نقد و بررسی
نقد اوقات بد در الرویال (Bad Times at the El Royale) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
هتل بهمثابه صحنهای برای راز «Bad Times at the El Royale» با یک هتل آغاز میشود، اما خیلی زود روشن میکند که اِل رویال صرفاً محل وقوع ماجرا نیست؛ خودِ بنا به یکی از شخصیتهای اصلی فیلم بدل میشود. این متل فرسوده، بر مرز کالیفرنیا و نوادا قرار گرفته و همین جایگاه دوگانه از همان ابتدا معنایی نمادین میسازد: مرز میان ظاهر و باطن، قانون و بیقانونی، گناه و رستگاری.
در سال ۱۹۶۹، گروهی از غریبهها در این مکان گرد هم میآیند؛ هرکدام چیزی را پنهان میکنند و هرکدام به نحوی با گذشتهای گره خوردهاند که نمیتوانند بهسادگی از آن بگریزند. فیلم قصهاش را همچون معمایی چندلایه پیش میبرد. اطلاعات اندکاندک آشکار میشوند و هر کشف، نگاه مخاطب را به رخدادها یا آدمهایی که پیشتر دیده، تغییر میدهد.
این بازی با دانستهها از جذابترین ویژگیهای اثر است: تماشاگر پیوسته میکوشد میان جزئیات پراکنده پیوند برقرار کند، اما فیلم از آنکه پاسخها را بهسرعت در اختیارش بگذارد، پرهیز میکند. مهمتر آنکه این تعلیق بر افشای رازها استوار است، نه بر پنهانکردن بیدلیل اطلاعات؛ دستکم در بخش بزرگی از مسیر، نشانهها برای بازنگری و حدسزدن وجود دارند.
ساختار روایی و بازی با زمان درو گادرد، نویسنده و کارگردان فیلم، شخصیتها را بهتدریج از خلال حضورشان در هتل و بازگشتهایی به گذشته معرفی میکند. ساختار فصلوار و جابهجایی میان دیدگاهها، به مخاطب اجازه میدهد تا هر بار بخش دیگری از پازل را ببیند. با این روش، یک رفتار ظاهراً ساده میتواند در پرتو اطلاعات تازه معنای دیگری پیدا کند و یک شخصیت که در آغاز قابلپیشبینی به نظر میرسد، لایههای تازهای پیدا کند.
« فیلم قصهاش را همچون معمایی چندلایه پیش میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شیوه در نیمهٔ نخست بهخوبی جواب میدهد. تغییر زاویهٔ دید، ریتم معما را زنده نگه میدارد و هر بازگشت به گذشته بهنوعی وعدهٔ کشفی تازه میدهد. بااینحال، فیلم گاهی چنان شیفتهٔ معماری روایی خود میشود که به جای پیشبردن داستان، آن را به مکث وادار میکند. برخی بازگوییها بیش از آنکه به فهم شخصیتها عمق ببخشند، زمان میخرند؛ گویی فیلم از توانایی خود در ساختن پیچوخم چنان مطمئن است که گمان میکند هر اطلاعات تازهای لزوماً به تعلیق میافزاید.
در نتیجه، بخشهایی از روایت کشدار میشوند و حرکت کلی داستان از نفس میافتد. شخصیتها و بازیهای گروهی قدرت فیلم تا اندازهٔ زیادی از بازیگرانش میآید. جف بریجز در نقش کشیشی سالخورده، میان خستگی، مهربانی و ابهام تعادل ظریفی برقرار میکند. او شخصیتی را میسازد که حضورش آرام به نظر میرسد، اما همین آرامش میتواند نشانهای از پنهانکاری باشد.
سینتیا اریوو در نقش دارلین سوییت، خوانندهای با آرزوها و زخمهای شخصی، به فیلم مرکز عاطفی محکمی میدهد. اجرای او نهفقط در لحظات آواز، بلکه در سکوتها و مکثهایش نیز اثرگذار است. جان هم در نقش فروشندهای پرحرف، میان خودنمایی و تهدید حرکت میکند و در ابتدا نوعی آسودگی فریبنده به فضای هتل میآورد.
داکوتا جانسون و کایلی اسپینی نیز رابطهای پرتنش و پیچیده را شکل میدهند که در آن اعتماد و مراقبت با ترس و اجبار درهم میآمیزند. لوئیس پولمن در نقش متصدی هتل، بهخوبی تنهایی و اضطراب مردی را نشان میدهد که در فضایی غریب و فرسوده به دام افتاده است. در نیمهٔ دوم، کریس همسورث با حضوری متفاوت از نقشهای قهرمانانهٔ آشنایش، فضای فیلم را دگرگون میکند؛ ورود او نهتنها تنش را بالا میبرد، بلکه لحن اثر را نیز به سوی خشونت نمایشیتری میکشاند.
« این شیوه در نیمهٔ نخست بهخوبی جواب میدهد. »
شخصیتها و اجرا
البته این مجموعهٔ پرشمار، همیشه به یک اندازه فرصت رشد پیدا نمیکند. بعضی شخصیتها در مقاطعی بیشتر ابزار پیشبرد معما هستند تا انسانهایی با مسیر عاطفی کامل. با وجود این، بازیها کمک میکنند حتی آنهایی که زمان کمتری در مرکز توجهاند، صرفاً مهرههایی بیروح به نظر نرسند. فضاسازی، تصویر و موسیقی اِل رویال با راهروهای خلوت، اتاقهای رنگارنگ و تقسیمشدن میان دو ایالت، از نظر بصری هویتی بهیادماندنی دارد.
طراحی فضا بر تقارن و تفاوت تکیه میکند: اتاقها از یک سو شبیه یکدیگرند و از سوی دیگر، هرکدام کیفیتی متمایز دارند. این دوگانگی، با مضمون فیلم پیوند میخورد؛ آدمها نیز در ظاهر ممکن است نقشی روشن داشته باشند، اما در خلوت خود چهرهٔ دیگری نشان دهند. دوربین با تأکید بر درها، دیوارها، شیشهها و راهروها، گاه حس نظارت و محصوربودن را به بیننده منتقل میکند.
هتل زیبا نیست؛ جذابیتش از فرسودگی و رازهای رسوبکرده در آن میآید. موسیقی نیز از عناصر اساسی این جهان است. آهنگها فقط پسزمینهای نوستالژیک برای بازسازی دههٔ شصت نیستند؛ در بسیاری از لحظهها با احساس شخصیتها و فضای صحنه پیوند میخورند. صدای دارلین بهویژه کیفیتی نمایشی و در عین حال انسانی به فیلم میبخشد: آواز برای او هم پناه است و هم راهی برای بیان چیزی که گفتوگوی معمولی از پس آن برنمیآید.
بااینهمه، استفاده از آواز همیشه به سود ریتم نیست. بعضی صحنهها آنقدر طول میکشند که پیوندشان با تعلیق سست میشود و جریان داستان را برای مدتی متوقف میکنند. موسیقی در بهترین لحظات، فضای فیلم را غنی میکند؛ در ضعیفترین لحظات، توجه را از حرکت روایی منحرف میسازد. مضمون گناه، نظارت و رستگاری در زیر ظاهر یک تریلر معمایی، فیلم پرسشی اخلاقی دربارهٔ امکان رستگاری طرح میکند.
« البته این مجموعهٔ پرشمار، همیشه به یک اندازه فرصت رشد پیدا نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آیا انسان میتواند از گذشته فاصله بگیرد، یا هر تصمیم تازه ناگزیر زیر سایهٔ تصمیمهای پیشین قرار دارد؟ شخصیتهای فیلم هرکدام با نوعی بدهی اخلاقی روبهرو هستند؛ برخی در پی اعترافاند، برخی میخواهند چیزی را جبران کنند و برخی از روبهروشدن با حقیقت میگریزند. فیلم پاسخی ساده و یکسان برای همه عرضه نمیکند، اما نشان میدهد که رستگاری بیش از آنکه پاداشی آماده باشد، انتخابی دشوار و پرهزینه است.
همچنین، فضای هتل و سازوکارهای پنهان آن به مضمون دیدهشدن و نظارت گره میخورند. آدمها در مکانی هستند که گمان میکنند خلوت است، اما مرز میان فضای خصوصی و عمومی در آن بارها مخدوش میشود. این ایده با حالوهوای بدبینانهٔ اثر سازگار است: در جهانی که اعتماد دشوار و حقیقت ناقص است، حتی اتاقی بسته نیز تضمینکنندهٔ امنیت نیست.
با اینحال، فیلم گاهی مضمونهایش را بیش از اندازه آشکار میکند و به جای آنکه به تصویر و رفتار شخصیتها اعتماد کند، بر نشانهگذاریهای نمایشی تکیه میزند. ریتم و کاستیهای فیلم مهمترین ضعف «Bad Times at the El Royale» طولانیشدن برخی بخشهاست. فیلم زمان قابلتوجهی را صرف معرفی پیشینهها، بازچینی رخدادها و بازگشت به اطلاعاتی میکند که گاه اثر دراماتیکشان پیشتر روشن شده است.
این رویکرد در آغاز برای ساختن معما سودمند است، اما در ادامه، از تمرکز و شتاب روایت میکاهد. داستان میتوانست با فشردگی بیشتری همان پیچیدگی را حفظ کند، بیآنکه از شخصیتپردازی یا فضای رازآلودش چیزی کم شود. تغییر لحن نیز همیشه یکدست نیست. فیلم میان دلهره، درام روانشناختی و خشونتی نمایشی در رفتوآمد است.
« آیا انسان میتواند از گذشته فاصله بگیرد، یا هر تصمیم تازه ناگزیر زیر سایهٔ تصمیمهای پیشین قرار دارد؟ »
قوتها و کاستیها
این آمیزش گاه جذاب است، اما در بعضی لحظات چنان ناگهانی رخ میدهد که وزن عاطفی صحنهها را کاهش میدهد. بخش پایانی، با آنکه تنش را بالا میبرد، همهٔ انتظارهایی را که روایت در طول مسیر ساخته به یک اندازه برآورده نمیکند. برخی رازها حلوفصل روشنی پیدا نمیکنند یا تأثیرشان کمتر از وعدهٔ اولیه است.
از همینرو، ممکن است پایان برای بینندهای که منتظر گرهگشایی کامل و ضربهای نهایی است، اندکی کمفروغ جلوه کند. جمعبندی «Bad Times at the El Royale» تریلری خوشفضا و پرشخصیت است که جذابیت اصلیاش را از معمای چندلایه، بازیهای محکم و طراحی بصری متمایزش میگیرد. هتل اِل رویال، با مرزهای نمادین و اتاقهای رازآلودش، بستری مناسب برای رویارویی آدمهایی فراهم میکند که هرکدام میخواهند گذشتهای را پشت سر بگذارند یا حقیقتی را پنهان کنند.
فیلم در ساختن تعلیق و برانگیختن کنجکاوی موفق است و موسیقی و اجراهایش، بهخصوص بازی سینتیا اریوو و جف بریجز، به آن شخصیت میبخشند. اما همین فیلمِ خوشساخت، گاهی زیر بار جزئیات و تکرارهای روایی سنگین میشود. مکثهای طولانی، صحنههای آوازی که جریان داستان را کند میکنند و حلوفصلهایی که بهاندازهٔ مسیر معما رضایتبخش نیستند، مانع از آن میشوند که اثر در تمام مدت نیروی خود را حفظ کند.
بااینحال، برای تماشاگر علاقهمند به تریلرهای شخصیتمحور و فضاهای رازآلود، تجربهای دیدنی و بهیادماندنی باقی میماند؛ فیلمی که حتی وقتی از شتاب میافتد، همچنان با حالوهوا و بازیگرانش مخاطب را در اِل رویال نگه میدارد.
« این آمیزش گاه جذاب است، اما در بعضی لحظات چنان ناگهانی رخ میدهد که وزن عاطفی صحنهها را کاهش میدهد. »
ثبت دیدگاه