نقد و بررسی
نقد Meet Cute | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تیتر بخش ۱: قرار عاشقانهای که از نو آغاز میشود «Meet Cute» با بازی با یکی از آشناترین قراردادهای کمدی رمانتیک شروع میشود: دیداری اتفاقی که گویی سرنوشت دو آدم را به هم پیوند میدهد. اما فیلم بهتدریج روشن میکند که این آشنایی نه کاملاً تصادفی است و نه فقط محصول یک شب خوشاقبال.
شیلا با استفاده از دستگاهی برای سفر در زمان، بارها به همان روز بازمیگردد تا دیدار نخستش با گری را دوباره تجربه کند؛ سپس، وقتی بازآفرینی قرار دیگر برایش کفایت نمیکند، مداخلهاش را به گذشتهٔ گری گسترش میدهد. همین جابهجایی از خیال شیرینِ «فرصت دوباره» به پرسشی اخلاقی دربارهٔ اختیار و دستکاری، موتور اصلی فیلم است.
فیلم از این ایده برای ساختن روایتی استفاده میکند که ظاهر رمانتیکش کمکم رنگی تیرهتر میگیرد. تکرار قرار، ابتدا میتواند نشانهٔ دلبستگی و میل به حفظ لحظهای خوشایند به نظر برسد؛ اما هر بار بازگشت، معنای تازهای به آن میدهد. آیا شیلا عاشق گری است، یا عاشق نسخهای از رابطه که خودش بارها آن را تنظیم کرده است؟
«Meet Cute» هنگامی جذاب میشود که این پرسش را از دل موقعیتهای روزمره بیرون میکشد، بیآنکه از همان ابتدا پاسخ روشنی عرضه کند. تیتر بخش ۲: ژانری که از قالب معمول بیرون میزند انتظار یک کمدی رمانتیک ساده، با شوخیهای پیدرپی و کشش عاشقانهٔ بیدردسر، خیلی زود با مسیر نامتعارف فیلم روبهرو میشود.
« اما فیلم بهتدریج روشن میکند که این آشنایی نه کاملاً تصادفی است و نه فقط محصول یک شب خوشاقبال. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اثر از عناصر علمیتخیلی نه برای ساختن جهانی مفصل و قانونمند، بلکه برای فشردهکردن یک بحران عاطفی استفاده میکند. دستگاه سفر در زمان ابزار روایی است؛ اهمیت اصلی آن در این است که به شیلا امکان میدهد با انتخاب، خاطره و خیالِ اصلاح گذشته درگیر شود. این تغییر مسیر از نقاط قوت فیلم است.
داستان در آغاز ممکن است وعدهٔ یک بازی آشنا با قرارهای تکرارشونده را بدهد، اما بهتدریج سراغ مسئلهای ناآرامکنندهتر میرود: چه زمانی تلاش برای بهترکردن رابطه به تصرف زندگی دیگری تبدیل میشود؟ در اینجا فیلم از قواعد کمدی رمانتیک فاصله میگیرد و فضایی میان درام روانشناختی، خیالپردازی علمیتخیلی و طنز تلخ میسازد.
همین حرکت غیرمنتظره به روایت انرژی میدهد، هرچند تغییر لحن گاهی ناهماهنگ احساس میشود. تیتر بخش ۳: شیلا؛ نیروی محرک و سرچشمهٔ تنش شخصیت شیلا بر تناقض بنا شده است. او میتواند سرزنده، شوخ و مسحورکننده باشد، اما پشت این جاذبه نوعی اضطرار و میل شدید به کنترل قرار دارد. بازگشتهای مکرر به گذشته فقط بازی با امکانهای عاشقانه نیست؛ تلاشی است برای ماندن در لحظهای که در آن احساس امنیت یا خوشی کرده است.
فیلم از این منظر، زمانپیمایی را به تصویری از فرار بدل میکند: اگر فرد بتواند روز را از نو آغاز کند، شاید مجبور نباشد با پیامدهای انتخابهایش روبهرو شود. اجرای Kaley Cuoco نقش مهمی در قابلدنبالکردنشدن این شخصیت دارد. او میان شوخطبعی، آشفتگی و آسیبپذیری رفتوآمد میکند و برای شیلا انرژیای میسازد که صحنهها را زنده نگه میدارد.
« همین حرکت غیرمنتظره به روایت انرژی میدهد، هرچند تغییر لحن گاهی ناهماهنگ احساس میشود. »
شخصیتها و اجرا
حتی وقتی رفتار شخصیت آزارنده یا ناموجه میشود، بازی او کمک میکند بفهمیم این رفتار از کجا میآید، بیآنکه لزوماً آن را توجیه کنیم. این تمایز مهم است: فیلم میخواهد مخاطب هم با رنج شیلا تماس پیدا کند و هم از پیامدهای کارهایش فاصلهٔ انتقادی داشته باشد. تیتر بخش ۴: گری و مسئلهٔ عشقِ بینقص گری در ابتدا از خلال همان قرار تکرارشونده شناخته میشود: مردی با علایق و خلقوخویی مشخص که شیلا بهتدریج میکوشد او را بهتر بشناسد.
اما هرچه داستان از بازسازی یک شب فراتر میرود، مسئلهٔ اصلی دیگر کشفکردن گری نیست؛ مسئله این است که آیا شیلا او را همانگونه که هست میپذیرد یا میخواهد به تصویری مطلوب تبدیلش کند. سفر به گذشتهٔ او، ایدهٔ «درمانکردن» دیگری را با پرسشی دربارهٔ مرز میان همدلی و سلطه روبهرو میسازد.
Pete Davidson در برابر انرژی پرتحرک Cuoco بازی کمصداتری دارد. این تضاد گاه به رابطه حالوهوایی متفاوت میدهد، اما گاهی نیز باعث میشود پیوند میان دو شخصیت به اندازهای که داستان نیاز دارد قانعکننده نباشد. از همینرو، بخشی از مخاطبان ممکن است درک کنند چرا شیلا به گری دل بسته، اما به همان اندازه احساس نکنند که فیلم این دلبستگی را از نظر عاطفی پرورانده است.
این کاستی، بهویژه زمانی برجسته میشود که روایت از ما میخواهد اهمیت تغییرات گری را جدی بگیریم. تیتر بخش ۵: زمانپیمایی؛ استعارهای مؤثر با قواعد لغزان سفر در زمان در فیلم بیش از آنکه سامانهای علمی با قواعد دقیق باشد، سازوکاری در خدمت درام است. این انتخاب به اثر اجازه میدهد سریع به موقعیتهای تازه برسد و از تکرار یک قرار واحد، تفاوتهای رفتاری و احساسی بسازد.
« سفر به گذشتهٔ او، ایدهٔ «درمانکردن» دیگری را با پرسشی دربارهٔ مرز میان همدلی و سلطه روبهرو میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در عین حال، هرچه روایت امکانهای بیشتری برای بازگشت و دستکاری گذشته معرفی میکند، پیگیری رابطهٔ علت و معلول دشوارتر میشود. تماشاگر ممکن است بهجای تمرکز بر دگرگونی شخصیتها، سرگرم حلکردن این شود که اکنون کدام نسخه از وقایع در جریان است. این ابهام گاهی با مضمون فیلم همسو است: شیلا نیز در میان نسخههای گوناگون واقعیت گرفتار شده و نمیتواند بهآسانی مرزی روشن میان عشق و کنترل ترسیم کند.
بااینحال، هماهنگی مفهومی همیشه دشواری روایی را جبران نمیکند. قاعدههایی که دیرتر آشکار میشوند یا پیامدهایی که بهروشنی صورتبندی نشدهاند، میتوانند انسجام داستان را سست کنند. بنابراین پیچیدگی فیلم هم سرچشمهٔ غافلگیری است و هم یکی از موانع ارتباط روان با آن. تیتر بخش ۶: لحن، فضا و ریتم فضای فیلم در بهترین لحظههایش صمیمی و آرام است؛ شهر، خیابانگردی و گفتوگوهای دونفره بستری فراهم میکنند تا رابطه از دل جزئیات کوچک شکل بگیرد.
این لطافت با مضمون تلختر داستان تضاد دلنشینی دارد: صحنهها ممکن است حس یک شب گرم و دلپذیر را منتقل کنند، درحالیکه زیر سطح آن، اضطراب و میل به تکرار حضور دارد. همین کیفیت احساسی میتواند توضیح دهد چرا فیلم برای برخی تماشاگران تجربهای آرامشبخش و برای برخی دیگر تجربهای ناآرامکننده است.
اما ریتم همیشه به سود فیلم عمل نمیکند. تکرار قرارها باید در هر بازگشت لایهای تازه بیفزاید؛ وقتی این تفاوت بهاندازهٔ کافی محسوس نیست، مکثها کش میآیند و روایت کند میشود. از سوی دیگر، تغییرات ناگهانی در لحن، از شوخی به تلخی و از رمانس به بحران، گاهی پیوستگی احساسی را مختل میکند.
« بااینحال، هماهنگی مفهومی همیشه دشواری روایی را جبران نمیکند. »
قوتها و کاستیها
فیلم لحظاتی دارد که بهخوبی میان این حالوهواها تعادل برقرار میکند، اما این تعادل پایدار نمیماند. تیتر بخش ۷: ایدهای بزرگتر از پرداخت آن هستهٔ فکری «Meet Cute» ظرفیت قابلتوجهی دارد: عشق را نمیتوان با حذف زخمها، ویرایش گذشته یا ساختن شریک آرمانی تضمین کرد. هر انسانی حاصل تجربههایی است که بخشی از هویت او را شکل دادهاند؛ دستکاری آن تجربهها ممکن است بهجای رهایی، نوع دیگری از انکار باشد.
فیلم این پرسش را از مسیر رفتار شیلا طرح میکند و نشان میدهد که نیت خوب، بهتنهایی، مجوز دخالت در زندگی دیگری نیست. بااینهمه، مضمون گاه روشنتر از پرداخت دراماتیک آن است. روایت به ایدهای اخلاقی نزدیک میشود، اما نمیدهد همیشه شخصیتها و پیامدها به عمق لازم برسند تا نتیجه کاملاً از دل تجربهٔ تماشاگر بجوشد.
پایانبندی نیز ممکن است برای مخاطبی که انتظار جمعبندی محکمتری دارد، اندکی رهاشده به نظر برسد. بیآنکه جزئیاتی از سرانجام داستان آشکار شود، میتوان گفت فیلم در بستن حلقهٔ میان فرضیهٔ علمیتخیلی و نتیجهٔ عاطفیاش به اندازهٔ آغاز ایدهپردازانهٔ خود مطمئن نیست. تیتر بخش ۸: جمعبندی «Meet Cute» فیلمی نامتوازن اما کنجکاویبرانگیز است؛ اثری که از ایدهای آشنا دربارهٔ فرصت دوباره آغاز میکند و آن را به پرسشی دربارهٔ اختیار، پذیرش و وسوسهٔ ساختن عشقی بینقص میرساند.
مسیر غیرمنتظرهٔ داستان، حضور پرانرژی Kaley Cuoco و فضای احساسی دلنشین، تماشای آن را دنبالکردنی میکنند. در مقابل، قواعد گاه گیجکنندهٔ زمانپیمایی، افت ریتم و جمعبندی نهچندان استوار مانع از آن میشوند که ظرفیت ایده به تمامی شکوفا شود. ارزش فیلم بیش از آنکه در حلوفصل بینقص معمای زمانیاش باشد، در پرسشی است که باقی میگذارد: آیا دوستداشتن کسی یعنی شناختن او، یا میل به تبدیلکردنش به نسخهای که برای ما آسانتر است؟
« فیلم لحظاتی دارد که بهخوبی میان این حالوهواها تعادل برقرار میکند، اما این تعادل پایدار نمیماند. »
جمعبندی
پاسخ فیلم همیشه به اندازهٔ پرسش نیرومند نیست، اما همین کشمکش میان خیال عاشقانه و واقعیت اخلاقی، «Meet Cute» را از یک کمدی رمانتیک معمولی جدا میکند.
ثبت دیدگاه