نقد و بررسی
نقد موتیچور چکنچور (Motichoor Chaknachoor) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ازدواج بهمثابه معاملهای نابرابر «Motichoor Chaknachoor» در ظاهر کمدیای دربارهی ازدواج و جستوجوی همسر است، اما زیر این پوستهی سبک، به چند مسئلهی آشنا در زندگی طبقهی متوسط هند سر میزند: فشار اجتماعی برای ازدواج، توقع خانوادهها از عروس و داماد، جهیزیه و تصور مهاجرت به خارج از کشور بهعنوان راهی برای رسیدن به زندگی بهتر.
آنی و پوشپیندر هر دو ازدواج را نه از نقطهی یک عشق شکلگرفته، بلکه با هدفی مشخص میخواهند: آنی رفتن از هند را در سر دارد و پوشپیندر، مردی ۳۶ساله که از دبی بازگشته، میخواهد هرچه زودتر همسر پیدا کند. همین همپوشانیِ ظاهری، موقعیتی کمیک میآفریند؛ اما تفاوت انگیزههای آنها بهتدریج نشان میدهد که توافق بر سر شکل ازدواج، لزوماً به معنای توافق بر سر معنای آن نیست.
فیلم با این مقدمه ظرفیتی برای بررسی فاصلهی میان رؤیا و واقعیت فراهم میکند، هرچند همیشه نمیتواند این ظرفیت را با دقت و پیوستگی به کار گیرد. داستان در شهر بوپال میگذرد و فیلم بهعنوان کمدیـدرامی هندی، از فضای خانوادگی و محلی برای پیشبردن این برخوردها استفاده میکند. رؤیای خروج و واقعیت زندگی روزمره خواستهی آنی برای زندگی در خارج از کشور را میتوان هم آرزویی شخصی دانست و هم واکنشی به محدودیتهای محیط اطرافش.
در جهان فیلم، مهاجرت فقط جابهجایی جغرافیایی نیست؛ تصویری آرمانی است از فرصت، اعتبار و نوعی زندگی که در مقایسه با وضعیت موجود، جذابتر به نظر میرسد. این تصور در برابر نگاه پوشپیندر قرار میگیرد؛ او از دبی بازگشته، اما تجربهی زندگی خارج از کشور بهخودیخود او را به انسانی متفاوت یا شریکی آرمانی بدل نکرده است.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
برخورد این دو نگاه، زمینهی طنز فیلم را شکل میدهد: یکی به خارج بهعنوان مقصدی رؤیایی چشم دوخته و دیگری از آنجا برگشته، اما بیش از هر چیز در پی حل مسئلهی تنهایی و ازدواج است. ایدهی مرکزی فیلم از این جهت هوشمندانه است که ازدواج را نه با شیفتگی ناگهانی، بلکه با محاسبه، انتظار و منفعت آغاز میکند.
بااینحال، فیلم هرجا که میخواهد از این مقدمه به یک رابطهی عاطفی متقاعدکننده برسد، با دشواری روبهرو میشود. تفاوت میان اینکه دو نفر چرا ازدواج میکنند و اینکه چرا باید به یکدیگر دل ببندند، مسئلهای اساسی است؛ فیلم برای بخش نخست مصالح مناسبی دارد، اما برای بخش دوم به اندازهی کافی صحنه و تحول شخصیت نمیسازد.
طنز خانوادگی؛ نیروی اصلی فیلم در بهترین لحظهها، فیلم از جمع خانوادگی و تداخل خواستههای نسلها کمدی زندهای بیرون میکشد. خویشاوندان فقط پسزمینهی داستان نیستند؛ دخالتها، قضاوتها و انتظاراتشان بخشی از سازوکار زندگی شخصیتهاست. فشار برای ازدواج، دغدغهی جهیزیه و نگرانی از حرف مردم، همزمان میتوانند خندهدار و تلخ باشند.
فیلم هرگاه این دو کیفیت را کنار هم نگه میدارد، از کمدی موقعیت فراتر میرود و تصویری قابلتشخیص از خانوادهای میسازد که محبت، منفعت و کنترل را با هم درآمیخته است. بازیگران مکمل، بهویژه در نقشهای خانوادگی، به این بخش از فیلم جان میدهند. واکنشهای اغراقآمیز و کشمکشهای کوچک میان اعضای خانواده، لحظههایی سرگرمکننده میآفرینند و در بعضی صحنهها حتی از زوج اصلی پرنشاطترند.
« بااینحال، فیلم هرجا که میخواهد از این مقدمه به یک رابطهی عاطفی متقاعدکننده برسد، با دشواری روبهرو میشود. »
شخصیتها و اجرا
به همین دلیل، کمدی فیلم بیش از آنکه از ظرافت دیالوگ یا تحول رابطهی عاشقانه نیرو بگیرد، بر ازدحام آدمها، سوءتفاهمها و رفتارهای روزمره تکیه دارد. این رویکرد گاه جواب میدهد، اما وقتی شوخیها بیش از حد کش میآیند یا تکرار میشوند، ریتم را فرسوده میکند. دو شخصیت اصلی و شکاف باورپذیری نوازالدین صدیقی برای پوشپیندر از توانایی همیشگیاش در ساختن شخصیتی زمینی و ناآراسته بهره میگیرد.
او مردی را بازی میکند که نیاز شدیدش به ازدواج، هم خندهدار است و هم تا حدی ترحمبرانگیز؛ اما فیلم همیشه میان این دو سوی شخصیت تعادل برقرار نمیکند. پوشپیندر گاهی چنان خودمحور یا ناپخته رفتار میکند که تماشاگر برای باور کردن امکان شکلگیری رابطهای صمیمانه با او به شواهد بیشتری نیاز دارد.
بازی صدیقی به شخصیت حضور میدهد، اما نمیتواند خلأ تحول نوشتهشده برای او را بهتنهایی پر کند. آتیا شتی نیز در نقش آنی تصویری از زنی ارائه میدهد که آرزوهایش با انتظارات خانواده و محدودیتهای اجتماعی درگیر است. نقش او از این جهت اهمیت دارد که آنی صرفاً موضوع خواستگاری نیست؛ خودش هدف دارد و در انتخاب همسر، معیارهایی روشن ــ هرچند گاه خاماندیشانه ــ دنبال میکند.
بااینحال، مسئلهی اصلی در طراحی رابطه باقی میماند: فیلم مسیر عاطفی میان آنی و پوشپیندر را به اندازهای نمیسازد که دلبستگی آنی به او بهطور کامل باورپذیر شود. بیننده ممکن است از خود بپرسد چه چیزی در رفتار یا شخصیت پوشپیندر زمینهی چنین دلبستگیای را فراهم کرده است. این تردید، از ناتوانی فیلم در پیوند دادن کشمکشهای کمدی به رشد عاطفی شخصیتها ناشی میشود.
« این رویکرد گاه جواب میدهد، اما وقتی شوخیها بیش از حد کش میآیند یا تکرار میشوند، ریتم را فرسوده میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نقد اجتماعی و تناقض اخلاقی یکی از بخشهای مهم فیلم، نگاه آن به رسم جهیزیه و فشار اقتصادی پیرامون ازدواج است. فیلم نشان میدهد که خواستگاری چگونه میتواند به مذاکرهای دربارهی پول و موقعیت بدل شود و خانوادهها را در برابر خواستههای اجتماعی درمانده کند. نقد این سازوکار، با فضای کمدی اثر ناسازگار نیست؛ برعکس، طنز میتواند تناقضهای آن را آشکارتر کند.
اما مسئله آنجاست که فیلم در مواجهه با خشونت خانگی همان حساسیت را حفظ نمیکند. وقتی خشونت علیه زن در قالب اتفاقی کماهمیت یا مسئلهای قابلرفع با عذرخواهی ساده جلوه میکند، فیلم از نقد اجتماعی خود عقب مینشیند. چنین لحظهای فقط یک لغزش روایی نیست؛ بر برداشت ما از رابطهی زوج اصلی اثر میگذارد و خطر آن را دارد که مسئولیت رفتار خشونتآمیز را بهجای فرد خشونتورز، متوجه زن کند.
آشتی یا ادامهی زندگی مشترک، اگر قرار است معنایی داشته باشد، نیازمند مواجههی جدی با آسیب، پیامد و مسئولیت است. گذر سریع از چنین مسئلهای، در تضاد با توجه فیلم به فشارهای ازدواج و نابرابریهای خانوادگی قرار میگیرد. شوخیهایی که به هدف نمیرسند کمدی اثر همیشه بر پایهی مشاهدهی موقعیت یا طعنه به رفتارهای اجتماعی بنا نمیشود.
بخشی از شوخیها، بهویژه آنهایی که ظاهر و وزن بدن را دستمایه قرار میدهند، بیش از آنکه شخصیتها یا ساختارهای اجتماعی را نقد کنند، به بدن و آسیبپذیری افراد میخندند. این نوع شوخیها نهتنها تاریخ مصرف دارند، بلکه لحن فیلم را نیز ناهمگون میکنند: اثری که میخواهد دربارهی انتخاب، فشار خانوادگی و نابرابری سخن بگوید، در لحظاتی همان کلیشههایی را بازتولید میکند که میتوانست به پرسش بکشد.
« نقد اجتماعی و تناقض اخلاقی یکی از بخشهای مهم فیلم، نگاه آن به رسم جهیزیه و فشار اقتصادی پیرامون ازدواج است. »
قوتها و کاستیها
این لغزشها نشان میدهد فیلم هنوز نمیداند طنزش را دقیقاً متوجه چه چیزی کند. گاهی هدف، رسوم اجتماعی است؛ گاهی اعضای خانواده؛ و گاهی خودِ ظاهر شخصیتها. حاصل، مجموعهای از لحظههای بانمک در کنار شوخیهایی است که بیشتر موجب دلزدگی میشوند تا خنده. همین دوگانگی مانع از آن است که کمدی فیلم به زبانی منسجم و انتقادی تبدیل شود.
ریتم و فرجام روایی فیلم در آغاز، با معرفی دو شخصیت و انگیزههای متضادشان، وعدهی روایتی پرتحرک میدهد. اما در ادامه، برخی موقعیتها بیش از اندازه امتداد پیدا میکنند و بخشهایی از داستان از ضرباهنگ میافتند. گسترش رابطهی زوج اصلی نیز بهاندازهی معرفی تضادهایشان جذاب از کار درنمیآید؛ زیرا فیلم بهجای آنکه تغییر آنها را در کنشها و انتخابهای دقیق نشان دهد، گاهی به راهحلهای ساده و گذرا متوسل میشود.
در نتیجه، تأثیر عاطفی فرازهای پایانی آنقدر که باید انباشته و آماده نشده است. پایانبندی، بیآنکه لازم باشد جزئیاتش فاش شود، از مشکل کلی فیلم جدا نیست: اثر برای حل تنشهایش به جمعبندیای روی میآورد که احساس میشود بیش از آنکه حاصل تحول تدریجی شخصیتها باشد، راهی برای بستن پروندهی داستان است.
این شتاب، هم از نیروی عاطفی رابطه میکاهد و هم تناقضهای اخلاقی پیشتر مطرحشده را بیپاسخ میگذارد. جمعبندی «Motichoor Chaknachoor» ایدهای جذاب دارد: پیوند دو نفر که ازدواج را با هدفهایی متفاوت آغاز میکنند و ناچارند با فاصلهی میان خیال و زندگی واقعی روبهرو شوند. فضای خانوادگی، بازیهای مکمل و شماری از موقعیتهای کمیک، فیلم را در بخشهایی سرگرمکننده میکنند؛ نوازالدین صدیقی نیز به پوشپیندر حضوری قابلتوجه میبخشد.
« این لغزشها نشان میدهد فیلم هنوز نمیداند طنزش را دقیقاً متوجه چه چیزی کند. »
جمعبندی
اما ظرفیت ایده در فیلمنامه بهطور کامل شکوفا نمیشود. رابطهی عاشقانه از نظر عاطفی بهاندازهی کافی بنا نمیشود، شوخیهای مربوط به بدن گاه آزاردهندهاند و برخورد سطحی با خشونت خانگی، مهمترین تناقض فیلم را رقم میزند. حاصل، کمدیـدرامی است که برای یک تماشای سبک، لحظههای خوشایند دارد، اما در موضوعات جدیتر از پیگیری و انسجامی که مقدمهاش نوید میدهد بازمیماند.
« اما ظرفیت ایده در فیلمنامه بهطور کامل شکوفا نمیشود. »
ثبت دیدگاه