نقد و بررسی
نقد حس شگفتی (The Sense of Wonder) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای که از یک برخورد آغاز میشود «The Sense of Wonder» با موقعیتی ساده و در عین حال کنایهآمیز آغاز میشود: لوئیز، زنی بیوه و مادر دو فرزند، با خودرویش به مردی غریبه نزدیک میشود و او را تقریباً زیر میگیرد. این حادثه، برخلاف آنچه ممکن است در آغاز انتظار رود، قرار نیست مسیر فیلم را به سوی تعلیق یا فاجعه ببرد؛ بیشتر بهانهای است برای ورود یک آدم تازه به زندگیای که پس از فقدان همسر، زیر بار مسئولیتهای خانوادگی و نگرانیهای مالی سنگین شده است.
مرد، پیر، آسیب جدی ندیده، اما حضورش بهتدریج تعادل آشنای زندگی لوئیز را جابهجا میکند. فیلم با پرهیز از پیچیدهسازی، بر همین دگرگونی کوچک تمرکز میکند: دو آدم که هر یک به شیوهای با جهان و گرفتاریهای خود روبهرو هستند، در رابطهای نامنتظر امکان تازهای برای فهمیدن و یاریکردن یکدیگر پیدا میکنند.
قصه نه بر حادثههای پیدرپی تکیه دارد و نه میخواهد با رازآلودگی مخاطب را درگیر نگه دارد. نیروی اصلی آن در تغییر تدریجی نگاه شخصیتها به یکدیگر و به زندگی روزمره نهفته است. این فیلم در قالبی نزدیک به درام عاشقانه و کمدی ملایم، رابطه میان لوئیز و پیر را محور قرار میدهد؛ بااینحال، مضمونش از یک داستان عاشقانه معمول فراتر میرود و به نیاز آدمها به دیدهشدن و پذیرفتهشدن میپردازد.
فقدان، خانواده و امکان دوباره زیستن لوئیز صرفاً شخصیتی سوگوار نیست که زندگیاش پیش از ورود پیر متوقف مانده باشد. او باید همزمان مادر باشد، از فرزندانش مراقبت کند و از عهده دشواریهای روزمره برآید. به همین دلیل، غم او در فیلم بیشتر از راه فشارهای عملی زندگی به چشم میآید تا با اعترافهای طولانی یا صحنههای احساساتی.
« مرد، پیر، آسیب جدی ندیده، اما حضورش بهتدریج تعادل آشنای زندگی لوئیز را جابهجا میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سوگ در اینجا بخشی از زیست روزمره است: حضوری که تغییر کرده، اما از میان نرفته است. یکی از امتیازهای روایت آن است که برای بازگشت لوئیز به زندگی، نسخهای ساده و یکباره نمیپیچد. نزدیکی او به پیر قرار نیست فقدان گذشته را پاک کند یا خانوادهاش را ناگهان از دشواریها برهاند. آنچه تغییر میکند، امکان ارتباط است: لوئیز بار مسئولیت را همچنان بر دوش دارد، اما دیگر ناچار نیست همهچیز را به تنهایی حمل کند.
رابطههای گرم میان شخصیتها، از جمله ارتباطشان با فرزندان لوئیز، فیلم را از محدودماندن به یک زوج بیرون میآورد و به آن حسی خانوادگی میبخشد. همین لایه است که عاطفه قصه را باورپذیرتر و گیراتر میکند. پیر و نگاه متفاوت به جهان پیر شخصیتی است که فیلم تفاوتهای رفتاری و ادراکی او را یکی از محورهای رابطهاش با دیگران قرار میدهد.
این ویژگیها نباید به مجموعهای از عادتهای عجیب یا لطیفههای روایی فروکاسته شوند؛ فیلم، در بهترین لحظاتش، میکوشد نشان دهد آنچه برای دیگران بدیهی یا کماهمیت است، چگونه میتواند در نگاه او به موضوعی پرمعنا بدل شود. توجهش به جزئیات، الگوها و چیزهای معمولی، جهان فیلم را از زاویهای تازه روشن میکند.
بااینحال، پرداخت این جنبه همواره به یک اندازه دقیق نیست. پیر گاهی بیش از آنکه فردی با پیچیدگیها و محدودیتهای واقعی باشد، به چهرهای شاعرانه تبدیل میشود که وظیفه دارد دیگران را به شگفتی در برابر جهان فرابخواند. فیلم در بخشهایی به تفاوت او احترام میگذارد و در بخشهایی دیگر، خطر سادهسازی و رمانتیککردن آن را میپذیرد.
« سوگ در اینجا بخشی از زیست روزمره است: حضوری که تغییر کرده، اما از میان نرفته است. »
شخصیتها و اجرا
این نوسان بهویژه زمانی آشکار میشود که واکنشهای محیط پیرامونش بیش از اندازه آسان یا هموار به نظر میرسند. با وجود این، شخصیت او برای فیلم اهمیت اساسی دارد: نه به این دلیل که قرار است به دیگران درسی آماده بدهد، بلکه از آن رو که رابطه با او، پیشفرضهای اطرافیان را به آزمون میگذارد.
بازیها و نیروی رابطه ویرژینی افیرا در نقش لوئیز، ترکیبی از خستگی، احتیاط و مهربانی را با ظرافت میسازد. او شخصیتش را به زنی درمانده یا صرفاً دلربا تقلیل نمیدهد؛ لوئیز در برابر مشکلات روزمره مقاومت میکند، گاه تردید دارد و گاه در برابر اتفاقی تازه گشوده میشود. تغییرهای کوچک در چهره و لحن او، بیش از گفتوگوهای توضیحی، مسیر عاطفی شخصیت را نشان میدهند.
بازی افیرا در حفظ تعادل میان اندوه و گرما نقشی مهم دارد؛ اگر این تعادل فرو میریخت، فیلم آسانتر به ملودرامی سبک و کممایه تبدیل میشد. بنجامین لاورن در نقش پیر نیز حضوری مؤثر دارد. بازی او میکوشد رفتار شخصیت را از بیرون به نمایش نگذارد و به جای تأکید افراطی بر تفاوتها، برای پیر منطق و ریتمی مستقل بسازد.
هماهنگی میان دو بازیگر، بخش بزرگی از جذابیت فیلم را شکل میدهد: رابطهشان با شتاب پیش نمیرود و صمیمیت میانشان از توجه، همراهی و لحظههای مشترک ساخته میشود. شخصیتهای فرعی و فرزندان لوئیز نیز به قصه بافت خانوادگی میدهند، هرچند همه آنها فرصت یکسانی برای شکلگیری مستقل پیدا نمیکنند.
« این نوسان بهویژه زمانی آشکار میشود که واکنشهای محیط پیرامونش بیش از اندازه آسان یا هموار به نظر میرسند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
پرووانس؛ چشماندازی برای تنفس تصاویر روستاها و باغهای پرووانس از زیباترین عناصر فیلماند. فضاهای باز، باغها، درختان میوه و نور نرم منطقه، محیطی میسازند که با لحن آرام اثر هماهنگ است. این مناظر صرفاً پسزمینهای چشمنواز نیستند؛ به قصه فرصتی میدهند تا میان فشارهای زندگی و لحظههای آرامش مکث کند.
در فیلمی که بخش مهمی از جذابیتش به مشاهده و همراهی وابسته است، چشماندازها بخشی از تجربه روایی میشوند. حضور خوراکیها و کارهای روزمره نیز به این جهان حسی و ملموس میبخشد. فیلم از زیباییهای ساده، مانند باغ و محصول و دستساختههای خانگی، برای ساختن فضایی صمیمی بهره میگیرد. گاهی این زیبایی به حدی دلانگیز است که تصویر زندگی روستایی بیش از اندازه آرمانی جلوه میکند؛ اما همین کیفیت خیالانگیز، برای بسیاری از لحظههای فیلم مناسب است.
پرووانس در اینجا جایی است که شخصیتها میتوانند از شتاب بیرون فاصله بگیرند و رابطهشان را در فضایی آرامتر تجربه کنند. ریتم آرام؛ فضیلت یا محدودیت؟ آرامش فیلم هم نقطه قوت آن است و هم سرچشمه اصلی ضعفش. «The Sense of Wonder» با ریتمی کمشتاب پیش میرود و به جای پرکردن زمان با بحرانهای مداوم، فرصت میدهد شخصیتها کنار هم باشند.
برای تماشاگرانی که به سینمای تأملی و روابط انسانی علاقه دارند، این رویکرد میتواند دلنشین باشد؛ فیلم از مخاطب نمیخواهد مدام منتظر حادثه بعدی بماند، بلکه دعوتش میکند به جزئیات توجه کند. اما این انتخاب گاهی به کماتفاقی و کشآمدن روایت میانجامد. برخی صحنهها بیش از آنکه لایه تازهای به شخصیتها اضافه کنند، حالوهوایی را تکرار میکنند که پیشتر شکل گرفته است.
« پرووانس؛ چشماندازی برای تنفس تصاویر روستاها و باغهای پرووانس از زیباترین عناصر فیلماند. »
قوتها و کاستیها
فیلم همچنین برای پیشبرد رابطهها به همزمانیهایی متکی میشود که ممکن است برای همه تماشاگران قانعکننده نباشند. بعضی پیوندها و گشایشها چنان آسان رخ میدهند که جهان قصه را اندکی ساختگی میکنند. این کاستیها بهویژه زمانی پررنگ میشوند که فیلم میخواهد میان واقعگرایی اجتماعی و افسانهای دلگرمکننده آشتی برقرار کند؛ آشتیای که همیشه کاملاً موفق نیست.
جمعبندی «The Sense of Wonder» فیلمی است درباره امکان نزدیکشدن آدمهایی که جهان را به یک شیوه تجربه نمیکنند. ارزش آن نه در غافلگیریهای روایی، بلکه در رابطههای گرم، بازیهای اثرگذار و فضای بصری دلنشینش قرار دارد. ویرژینی افیرا مرکز عاطفی فیلم را محکم نگه میدارد و بنجامین لاورن در برابر او شخصیتی میسازد که توجه به جزئیات را به نیرویی برای پیوند تبدیل میکند.
در سوی دیگر، ریتم بسیار آرام و برخی گرهگشاییهای کمباور، مانع از آن میشوند که فیلم در تمام لحظات به عمق مطلوب برسد. بااینهمه، این ضعفها لطافت کلی اثر را از میان نمیبرند. فیلم برای تماشاگرانی مناسب است که از قصههای کمتنش، چشماندازهای روستایی و روایتهایی درباره همدلی لذت میبرند؛ اثری آرام که گاه بیش از حد خوشبینانه است، اما در لحظههای موفقش یادآوری میکند ارتباط انسانی میتواند زندگی روزمره را از نو قابلدیدن کند.
« بعضی پیوندها و گشایشها چنان آسان رخ میدهند که جهان قصه را اندکی ساختگی میکنند. »



ثبت دیدگاه