوانش نوید میدهند.
قالب سفر و نیروی تصویر یکی از امتیازهای روشن فیلم، حرکت آن در جغرافیایی متنوع است. دیدار از شهرها و فضاهای گوناگون، از محیطهای عمومی تا مکانهای آموزشی و مذهبی، به اثر کیفیتی دیدنی میبخشد. دوربین صرفاً در اتاقی بسته نمیماند تا کارشناسان دربارهٔ سیاست سخن بگویند؛ تماشاگر را با سازنده همراه میکند و از خلال برخوردهای روزمره، با بخشی از زندگی و فضای منطقه روبهرو میسازد.
« مورگان اسپارلاک، فیلمساز و راوی اثر، با دوربین به منطقه سفر میکند و با مردم و کارشناسان گفتوگو میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این جابهجایی پیوسته به فیلم ضرباهنگ میدهد و اجازه نمیدهد شکل گفتوگوهای نشسته بر تمام تجربه سایه بیندازد. بااینحال، همین سفرمحوری گاهی به جای آنکه مقدمهای برای شناخت عمیقتر باشد، خود به مقصد تبدیل میشود. چشماندازها و برخوردهای تازه تماشاییاند، اما فیلم همیشه فرصت کافی نمیدهد که هر دیدار به پرسشی پیگیر یا بحثی چندلایه بدل شود.
سفر، شخصیت اصلی را از موقعیتی به موقعیت دیگر میبرد؛ ولی تماشاگر ممکن است در پایان هر بخش احساس کند که بیشتر با یک تجربهٔ گذرا روبهرو بوده تا دریچهای پایدار به واقعیت اجتماعی آن مکان. جذابیت بصری، در اینجا گاهی جای گسترش فکری را میگیرد. مردم عادی و نگاه همدلانه بهترین سویهٔ فیلم، تمایل آن به دیدن مردم منطقه بیرون از تصویرهای کلیشهای است.
آدمهایی که اسپارلاک با آنان روبهرو میشود، نه نمادهایی یکدست از «خاورمیانه» هستند و نه صرفاً پاسخگوی پرسشهای یک فیلمساز آمریکایی. آنان در جایگاه انسانهایی با تجربهها، دلمشغولیها و برداشتهای متفاوت ظاهر میشوند. همین انتخاب، به اثر گرمایی انسانی میبخشد و از تبدیلشدنش به مجموعهای از شعارهای سیاسی جلوگیری میکند.
این نگاه همدلانه اهمیت دارد، بهویژه در موضوعی که رسانهها غالباً آن را از دریچهٔ ترس، تهدید و تقابل روایت کردهاند. فیلم میکوشد فاصلهٔ میان تصورهای انتزاعی و زندگی روزمره را کم کند: به جای آنکه فقط دربارهٔ مردم حرف بزند، پای صحبتشان مینشیند. البته این همدلی همیشه به شناخت کامل نمیانجامد.
« این جابهجایی پیوسته به فیلم ضرباهنگ میدهد و اجازه نمیدهد شکل گفتوگوهای نشسته بر تمام تجربه سایه بیندازد. »
شخصیتها و اجرا
احترام به طرف گفتوگو ارزشمند است، اما برای فهم پیچیدگیهای سیاسی و تاریخی کافی نیست؛ باید پرسشها پی گرفته شوند، تناقضها روشن شوند و پاسخها در زمینهای گستردهتر قرار گیرند. فیلم گاه در همان آستانهٔ دیدار انسانی میایستد و از گام بعدی بازمیماند. اسپارلاک در مرکز قاب حضور مورگان اسپارلاک موتور اصلی فیلم است.
او فقط مصاحبهگر یا ناظر نیست؛ شخصیت اجرایی اثر نیز هست و بخش مهمی از شوخیها، واکنشها و پیوند میان صحنهها بر دوش او قرار دارد. این شیوه میتواند به مستند انرژی بدهد. تماشاگر به جای دنبالکردن صدایی بیچهره، با فردی همراه میشود که از موقعیتی به موقعیت دیگر میرود، با مردم روبهرو میشود و گاه خود را در معرض موقعیتهای نامأنوس قرار میدهد.
اما این انتخاب تعادلی دشوار میطلبد. هرچه شخصیت سازنده پررنگتر شود، امکان دارد موضوع اصلی به حاشیه رانده شود. در اینجا بارها چنین احساسی پدید میآید که گفتوگوها و مکانها بیش از آنکه مرکز روایت باشند، زمینهای برای نمایش سبک و واکنشهای اسپارلاک شدهاند. فیلم میخواهد دربارهٔ تجربهٔ مردم منطقه باشد، ولی نگاه ما مرتب به خود فیلمساز بازمیگردد؛ به شوخیهایش، اداهایش و تلاشش برای ساختن لحظهای بامزه یا نمایشی.
این بازگشت مکرر، از تمرکز اثر میکاهد و گاهی خودنمایانه به نظر میرسد. طنزی که زود فرسوده میشود طنز، بخشی از زبان فیلم است و در آغاز میتواند به شکستن خشکی موضوع کمک کند. شوخیها، موقعیتهای نامنتظر و رفتار پرجنبوجوش اسپارلاک، فضایی سبکتر میسازند و تماشاگر را به همراهی دعوت میکنند.
« فیلم گاه در همان آستانهٔ دیدار انسانی میایستد و از گام بعدی بازمیماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برای اثری دربارهٔ جنگ و سیاست، این فاصلهگذاری طنزآمیز بالقوه مفید است: میتواند از جدیت تصنعی دور شود و نشان دهد که مواجهه با موضوع دشوار الزاماً به لحنی یکنواخت و خطابهوار نیاز ندارد. مشکل آنجاست که شوخیها همیشه رشد نمیکنند. وقتی یک شیوهٔ رفتاری بارها تکرار شود، تازگی نخستین خود را از دست میدهد و به عادتی قابل پیشبینی بدل میشود.
در چنین لحظاتی، طنز دیگر راهی برای روشنترکردن موضوع نیست؛ بخشی از زمانی را میگیرد که میتوانست به شنیدن پاسخها یا پیگیری بحث اختصاص یابد. این تکرار، ضرباهنگ را نیز نامتوازن میکند: برخی صحنهها سرزندهاند، اما اثر در مجموع نمیتواند همواره میان سرگرمی و تأمل پیوندی تازه برقرار کند.
گفتوگوهایی که تا انتها پیش نمیروند فیلم در برابر پرسش دشوارِ چگونگی فهم جنگ با تروریسم و نگاه مردم منطقه به آن قرار دارد. برای پاسخدادن به چنین پرسشی، صرفِ مطرحکردن موضوع کافی نیست؛ کیفیت پرسشهای بعدی اهمیت دارد. مصاحبهگر باید به پاسخ نخست گوش بسپارد، ابهامها را روشن کند و در صورت نیاز، از مسیرهای آسان و آشنا خارج شود.
بخشهایی از فیلم به گفتوگوهای قابلتوجه و انسانی میرسند، اما در بسیاری از موارد، بحث از سطح کلی فراتر نمیرود. از همین رو ممکن است تماشاگر احساس کند برخی حرفها آشنا هستند و فیلم اطلاعات یا زاویهٔ تازهٔ کافی به آنها اضافه نمیکند. پرسشها گاهی چنان مطرح میشوند که راه را برای پاسخهای پیچیده و چندوجهی تنگ میکنند، یا پیش از آنکه موضوع به عمق برسد، روایت به صحنهای دیگر میپرد.
« مشکل آنجاست که شوخیها همیشه رشد نمیکنند. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، اثر به جای ساختن تحلیلی پیوسته، مجموعهای از برخوردها و واکنشها عرضه میکند. این روش برای سفرنامه مناسب است، اما برای مستندی که موضوعی سیاسی و تاریخی را پیش میکشد، محدودیت به شمار میآید. اثر در گذر زمان تماشای فیلم امروز نیز میتواند ارزشمند باشد، نه لزوماً بهعنوان گزارشی جامع یا تحلیل نهایی، بلکه بهعنوان تصویری از لحظهای مشخص در فضای عمومی و رسانهای.
اثر نشان میدهد که چگونه میتوان با زبانی عامهپسند و طنزآمیز به موضوعی سیاسی نزدیک شد؛ همچنین یادآور میشود که نیت همدلانه بهتنهایی جای پژوهش، زمینهسازی و پرسشگری دقیق را نمیگیرد. فیلم از یک سو میکوشد فاصلهٔ میان مخاطب آمریکایی و مردم منطقه را کاهش دهد و از سوی دیگر، بهسبب تمرکز بر شخصیت سازنده، گاه همان فاصله را با سادهکردن تجربهٔ دیگران دوباره بازمیسازد.
این محدودیتها به معنای بیفایدهبودن اثر نیستند. سفر دیدنی است، برخی ملاقاتها گیرایی دارند و نگاه مثبت به مردم عادی از بخشهای قابلدفاع فیلم به شمار میرود. اما تماشاگر بهتر است آن را مقدمهای برای کنجکاوی بداند، نه جایگزینی برای شناختی جامع از موضوع. فیلم پرسشهایی مطرح میکند، ولی همهٔ آنها را تا جایی که شایستهٔ موضوع است دنبال نمیکند.
جمعبندی «Where in the World Is Osama Bin Laden?» مستندی خوشتحرک و گاه سرگرمکننده است که نیروی خود را از سفر، دیدار با مردم و حضور پررنگ مورگان اسپارلاک میگیرد. نگاه انسانی و همدلانهاش به مردم منطقه، در برابر تصویرهای کلیشهای، نقطهٔ قوتی واقعی است؛ بااینحال، همین اثر در برابر وعدهٔ تحلیلی خود کم میآورد.
« در نتیجه، اثر به جای ساختن تحلیلی پیوسته، مجموعهای از برخوردها و واکنشها عرضه میکند. »
جمعبندی
شوخیهای تکرارشونده، بازگشت مداوم روایت به شخصیت فیلمساز و گفتوگوهایی که کمتر به لایههای تازه میرسند، مانع از آن میشوند که سفر به شناختی عمیق بدل شود. حاصل، اثری دوگانه است: سفرنامهای دیدنی با لحظاتی بامزه و انسانی، اما نه کاوشی به همان اندازه جدی و نافذ که موضوعش اقتضا میکند.
ثبت دیدگاه