نقد و بررسی
نقد زن طراح (Designing Woman) | 1957
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدیِ دو جهانِ ناهمساز «Designing Woman» ساختهٔ Vincente Minnelli، کمدی عاشقانهای است که از برخورد دو شیوهٔ زندگی جان میگیرد: مایک هیگن، نویسندهٔ ورزشیِ راحتطلب و اهل محیطهای مردانه، با ماریلا براون، طراح مدی مستقل و صاحبذوق، ازدواج میکند؛ اما شور آغازین رابطه خیلی زود جای خود را به دشواریِ سازگارشدن میدهد.
گذشتهٔ هر دو نیز، با حضور آدمهایی که پیشتر در زندگیشان بودهاند، آتش حسادت را تندتر میکند. فیلم از این موقعیت ساده، زنجیرهای از سوءتفاهمها، تفاوتهای طبقاتی و برخوردهای کمیک میسازد؛ با این حال، بیش از آنکه در پی تحلیل ژرف رابطه باشد، به دنبال سرگرمی و نمایش جذابِ تضادهاست.
داستان در همین مسیر، میان فضای ورزشی و جهان مد و نمایش رفتوآمد میکند و دو شخصیت را بارها در موقعیتهایی میگذارد که برای یکی آشنا و برای دیگری غریب است. روایت و ریتم ساختار فیلم بر تقابل بنا شده است: مایک و ماریلا نه فقط شغلهای متفاوتی دارند، بلکه از دو منظومهٔ اجتماعی و فرهنگی میآیند.
این تضاد، سرچشمهٔ اصلی شوخیهاست؛ حضور مایک در محفلهای شیک و حضور ماریلا در فضاهای خشنتر و مردانه، هر یک میتواند موقعیتی طنزآمیز پدید آورد. فیلم گاهی با شکستن دیوار چهارم و خطاب مستقیم شخصیتها به تماشاگر، از همان ابتدا لحنی بازیگوشانه اختیار میکند. این شگرد به معرفی آدمها و ویژگیهایشان کمک میکند، اما پس از آن چندان ادامه نمییابد و بیشتر حکم پیشدرآمدی برای ورود به فضای اثر را دارد.
« گذشتهٔ هر دو نیز، با حضور آدمهایی که پیشتر در زندگیشان بودهاند، آتش حسادت را تندتر میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینهمه، ریتم یکنواخت نیست. برخی موقعیتها بهسرعت شکل میگیرند و با انرژی پیش میروند، اما بعضی بخشها بیش از اندازه کش میآیند یا شوخیشان پیش از آنکه به نقطهٔ اوج برسد، اثر خود را از دست میدهد. فیلم بهجای آنکه همیشه از تفاوت دو شخصیت نتیجهای تازه بگیرد، گاهی همان تضادهای آشنا را تکرار میکند.
از همین رو، تجربهٔ تماشای آن میتواند میان لحظههای سرزنده و قسمتهایی کمجان نوسان داشته باشد. شخصیتها و فاصلهٔ عاطفی Gregory Peck در نقش مایک، چهرهای خوشبرخورد و نسبتاً زمینی دارد و میکوشد از قالب نقشهای جدیتر خود فاصله بگیرد. Lauren Bacall نیز ماریلا را با اعتمادبهنفس و وقاری خاص بازی میکند؛ حضوری که بهویژه در موقعیتهای مربوط به مد و معاشرتهای اجتماعی چشمگیر است.
کنار هم قرارگرفتن این دو بازیگر، از نظر تصویری جذاب است، اما جذابیتِ فردی لزوماً به شیمی عاطفیِ قانعکننده میانشان تبدیل نمیشود. گاه بهنظر میرسد فیلم از ما میخواهد نزدیکی این دو را بپذیریم، بیآنکه همیشه لحظات کافی برای باورکردن آن فراهم کند. این فاصله بر بخشهای عاشقانه اثر نیز سایه میاندازد.
رابطه بیش از آنکه از شناخت آرام و تدریجی دو شخصیت رشد کند، بر شور اولیه و سپس سوءتفاهمهای پیدرپی استوار است. حسادتهای آنان گاهی برای پیشبرد کمدی لازماند، اما همیشه از منطق روانیِ محکمی برخوردار نیستند؛ برخی واکنشها ناگهانی یا اغراقشده به نظر میرسند. حضور بازیگرانی چون Dolores Gray و Tom Helmore نیز به گستردهترشدن شبکهٔ روابط و رقابتها کمک میکند، اما فیلم در همهٔ موارد نمیتواند این روابط فرعی را به نیرویی معنادار برای تحول شخصیتهای اصلی بدل سازد.
« فیلم بهجای آنکه همیشه از تفاوت دو شخصیت نتیجهای تازه بگیرد، گاهی همان تضادهای آشنا را تکرار میکند. »
شخصیتها و اجرا
کمدی؛ از موقعیت تا تکرار طنز فیلم بیشتر از برخورد شخصیتها و جهانهایشان میآید تا از ظرافت کلامیِ پیوسته. مایک وقتی در محیطی قرار میگیرد که قواعدش را نمیشناسد، یا ماریلا با فضایی روبهرو میشود که با تجربهٔ روزمرهاش فاصله دارد، تضاد موقعیت میتواند خندهآور باشد. این شیوه در بهترین لحظهها، هم شخصیتها را به حرکت درمیآورد و هم نگاه تماشاگر را به تفاوتهایشان جلب میکند.
فیلم همچنین به سوی کمدیِ هجوآمیز و پرتحرک میرود و گاهی آشوب را به خودِ موتور روایت تبدیل میکند. اما همهٔ شوخیها به یک اندازه کارگر نیستند. بعضی از آنها بر سوءتفاهمی بنا شدهاند که بیش از حد طول میکشد؛ برخی دیگر بهجای آنکه از شخصیتپردازی بجوشند، صرفاً برای ایجاد خنده در صحنه قرار گرفتهاند.
در نتیجه، اثر گاه میان کمدیِ رفتاری و نمایشِ شلوغی سرگردان میشود. بخشی از شوخیها نیز به قراردادهای اجتماعی و حساسیتهای دورهٔ خود وابستهاند و امروز ممکن است بیش از آنکه بامزه باشند، کهنه یا ناراحتکننده جلوه کنند. این نابرابری، مانع از آن میشود که فیلم در تمام مدت لحن کمیکِ یکدستی داشته باشد.
طراحی بصری و لباسها یکی از مهمترین امتیازهای فیلم، جهان بصری آن است. لباسهای چشمنواز دههٔ پنجاهی فقط تزئین صحنه نیستند؛ آنها بخشی از هویت ماریلا و محیط حرفهای او را شکل میدهند و با ظاهر سادهتر و بیتکلفتر مایک در تضاد قرار میگیرند. این تفاوت، پیش از آنکه در گفتوگوها توضیح داده شود، در قاب دیده میشود.
« کمدی؛ از موقعیت تا تکرار طنز فیلم بیشتر از برخورد شخصیتها و جهانهایشان میآید تا از ظرافت کلامیِ پیوسته. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رنگها، پوششها و فضاهای آراسته، فیلم را به اثری خوشتماشا بدل میکنند و به کارگردانی Minnelli امکان میدهند تضاد شخصیتها را در ترکیببندی و میزانسن نیز بازتاب دهد. این جنبه به فیلم ماندگاری دیداری میبخشد، حتی در لحظاتی که روایت کند میشود. لباسها نهتنها جلوهای از زیباییشناسی دورهاند، بلکه با موضوع داستان پیوند دارند: ماریلا در جهان طراحی، ظاهر را میآفریند و سامان میدهد، درحالیکه مایک به فضایی تعلق دارد که در آن کارکرد و سرعت اهمیت بیشتری دارند.
با وجود این، فیلم گاهی چنان شیفتهٔ نمایش ظواهر میشود که فرصت کمتری برای پرداخت پیچیدگیهای درونی رابطه باقی میگذارد. آشوب، حرکت و لحظههای ماندگار وقتی داستان از گفتوگوهای عاشقانه فاصله میگیرد و به موقعیتهای جسمانیتر و شلوغتر میرسد، فیلم جان تازهای پیدا میکند. حضور شخصیتهای فرعی و برخوردهای غیرمنتظره، جهان اثر را از دوگانهٔ مایک و ماریلا فراتر میبرد و به آن حالوهوایی نزدیک به نمایشهای صحنهای میدهد.
یکی از لحظات پرتحرک و بهیادماندنی فیلم، آمیزهای از دعوا و رقص است؛ صحنهای که با اغراق و ریتم خود، از منطق واقعگرایانه فاصله میگیرد و به بازیگوشیِ آشکار سینمای کلاسیک نزدیک میشود. این بخشها نشان میدهند فیلم هرگاه به حرکت و آشفتگیِ کنترلشده تکیه میکند، بیش از زمانی که صرفاً بر گفتوگوهای عاشقانه متکی است، سرگرمکننده میشود.
بااینحال، همین اغراق ممکن است برای برخی تماشاگران نامتوازن یا تصنعی جلوه کند. فیلم از واقعنماییِ دقیق پیروی نمیکند؛ بیشتر میخواهد صحنهای پرجنبوجوش بسازد که در آن بدنها، لباسها و فضاهای متفاوت با یکدیگر برخورد کنند. این انتخاب گاه نتیجهای بسیار بامزه دارد و گاه مرز میان شوخی و بیمنطقی را محو میکند.
« این جنبه به فیلم ماندگاری دیداری میبخشد، حتی در لحظاتی که روایت کند میشود. »
قوتها و کاستیها
میراث و محدودیتهای زمانه «Designing Woman» را میتوان در سنت کمدیهای عاشقانهای دید که ناسازگاری زوج را به نیروی محرک روایت بدل میکنند. در اینجا، اختلاف حرفه و سبک زندگی صرفاً مانعی برای عشق نیست؛ بهانهای است برای نمایش دو جهان اجتماعی و پرسش از اینکه آیا ازدواج میتواند دو عادت و منش متفاوت را در کنار هم نگه دارد.
بااینحال، پاسخ فیلم بیشتر در قالب مصالحهای سرگرمکننده عرضه میشود تا کاوشی جدی در دشواریهای رابطه. زنِ حرفهای و مردِ متعلق به محیطی مردانه، ظرفیت طرح پرسشهایی دربارهٔ نقشهای جنسیتی دارند، اما اثر در پرداخت این ظرفیت محتاط و گاه متناقض میماند. از این رو، تماشای فیلم امروز دو تجربهٔ همزمان فراهم میکند: از یک سو، مواجهه با جلوههای دلپذیر سینمای استودیوییِ دههٔ پنجاه و کمدیای که برای سرگرمکردن ساخته شده است؛ از سوی دیگر، دیدن محدودیتهای روایی و اجتماعی همان دوره.
برخی رفتارها یا واکنشها ممکن است برای تماشاگر امروزی عجیب به نظر برسند، اما همین فاصلهٔ تاریخی بخشی از جذابیت تحلیلی اثر است. فیلم نه شاهکاری بینقص، بلکه نمونهای گویا از کمدی عاشقانهای است که بیش از عمق روانشناختی، بر جذابیت ستارگان، لباسهای چشمگیر و موقعیتهای پرتحرک تکیه دارد.
جمعبندی «Designing Woman» اثری ناهموار اما دیدنی است؛ فیلمی که گاه با تفاوتهای مایک و ماریلا شوخیهای موفقی میسازد و گاه در تکرار همان تضادها گرفتار میشود. لباسهای زیبا، طراحی بصری پرجلوه و لحظههای پرتحرک، بخش مهمی از لذت تماشای آن را تشکیل میدهند. در مقابل، ریتم نامنظم، شوخیهای نابرابر و رابطهای که همیشه از نظر عاطفی باورپذیر نیست، مانع از آن میشوند که فیلم در همهٔ اجزایش به یک اندازه اثرگذار باشد.
« بااینحال، پاسخ فیلم بیشتر در قالب مصالحهای سرگرمکننده عرضه میشود تا کاوشی جدی در دشواریهای رابطه. »
جمعبندی
بااینحال، برای علاقهمندان به کمدیهای کلاسیک و زیباییشناسی سینمای دههٔ پنجاه، تماشای آن تجربهای جذاب و گاه خندهآور خواهد بود؛ تجربهای که بیشتر از آنکه بهسبب استحکام داستان در خاطر بماند، بهواسطهٔ لباسها، تقابل دو جهان و لحظههای نمایشیاش دوام میآورد.
ثبت دیدگاه