نقد و بررسی
نقد استاویسکی... (Stavisky...) | 1974
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان کلاهبرداری و نمایش «استاویسکی...» ساختهٔ آلن رنه، بازسازی خطی و متعارف زندگی یک تبهکار نیست؛ فیلمی است دربارهٔ مردی که چنان با نقشهایی که میآفریند درآمیخته که تشخیص چهرهٔ واقعیاش دشوار میشود. سرژ الکساندر، مشهور به استاویسکی، با خوشزبانی، پوشش آراسته و مهارت در خواندن خواستههای دیگران، از حاشیه به مرکز محافل مالی و سیاسی فرانسه راه پیدا میکند.
در ظاهر، او مردی موفق و خوشمشرب است؛ اما زیر این ظاهر، شبکهای از فریب، بدهی، رشوه و مناسبات پنهان شکل گرفته است. فیلم از رسوایی مالی او فراتر میرود و به فضای سیاسیِ متشنج فرانسه در آستانهٔ بحران میپردازد. بااینحال، تاریخ در اینجا درسنامهای روشن و مرتب نیست. رنه بهجای آنکه همهٔ علتها و پیامدها را با صدای بلند توضیح دهد، مخاطب را در میان تکههایی از زندگی شخصی، معاملههای مالی و روابط سیاسی قرار میدهد.
نتیجه، روایتی است که هم کنجکاویبرانگیز است و هم عمداً از ارائهٔ تصویری کامل و بیابهام سر باز میزند. روایتِ پارهپاره و رازآلود ساختار فیلم به زندگی قهرمانش شباهت دارد: پر از جابهجایی، ناپیوستگی و اطلاعاتی که گاه دیرتر از زمان مورد انتظار به دست میرسند. رخدادها همچون پروندهای نیستند که برگبهبرگ مرتب شود؛ بیشتر به آینههایی میمانند که هرکدام تصویری متفاوت از استاویسکی نشان میدهند.
در یک لحظه با مردی سخاوتمند و خوشصحبت روبهرو هستیم، در لحظهای دیگر با معاملهگری که اعتماد دیگران را به ابزار کار خود بدل میکند. این شیوه، از یک سو تماشاگر را وادار میکند فعالانه ارتباط میان صحنهها را پیدا کند و دربارهٔ انگیزههای شخصیتها حدس بزند. از سوی دیگر، ممکن است برای کسانی که به روایت مستقیم و توضیحهای روشن عادت دارند دشوار باشد.
« فیلم از رسوایی مالی او فراتر میرود و به فضای سیاسیِ متشنج فرانسه در آستانهٔ بحران میپردازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گاه چنانکه باید فرصت نمییابیم در یک موقعیت درنگ کنیم، زیرا فیلم بهسرعت ما را به زمان، مکان یا رابطهای دیگر میبرد. پیچیدگیِ روایت، بخشی از مضمون است؛ اما این پیوند میان فرم و محتوا همیشه به تجربهای روان تبدیل نمیشود. بلموندو؛ جذابیت بهمثابه ابزار ژانپل بلموندو در نقش اصلی، از حضور ستارهوار خود بهره میگیرد، اما شخصیت را صرفاً به مردی کاریزماتیک و دلربا فرو نمیکاهد.
جذابیت استاویسکی نوعی سرمایه است: او آن را در روابط خصوصی، محافل اجتماعی و معاملههایش به کار میاندازد. بلموندو بهخوبی نشان میدهد که این مرد چگونه با لبخند و اعتمادبهنفس، فضا را به سود خود تغییر میدهد؛ بااینحال، زیر این نمایش پرزرقوبرق خلأیی محسوس باقی میماند. بازی او بیش از آنکه پاسخی قطعی به پرسش «استاویسکی واقعاً چه کسی بود؟» بدهد، بر دشواریِ پاسخدادن به آن تأکید میکند.
گاهی شخصیت را در حال اجرای نسخهای تازه از خودش میبینیم؛ نسخهای که بسته به مخاطب، شکل و لحن دیگری پیدا میکند. همین کیفیت، نقشآفرینی بلموندو را چندلایه میسازد: او هم فریبنده است و هم نگرانکننده، هم گرم و صمیمی به نظر میرسد و هم دستنیافتنی. در کنار او، حضور آنی دوپرِه در نقش آرلت و شارل بوایه در نقش بارون ژان رائول به جهان فیلم وزن و تنوع میبخشد.
این شخصیتها فقط تماشاگرانِ زندگی استاویسکی نیستند؛ هرکدام از زاویهای در برابر جذابیت او قرار میگیرند و بخشی از مناسبات عاطفی یا اجتماعی فیلم را روشن میکنند. سیاست در پشت پردهٔ محافل یکی از وجوه جالب فیلم آن است که فساد را به یک فرد محدود نمیکند. استاویسکی بیگمان مرکز ماجراست، اما راهیافتنش به محافل قدرت، بدون پذیرش، حمایت یا چشمپوشی دیگران ممکن نمیشود.
« پیچیدگیِ روایت، بخشی از مضمون است؛ اما این پیوند میان فرم و محتوا همیشه به تجربهای روان تبدیل نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
رشوه و نفوذ در این جهان به صورت رخدادهایی استثنایی تصویر نمیشوند؛ آنها در بافتی جا افتادهاند که در آن اعتبار، پول و رابطه میتوانند یکدیگر را تقویت کنند. رنه، بااینحال، بیش از آنکه به خطابهای سیاسی متوسل شود، بر فضای پیرامون ماجرا تمرکز میکند. بحران سیاسی از دل گفتوگوها و معاملات سر برمیآورد، نه از توضیحی جامع دربارهٔ سازوکارهای دولت.
این انتخاب باعث میشود فساد همچون هوایی فراگیر احساس شود؛ چیزی که در اتاقهای شیک، دیدارهای دوستانه و قرارهای رسمی حضور دارد، بیآنکه همیشه مستقیماً به چشم بیاید. فیلم از این راه پرسشی تلخ مطرح میکند: آیا بحران را باید حاصل نبوغ یک کلاهبردار دانست، یا نتیجهٔ نظامی که برای مدتی طولانی امکان فعالیت او را فراهم کرده است؟
پاسخ، در قالب یک حکم روشن عرضه نمیشود. مخاطب باید از کنارهمگذاشتن نشانهها به آن نزدیک شود؛ رویکردی که به فیلم عمق میدهد، اما گاه آن را از وضوح و قاطعیت یک درام سیاسیِ سرراست دور میکند. شکوه بصری و طنین موسیقی فضاسازی فیلم از برجستهترین عناصر آن است. لباسها، دکورها و شیوهٔ قاببندی، جهان ثروت و تجمل را با وقاری نوستالژیک بازمیآفرینند.
این شکوه صرفاً پسزمینهای زیبا نیست؛ با شخصیت اصلی پیوند دارد. استاویسکی در جهانی زندگی میکند که در آن ظاهرِ آراسته میتواند اعتبار بسازد و نمایشِ موفقیت، گاه از خود موفقیت مهمتر به نظر برسد. دوربین و تدوین نیز به این احساسِ ساختگیبودن کمک میکنند. بهجای آنکه همیشه به تماشاگر اجازه دهند در رخدادها غرق شود، گاه فاصلهای حسابشده حفظ میکنند؛ گویی صحنهها را نه فقط بهعنوان واقعیت، بلکه بهعنوان اجرایی در برابر چشم ما قرار میدهند.
« رنه، بااینحال، بیش از آنکه به خطابهای سیاسی متوسل شود، بر فضای پیرامون ماجرا تمرکز میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این فاصله با ماهیت شخصیت اصلی هماهنگ است: مردی که زندگیاش را همچون صحنهای برای جلب اعتماد و تحسین دیگران میچیند. موسیقی استفن سوندهایم، به فیلم رنگی خاص میبخشد و در کنار ظاهر مجلل اثر، حالوهوای آن را از یک بازسازی تاریخی خشک جدا میکند. موسیقی نه صرفاً همراهی ملایم برای تصاویر، بلکه جزئی از هویت نمایشی فیلم است؛ گاه به شکوه صحنهها میافزاید و گاه بر فاصلهٔ میان ظاهر پرزرقوبرق و وضعیت ناپایدار شخصیتها تأکید میگذارد.
ریتم و دشواریهای تماشا همین انتخابهای فرمی، برای همهٔ مخاطبان یکسان کار نمیکنند. روایت گسسته و اطلاعات پراکنده، ممکن است دنبالکردن مناسبات و جزئیات ماجرا را دشوار سازد. فیلم در توضیح بعضی پیوندها خویشتندار است و همیشه برای شناخت دقیق شخصیتهای فرعی یا فهم مسیر هر معامله مکث نمیکند.
اگر تماشاگر انتظار داشته باشد همهٔ قطعات بهسرعت در جای خود بنشینند، احتمال دارد از فیلم فاصله بگیرد. ریتم نیز آرام و سنجیده است. گفتوگوها سهم زیادی دارند و بخش مهمی از کشش فیلم از بازیهای قدرت و اعتماد در مکالمهها پدید میآید، نه از حرکت پیوسته و حادثههای پرشتاب. این انتخاب با جهان فیلم تناسب دارد، زیرا بسیاری از فریبها در ظاهرِ عادیِ معاشرتها شکل میگیرند؛ اما در برخی لحظات، تکرار دیدارها و طولانیشدن گفتوگوها از نیروی درام میکاهد.
بااینهمه، کندی فیلم را نباید با بیهدفی یکی گرفت. رنه به مخاطب فرصت میدهد فضای اشرافی و فرسودهای را تماشا کند که در آن همهچیز زیر پوشش نزاکت و تشخص جریان دارد. مسئله این است که این فرصت، برای برخی به تجربهای تأملبرانگیز تبدیل میشود و برای برخی دیگر به ملال. فیلم از تماشاگر صبر میخواهد، اما همیشه در برابر این صبر، وضوح رواییِ کافی نمیدهد.
« ریتم و دشواریهای تماشا همین انتخابهای فرمی، برای همهٔ مخاطبان یکسان کار نمیکنند. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «استاویسکی...» درامی تاریخی است که بیش از بازگویی مرتب یک رسوایی، به ساختن پرترهای مبهم از مردی علاقه دارد که زندگیاش را با نقشآفرینی و فریب پیش میبرد. بلموندو در مرکز این جهان، حضوری جذاب و چندوجهی دارد؛ فضاسازی شیک، موسیقی سوندهایم و نگاه سنجیدهٔ آلن رنه نیز به اثر هویتی مستقل میبخشند.
در عین حال، روایت پراکنده، ریتم آرام و گفتوگوهای پرتعداد میتوانند فاصلهای میان فیلم و مخاطب ایجاد کنند. این اثر برای تماشاگرانی مناسبتر است که از روایتهای خطی انتظار ندارند همهچیز را بیدرنگ توضیح دهند و از ابهامهای شخصیتمحور استقبال میکنند. فیلم در بهترین لحظههایش نشان میدهد چگونه یک زندگیِ مبتنی بر نمایش میتواند بازتابِ نظمی اجتماعی باشد که ظاهر را با حقیقت اشتباه میگیرد.
کشش اصلی آن نه در پاسخدادن به همهٔ پرسشها، بلکه در باقیگذاشتن این تردید است که پشت چهرهٔ دلربای استاویسکی چه اندازه انسان و چه اندازه نقش پنهان مانده است.
« در عین حال، روایت پراکنده، ریتم آرام و گفتوگوهای پرتعداد میتوانند فاصلهای میان فیلم و مخاطب ایجاد کنند. »
ثبت دیدگاه