نقد و بررسی
نقد گلادیترس (Gladiatress) | 2004
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به حماسه، از مسیر هجو «گلاڈیاترس» (۲۰۰۴)، ساختهٔ برایان گرانت و نوشتهٔ نیک ویتبی، کمدی تاریخیای است که جهان پهلوانیِ روم باستان را نه با وقار و شکوه، بلکه با شیطنت و بیاعتنایی به قواعد مرسوم به صحنه میآورد. فیلم، با دستمایه گرفتن از الگوی آثار پرزرقوبرقِ شمشیر و صندل ــ و بهویژه فضای آشنای «گلادیاتور» ــ قهرمانی را در مرکز داستان میگذارد که بیش از آنکه مطابق معیارهای قهرمانانه باشد، ترکیبی از دستوپاداری، خویشاوندی و آشفتگی است.
حاصل، اثری است که از همان ابتدا روشن میکند قصد بازسازی تاریخی یا خلق حماسهای جدی را ندارد؛ میخواهد با وارونهکردن انتظارها، از فاصلهٔ میان عظمت اسطورهای و ابتذال روزمره خنده بیرون بکشد. سه خواهر و قهرمانی نامتعارف هستهٔ داستان بر سه خواهر استوار است: وُرثاَباوتاَپیگ، دُویفوک و اسمیرگاتِ خشن، با بازی سالی فیلیپس، دون مککیچن و فیونا آلن.
این سه، در برابر تهدید رومیان، ناخواسته به موقعیتی میرسند که از آنان انتظار کنش قهرمانانه دارد؛ اما فیلم عامدانه میان این انتظار و تواناییهای نامتعارفشان شکاف میاندازد. هنگامی که یکی از خواهران گرفتار میشود و اطلاعاتی حساس در اختیار دشمن میگذارد، دو خواهر دیگر ناچارند برای نجات او و جلوگیری از یورش، دست به کار شوند.
روایت همین اندازه از ماجرا را پیش میبرد و تعلیق را بر جزئیات عملیات و سرانجام آن بنا نمیکند. این انتخاب، امکان طنز را فراهم میآورد: قهرمانی در اینجا نه حاصل شایستگی بینقص، بلکه پیامد شرایطی است که شخصیتها را به دل خطر میراند. فیلم بهجای آنکه زنان را نسخههایی بینقص از قهرمانان مرد بسازد، بر ناسازگاریها، عادتها و محدودیتهایشان تأکید میکند.
« روایت همین اندازه از ماجرا را پیش میبرد و تعلیق را بر جزئیات عملیات و سرانجام آن بنا نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
البته این رویکرد گاه به شخصیتپردازی کامل نمیرسد؛ خواهران بیشتر به تیپهای کمیک نزدیکاند تا انسانهایی که دگرگونی درونیشان را با دقت دنبال کنیم. بااینهمه، حضور سه بازیگر کمدیِ شناختهشده، بهویژه برای مخاطبی که با کارهای گروه «اسمک د پونی» آشناست، به این جمع هویت و انرژی میبخشد.
شوخی با تاریخ و اقتدار «گلاڈیاترس» تاریخ را همچون پسزمینهای برای بازی با قدرت به کار میگیرد. تقابل رومیان و بریتانیای سلتی، در ظاهر کشمکشی نظامی است؛ اما فیلم به آن نگاه سیاسی یا حماسیِ جدی ندارد. مناسبات فرماندهی، مردانگی جنگاورانه و تصویر مرسوم از قهرمانان، همگی قابلیت آن را دارند که با شوخی و اغراق به پرسش گرفته شوند.
در این چارچوب، حضور زنان در مرکز ماجرا خود بهتنهایی بخشی از وارونگی طنزآمیز فیلم است: آنان وارد قلمرویی میشوند که روایتهای تاریخی و سینمایی غالباً مردانه تصویرش کردهاند. برداشت فیلم از برابری و فمینیسم، بیش از آنکه نظریهپردازانه باشد، بازیگوش و کنایهآمیز است. اثر نمیکوشد بحثی منظم دربارهٔ جنسیت یا ساختار قدرت ارائه کند؛ از تضاد میان نقشهای سنتی و رفتار شخصیتها شوخی میسازد.
این شوخیها گاهی به هدف میرسند، زیرا موقعیت تاریخی را با ذهنیتی امروزی برخورد میدهند و از ناهمخوانی حاصل، طنز میآفرینند. گاهی نیز اشارهها سطحی میمانند و فیلم از امکان نقد فراتر نمیرود. بنابراین جذابیت این لایه بیش از آنکه در عمق اندیشه باشد، در جسارت وارونهسازی و سبک سرخوشانهٔ آن است.
« شوخی با تاریخ و اقتدار «گلاڈیاترس» تاریخ را همچون پسزمینهای برای بازی با قدرت به کار میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
ریتم کمدی؛ میان برق لحظهای و سکون نقطهٔ قوت احتمالی فیلم برای دوستداران کمدی انگلیسی، تنوع شوخیها و اتکای آن به موقعیتهای نامتعارف است. گاهی یک مکث، یک پاسخ بیربط یا تضاد میان جدیت صحنه و رفتار شخصیتها، خندهای کوتاه و مؤثر میسازد. فیلم از آن نوع کمدیهایی است که مخاطب را به تماشای جزئیات و لحن بازیها دعوت میکند؛ شوخی الزاماً همیشه در ضربهٔ نهاییِ داستان نیست و ممکن است در حاشیهٔ صحنه یا در نحوهٔ بیان یک جمله پنهان باشد.
اما این شیوه بهتنهایی برای حفظ ریتم کافی نیست. شوخیهای موفق در میان لحظات کماثر پراکندهاند و فیلم گاه به جای آنکه موقعیت کمیک را پرورش دهد، صرفاً آن را تکرار میکند. شوخیهای بدنی و گاه کودکانه نیز ممکن است برای بخشی از مخاطبان جذاب باشند، اما برای دیگران بهسرعت فرساینده میشوند.
مشکل اصلی این نیست که همهٔ شوخیها به یک اندازه جسورانه یا نامتعارفاند؛ مشکل آن است که فیلم میان طنز کلامی، هجو تاریخی و کمدیِ مبتنی بر بدن، پیوندی پایدار برقرار نمیکند. ازاینرو، خندهها بیشتر به شکل جرقههایی پراکنده ظاهر میشوند تا موجی پیوسته. بازیگری و لحن اجرا سه بازیگر اصلی پیشینهای در کمدی دارند و تواناییشان در ساختن شخصیتهای اغراقشده محسوس است.
بااینحال، در این فیلم اجراها گاه چنان برجسته و تصنعی میشوند که به جای آنکه شخصیت را باورپذیرتر کنند، مرز میان شوخی و اجرای آماتوری را مبهم میسازند. این کیفیت ممکن است برای گروهی از تماشاگران بخشی از جذابیت باشد: بازیگران انگار بهجای واقعنمایی، آگاهانه در حال نمایشدادنِ یک بازی مضحکاند.
« گاهی یک مکث، یک پاسخ بیربط یا تضاد میان جدیت صحنه و رفتار شخصیتها، خندهای کوتاه و مؤثر میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما فیلم همیشه روشن نمیکند که این خامیِ ظاهری انتخابی آگاهانه است یا نتیجهٔ ضعف در هدایت اجرا. در نتیجه، لحن بازیها یکدست نیست. برخی لحظهها از صراحت و جسارت کمدی نیرو میگیرند، اما در لحظههایی دیگر واکنشها بیش از اندازه تصنعی به نظر میرسند و شوخی، پیش از آنکه فرصت شکوفایی پیدا کند، از نفس میافتد.
بازیگران میکوشند انرژی را حفظ کنند، ولی وقتی متن برای آنان موقعیتهای بامزه و دقیق فراهم نمیکند، اجرا بهتنهایی نمیتواند خلأ را پر کند. این ناهمواری، بهخصوص در فیلمی که بر شخصیتهایش تکیه دارد، اثری مستقیم بر همراهی تماشاگر میگذارد. تصویر، لباس و جهان فیلم فضای دیداری «گلاڈیاترس» در خدمت تقلید و هجو است، نه بازسازی پرهزینهٔ دوران باستان.
فیلم از مکانهای واقعی در بریتانیا، از جمله جنگلهای بورن و مزرعهٔ باستانی باتسر، بهره گرفته و بخشی از لباسها و عناصر بصریاش یادآور همان سینمای حماسیای است که قصد شوخی با آن را دارد. این تضاد میان ظاهرِ ماجراجویانه و رفتارهای سبکسرانه، بخشی از سازوکار طنز فیلم است. بااینحال، جهان ساختهشده همیشه انسجام لازم را ندارد.
گاه فیلم با کمترین نشانهها فضایی قابلقبول میسازد، اما در لحظاتی دیگر محدودیتهای تولید و سادگی صحنهآرایی آشکار میشوند. این سادگی لزوماً مانع کمدی نیست؛ حتی میتوانست به نوعی شوخی خودآگاه با شکوه تصنعی فیلمهای تاریخی تبدیل شود. مسئله آن است که اثر این امکان را پیوسته به کار نمیگیرد.
« اما فیلم همیشه روشن نمیکند که این خامیِ ظاهری انتخابی آگاهانه است یا نتیجهٔ ضعف در هدایت اجرا. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، طراحی بصری بیشتر نقش زمینه را دارد تا عنصری که بهطور مستقل به روایت یا طنز عمق ببخشد. محدودیت روایت و ماندگاری داستان، چارچوبی روشن برای حرکت شخصیتها فراهم میکند: تهدیدی بیرونی، خواهری گرفتار و مأموریتی برای نجات. چنین طرحی برای یک کمدی ماجراجویانه کفایت میکند، اما فیلم در پرورش کشمکش و ایجاد انگیزههای تازه چندان کامیاب نیست.
روایت گاه بهانهای برای رسیدن از یک موقعیت شوخیآمیز به موقعیت بعدی به نظر میرسد، بیآنکه هر مرحله ضرورت نمایشی یا عاطفی نیرومندی پیدا کند. همین امر باعث میشود بخشهایی از فیلم کشدار شوند و تماشاگر، بهجای کنجکاوی دربارهٔ تحول ماجرا، منتظر شوخی بعدی بماند. از سوی دیگر، شخصیتها فرصت چندانی برای تغییر یا پیچیدهشدن نمییابند.
رابطهٔ خواهری و مسئولیت مشترک، ظرفیت عاطفی مناسبی دارد، اما فیلم بیشتر به سطح ماجراجویی و هجو وفادار میماند و کمتر به پیامدهای انسانی موقعیت میپردازد. این تصمیم با سبک سبکبال اثر سازگار است، ولی جذابیت داستان را محدود میکند. فیلم ممکن است در تماشای نخست، با چند لحظهٔ بامزه و حالوهوای نامتعارفش سرگرمکننده باشد؛ اما پراکندگی شوخیها و ضعف پیوند روایی، احتمال بازگشت دوباره به آن را کاهش میدهد.
جمعبندی «گلاڈیاترس» کمدی تاریخیای است با ایدهای خوشقابلیت: سه زن نامتعارف در برابر حماسهٔ مردانه و اقتدار رومی قرار میگیرند و از همین ناهمخوانی، هجوی سبک و کنایهآمیز شکل میگیرد. فیلم در لحظاتی به طنزی مؤثر دست مییابد و برای دوستداران کمدی انگلیسی، بهویژه کسانی که با بازیگران اصلی آشنایی دارند، میتواند جذابیتی خاص داشته باشد.
« در نتیجه، طراحی بصری بیشتر نقش زمینه را دارد تا عنصری که بهطور مستقل به روایت یا طنز عمق ببخشد. »
جمعبندی
اما این موفقیت پیوسته نیست. اجرای نابرابر، شوخیهای کماثر و روایتی که برای حفظ کشش خود تقلا میکند، مانع از آن میشوند که ایدهٔ اولیه به تجربهای واقعاً ماندگار بدل شود. بهترین راه تماشای فیلم، انتظار نداشتنِ یک حماسهٔ تاریخی یا کمدیِ بیوقفه خندهآور است. «گلاڈیاترس» بیش از هر چیز تجربهای نامنظم و بازیگوشانه است: گاه سرزنده، گاه خام و گاه ملالآور.
ارزشش در جاهطلبی محدود اما روشن آن نهفته است؛ در تلاش برای جابهجاکردن نقشهای آشنا و ساختن قهرمانی از دل بیقاعدگی. همین ویژگیها آن را برای مخاطبی مناسب میکند که با کمدیهای ناهموار و شوخیهای ابزورد کنار میآید، نه برای کسی که از داستانی پرکشش و خندههایی منظم انتظار دارد.
« بهترین راه تماشای فیلم، انتظار نداشتنِ یک حماسهٔ تاریخی یا کمدیِ بیوقفه خندهآور است. »
ثبت دیدگاه