نقد و بررسی
نقد تبریک گفتن (Badhaai Do) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای تازه در دل یک قرارداد قدیمی «بادهایی دو» از موقعیتی ساده اما پرظرفیت آغاز میشود: شاردول تاکور، پلیسی همجنسگرا، و سومَن «سومی» سینگ، آموزگاری لزبین، برای آرامکردن خانوادههایی که از ازدواجنکردنشان نگراناند، به ازدواجی صوری تن میدهند. این پیوند قرار است راهحلی عملی برای فشارهای بیرونی باشد؛ نمایی پذیرفتنی از زندگی متعارف، پشت آنچه هر یک واقعاً میخواهد و احساس میکند.
اما فیلم بهدرستی نشان میدهد که حتی توافقی حسابشده نیز نمیتواند عواطف، مسئولیتها و مناسبات انسانی را به حاشیه براند. عنوان فیلم نیز در همین چارچوب طنینی دوگانه مییابد: شادیِ مورد انتظار خانوادهها در برابر پیچیدگی تجربهای که شخصیتها از سر میگذرانند. «بادهایی دو» دنبالهای معنوی بر «بادهایی هو» است، اما داستانی مستقل دارد و مسئلهای متفاوت را در مرکز قرار میدهد.
فشار اجتماعی؛ نیرویی در متن زندگی روزمره یکی از امتیازهای اصلی فیلم آن است که تبعیض را فقط در قالب خصومت آشکار یا لحظههای پرتنش تصویر نمیکند. فشار، اغلب در پرسشهای بهظاهر عادی خانواده، در انتظار ازدواج، در نگرانی از حرف مردم و در ضرورت پنهانکردن بخشی از خویشتن حضور دارد. همین عادیبودنِ فشار است که به موقعیت شاردول و سومی بُعدی ملموس میدهد: آنان نه برای جلب توجه، که برای حفظ آرامش و پیوندهای خانوادگی، ناچار به سازش میشوند.
فیلم در عین حال از تقلیل مسئله به تقابل سادهی «خانوادهی بد» و «فرد آزادیخواه» پرهیز میکند. خانوادهها گاه ناآگاه و آزارندهاند، اما واکنشهایشان از عادتها و هنجارهایی میآید که در محیط پیرامونشان ریشه دوانده است. این نگاه، البته به معنای کماهمیتکردن آسیب نیست؛ بلکه نشان میدهد پذیرش و تغییر، فرایندی دشوار و تدریجی است.
« فیلم در عین حال از تقلیل مسئله به تقابل سادهی «خانوادهی بد» و «فرد آزادیخواه» پرهیز میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اثر در بهترین لحظههایش این کشمکش را نه با خطابه، بلکه از خلال رفتارها، سکوتها و سوءتفاهمهای کوچک پیش میبرد. هویتیابی و معنای رابطه ازدواج مصلحتی در این روایت صرفاً تمهیدی برای پیشبرد کمدی نیست؛ آزمایشی است برای سنجیدن فاصلهی میان نقشی که جامعه از فرد انتظار دارد و زندگیای که او برای خود میخواهد.
شاردول و سومی ابتدا میکوشند با قراردادی روشن، از پیچیدگی زندگی بگریزند. اما هرچه روابطشان با یکدیگر و با شریکان عاطفیشان پیش میرود، روشنتر میشود که هیچ رابطهای با قواعدی کاملاً ساده اداره نمیشود. فیلم در این مسیر، دوستی و همدلی میان شخصیتهای اصلی را جدی میگیرد. رابطهی آنان، برخلاف بسیاری از روایتهای کلیشهای، نه بر رقابت یا تحقیر هویت دیگری، بلکه بر شناخت مشترک از فشار بیرونی بنا میشود.
این پیوند به اثر گرما میبخشد و یادآور میشود که حمایت گاه از جایی میرسد که در ابتدا انتظارش را نداریم. بااینحال، فیلم از تصویرکردن اختلافها نیز نمیگریزد؛ شخصیتها همیشه یکدیگر را نمیفهمند و گاه ترسها یا رنجهایشان را به شکل نادرستی بروز میدهند. همین ناتمامی، آنان را باورپذیرتر میکند.
بازیها و جانبخشی به شخصیتها راجکومار رائو در نقش شاردول، میان ظاهر مطمئن یک مأمور پلیس و آسیبپذیری درونی شخصیتی که بخشی از زندگیاش را پنهان میکند، تعادل برقرار میسازد. بازی او بهجای آنکه بر نشانهگذاریهای اغراقآمیز تکیه کند، از مکث، نگاه و تغییرهای ظریف لحن بهره میبرد.
« شاردول و سومی ابتدا میکوشند با قراردادی روشن، از پیچیدگی زندگی بگریزند. »
شخصیتها و اجرا
شاردول در لحظههایی جسور و در لحظههایی دیگر سردرگم است؛ بازی رائو این تناقضها را به بخشی طبیعی از شخصیت بدل میکند. بومی پدنکار نیز به سومی استقلال و صراحتی قابلتوجه میدهد. او شخصیتی را تصویر میکند که خواستههایش را میشناسد، اما این شناخت به معنای مصونبودن از ترس و تردید نیست.
لحظههای احساسی فیلم زمانی اثرگذارتر میشوند که بازیگر از نمایش پرهیاهوی اندوه پرهیز میکند و اجازه میدهد احساس از زیر رفتار روزمره سر برآورد. بازیگران مکمل، از جمله شیبا چادها، نیز به فضای خانوادگی فیلم قوام میبخشند؛ حضورشان مانع میشود جهان اثر به دو شخصیت اصلی محدود بماند. طنز؛ پل ارتباطی یا عامل تضعیف؟
طنز در «بادهایی دو» نقشی دوگانه دارد. از یک سو، راهی است برای نزدیککردن مخاطب به موضوعی که ممکن است در فضای اجتماعی اثر، با اضطراب یا دشواری همراه باشد. شوخیهای خانوادگی و موقعیتهای ناشی از پنهانکاری، به فیلم امکان میدهند تنش را اندکی سبک کنند و در عین حال تناقضهای جامعه را آشکار سازند.
وقتی شخصیتها برای حفظ ظاهری پذیرفتنی ناچار به اجرای نقش میشوند، خودِ این نمایش میتواند سرچشمهی طنزی تلخ باشد. از سوی دیگر، لحن کمدی همیشه با سنگینی مسئله همخوان نیست. گاهی شوخیها چنان سریع از کنار رنج یا پیچیدگی شخصیتها عبور میکنند که فرصت تأمل از مخاطب گرفته میشود. فیلم در بخشهایی میخواهد هم سرگرمکننده باشد و هم دربارهی طردشدگی، هویت و پذیرش سخنی جدی بگوید؛ اما این دو هدف همیشه به توازن نمیرسند.
« بومی پدنکار نیز به سومی استقلال و صراحتی قابلتوجه میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با وجود این، طنز اثر عمدتاً به بهای تمسخر شخصیتهای اصلی تمام نمیشود. هدف خنده بیشتر هنجارهای محدودکننده و موقعیتهای متناقض است، نه هویت کسانی که زیر فشار آن هنجارها زندگی میکنند. ریتم و انسجام روایی فیلم با دو ساعت و بیستوهفت دقیقه زمان، فرصت مییابد روابط و فضای خانوادگی شخصیتها را گسترش دهد، اما همین وسعت گاهی به زیان تمرکز روایت تمام میشود.
برخی صحنهها و خردهداستانها بهاندازهای که باید به تحول شخصیتها یا پیشبرد مضمون کمک نمیکنند و در نتیجه، مسیر اصلی روایت برای مدتی از دید خارج میشود. ریتم نیز یکدست نیست: بخشهایی با انرژی و شوخطبعی پیش میروند، اما در قسمتهایی دیگر مکثها طولانیتر از نیاز دراماتیک اثر به نظر میرسند.
این ناهماهنگی بهویژه هنگامی آشکار میشود که فیلم میان کمدی خانوادگی، درام عاشقانه و بحث اجتماعی جابهجا میشود. هر سه وجه میتوانند در کنار هم ثمربخش باشند، اما گذار میانشان همیشه نرم نیست. بااینهمه، ساختار کلی فیلم از یک ایدهی مرکزی روشن برخوردار است و مخاطب میتواند پیوند میان ازدواج نمایشی، پنهانکاری و میل به تعلق را دنبال کند.
مشکل بیشتر در تراکم جزئیات و طول برخی مسیرهای فرعی است، نه در فقدان جهت کلی. نگاه سینمایی و جایگاه فیلم کارگردانی هارشواردان کولکارنی، داستانی دربارهی تجربهای خصوصی را درون محیطی اجتماعی و خانوادگی قرار میدهد. اهمیت این انتخاب در آن است که هویت شخصیتها را امری جدا از زندگی روزمره نشان نمیدهد: کار، خانواده، دوستی، عشق و نگاه همسایگان در هم تنیدهاند.
« با وجود این، طنز اثر عمدتاً به بهای تمسخر شخصیتهای اصلی تمام نمیشود. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، مسئلهی اصلی فقط این نیست که شخصیتها چه کسی را دوست دارند؛ مسئله این است که آیا میتوانند در برابر فشارهای بیرونی، زندگی خود را با صداقت بیشتری سامان دهند یا نه. فیلم همچنین میکوشد بازنمایی شخصیتهای کوئیر را از قالب شوخیهای تحقیرآمیز و تیپهای آشنا بیرون بیاورد. این کوشش همیشه به ظرافت کامل نمیرسد و گاه سازش با قالبهای ملودراماتیک سینمای جریان اصلی در آن دیده میشود، اما حضور چنین شخصیتهایی در مرکز یک کمدیـدرام پرمخاطب، خود انتخابی معنادار است.
«بادهایی دو» به جای آنکه ادعا کند همهی پاسخها را در اختیار دارد، بخشی از تجربهی زیستهی شخصیتهایش را به روایت میآورد و از مخاطب میخواهد با پیچیدگی آن همراه شود. جمعبندی «بادهایی دو» فیلمی انسانی و خوشقصد است که از ازدواج صوری، نه صرفاً برای ساختن موقعیتهای خندهآور، بلکه برای کاوش در فشار اجتماعی، پنهانکاری و نیاز به همراهی استفاده میکند.
بازیهای باورپذیر، رابطهی گرم میان شخصیتهای اصلی و توجه به تناقضهای خانواده و جامعه، از نقاط قوت آناند. در مقابل، ریتم نابرابر، برخی مسیرهای فرعی کماثر و لغزش گاهبهگاه طنز از جدیت موضوع، مانع از آن میشود که همهی ظرفیت ایده به یک اندازه شکوفا شود. بااینحال، فیلم در لحظههای صمیمانهاش موفق است: جایی که بهجای داوری، امکان همدلی را پیش میکشد و نشان میدهد پذیرش، گاه با شنیدن و ایستادن کنار یکدیگر آغاز میشود.
« فیلم همچنین میکوشد بازنمایی شخصیتهای کوئیر را از قالب شوخیهای تحقیرآمیز و تیپهای آشنا بیرون بیاورد. »
ثبت دیدگاه