نقد و بررسی
نقد ترداستون (Treadstone) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
گسترش جهان بورن «Treadstone» بهجای آنکه داستان جیسون بورن را ادامه دهد، از میراث او برای ورود به گوشهای دیگر از جهان جاسوسی مجموعه استفاده میکند. نقطهٔ عزیمت سریال، همان پروژهٔ مخفیای است که بورن را به مأموری مرگبار بدل کرد؛ اما اینبار تمرکز بر پروتکلی تازه و آدمهایی است که در نقاط گوناگون جهان، پس از سالها زندگی عادی، ناگهان به مأموریتهای خشونتبار خود بازمیگردند.
سریال از این ایده برای ساختن روایتی چندشاخه بهره میگیرد: هم گذشتهٔ برنامه را میکاود و هم پیامدهای کنونی آن را دنبال میکند. این انتخاب از یک سو فرصتی برای گسترش جهان مجموعه فراهم میآورد و از سوی دیگر، خطری ساختاری در خود دارد. «Treadstone» باید شخصیتها، مکانها و دورههای زمانی متعددی را معرفی کند و در همان حال، حس تعقیبوگریز و رازآلودگی آشنای جهان بورن را حفظ کند.
نتیجه، اثری است که جاهطلبی روایی آن از همان ابتدا آشکار است، اما گاه میان وسعت جهانسازی و انسجام دراماتیک گرفتار میشود. روایت چندپاره و بازی با زمان یکی از مهمترین ویژگیهای سریال، روایت غیرخطی آن است. داستان میان دورهها و جغرافیاهای مختلف رفتوآمد میکند و اطلاعات مربوط به پروژهٔ تردستون را بهتدریج در اختیار مخاطب میگذارد.
« این انتخاب از یک سو فرصتی برای گسترش جهان مجموعه فراهم میآورد و از سوی دیگر، خطری ساختاری در خود دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شیوه در بهترین لحظات، تعلیق میآفریند: هر قطعهٔ تازه، تصویری را که از یک مأمور، یک عملیات یا گذشتهٔ برنامه داشتهایم، دگرگون میکند. تماشاگر باید پیوندها را کشف کند و از کنار هم گذاشتن نشانهها به تصویری بزرگتر برسد. بااینحال، پیچیدگی بهتنهایی معادل عمق نیست. پرشهای زمانی و جابهجایی مکرر میان خطوط داستانی گاهی بهجای آنکه کنجکاوی را تقویت کنند، تمرکز را از میان میبرند.
در چنین لحظاتی، سریال بیش از آنکه راز خود را مرحلهبهمرحله بگشاید، اجزای تازهای به میدان میآورد و از مخاطب میخواهد بار دیگر موقعیتها را بازسازی کند. برای روایتی جاسوسی، ابهام میتواند ابزار مؤثری باشد؛ اما وقتی پیوند میان قطعات بهاندازهٔ کافی روشن یا عاطفی نباشد، ابهام به پراکندگی نزدیک میشود.
تعلیق و منطق جاسوسی «Treadstone» در ساخت فضای توطئه و بیاعتمادی دستکم ایدهای جذاب دارد. مأموران خفته، هویتهای دوگانه و برنامهای پنهان که آثارش از مرزهای کشورها فراتر میرود، بستری مناسب برای تنش فراهم میکنند. سریال پیوسته این پرسش را پیش میکشد که آیا فرد میتواند از گذشتهای که دیگران برایش طراحی کردهاند جدا شود، و چه اندازه از تصمیمهای او واقعاً انتخاب خودش است.
« تماشاگر باید پیوندها را کشف کند و از کنار هم گذاشتن نشانهها به تصویری بزرگتر برسد. »
شخصیتها و اجرا
این پرسشها بالقوه از سطح یک داستان اکشن فراتر میروند و به مسئلهٔ اختیار، حافظه و کنترل میرسند. اما پرداخت این مضامین همیشه به اندازهٔ ظرفیت ایدهها پرورش نمییابد. گاهی سازوکارهای توطئه و مأموریت، جای تأمل دربارهٔ پیامدهای انسانیشان را میگیرند. رخدادها با سرعتی پیش میروند که فرصت مکث و سنجش اخلاقی را محدود میکند.
در نتیجه، بخشهایی از روایت بیشتر همچون قطعات یک پروندهٔ امنیتی عمل میکنند تا تجربهای درونی از آدمهایی که زندگیشان به ابزار یک برنامهٔ مخفی بدل شده است. شخصیتها و بازیها بازیگران در حفظ انرژی سریال نقش مهمی دارند. Jeremy Irvine، Brian J. Smith، Tracy Ifeachor و Han Hyo-joo از چهرههایی هستند که در گروه بازیگران دیده میشوند؛ مجموعهای که شخصیتهایش در چندین مسیر و موقعیت پراکنده شدهاند.
اجرای بازیگران عموماً با لحن جدی و پرتنش اثر هماهنگ است و به مأموران خفته، حتی زمانی که روایت فرصت کافی برای مکث بر گذشتهشان نمیدهد، حضوری قابلقبول میبخشد. بااینحال، محدودیت اصلی در خودِ پرداخت شخصیتهاست. برخی از آنها بیش از آنکه از خواستهها، ترسها و تناقضهای فردیشان شناخته شوند، با نقش عملیاتیشان تعریف میشوند: مأمور، هدف، تهدید یا مهرهای در نقشهای بزرگتر.
« این پرسشها بالقوه از سطح یک داستان اکشن فراتر میروند و به مسئلهٔ اختیار، حافظه و کنترل میرسند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این رویکرد در سکانسهای تعقیب و درگیری کارکرد دارد، اما بار عاطفی داستان را کاهش میدهد. تماشاگر ممکن است نسبت به خطرهای پیش روی شخصیتها کنجکاو بماند، بیآنکه پیوندی عمیق با سرنوشت آنان پیدا کند. بازیها میکوشند به این فاصله غلبه کنند، اما همهٔ شخصیتها به یک اندازه مجال رشد نمییابند.
اکشن، تدوین و ریتم صحنههای اکشن از نقاط قوت آشکار سریالاند. درگیریها و تعقیبها با انرژی اجرا میشوند و حس خطر را زنده نگه میدارند. مهمتر آنکه اکشن صرفاً زینت تصویری نیست؛ با جهان مأموران آموزشدیده و مأموریتهای خشونتبار اثر تناسب دارد. این جنبه، «Treadstone» را برای علاقهمندان به تریلرهای جاسوسی پرتحرک جذاب میکند و کمک میکند روایت در لحظات پرتنش از حرکت نایستد.
مشکل در نوسان ریتم پدیدار میشود. بعضی بخشها اطلاعات را با مکث و کندی عرضه میکنند، در حالی که بخشهای دیگر چند رخداد مهم را پشت سر هم میچینند و مجال کافی برای هضم پیامدهایشان نمیگذارند. این ناهمواری، بهویژه در روایتی با خطوط زمانی متعدد، محسوستر است: گاهی انتظار برای رسیدن یک مسیر به نقطهٔ بعدی طولانی میشود و گاهی رویدادها چنان شتاب میگیرند که پیوند عاطفی یا علّی میان آنها کمرنگ میماند.
« این رویکرد در سکانسهای تعقیب و درگیری کارکرد دارد، اما بار عاطفی داستان را کاهش میدهد. »
قوتها و کاستیها
اکشن میتواند این افتوخیز را موقتاً بپوشاند، اما جای انسجام روایی را نمیگیرد. نسبت با مجموعهٔ بورن سریال از نام و جهان بورن بهره میگیرد، اما نمیکوشد صرفاً نسخهای تلویزیونی از همان قهرمان باشد. مرکز توجه، شبکهای گستردهتر از مأموران و پیامدهای یک پروژهٔ مخفی است. این گسترش به جهان مجموعه امکان میدهد از یک شخصیت محوری فاصله بگیرد و به سراغ سازوکارهایی برود که آدمها را میسازند، بهکار میگیرند و سپس رها میکنند.
از این منظر، «Treadstone» بیش از آنکه بازگویی ماجراهای بورن باشد، تلاشی برای بررسی میراث نهادی و سیاسی جهان اوست. بااینهمه، دور شدن از قهرمان مرکزی مسئولیتی تازه ایجاد میکند: هر شخصیت باید بهتنهایی و در پیوند با دیگران جذابیت کافی داشته باشد. سریال گاهی در این زمینه موفق است، اما تعدد مسیرها اجازه نمیدهد همهٔ آنها با وزن یکسان شکل بگیرند.
بنابراین اثر برای مخاطبی که از جهان جاسوسی بورن استقبال میکند، مواد داستانی تازهای عرضه میکند؛ ولی ممکن است برای تماشاگرانی که بیش از همه به شخصیتپردازی متمرکز و پیوستگی روایی اهمیت میدهند، پراکنده به نظر برسد. جمعبندی «Treadstone» تریلری جاسوسی با ایدهٔ مرکزی گیرا، بازیهای پرانرژی و صحنههای اکشن مؤثر است.
« اکشن میتواند این افتوخیز را موقتاً بپوشاند، اما جای انسجام روایی را نمیگیرد. »
جمعبندی
روایت مأموران خفته و گسترش برنامهای که پیشتر با جیسون بورن شناخته میشد، زمینهای پرظرفیت برای تعلیق و جهانسازی فراهم میکند. در مقابل، پرشهای زمانی، تعدد خطوط داستانی و نوسان ریتم، گاه پیگیری روایت را دشوار میسازند. شخصیتها نیز با وجود اجرای قابلقبول بازیگران، همیشه از عمق و بار عاطفی لازم برخوردار نیستند.
در نهایت، ارزش سریال بیش از همه در فضای توطئهآمیز، تحرک صحنههای اکشن و گسترش جهان بورن است؛ ضعف آن در این است که ایدههای فراوانش را همیشه به تجربهای یکپارچه و شخصیتمحور تبدیل نمیکند. برای مخاطبی که پیچیدگی روایی و جاسوسی پرتحرک را میپسندد، تماشایی کنجکاویبرانگیز است؛ برای کسی که انسجام و پیوند عاطفی را در اولویت میگذارد، دستاوردهایش ناهموارتر خواهند بود.
« در مقابل، پرشهای زمانی، تعدد خطوط داستانی و نوسان ریتم، گاه پیگیری روایت را دشوار میسازند. »
ثبت دیدگاه